سرویس استان های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - محتشم مومنی، نویسنده و پژوهشگر حوزه عرفان و ادبیات کلاسیک: بدون شک یکی از کسانی که در اهل کتاب شدن نسل ما یعنی نوجوانان دهه پنجاه و شصت نقش اساسی ایفا کرده، صمدبهرنگی است. او که با داستانهای جذاب و شیرینش، قطره قطره لذت مطالعه را در کام جسم و جان ما ریخت و امروز اغلب ما خاطرات زیبایی از مطالعه کتابهای او در خزانه ذهن داریم.

سالهای اول انقلاب، سالهایی بود که از نظر بالا بودن سرانه مطالعه و خرید کتاب در کشور ما، سالهایی بینظیر و غیرقابل تکرار هستند. بهویژه سالهای ۵۷ و ۵۸ که موج مطالعه تمام جامعه را فرا گرفته بود و هر گروه و حزبی برای خودش بساط کتابفروشی برپا کرده بود. بدون هرگونه مانع مردمی یا حکومتی. در اراک قریب به یکصد کتابفروشی ثابت و سیار وجود داشت. فاصله بین میدان مرکزی شهر یعنی باغ ملی تا هلال احمر به طول تقریباً یک کیلومتر، پُر بود از مغازههای کتابفروشی و در این میان من که سالهای آغازین نوجوانی را تجربه میکردم، هفتهای چند بار به تنهایی یا با دوستان به این کتابفروشیها سر میزدم. بیشتر مشتری کتابهای داستان بودم و کتابهای صمد بهرنگی در لیست خریدم بودند: کوراوغلووکچل حمزه، ماهی سیاه کوچولو، الدوز و کلاغها، کچل کفتر باز، یک هلو هزار هلو، افسانه محبت، تلخون، پسرک لبو فروش، عروسک سخنگو و.....
در آن روزگار، ما به سمت و سوی فکری و سیاسی نویسنده کاری نداشتیم و اصولاً از یک نوجوان ۱۰، دوازده ساله چنین انتظاری هم نمیرفت که کتاب را با توجه به نظام فکری و اندیشه سیاسی - اجتماعی نویسنده آن انتخاب کند. کتاب برای ما نقش یک سرگرمی را داشت و بس. بویژه که برنامههای تلویزیون هم به واسطه تندرویهای اول انقلاب بسیار کسالتبار و بیمحتوا شده بودند و دیگر مثل گذشته خبری از فیلم و سریال و کارتون نبود و برای دیدن یک فیلم سینمایی باید یک هفته صبر میکردیم تا جمعه از راه برسد و تازه جمعه هم که میشد، معمولا فیلمی که بشود تا آخر به تماشای آن نشست به نمایش در نمیآمد و آن را نیمه کاره رها کرده و میزدیم به کوچه برای گل کوچیک یا بازیهای دیگر. برنامه کودک تلویزیون هم در قُرُق بولک و لولک بود و دیگر از سوپرمن، زورو، شزم و ... خبری نبود و همه اینها دست به دست هم میدادند تا رو به کتاب بیاوریم و از هر نویسندهای کتابی بخواندیم. چپی، راستی، انقلابی، ضدانقلابی، دینی، غیر دینی و...
و اینگونه بود که کتابهای صمد را نیز با علاقه تمام میخریدیم و میخواندیم و او با کتابهای داستانش، هم بخشی از اوقات فراغت ما را پر میکرد و هم مشوق ما بهسوی مطالعه هرچه بیشتر و اُنس و الفت روزافزون با کتاب بود و اینگونه بود که در کنار کتابهای محمود حکیمی با صمد و آثارش نیز اهل کتاب شدیم.
نظر شما