دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۱
صمد بهرنگی چگونه یک نسل را با کتاب آشتی داد؟

مرکزی –همزمان با نهم شهریور، سالروز درگذشت صمد بهرنگی، محتشم مومنی(سامان) در یادداشتی با عنوان «سهم صمد در کتابخوانی من» از خاطرات نسل نوجوان دهه‌های پنجاه و شصت با آثار این نویسنده و تأثیر داستان‌های او بر شکل‌گیری عادت مطالعه گفت؛ روایتی نوستالژیک از روزگاری که کتاب و کتابفروشی بخش مهمی از زندگی نوجوانان را شکل می‌داد.

سرویس استان های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - محتشم مومنی، نویسنده و پژوهشگر حوزه عرفان و ادبیات کلاسیک: بدون شک یکی از کسانی که در اهل کتاب شدن نسل ما یعنی نوجوانان دهه پنجاه و شصت نقش اساسی ایفا کرده، صمدبهرنگی است. او که با داستان‌های جذاب و شیرینش، قطره قطره لذت مطالعه را در کام جسم و جان ما ریخت و امروز اغلب ما خاطرات زیبایی از مطالعه کتاب‌های او در خزانه ذهن داریم.

صمد بهرنگی چگونه نسلی را با کتاب آشتی داد؟

سال‌های اول انقلاب، سال‌هایی بود که از نظر بالا بودن سرانه مطالعه و خرید کتاب در کشور ما، سال‌هایی بی‌نظیر و غیرقابل تکرار هستند. به‌ویژه سال‌های ۵۷ و ۵۸ که موج مطالعه تمام جامعه را فرا گرفته بود و هر گروه و حزبی برای خودش بساط کتابفروشی برپا کرده بود. بدون هرگونه مانع مردمی یا حکومتی. در اراک قریب به یکصد کتابفروشی ثابت و سیار وجود داشت. فاصله بین میدان مرکزی شهر یعنی باغ ملی تا هلال احمر به طول تقریباً یک کیلومتر، پُر بود از مغازه‌های کتابفروشی و در این میان من که سال‌های آغازین نوجوانی را تجربه می‌کردم، هفته‌ای چند بار به تنهایی یا با دوستان به این کتابفروشی‌ها سر می‌زدم. بیشتر مشتری کتاب‌های داستان بودم و کتاب‌های صمد بهرنگی در لیست خریدم بودند: کوراوغلووکچل حمزه، ماهی سیاه کوچولو، الدوز و کلاغ‌ها، کچل کفتر باز، یک هلو هزار هلو، افسانه محبت، تلخون، پسرک لبو فروش، عروسک سخنگو و.....

در آن روزگار، ما به سمت و سوی فکری و سیاسی نویسنده کاری نداشتیم و اصولاً از یک نوجوان ۱۰، دوازده ساله چنین انتظاری هم نمی‌رفت که کتاب را با توجه به نظام فکری و اندیشه سیاسی - اجتماعی نویسنده آن انتخاب کند. کتاب برای ما نقش یک سرگرمی را داشت و بس. بویژه که برنامه‌های تلویزیون هم به واسطه تندروی‌های اول انقلاب بسیار کسالت‌بار و بی‌محتوا شده بودند و دیگر مثل گذشته خبری از فیلم و سریال و کارتون نبود و برای دیدن یک فیلم سینمایی باید یک هفته صبر می‌کردیم تا جمعه از راه برسد و تازه جمعه هم که می‌شد، معمولا فیلمی که بشود تا آخر به تماشای آن نشست به نمایش در نمی‌آمد و آن را نیمه کاره رها کرده و می‌زدیم به کوچه برای گل کوچیک یا بازی‌های دیگر. برنامه کودک تلویزیون هم در قُرُق بولک و لولک بود و دیگر از سوپرمن، زورو، شزم و ... خبری نبود و همه اینها دست به دست هم می‌دادند تا رو به کتاب بیاوریم و از هر نویسنده‌ای کتابی بخواندیم. چپی، راستی، انقلابی، ضدانقلابی، دینی، غیر دینی و...

و اینگونه بود که کتاب‌های صمد را نیز با علاقه تمام می‌خریدیم و می‌خواندیم و او با کتاب‌های داستانش، هم بخشی از اوقات فراغت ما را پر می‌کرد و هم مشوق ما به‌سوی مطالعه هرچه بیشتر و اُنس و الفت روزافزون با کتاب بود و اینگونه بود که در کنار کتاب‌های محمود حکیمی با صمد و آثارش نیز اهل کتاب شدیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها