سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ رحیم کارگر، رئیس پژوهشکده آیندهپژوهی و مهدویت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلام؛ یکی از آیات قرآنی که آن را زیاد تکرار کردهایم، ولی درباره آن کمتر تأمل نموده و کمتر به عمق و حقیقت آن پی بردهایم، آیه غلبه دین حق بر همه ادیان جهانی است. اگر در این آیه اندکی مداقه و تأمل کنیم، نگاه ما به پیامبر اکرم(ص)، اسلام، امت، ولایت، آینده و انتظار تغییر میکند. خداوند متعال میفرماید: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند، هرچند مشرکان خوش نداشته باشند. (آیه ۳۳ سوره توبه)
در این آیه خدای متعال میفرماید: «اوست که رسول خود را فرستاد»؛ یعنی این بعثت، یک حادثه تصادفی در تاریخ نیست. پیامبر، مأمور یک طرح الهی است؛ طرحی که از یک نقطه تاریخی آغاز میشود، اما مقصدش در همان نقطه پایان نمییابد. بعد میفرماید پیامبر را با هدایت و دین حق فرستاد. این دو تعبیر بسیار عمیقاند.
پیامبر فقط یک سلسله اطلاعات دینی به مردم نداد یا فقط مجموعهای از احکام و باید و نبایدها نیاورد؛ آن حضرت نقشه راه آینده جهان را به زیبایی برای همه بشریت تا پایان این جهان ارائه داد: راه دیدن، فهمیدن، انتخاب کردن و حرکت کردن. رسول گرامی همراه این هدایت، دین حق را آورد؛ یعنی منظومهای که قرار است انسان را بسازد، جامعه را اصلاح کند و زندگی را در مسیر توحید، عدالت، کرامت و حاکمیت حق قرار دهد.
در این راستا قرآن مسیر حرکت و مقصد آینده را به روشنی و صراحت ترسیم میکند: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»؛ تا این دین را بر همه آیینها چیره سازد. در اینجا افق رسالت از یک شهر و یک قوم و یک قرن فراتر میرود و یک افق جهانی و تصویر غایی و نهایی کلان را طراحی میکند.
بر این اساس، پیامبر اکرم فقط برای ساختن یک جامعه کوچک در مکه و مدینه نیامده است. مخاطب رسالت او، تاریخ بشر است. دین او افق جهانی دارد و قرآن برای حرکت آن، یک آینده ترسیم کرده است. این بسیار مهم است که بدانیم: اسلام در منطق قرآن، یک حادثه تاریخی نیست؛ یک جریان تاریخی است. بعثت، نقطه آغاز این جریان بزرگ و سرنوشتساز است؛ اما پایان آن نیست.
پیامبر اعظم(ص) آمد تا یک حقیقت را در تاریخ مستقر کند؛ حقیقتی که باید بماند، گسترش پیدا کند، نسل به نسل منتقل شود و سرانجام ظرفیت ظهور جهانی پیدا کند. پس وقتی از پیامبر سخن میگوییم، نباید فقط به گذشته نگاه کنیم. باید بپرسیم: پیامبر چه آیندهای را آغاز کرد؟
اگر پیامبر فقط برای زمان خودش آمده بود، شاید با پایان حیات شریف او، مأموریت نیز تمام میشد. اما اگر رسالت او یک جریان تاریخی است، باید این جریان بعد از پیامبر نیز ادامه پیدا کند. هدایت الهی نمیتواند در نقطهای از تاریخ آغاز شود و سپس امت بدون راهنما رها شود. اینجاست که مفهوم ولایت و امامت در کنار نبوت معنا پیدا میکند.
نبوت، آغاز هدایت؛ امامت، استمرار آن
پیامبر گرامی اسلام(ص) قرآن را به عنوان برنامه جاودانی هدایت و دین حق و اصول زندگی اخلاقی و دینی بشر آورد، اما امت را به حال خود وانگذاشت. در حدیث ثقلین فرمود: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِی...» کتاب خدا و عترتم را در میان شما میگذارم. (إرشاد القلوب، ج ۱، ص ۳۱۶)
این فقط یک توصیه اخلاقی درباره اهلبیت نیست. از منظر آیندهپژوهانه، یک طراحی برای تداوم نظام هدایت پس از رحلت رهبر است.
۱. پیامبر هدایت را آغاز کرد.
۲. پیامبر هدایت را پس از خود رها نکرد؛ قرآن و عترت را به امت سپرد.
۳. امامت، استمرار این هدایت در تاریخ است.
۴. روایات مهدوی، فرجام این جریان را «ظهور و عدالت» معرفی میکنند.
۵. پس ظهور یک حادثه منفصل نیست؛ ثمره نهایی جریان هدایت نبوی است.
۶. بنابراین انتظار، یعنی قرار گرفتن آگاهانه در مسیر این تاریخ.
حدیث ثقلین در منابع متعدد حدیثی مسلمانان، از جمله صحیح مسلم، ترمذی و مسند احمد، با طرق و الفاظ مختلف نقل شده است. سؤال مهم و همیشگی ما این است که چرا پیامبر برای بعد از خودش نسخه و برنامه و طرح دقیق ارائه میدهد؟ چون میداند مسئله دین و هدایت با رحلت او تمام نمیشود. هدایت همیشگی و ابدی است و باید بماند. این یک اصل است.
پس اگر نبوت پایان مییابد، هدایت پایان نمییابد. اینجاست که مفهوم امامت معنا پیدا میکند. امامت، ادامه راه نبوت است، نه آغاز راهی دیگر.
امامت را اگر فقط به جانشینی سیاسی پیامبر تقلیل بدهیم، عمق آن را از دست دادهایم. امامت یعنی اینکه هدایت نبوی در متن تاریخ تا مقصد نهایی خود استمرار پیدا کند. به عبارت روشنتر، پیامبر خدا راه را گشود و حق و حقیقت را آورد؛ امام راه را در تاریخ نگه داشت و اجازه نداد حقیقت در کشاکش قدرتها، تحریفها و جهلها گم شود.
به همین دلیل، وقتی به زندگی امامان نگاه میکنیم، با یک شکل ثابت از تجلیات و ظهورات امامت روبهرو نیستیم. امام علی(ع) یکگونه از هدایت را به نمایش میگذارد؛ امام حسن(ع) در شرایطی دیگر؛ امام حسین(ع) با عاشورا؛ امام سجاد(ع) با دعا و تربیت؛ و امام صادق(ع) با دانش و ساختن یک مدرسه بزرگ معرفتی. این تفاوت رفتارها، اقتضای زمان و یک منظومه واحد الهی ـ تاریخی برای هدایت و نجات بشریت است و تضاد و تناقضی بینشان نیست.
پس امامت، حفظ یک مقصد ثابت در میان شرایط متغیر تاریخ است و هر کسی که درصدد هدایت و رسیدن به دین حق و معرفت درست و رهایی از مرگ جاهلی و گمراهی و تباهی است، باید به آن متمسک شود.
به همین جهت در روایتی از پیامبر(ص) داریم: «إنّما مَثَلُ أهلِ بیتی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفینةِ نُوحٍ؛ مَنْ رَکِبَها نَجا، ومَنْ تَخَلَّفَ عَنها غَرِقَ» همانا مَثَل خاندان من در میان شما به کشتی نوح میماند که هر که بر آن سوار شد نجات یافت و هر که از آن بازماند غرق شد.(بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۱۰۵)
این روایت در آثاری مانند المستدرک حاکم نیشابوری نقل شده و حاکم آن را صحیح دانسته است. حال اگر امامت قرار است هدایت نبوی را در طول تاریخ ادامه دهد، این سلسله هدایت قرار است به کجا برسد؟ آیا قرار است تا ابد فقط در وضعیت دفاع، تقیه، مظلومیت و مبارزه باقی بماند؟ آیا تاریخ هدایت، هیچ نقطه اوجی ندارد؟
اینجاست که روایت مهدوی پیامبر اکرم در راستای آیه شریفه «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» معنا پیدا میکند: «لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ اَلدُّنْیَا إِلاَّ یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اَللَّهُ ذَلِکَ اَلْیَوْمَ حَتَّی یَبْعَثَ فِیهِ رَجُلاً مِنْ وُلْدِی یُوَاطِئُ اِسْمُهُ اِسْمِی یَمْلَأُهَا قِسْطاً وَ عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»
اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خدا آن روز را طولانی میکند تا مردی از خاندان من که همنام من است، برانگیخته شود و زمین را از قسط و عدالت پر کند؛ همانگونه که از ظلم و جور پر شده است. (الإرشاد، ج ۲، ص ۳۴۰)
این روایت، فقط خبر از آمدن یک شخصیت نمیدهد. یک معیار برای پایان تاریخ و این حرکت مبارک هدایتگری تاریخی ارائه میکند. به همین جهت میگوییم: ظهور، ثمره نهایی جریان هدایت است.
از تربیت انسان تا امتسازی
درست در کنار مفهوم ولایت و امامت، مفهوم امت نیز معنا پیدا میکند. پیامبر فقط مؤمنان پراکنده تربیت نکرد؛ امت ساخت. انسانهایی را از قبایل، نژادها و گروههای مختلف گرد آورد و آنان را زیر پرچم توحید قرار داد. میان مهاجر و انصار برادری برقرار کرد و جامعهای ساخت که قرار بود حامل یک رسالت بزرگ باشد.
پس وحدت اسلامی هم در این منظومه یک شعار فرعی نیست. اگر دین قرار است در تاریخ استمرار پیدا کند، باید حامل اجتماعی داشته باشد؛ و حامل اجتماعی رسالت، امت است. از همینجا میتوان فهمید که چرا تفرقه برای امت اسلامی یک خطر تاریخی است. وقتی امت متفرق میشود، قدرت حمل رسالت کاهش پیدا میکند؛ وقتی وحدت پیدا میکند، ظرفیت آن برای تحقق آرمانهای الهی افزایش مییابد.
پیامبر همچنین جامعه ساخت. فقط اخلاق نگفت؛ برای اخلاق، ساختار اجتماعی ایجاد کرد. فقط عدالت را توصیه نکرد؛ برای تحقق عدالت، نظم اجتماعی و حکمرانی پدید آورد. یعنی رسالت نبوی، از همان ابتدا نشان داد که ارزشهای الهی اگر بخواهند در زندگی مردم تحقق پیدا کنند، به امت، سازمان اجتماعی، قدرت، مدیریت، قانون و حکمرانی نیاز دارند.
در این راستا، پیامبر اکرم(ص) ابتدا آینده مطلوب را نشان داد: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» و بعد از آن، برای آینده «انسان» ساخت. آن افرادی که در مکه ایمان آوردند، شکنجه شدند، مقاومت کردند و از عقیده خود دست نکشیدند، فقط مسلمانان یک دوره نبودند. آنها نسل اول انسانهای آیندهساز اسلام بودند که تحت تربیت خود پیامبر اکرم قرار گرفتند.
ابوذر، سلمان، مقداد و عمار فقط یک مسلمان نبودند؛ اینها نمونههایی از انسانی بودند که پیامبر میخواست برای آینده اسلام بسازد. پس یکی از بزرگترین کارهای آیندهساز پیامبر این بود که انسان حامل آینده را تربیت کرد.
بعد از تربیت انسانهای مؤمن و متعهد و آگاه، شروع به امتسازی کرد؛ زیرا یک انسان خوب به تنهایی نمیتواند تاریخ بسازد. برای ساختن تاریخ، باید انسانهای صالح در کنار یکدیگر قرار بگیرند و امت را شکل دهند.
پیامبر خدا از یک جمع پراکنده، یک امت ساخت: «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ.» این امت باید هویت، قبله، کتاب، آرمان و مقصد واحد داشته باشد. این یعنی پیامبر اکرم میدانست آینده اسلام فقط با افراد مؤمن ساخته نمیشود؛ بلکه به یک جامعه مؤمن نیاز دارد. این امت قرار بود بعد از پیامبر نیز حامل دین باشد.
اما امت بدون وحدت، آیندهساز نیست و باید امت واحده اسلامی شکل بگیرد. پیامبر اعظم بارها و بارها درباره برادری، اخوت، انسجام و جلوگیری از تفرقه سخن گفت و منشور برادری بین مسلمانان حاکم نمود؛ چون میدانست بزرگترین خطر برای یک امت، فقط دشمن بیرونی نیست؛ گاهی فروپاشی درونی است.
قرآن با صراحت میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا.» یعنی آینده اسلام، آینده یک عده مسلمان پراکنده نیست؛ بلکه آینده امت اسلامی است. اینجا وحدت از یک شعار اخلاقی بالاتر میرود و به یک ضرورت تاریخی تبدیل میشود. اگر امت پراکنده و گرفتار نزاع و اختلاف و دشمنی شود، قدرت تمدنسازیشان از بین میرود و فرصتهای تاریخی را از دست میدهند. بنابراین وحدت، برای این است که فردای اسلام را از دست ندهیم و رسالت قرآنی پیامبر اکرم را مبنی بر غلبه دین اسلام بر ادیان محقق سازیم.
از دولت اسلامی تا حکمرانی اسلامی
پیامبر اکرم(ص) در راستای آیندهسازی و تحقق وعده الهی مبنی بر غلبه اسلام بر سایر ادیان، شروع به جامعهسازی کرد و ساختار اجتماعی قدرت را مورد توجه قرار داد. در این راستا، آن حضرت در مدینه منوره جامعه اسلامی را بنا نهاد و دولت تشکیل داد. قضاوت کرد، پیمان بست، اقتصاد و روابط اجتماعی را سامان داد، از جامعه دفاع کرد و برای امنیت مردم برنامه داشت.
یعنی اسلام در نگاه نبوی فقط مجموعهای از توصیههای فردی نبود؛ بلکه دین باید در جامعه کامل تحقق پیدا کند. به همین دلیل، مسئله دولت، حکمرانی و مدیریت جامعه در امتداد همان پروژه تاریخی هدایتگری قرار میگیرد. دولت اسلامی هدف نهایی دین نیست؛ اما یکی از ابزارهای مهم تحقق اجتماعی ارزشهای دین است. بنابراین پیامبر فقط انسان خوب نساخت؛ جامعه خوب نیز ساخت.
رسالت نبوی، از همان ابتدا نشان داد که ارزشهای الهی اگر بخواهند در زندگی مردم تحقق پیدا کنند، به امت، سازمان اجتماعی، قدرت، مدیریت، قانون و حکمرانی نیاز دارند. پیامبر خدا برای ماندگاری دین الهی، آن را در انسان، جامعه و تاریخ نهادینه کرد و اولین دولت اسلامی را شکل داد.
در مکتب نبوی، دولت اسلامی و حکمرانی یک امر فرعی و حاشیهای نیست؛ بلکه یکی از حلقههای مهم تبدیل هدایت الهی از پیام به نظام زندگی و از امت به تمدن است. البته دولت اسلامی هدف نهایی نیست؛ بلکه ابزار تاریخی تحقق و صیانت از هدایت است.
بر این اساس، پیامبر(ص) فقط مردم را به ایمان دعوت نکرد؛ جامعه ساخت، امت تشکیل داد، پیمان اجتماعی ایجاد کرد، حکومت برپا کرد، قضاوت کرد، امنیت ایجاد کرد، روابط اجتماعی و اقتصادی را سامان داد و برای آینده امت نیز مسیر هدایت را ترسیم کرد.
دولت و حکمرانی اسلامی در منطق نبوی، صرفاً اداره سرزمین نیست؛ نهاد حامل و حافظ ارزشهای الهی در زندگی اجتماعی است. دولت اسلامی یعنی ایجاد یک ساختار سیاسی برای اداره جامعه بر اساس اصول اسلامی؛ اما حکمرانی اسلامی یک مرحله عمیقتر است: یعنی اینکه تصمیمگیری، سیاستگذاری، قدرت، منابع، نهادها و رفتار کارگزاران چگونه در جهت هدایت، عدالت، کرامت و صلاح انسان و جامعه قرار گیرند.
منظومه برنامه نبوی برای آینده موعود
پیامبر(ص) برای امروز بشر دین آورد، برای فردای آن امت ساخت، برای استمرار هدایت امامت را معرفی کرد، برای حفظ امت وحدت را خواست، برای تحقق اجتماعی ارزشها دولت برپا کرد، برای ساختن جامعه مطلوب مسیر حکمرانی را نشان داد و برای افق نهایی تاریخ، ظهور عدالتگستر مهدی(عج) را بشارت داد.
میتوان این مسیر را در چند مرحله دید:
مرحله اول: «پیامبر آینده را دید»
آیندهشناسی و آیندهنگری
آینده چیست؟
به کجا میرویم؟
چه آیندهای مطلوب است؟
مرحله دوم: «پیامبر انسان آینده را ساخت»
انسانسازی
چه انسانی میتواند آن آینده را بسازد؟
مرحله سوم: «پیامبر جامعه آینده را ساخت»
امت، وحدت، ولایت و دولت
چه جامعه و چه نظامی میتواند حامل این آینده باشد؟
مرحله چهارم: «پیامبر سرمایه آینده را ایجاد کرد»
علم، معرفت، فرهنگ و تمدن
چه سرمایههایی برای استمرار این حرکت لازم است؟
مرحله پنجم: «پیامبر افق آینده را نشان داد»
انتظار، مهدویت و ظهور
این جریان تاریخی سرانجام به کجا میرسد؟
امام صادق(ع)؛ حلقه دانشی هدایت از بعثت تا ظهور
اگر بعثت، آغاز جریان هدایت نبوی و ظهور، افق تحقق جهانی آن باشد، امام صادق(ع) در میانه این مسیر، نقشی ممتاز دارد: حفظ، تعمیق و گسترش میراث هدایت در قالب یک نهضت علمی و معرفتی.
اگر پیامبر(ص) بنیان جریان هدایت را گذاشت و امیرالمؤمنین(ع) و ائمه پیشین اصل ولایت و هدایت را حفظ کردند، امام صادق(ع) در یک مقطع تاریخی بسیار حساس، کاری انجام داد که برای آینده تشیع و حتی آینده اسلام تعیینکننده بود: ایشان سرمایه معرفتی و انسانی لازم برای استمرار خط امامت را در یک مقیاس گسترده بازسازی و نهادینه کرد. آن حضرت به یکی از بزرگترین معماران حفظ، تبیین و گسترش میراث معرفتی پیامبر و اهلبیت و نظریهپرداز حرکت تاریخی هدایتگری اسلامی تبدیل شد.
مکتب علمی امام صادق(ع) فقط محل نقل چند حدیث نبود. انسان و عالم تربیت کرد، فقه و کلام و اخلاق و معارف را توسعه داد و اجازه نداد جریان هدایت نبوی در میان گردوغبار تحولات تاریخی و زدوبندها و کشمکشهای سیاسی گم شود.
در منابع مهم اهلسنت، حدیث معروفی از پیامبر نقل شده است:
«لا یَزالُ هذا الدِّینُ عَزیزاً إِلی اثْنَی عَشَرَ خَلیفَة...»
این دین با دوازده خلیفه همچنان استوار خواهد بود و در نقلهای مختلف، «کلهم من قریش» آمده است. اصل این روایت در صحیح مسلم و صحیح بخاری با تعابیر مختلف نقل شده است.
نکتهای که باید روی آن تأمل کنیم، این است که پیامبر اکرم درباره تداوم تاریخی دین سخن میگوید؛ به این معنا که اسلام قرار نیست بعد از پیامبر وارد یک خلأ تاریخی شود. پس باید رشته هدایت ادامه پیدا کند و امام صادق(ع) یکی از درخشانترین حلقههای این رشته است.
امام صادق(ع) در دورهای ظهور علمی پیدا کرد که جهان اسلام با موج عظیمی از پرسشها و جریانهای فکری مواجه بود؛ معتزله، مرجئه، خوارج، زنادقه، جریانهای فلسفی و کلامی و پرسشهای گوناگون.
امام صادق(ع) با یک حرکت عظیم علمی، مکتبی ساخت که در آن هدایت نبوی به زبان عقل، علم، استدلال و تربیت ادامه پیدا کرد. آن حضرت فقط «شاگرد» تربیت نکرد؛ «نسل آینده» را تربیت کرد و یک شبکه عظیم معرفتی برای رسیدن به افق جهانی ساخت.
سه سرمایه امام صادق(ع) برای تداوم تاریخی هدایت تا ظهور
اگر بخواهیم جایگاه امام صادق(ع) را در فرایند تاریخی هدایت از بعثت تا ظهور تبیین کنیم، باید گفت ایشان در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ اسلام، سه سرمایه ماندگار برای استمرار خط هدایت فراهم کرد؛ سرمایههایی که آثار آن به زمان امام محدود نماند و در دورههای بعد، بهویژه دوران غیبت، اهمیت بیشتری یافت:
یکم. سرمایه معرفتی: امام صادق(ع) با تبیین و گسترش معارف قرآن و اهلبیت(ع)، در حوزههایی چون توحید، امامت، فقه، حدیث، اخلاق و کلام، یک میراث علمی گسترده و قابل انتقال پدید آورد. در دورهای که مکاتب و جریانهای فکری گوناگون در جهان اسلام فعال بودند، ایشان معارف اهلبیت را تبیین، استدلالی و تثبیت کرد و بدینسان، دانش امامت را از سطح انتقال محدود به یک سنت علمی ماندگار تبدیل کرد؛ سنتی که بعدها در آثار حدیثی و فقهی شیعه استمرار یافت.
دوم. سرمایه انسانی: امام صادق(ع) تنها دانش تولید نکرد؛ حاملان دانش تربیت کرد. اصحاب و شاگردانی چون ابان بن تغلب، هشام بن حکم، هشام بن سالم، حمران بن أعین و مؤمنالطاق، هرکدام در عرصههایی از حدیث، فقه، کلام و مناظره به نشر معارف اهلبیت پرداختند. بدین ترتیب، رابطه امام ← شاگرد ← راوی ← عالم ← جامعه شکل گرفت و معرفت امامت امکان یافت از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. این سرمایه انسانی، شرط مهم بقای جریان هدایت در دورههای پس از امام بود.
سوم. سرمایه ارتباطی و نهادی: گستردگی اصحاب، راویان، حلقههای علمی و ارتباط آنان با شیعیان مناطق مختلف، به تقویت یک شبکه اجتماعی ـ معرفتی پیرامون امامت کمک کرد. این را نباید عیناً با شبکه وکالت سازمانیافته دوره ائمه متأخر یکی دانست؛ اما همین سرمایه ارتباطی و انسانی، در روند تاریخی بعدی به شکلگیری سازوکارهای منسجمتر برای ارتباط امام با جامعه کمک کرد و در عصر غیبت، اهمیت این الگوی ارتباطی و نهادی دوچندان شد.
مکتب صادق(ع)، حلقهای مهم در زنجیره تاریخی هدایت از بعثت تا ظهور است؛ یعنی معرفتی که در مکتب او تثبیت شد، انسانهایی که تربیت شدند و میراثی که منتقل گردید، در دورههای بعد به سرمایهای برای حفظ ایمان و حرکت جامعه در مسیر انتظار تبدیل شد.
امام صادق(ع) با ساختن «معرفت، انسان و میراث ماندگار امامت»، به تداوم تاریخی مسیری کمک کرد که افق نهایی آن، ظهور امام مهدی(عج) است.
فعالیتهای امام صادق(ع) را باید بخشی از آمادهسازی تاریخی جامعه برای دوران غیبت و آینده امامت دانست. ایشان در روزگاری که هنوز غیبت آغاز نشده بود، با تبیین حقیقت امامت، بیان دشواریهای آینده و تأکید بر پایداری مؤمنان، جامعه را برای دورهای آماده میکرد که دسترسی مستقیم به امام برای همگان ممکن نباشد.
از این منظر، مکتب جعفری فقط برای پاسخگویی به مسائل زمان خود نبود؛ بلکه در شکلگیری فرهنگ انتظار نیز سهمی مهم داشت؛ انتظاری که صرفاً چشمبهراهی نیست، بلکه شناخت، ایمان، صبر، بصیرت و مسئولیتپذیری در برابر آینده موعود است.
بنابراین میان فعالیتهای امام صادق(ع)، دوران غیبت و ظهور امام مهدی(عج) یک پیوند تاریخی برقرار است: شناخت امروز، پایداری در دوران غیبت و کنش مسئولانه برای آیندهای که با ظهور قائم(عج) به اوج تحقق خود میرسد.
وحدت؛ ستون حرکت تاریخی امت از بعثت تا ظهور
در روند تاریخی هدایت از بعثت تا ظهور، وحدت مسلمانان یک توصیه فرعی و صرفاً اخلاقی نیست؛ بلکه یک ضرورت راهبردی برای استمرار و تحقق رسالت نبوی است. پیامبر اکرم(ص) با کنار زدن مرزهای قبیلهای و قومی، مؤمنان را به یک امت واحد فراخواند تا نیروی پراکنده حق، به یک قدرت منسجم برای تحقق اهداف الهی تبدیل شود.
قرآن میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» (آلعمران، ۱۰۳) وحدت حقیقی یعنی همگرایی بر محور توحید، قرآن، پیامبر(ص)، ارزشهای مشترک و آرمان عدالت؛ نه نادیده گرفتن تفاوتهای مذهبی.
این انسجام در عصر انتظار اهمیت راهبردی بیشتری مییابد؛ زیرا امت پراکنده، توان ساخت آینده مطلوب را از دست میدهد، اما امت آگاه، متحد و مسئول میتواند از ظرفیتهای علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود برای حرکت به سوی آینده موعود بهره گیرد.
«بعثت، امت را آفرید؛ وحدت، آن را قدرت بخشید؛ انسجام، آن را برای آینده آماده میکند؛ و امت واحده، یکی از مهمترین بسترهای تحقق افق جهانی رسالت است.»
در نهایت، میتوان مسیر رسالت نبوی تا ظهور را چنین ترسیم کرد:
بعثت، جریان هدایت را آغاز کرد؛
امامت، آن را استمرار بخشید؛
امت و وحدت، بستر اجتماعی آن را فراهم کردند؛
دولت و حکمرانی، امکان تحقق اجتماعی ارزشها را پدید آوردند؛
امام صادق(ع)، سرمایه معرفتی و انسانی آن را تعمیق و گسترش داد؛
غیبت، دوره آزمون، مسئولیت، انتظار و آمادگی شد؛
و مهدویت، افق نهایی این جریان را در ظهور و عدالت جهانی به تصویر میکشد.
نظر شما