یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۱
زندگی زنی که با جنگ همخانه بود

محبوبه عزیزی، مولف کتاب «جاده‌های ناتمام» گفت: تعامل با همسر یکی از فرماندهان عالی‌رتبه سپاه باعث شد من در مصاحبه و تدوین این زندگی تجربه‌های جدیدی پیدا کنم که تا به حال نداشتم. کار با آن‌ها ظرافت‌ها و دقت نظرها و ملاحظاتی دارد که در مصاحبه‌های عادی کمتر مطرح می‌شود از این جهت من بعد از این کار به تجربه تازه‌ای رسیدم...

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «جاده‌های ناتمام»، خاطرات خدیجه بشردوست همسر سردار محمدعلی (عزیز) جعفری، یکی از آثار مجموعه «روایت همسران فرماندهان» تالیف محبوبه عزیزی در انتشارات مرز و بوم است.

سرشت این روایت، سرشتی دشوار و در همان حال آموزنده است؛ محبوبه عزیزی در رونمایی کتاب گفت: خدیجه بشردوست در بسیاری موارد تمایلی به بازگو کردن خاطرات خود نداشت و به‌ویژه در مصاحبه‌های اولیه با احتیاط و نگرانی از درست نبودن یا عادی جلوه کردن گفته‌هایش روبه‌رو بود. سرانجام، با گفت‌وگو و قانع‌سازی، اجازه نوشتن این مطالب داده شد تا خواننده امروز بتواند با زندگی‌ ساده و در عین حال پر از درس و نکته‌های آموزنده همذات‌پنداری کند. همچنین به گفته عزیزی کتاب، به شکلی مشارکتی شکل گرفت؛ متن به دست محبوبه عزیزی نوشته می‌شد و پیشنهادها و اصلاحات مرتضی سرهنگی و محمدعلی آقامیرزایی در آن بازتاب می‌یافت.

اما «جاده‌های ناتمام» از آن دست روایت‌هایی است که به جرأت می‌توان گفت بخشی از پازل تاریخ شفاهی جنگ تحمیلی را کامل می‌کند. در واقع جنگ را از دید کسانی روایت می‌کند که هر چند به صورت مستقیم در خط مقدم درگیری با دشمن قرار نداشتند اما به مناطق درگیری نزدیک بودند و محل‌هایی زندگی‌شان مدام زیر گلوله‌باران و بمباران هواپیماهای دشمن قرار داشت اما هرگز نخواستند شریک زندگی خودشان را تنها بگذارند و به مناطق امن بروند و بر عهد خویش با همسران‌شان پایبند ماندند. در گفت‌وگو با محبوبه عزیزی به چون و چرا جزئیات روایت خدیجه بشردوست در «جاده‌های ناتمام» پرداختیم.

چه چیز در زندگی خدیجه بشردوست در کنار محمدعلی جعفری(معروف به عزیز) وجود داشت که قبول کردید این پروژه ناتمام را تکمیل کنید؟

این را می‌دانستم زنان در زمان جنگ و در غیاب همسران‌شان که در میدان نبرد هستند مدیریت زندگی را به عهده می‌گیرند و آن‌ها هستند که در پشت جبهه استقامت می‌کنند و سختی‌ها را به جان می‌خرند تا مردانشان با خیال راحت و آرامش از خانواده‌شان بتوانند در میدان مقاومت کنند. خاطرات خانم خدیجه بشردوست همسر یکی از فرماندهان ارشد جنگ نمونه‌ای از این مدیریت استقامت و همراهی است.

چرا در ابتدای خاطرات بشردوست به فرهنگ توجه بیشتری شده از جمله فرهنگ غذا اما به مرور کمرنگ می شود؟

شروع کتاب با مسائل خانوادگی و زنانگی آغاز می‌شود و ادامه پیدا می‌کند زندگی دختری که جنگ را ندیده و فقط در مناسبات خانوادگی زیست کرده؛ این دختر بعد از ازدواج به یک اقلیم بحران‌زده و جنگی می‌رود و ناخودآگاه فضا و ذهنیاتش تحت تاثیر این اتفاق‌های جدید و خشونت‌بار قرار می‌گیرد. سیر طبیعی کتاب ایجاب می‌کند که از یک فضای آرام فرهنگی خانوادگی به اتفاق‌های خشونت‌بار جنگ پرتاب شود و ناخودآگاه زندگی تغییر می‌کند و تغییر زندگی و سبک آن در طول کتاب نمود می‌یابد؛ در ابتدا می‌خواهیم با راوی آشنا شویم دختری که در خانواده عزیزکرده و دردانه است و یکباره به واسطه زندگی تازه و رویارویی با موقعیت جدید به فضای متفاوتی پرتاب می‌شود و این باید در متن کتاب نمایان می‌شد و خواننده آن را درمی‌یافت؛ این چیزی نبوده که من بخواهم برجسته‌اش کنم، خود راوی و زندگی‌اش به این سمت می‌رود. در واقع این یک سفرنامه است سفر به زندگی خانم بشردوست که از سرزمین سرسبز بابلسر شروع می‌شود و در جاده‌های خشک جنوب و در کوهستان‌های غرب ادامه می‌یابد. زندگی‌ که پیوسته سایه جنگ را بالای سر خود دارد و ناگزیر از جابه‌جایی در جاده‌هاست.

زندگی زنی که با جنگ همخانه بود

مکان در این خاطرات بسیار مهم است اما متاسفانه اغلب مکان‌ها با جرئیات توصیف نشده است؟

اول این‌که زمان ماندن‌شان در هر یک از این مکان‌ها موقت و کوتاه بوده و به مقتضای زمان و دید راوی به مکان شرح داده شده و دوم شامل چهل سال زمان شده طبیعی است که راوی خیلی از جزئیات را به خاطر نمی‌آورد و ما هم نمی‌توانیم در خاطره ورود و به آن چیزی اضافه کنیم.

همچنین در این کتاب شخصیت‌ها مهم‌اند اما باز هم جزئیات در توصیف شخصیت‌ها ناقص است؟

با شناختی که از راوی دارم و داریم این بانوی محترم ارتباط اجتماعی گسترده‌ای با اطرافیان و محیط پیرامون خود ندارد. زندگی‌اش محدود به همسر و بچه‌هاست فقط چون همسر سرداری بزرگ است موجب نمی‌شود که مثل او درگیر ارتباطات گسترده باشد. ایشان به دلیل شیوه زندگی ناشی از فعالیت همسر تقریبا هر چند ماه یک بار مجبور به جا به جایی زندگی است، همه جا غریب بوده و مدت کوتاهی اقامت داشته و این مساله خود به خود او را محدود کرده است.

در یک خاطره خدیجه بشردوست از مهمانی همسرش با چند سردار سپاه در بحبوحه جنگ سخن می‌گوید اما اطلاعات دقیق یا حتی چندان قابل توجهی از آن ذکر نمی‌شود؟

این‌طور که خانم بشردوست روایت کردند و در بخشی از کتاب هم آمده همسرشان اهل بیان موضوعات جنگ در خانه نبودند و بنابراین به دلیل حساسیت زمان جنگ هم گاهی که موقعیتی دست می‌داد و دور هم فرمانده‌ها با خانواده‌شان جمع می‌شدند در خانه به مسائل جنگ نمی‌پرداختند و این مهمانی‌ها در ساده‌ترین شکل خود برگزار می‌شد و در واقع در آن شرایط بحرانی و جنگ به منزله تنفس و آرامشی و تجدید قوایی برای خود و خانواده‌شان بود و این از نظر منطقی و نظامی در سطح کلان نیست و طبیعی است.

زندگی زنی که با جنگ همخانه بود

در واقع چون خاطرات یک مقام مطرح سپاه ثبت شده است به نظر می‌رسد که اطلاعات به صورت محافظه‌کارانه منتقل شده است؟

با توجه به توضیحی که در پاسخ به سوال قبل دادم و شخصیت این فرمانده محترم و همسرشان طبیعی است یعضی افراد نه تنها به منزله موقعیت شغلی بلکه از نظر خصوصیت فردی نیز چنین شخصیتی دارند و در این سطح از فرماندهی لازم است حفظ اطلاعات بکنند و من به عنوان نویسنده نمی‌توانم ورود کنم و چیزی از خودم اضافه کنم یا بخواهم شخص را تحت تاثیر قرار دهم.

نکته دیگر اینکه رابطه خدیجه بشردوست با خانواده باکری برای من مخاطب جذاب است اما در باره دوستی و رابطه با آن‌ها هم اندک است. آیا این شیوه انتقال قطره‌چکانی اطلاعات از سوی راوی است یا شما هم چندان تمایلی به بسیط آن ندارید؟

من به عنوان نویسنده نمی‌توانم اطلاعات خلق کنم وقتی راوی بیش از این ورود نمی‌کند یا یادش نیست یا دوست ندارد وارد شود یا نمی‌داند آن زمان مدت کوتاهی کنار هم بودند و ارتباط معمولی داشتند حالا که شامل زمان شده این فرماندهان مطرح و شناخته شده هستند آن زمان در بین بعضی از همسرهای آن‌ها ارتباطی بیش از این نبوده است. اگر هم بوده باید راوی نقل می‌کرده و با وجود کنکاش من چیزی بیش از این نقل نکرده است.

درباره پروین داعی‌پور، همسر حسن باقری هم اطلاعات زیادی در کتاب نیامده و من به عنوان خواننده کتاب اطلاعات چندانی از او به دست نیاوردم، آیا نیاز نبود با اطلاعات بیشتری از او هم در کتاب بیاید؟

همان‌طور که گفتم آن‌ها در هر موقعیتی مدت کوتاهی اقامت داشتند و خود به خود ارتباط او را با افراد محدود می‌کرده است به اندازه‌ای که ایشان با خانم داعی‌پدر ارتباط داشته‌اند و در مصاحبه گفته‌ام در کتاب آمده.

سوال پایانی خاطرات خدیجه بشردوست چه آورده‌ای برای شما داشت و در ادامه چه قدر می‌تواند برای تاریخ شفاهی از نوع همسران مقامات مسئول تجربه خاصی باشد؟

تعامل با همسر یکی از فرماندهان عالی‌رتبه سپاه باعث شد من در مصاحبه و تدوین این زندگی تجربه‌های جدیدی پیدا کنم که تا به حال نداشتم. کار با آن‌ها ظرافت‌ها و دقت نظرها و ملاحظاتی دارد که در مصاحبه‌های عادی کمتر مطرح می‌شود از این جهت من بعد از این کار به تجربه تازه‌ای رسیدم بعد از این کار فهمیدم گاه لازم است مصاحبه را به مصاحبت تبدیل کنم با این روش در برابر بعضی از راوی‌ها به آن‌ها نزدیک‌تر شده و نتیجه بهتری می‌گیریم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها