سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد فنائی اشکوری، استاد فلسفه و عرفان تطبیقی؛ پیامبر ما، حضرت محمد بن عبدالله (ص)، از دیدگاه اسلامی فراتر از یک نابغه، مصلح یا رهبر بزرگ تاریخی، فرستاده و برگزیده پروردگار برای هدایت همه انسانها، دریافتکننده وحی الهی، معلم کتاب آسمانی و خاتم پیامبران و رسولان است («ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَلکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخاتَمَ النَّبِیِّینَ»). وظیفه اصلی او هدایت انسان به سوی خدا، حقیقت و زندگی شایسته است؛ پیامبری که در قرآن مأمور به دعوت، تعلیم، تزکیه و تبیین معرفی شده است («یُزَکّیهِم وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَة»). او واسطه در هدایت تشریعی الهی میان خالق و مخلوق است؛ پیام و شریعت الهی را دریافت میکند، به انسانها میرساند و راه فهم و تحقق آن را آموزش میدهد. کلام و سیره ایشان منشأ وحیانی داشته و از هوای نفس پیراسته است («وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی»). با رسالت او، سلسله پیامبران تشریعی پایان یافت، دین الهی به کمال نهایی رسید («الیوم اکملت لکم دینکم») و شریعت ایشان تا ابد جاودانه، جامع و راهگشاست؛ دعوتی که صرفاً یک واقعه تاریخی متعلق به یک قوم یا دوره نیست، بلکه راهنمایی جامع برای زندگی انسانی در طول تاریخ است.
شخصیت پیامبر را نمیتوان تنها در یکی از ابعاد رسالت، عبادت، اخلاق، سیاست یا معنویت خلاصه کرد؛ بلکه شخصیتی جامع و هماهنگ از عقلانیت، اخلاق، معنویت، توحید، رحمت، عدالت، عبودیت و جامعهسازی است که از یک سو فرستاده خداست و از سوی دیگر انسانی کامل و الگوی زیست مؤمنانه به شمار میرود.
در منظومه عرفانی و کلامی، «حقیقت محمدیه» و «نور محمدی» نخستین جلوه آفرینش، اولین نور صادرشده از ذات حق، عالیترین مظهر انسان کامل و اکمل، و مجلی و مظهر اتم تمامی اسما و صفات الهی است که واسطه فیض تکوینی و هدایت تشریعی برای انسانها شناخته میشود.
شناخت جامع شخصیت نبوی در صدر همه منابع متکی بر قرآن کریم است و در گام بعد از طریق احادیث معتبر، متون سیره، آثار کلامی، عرفانی، ادبی و پژوهشهای محققان معاصر مسلمان و غیرمسلمان حاصل میشود.
تولد پیامبر(ص)
بر پایه منابع کهن تاریخی چون سیره ابناسحاق و ابنهشام، ولادت پیامبر در سال عامالفیل (۵۷۰ میلادی) در شهر مکه رخ داد؛ دورانی که شبهجزیره عربستان در تاریکی شرک، تعصبات قبیلهای، خونریزی، خشونت و بیعدالتی اجتماعی جاهلیت فرو رفته بود. ایشان در خاندانی پاک از قریش به دنیا آمد و با تحمل رنج یتیمی، تحت سرپرستی جدش عبدالمطلب و سپس عمویش ابوطالب پرورش یافت.
عقل مداری پیامبر(ص) و عقلانیت آموزه های او
سیره و دعوت پیامبر ما بر پایه برهان، تفکر، منطق و اوج خردمندی استوار است و هرگز دعوتی ضد عقل و ضد اندیشه نبوده است. قرآن بارها انسان را به اندیشیدن، مشاهده کردن، تدبر، پرسشگری و عبرت گرفتن فرا میخواند. رسالت ایشان برای شکوفا ساختن و برانگیختن گنجینههای پنهان عقل بشری صورت گرفت («لیثیروا لهم دفائن العقول») و همگان را با حکمت و استدلال به سوی پروردگار فراخواند («ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة»).
ایمان در اسلام مقتضا و ثمره تعقل است. ایمان مطلوب در اسلام با تعطیل کردن عقل حاصل نمیشود؛ در این آیین هیچ جایگاهی برای خرافات، باورهای غیرعقلانی و تعصبات کورکورانه وجود ندارد و توحید و خداپرستی حقیقی، دستاورد مستقیم تعقل سلیم و درست اندیشیدن درباره جهان، انسان و سرچشمه هستی به شمار میآید. البته عقلانیت نبوی به معنای فروکاستن حقیقت به عقل محاسبهگر ابزاری نیست، بلکه عقل، وحی، اخلاق و معنویت در منظومه پیام او در پیوند و هماهنگی کامل با یکدیگر قرار دارند.
یکی از برجستهترین جلوههای عقلمداری پیامبر اکرم (ص) و عقلانیت حاکم بر آموزههای اسلامی، دعوت پیوسته به خردورزی (تفکر) و دانشاندوزی (تعلّم) است؛ دو بال مکملی که سعادت و کمال حقیقی انسان در گرو پیوند میان آنهاست.
میان تفکر و تعلّم تفکیک و پیوند برقرار است. تعلّم (علمآموزی) فرایند فراگیری، گردآوری و بهرهمندی از اندوختهها و یافتههای علمی دیگران است. تفکر (خردورزی) بهکارگیری نیروی اندیشه برای تحلیل، استنتاج، تولید فکر و بازشناسی حقیقت از خطا است.
یک فرد ممکن است «عالم» باشد اما «متفکر» نباشد؛ چنین کسی صرفاً مصرفکننده و انباشتکننده دانستههای دیگران است، بدون آنکه قدرت تجزیهوتحلیل یا نوآوری داشته باشد. از سوی دیگر، فردی ممکن است مستعد تفکر باشد اما به دلیل بیبهره بودن از علم و دانش روز، ماده خام لازم را برای تحلیل دقیق در اختیار نداشته باشد. البته تفکر اصیل و عمیق، ذاتاً انسان را بهسوی کسب علم هدایت میکند تا ابزار شناخت خود را غنیتر سازد.
قرآن و سنت و تأکید متوازن بر علم و اندیشه یاتعلم و تفکر دارند. سرآغاز وحی با دانایی است. رسالت پیامبر با فرمان «اقْرَأْ» (بخوان) آغاز شد و معجزه جاودان او «کتاب» قرار گرفت؛ امری که نشاندهنده اصالت آگاهی در این مکتب است. قرآن کریم همزمان انسان را به تدبر و تفکر در آیات آفاقی و انفسی فرا میخواند و به فراگیری دانش ترغیب میکند. لزوم آموزش کتاب و حکمت در رسالت نبوی می تواند به این همراهی اشاره داشته باشد. در آیه شریفه «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ»، آموزش «کتاب» ناظر بر تعلّم و انتقال معارف است و آموزش «حکمت» بر پرورش خرد، قدرت بینش و تفکر صحیح دلالت دارد. پیامبر اکرم (ص) جامعهای را پایهریزی کرد که در آن، علم منبع تغذیه اندیشه است و خردورزی، راهنمای بهکارگیری درست علم. سعادت پایدار تنها زمانی تحقق مییابد که دانش و بینش در کنار یکدیگر رشد کنند.
معنویت، بندگی و عبودیت
عبودیت در مرکز شخصیت پیامبر قرار دارد و اوج کمال ایشان در مقام بندگی خالصانه و تسلیم مطلق در برابر پروردگار تجلی یافت. او با وجود مقام والای رسالت و قرب الهی، خود را عبد خدا میدانست و عالیترین مقامش در نگاه توحیدی نه خدا شدن، بلکه رسیدن به کمال عبودیت و بندگی حق بود. از این رو در رویدادهای شگرفی چون معراج، قرآن با تعبیر بسیار معنادار «بنده» از ایشان یاد میکند («سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَیٰ بِعَبْدِهِ»).
آیین او انسان را از بندگی انسانها، قدرتها، ثروتها و هواهای نفسانی آزاد ساخته و به بندگی خدای یگانه دعوت میکند؛ توحید در این معنا تنها یک گزاره نظری درباره خدا نیست، بلکه برنامهای بنیادین برای رهایی انسان از همه بتهای آشکار و پنهان، تزکیه نفس، پاکی درون، عبور از خودپرستی و تعالی روحی است. در این مکتب، عبادت صرفاً مجموعهای از اعمال ظاهری نیست، بلکه وسیلهای برای ساختن انسان، اصلاح درون و پیوند دوباره او با حقیقت متعالی است.
خلوتگزینی در غار حرا پیش از بعثت و شبزندهداری، نماز شب و تهجد پس از آن، شالوده پیوند قلبی و تقرب ایشان به حق را شکل میداد که به عنوان نیروی محرکه مسئولیتهای سنگین فردی و اجتماعی عمل میکرد. اطاعت از خداوند سرلوحه حیات او بود و به عنوان فرستاده حق، خود مطیع فرمان الهی بود و از مؤمنان نیز اطاعت از خدا و رسول را میخواست («أطیعوا الله وأطیعوا الرسول»)؛ اطاعتی که در منظومه قرآنی در امتداد اطاعت از خداست و نه در عرض آن.
شخصیت و زیست اخلاقی پیامبر(ص)
شخصیت اخلاقی ایشان پیش از بعثت با صفاتی چون صداقت، راستی، وفاداری، گذشت، مهربانی، شجاعت و امانتداری بیمانند شناخته میشد؛ به گونهای که مردم مکه او را «امین» لقب دادند، در ماجرای داوری و نصب حجرالاسود به تدبیر و درایت ایشان اعتماد کردند و حتی پس از آغاز علنی دعوت و بالا گرفتن مخالفتها، اموال و امانات خود را به ایشان میسپردند. پیامبر خود پیش از آنکه مردم را به فضایل دعوت کند، تجسم عینی مکارم اخلاقی در رفتار و زیست خویش بود.
پیامبر اسلام مظهر «خلق عظیم» («وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ») و تجسم عینی قرآن بود که هدف رسالت خود را به اوج رساندن مکارم و فضایل اخلاقی اعلام کرد («إِنَّما بُعِثتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الأَخلاقِ»)؛ اخلاق در رسالت او نه امری فرعی، بلکه رکنی اساسی است. او نبوت را با فتوت، جوانمردی و ایثار پیوند زد؛ پیامبری که صاحب قدرت بود، اما قدرتش را با رحمت، فضیلت و اخلاق مهار میکرد.
پیامبر مظهر رحمت گسترده الهی و «رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ» («وَما أَرسَلناکَ إِلّا رَحمَةً لِلعالَمین») بود. رحمت در نگاه او تنها یک احساس گذرا نبود، بلکه شیوهای جامع برای مواجهه با هستی و انسان به شمار میرفت؛ مهرورزی ایشان در برابر ضعف انسانها، مؤمنان، مخالفان، طبقات محروم، نیازمندان، یتیمان، کودکان، خانواده و حتی حیوانات و طبیعت جریان داشت و اصل را بر انسانیت، کرامت و هدایت قرار میداد.
در سنت اسلامی، از پیامبر با عنوان «حبیبالله» یاد شده است؛ او عاشق خدا و محب خلق بود و این آیین بر پایه عشق به پروردگار و محبت به انسانها استوار گشت، چنانکه دین را چیزی جز محبت ندانستهاند («هل الدین الا الحب؟» و «أدین بدین الحب»). محبت در اینجا به معنای خیرخواهی، بخشش، مسئولیتپذیری، گذشت از خودپرستی و خواستن کمال و سعادت برای دیگران است.
تواضع، سادهزیستی و نفی امتیازات
اقتدار و رهبری پیامبر هرگز به تکبر، تشریفات یا جدایی از تودههای مردم نینجامید. ایشان در مجالس در کنار افراد عادی مینشست، در کارهای خانه و امور اجتماعی مشارکت میورزید و از تجملات و دلبستگی به دنیا دوری میکرد («فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ»). ایشان ملاک برتری و ارزشگذاری انسانها را از نژاد و تعلقات قبیلهای، زبان، جنسیت و ثروت به ایمان و تقوا تغییر داد و بر پایه اصل کرامت ذاتی انسان («وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ»)، حقوق اجتماعی، مدنی و مالی عادلانه را برای تمام اقشار، به ویژه زنان و محرومان تثبیت کرد.
صبر فعال، پایداری و جهاد همهجانبه
مسیر هدایت و رسالت پیامبر سالها با آزارها، محاصره اقتصادی، فقر، تحقیر، از دست دادن عزیزان و تهدیدهای نظامی و مخالفتهای سخت همراه بود. ایشان تمامی این دشواریها را با شکیبایی، امیدواری، توکل مطلق به نصرت الهی («لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا») و استقامت مهار کرد و نشان داد که تحقق آرمانهای بزرگ الهی و انسانی نیازمند پایداری بر مأموریت توحیدی است («فاستقم کما امرت و من تاب معک»).
جهاد در منظومه نبوی، مفهومی فراتر از جنگ و خشونت نظامی دارد؛ جهاد تلاشی همهجانبه، مستمر و پیراسته از انگیزههای مادی و نفسانی در برابر جهل، کفر، ستم، فساد اخلاقی و ضعفهای درونی انسان است که همواره باید در پیوند با اخلاق، عدالت و رحمت فهمیده شود.
عدالتخواهی، قانونمداری و شیوه مدیریت
پیامبر ما برای برپایی قسط و عدالت همهجانبه مبعوث شد («لیقوم الناس بالقسط»)؛ عدالتی فراگیر در روابط فردی و اجتماعی، داوری، صیانت از حقوق مظلومان و عامه مردم، برخورد با ضعیف و قدرتمند، حقوق اقلیتهای دینی و اصلاح ساختار جامعه. در این نگرش، دینداری بدون عدالت اجتماعی و اخلاقی تصویری ابتر است و عدالت و رحمت در سیره ایشان همواره مکمل یکدیگر بودند.
در حکمرانی و مدیریت، علیرغم اتصال به منبع وحی، به اصل شایستهسالاری و مشورت با مردم («وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ») توجه داشت تا استبداد نفی شود و تصمیمات با قاطعیت، تدبیر، عقلانیت و همراهی جامعه به پیش رود.
اخلاق مواجهه با مخالفان، جنگ و صلح
در میدان نبرد، پیامبر ضوابط انسانی و اخلاقی دقیقی برای جلوگیری از آسیب به غیرنظامیان، زنان، کودکان، سالمندان، راهبان و حتی تخریب درختان و محیطزیست وضع کرد. ایشان همواره از صلح عادلانه و شرافتمندانه (مانند صلح حدیبیه) استقبال میکرد و در هنگام دستیابی به پیروزی و قدرت، عفو، کرامت و مدارا را بر انتقام برتری میداد که نمونه بارز آن در فتح مکه و فرمان بخشش عمومی دشمنان سرسخت دیرین نمایان شد. با این حال، او هرگز به نام صلح تسلیم زورگویی و بیعدالتی نمیشد و حفظ عزت امت اسلامی را تکلیفی قطعی میدانست.
سبک زندگی، خانواده و اعتدال
حیات پیامبر الگویی جامع از سبک زندگی سالم و متعادل بود که در آن عبادت، کار، تولید، آموزش، خانواده، بهداشت، پاکیزگی، سلامت، روابط اجتماعی، دوستی، اخلاق و مدیریت جامعه پیوندی تفکیکناپذیر داشتند. دین در نگاه او به مسجد یا ساعات نیایش محدود نبود، بلکه برای تمام شئون زیست بشری جهت و معنا ارائه میداد و پیوندی سازنده میان جسم و روح، معاش و معاد، فرد و جامعه، و کار و بندگی برقرار میکرد.
نهاد خانواده در نگاه ایشان جایگاهی اساسی و والا داشت («خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لِأَهْلِهِ»). پیامبر علاوه بر رهبری جامعه، همسری مهربان، پدری دلسوز، پدربزرگی پرعاطفه، خویشاوندی مسئول و دوستی وفادار بود. رفتار سرشار از مهر، احترام، صمیمیت، عاطفه و مشورت با خانواده نشان داد که کمال معنوی در گریز از زندگی مشترک نیست، بلکه در متن خانواده و پذیرش مسئولیتهای روزمره محقق میشود.
پیامبر ما مظهر عینی اعتدال و پیوند واقعگرایی با آرمانگرایی بود؛ او انسان و جامعه را با تمام واقعیتهایش میشناخت اما به وضع موجود رضایت نمیداد و آرمان توحید، اخلاق و عدالت را با درک بستر اجتماعی دنبال میکرد. روش او نه رهبانیت و فرار از مسئولیتهای دنیوی بود و نه دنیازدگی و غفلت از آخرت، بلکه تلاشی حکیمانه برای ایجاد توازن میان دنیا و آخرت، معنویت و زندگی، فرد و جامعه، و حق فردی و تکلیف اجتماعی بود.
هجرت، تمدنسازی و جامعیت رسالت نبوی
حرکت تحولآفرین پیامبر از خودسازی فردی، تهذیب درونی و انسانسازی آغاز شد، یاران و حاملان ارزشهای جدید را تربیت کرد، در هستههای ایمانی مکه تعمیق یافت و با هجرت به مدینه به مرحله نهادسازی، تشکیل امت، جامعهپردازی و تمدنسازی رسید. تأسیس مسجد به عنوان کانون توأمان معنویت، تعلیم و اداره امور، تدوین منشور و پیماننامه مدینه، ایجاد پیوند برادری (عقد اخوت) میان مهاجران و انصار و پیریزی پایههای اقتصادی و سیاسی عادلانه، شالوده تمدن اسلامی را بنا نهاد.
از این رو، محدود کردن و تقلیل دین پیامبر به مجموعهای از احکام فقهی خشک، باید و نبایدها، مجازاتها یا رویکردهای خشن، انحرافی بزرگ و تصویری یکبعدی از حقیقت اسلام است؛ چرا که شریعت و فقه اسلامی بر بستری از جهانبینی توحیدی و عقلانی، اخلاق والا، معنویت ناب، رحمت، عدالت، آزادی از بندگی غیر خدا، تربیت انسان، پاسداشت خانواده، مسئولیت اجتماعی و تمدنسازی استوار است.
بازتاب شخصیت نبوی در ادب، اندیشه معاصر و مطالعات جهانی
در ادبیات فارسی و عربی (در آثار بزرگانی چون سنایی، عطار، نظامی، مولوی، سعدی و جامی)، پیامبر چراغ هدایت، مظهر تلفیق خرد و عشق و رهنمای گذر از خودپرستی به خداپرستی تصویر شده است. در دوران معاصر، اندیشمندانی همچون اقبال لاهوری، سید جمالالدین اسدآبادی، محمد عبده، علامه طباطبایی و شهید مطهری، بر ظرفیتهای عقلانی، اجتماعی، عدالتخواهانه و معنوی سیره نبوی برای گرهگشایی از بحرانهای انسان امروز تأکید کردهاند.
در مطالعات اسلامشناسی معاصر غرب و آثار پژوهشگرانی چون ویلیام مونتگمری وات، کارن آرمسترانگ، مارتین لینگز، توماس کارلایل، آنهماری شیمل و دانشنامههایی مانند بریتانیکا و لیدن، پیامبر اسلام با عبور از کلیشههای کهن، به عنوان یکی از تأثیرگذارترین و برجستهترین رهبران، مصلحان تاریخی، قانونگذاران منصف و چهرههای تحولآفرین در اعتلای تاریخ، فرهنگ و مدنیت بشر معرفی شده است.
اسوه جاودانه و جامع فضایل
بر پایه آیه شریفه «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»، پیامبر اسلام الگوی جاودان و همیشگی ایمان، اخلاق، جوانمردی، معنویت و زیست انسانی است؛ شخصیتی جامع که بنده خدا و فرستاده او، پیامآور توحید و عقلانیت، معلم کتاب و حکمت، الگوی اخلاق و فتوت، مظهر رحمت، منادی عدالت، انسان کامل در نگاه عرفانی، مجاهد راه حق، اسوه صبر و استقامت، خانوادهدوست، جامعهساز و تمدنساز است.
پیام بنیادین شخصیت پیامبر این است که انسان میتواند در عین عقلانیت، معنوی باشد؛ در عین معنویت، حضور فعال اجتماعی داشته باشد؛ در اوج قدرت، رحمت و مدارا پیشه کند؛ در عین آرمانگرایی، واقعبین باشد؛ در عین حضور در دنیا، از اسارت و وابستگی دنیا رها بماند؛ و در اوج مقام والای انسانی، عبد خالص پروردگار باشد. پیروی حقیقی از ایشان، درونیسازی این نظام ارزشی یکپارچه است؛ نظامی که در آن عقل، ایمان، اخلاق، محبت، عدالت، عبودیت و مسئولیت اجتماعی نه رقیب یکدیگر، بلکه اجزای جداییناپذیر یک زندگی انسانی کامل و پاسخگوی نیاز همیشگی بشر برای دستیابی به معنا، کمال و سعادت حقیقیاند.
به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد
تو را در این سخن، انکارِ کارِ ما نرسد
اگرچه حُسنفروشان به جلوه آمدهاند
کسی به حُسن و ملاحت به یارِ ما نرسد
به حق صحبت دیرین که هیچ محرمِ راز
به یارِ یک جهت حقگزارِ ما نرسد
هزار نقش برآید ز کِلکِ صُنع و یکی
به دلپذیری نقشِ نگارِ ما نرسد
هزار نقد به بازارِ کائنات آرند
یکی به سکهٔ صاحب عیارِ ما نرسد
نظر شما