جمعه ۳ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
قصه کتابخانه‌ای که چراغ فرهنگ را در جنگ ۸ ساله روشن نگه داشت

خوزستان- با صدای مهیب انفجار، بچه‌ها هراسان و دوان دوان به بیرون می‌روند. کتابدار کتابخانه شهید رجایی اهواز به سختی می‌تواند نوجوانانی را که در حال مطالعه هستند، آرام کند.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) - فریبا حیدرپور: صدای مهیب انفجار در گوشه فاطمه زنگ می‌زند. به سختی می‌تواند نوجوانانی را که در حال مطالعه هستند، آرام کند. از کنار پیشخان می‌گذرد و با گام‌های سنگین، خود را به سوی میز مطالعه می‌کشاند. بچه‌ها با رعب و وحشت گویی آواری برسر آن‌ها فرو ریخته، هراسان و دوان دوان به بیرون می‌روند. تلاش می‌کند برخودش مسلط شود و آن‌ها را به آرامی در گوشه‌ای هدایت کند. این‌ها گوشه‌ای از روایت فاطمه احمدی کتابدار کتابخانه شهید رجایی اهواز است. این کتابخانه در محله امانیه اهواز، خیابان فلسطین ، حدفاصل میدان شهدا و پل سفید ، در مکانی دنج و آرام با درختان سرسبز و نخل‌های سُترگ محیطی برای تمرکز و اندیشیدن فراهم کرده است. کتابخانه شهید رجایی اهواز؛ یکی از نقاطی بود که شاهد ایستادگی بی‌صدای فرهنگ در برابر تهاجم نظامی بود.

کتابدار کتابخانه شهید رجایی اهواز که در دوران جنگ ۸ ساله در این کتابخانه فعالیت کرده است، گفت: اوایل جنگ در ستاد مقاومت بودم. در اهواز تنها کتابخانه شهید رجایی و کتابخانه باهنر فعال بود. کتابخانه باهنر مکان نداشت و در محل خیابان امام در کوچه بن بست سینما دنیا مستقر شده بود. اما کتابخانه شهید رجایی چون در محل مناسب شهر، منطقه امانیه واقع شده بود، مراجعان زیادی داشت که تعداد تقریبی آن‌ها به ۹۰۰ نفر عضو می‌رسید. خبرنگار ایبنا در هفته دفاع مقدس، تاریخ شفاهی این کتابخانه و قصه کتابداری که روایت‌گر روزهای سخت پایداری فرهنگی در اهواز است را مرور کرده است.

ساختمان کتابخانه لرزید و شیشه‌ها سرکتابدار کتابخانه را شکست

فاطمه احمدی به دوردست‌ها خیره می‌شود و خاطره روزهای پُرتنش جنگ برایش تداعی می‌شود.‌گویی زنگار زمانه همچنان در گوشش زنگ می‌زند. روایت خود را در زمان بمباران سال ۶۵ اهواز ، اینگونه توضیح داد: در بمباران ۵۲ نقطه در ۱۵ آذر ماه سال ۱۳۶۵ اهواز؛ یکی از نقاطی که بمباران شد پل سفید اهواز بود که طی آن ساختمان کتابخانه لرزید و شیشه‌ها شکسته شدند.

احمدی ادامه داد: بچه‌ها مثل هر روز مشغول درس خواندن و مطالعه بودند. من و همکارم دویدیم اما شیشه‌ها روی سرم فرو ریخت و سرم زخمی شد. بچه‌ها ترسیده بودند، آن‌ها را به کمک چند نفر از کتابداران بیرون آوردیم. تازه به عمق فاجعه فکر کردم که چگونه از این انفجار و بمباران مهیب در کنار پل سفید اهواز ، بچه‌ها جان سالم به در برده‌اند. کتابخانه در بدترین شرایط نزدیک بمب بود و اداره پست با فاصله کمی از کتابخانه قرار داشت که بخشی زیادی از این اداره تخریب شد.

قصه کتابخانه‌ای که چراغ فرهنگ را در جنگ ۸ ساله روشن نگه داشت

وی ادامه داد: کتابخانه شهید رجایی اهواز تعطیل شد. شیشه‌ها را جمع و فضا را تمیزکاری کردیم و فردا دوباره کتابخانه باز شد.چون تنها کتابخانه فعال در اهواز بود که افراد زیادی عضو کتابخانه بودند. تیغه کوچکی بین دخترها و پسرها کشیده شده بود وجایگاه دخترها روبه‌روی مخزن قرارگرفته بود.

وی اضافه کرد: درکتابخانه قفسه‌ای به مجله‌ها و روزنامه‌ها اختصاص داشت. شخصا به کیوسک مطبوعاتی می‌رفتم و روزنامه می‌خریدم و اینگونه کتابخانه رونق گرفت. در اوج جنگ به سبب وضعیت جنگی تعداد اعضا ریزش کرد. اما وقتی جنگ کمی آرام‌ترشد دوباره تعداد اعضا به همان ۹۰۰ نفر عضو رسید.

شهدایی که عضو کتابخانه بودند

مدیر راویان بنیاد شهید ؛ فرمانده قرارگاه فرهنگی و جهادی که یکی از اعضای فعال کتابخانه شهید رجایی اهواز در آن زمان بود، درخصوص چگونگی فعالیت و نقش تاثیرگذار اعضاء در زمان جنگ اینگونه تعریف کرد: جمعی از رزمندگان متشکل از شهید رضا مرادی ، شهید موسی اسکندری ،شهید حسین زاده، شهید مالکی نذر کرده بودند که قرآن و نهج‌البلاغه را ترویج کنند. تا بتوانند با آمدن به کتابخانه و گرفتن کتاب‌های داستان، تاریخی و... زمینه علاقه‌مندی به قرآن و نهج‌البلاغه را فراهم کنند.

قصه کتابخانه‌ای که چراغ فرهنگ را در جنگ ۸ ساله روشن نگه داشت

سردار امیر مین صفت ادامه داد: کتاب و کتابخوانی اگرچه با مقاوت‌هایی نیز در جامعه مواجه شد، اما همان افراد ناشناخته جذب کتاب شدند و به جبهه رفتند. اهداف ما پیکار و جهاد دفاع از عقیده بود. در این میان خانواده‌هایی که ریشه مذهبی داشتند نیز توانستند تحت تاثیر کتاب‌هایی که معرفی می‌کردیم، قراربگیرند.

آغاز انقلاب کتابخوانی در زمان جنگ

هم‌رزم شهیدان سرلشکر مصطفی چمران،سرلشکر علم‌الهدا و محمد جواد تندگویان با مرور خاطرات دوران جنگ کتابخانه شهید رجایی گفت: کتابخانه محل استراحت رزمندگان بود. افرادی اهل کتاب و دانش بودند. یک روز جلسه‌ای در کتابخانه برگزار شد اما اتفاقی افتاد که مجبور شدم سمت هویزه بروم . وقتی برگشتم به کتابخانه، به جرات می‌توانم بگویم از ۱۰۰ کتاب در کتابخانه، فقط ۱۰کتاب مانده بود و به فاصله کوتاه همه کتاب‌ها در آغوش رزمندگان قرار گرفته بود که قصد مطالعه داشتند که در این وضعیت بود که انقلاب کتابخوانی در زمان جنگ آغاز شد.

لیلی ذهبی دیگر کتابداری که در زمان جنگ در کتابخانه شهید رجایی اهواز فعالیت می‌کرد، به یکی از خاطرات به یادماندنی‌اش اشاره کرد و گفت: در یکی از موشک زدن‌ها، همه شیشه‌های کتابخانه شکستند. آقای شادروان مسئول کتابخانه به دنبال خرید شیشه رفتند وقتی به پل رسید دوباره اهواز را زدند. شیشه‌ها روی سر او خورد شدند و سرش شکست. وقتی به کتابخانه رسید کتش هم پاره شده بود هیچ زمان این حادثه از یادم نمی‌رود.

ذهبی با بیان اینکه در تعطیلی مقطعی مدارس مراجعان کمتری به کتابخانه می‌آمدند، عنوان کرد: در مقطعی که بچه‌ها تعطیل بودند کمتر سمت کتابخانه مراجعه می‌کردند اما بسیجی‌های عضو کتابخانه، کتاب امانت می‌گرفتند.

وی گفت: در زمان جنگ چون فقط کتابخانه شهید رجایی و باهنر در اهواز وجود داشت برای مدتی به کتابخانه باهنر رفتم و سه ماه نیز در کتابخانه اندیمشک همراه خانم خندابی فعالیت کردم.

اهواز در دوران دفاع مقدس، تنها شهر آتش و خون نبود؛بلکه شهر کتاب‌ها و قصه‌های ناگفته‌ای بود که در میان هیاهوی بمباران‌ها، چراغ فرهنگ را روشن نگه داشتند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها