چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۷
کالبدشکافی عناصر فرهنگی در اشعار اخوان ثالث

از اساطیر باستانی تا معماری و موسیقی؛ آثار مهدی اخوان ثالث موزه‌ای از فرهنگ ایرانی است. دکتر خراسانی در کتاب جدید خود به تحلیل کمی و کیفی این عناصر پرداخته است. در این مصاحبه، به چالش‌های پژوهشی در بررسی ادیان پیش از اسلام در اشعار اخوان و دلیل تفاوت بسامد عناصر فرهنگی در آثار او می‌پردازیم.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – الهام قاسمی: پژوهش در آثار مهدی اخوان ثالث، مواجهه‌ای است با دنیایی از تلمیحات و مضامین عمیق. کتاب «فرهنگ ایرانی در آثار مهدی اخوان ثالث» با رویکردی جامع، شش مقوله اساسی شامل اسطوره، مثل، موسیقی، نجوم، عرفان و معماری را در اشعار او ردیابی کرده است. صائمه خراسانی در این گفت‌وگو، پرده از پیچیدگی‌های تحلیل ادیان پیش از اسلام و تداخل آن‌ها با زبان نوگرایانه اخوان برمی‌دارد و تبیین می‌کند که چگونه علایق شخصی و باورهای فکری شاعر، باعث شده تا برخی عناصر فرهنگی در آثار او برجستگی بیشتری داشته باشند و به نمادی برای معرفی هویت ایرانی تبدیل شوند.

هدف اصلی شما از تدوین کتاب «فرهنگ ایرانی در آثار مهدی اخوان ثالث» چه بود و چرا این شاعر را برای کانونی کردن عناصر فرهنگی ایرانی انتخاب کردید؟

مهدی اخوان‌ثالث از جمله شاعران بزرگ روزگار ما و ادب معاصر ایران بود که بر طبق تعریف واقعی از «شاعر» شاعری به تمام معنا بود؛ که شیفتگی وی به ایران در شعر و نوشتارش هویداست. وی شاگرد وفادار نیما و یکی از مهمترین ارکان شعر نو فارسی است که پس از نیما خالق مهم‌ترین آثار شعری معاصر است. اخوان از لحاظ سبک ادبی، ویژگی‌های زبانی، ساختار تلمیح‌گونه و مضامین ادیان پیش از اسلام، شاعری پیشتاز و نوآور بود. هر پژوهشگر جدا از نقل‌قول‌ها و گفتارهای پراکنده و متفاوتی که درباره شخصیت و اندیشه و اشعار اخوان وجود دارد؛ بنابر دلایل و نشانه‌ها و به استناد اقوال و کتب پژوهشی درباره وی و حتی با تکیه بر باورهای خود به طرح سیمای شخصیت اخوان و آثار وی پرداخته است. اخوان به‌دلیل شناخت گسترده از میراث فرهنگی ایرانی، وفاداری به ایران و نوآوری در بیان، به‌عنوان نمادی برای معرفی فرهنگ ایرانی در ادبیات معاصر انتخاب شده‌ است. این کار به منظور نشان دادن عمق و گستردگی تأثیر فرهنگ ایرانی در اشعار اخوان و تبیین نقش او در حفظ و انتقال این فرهنگ به خوانندگان معاصر انجام شده‌است.

در پاره اول به شش مقوله فرهنگی (اسطوره، مَثَل، موسیقی، نجوم، عرفان و معماری) اشاره شده است. در میان این موارد، کدام یک بیشترین بسامد یا اهمیت را در آثار اخوان داشت و کدام یک چالش‌برانگیزترین بخش برای پژوهش بود؟

در آثار مهدی اخوان ثالث مقوله‌های عناصر ایرانی متعددی وجود دارد که از جمله مهم‌ترین آنها می‌توان به اسطوره‌ها، مثل‌ها، موسیقی، نجوم، عرفان و معماری اشاره کرد. این مقوله‌ها بیشترین بسامد و اهمیت را در آثار او دارند و به‌طور کامل در این کتاب به آنها پرداخته شده‌است، اما به‌طور ویژه‌ای بازتاب اساطیر و فرهنگ باستانی ایران و آمیختن آنها با زبان شعری نوآورانه اخوان از بارزترین ویژگی‌هاست. از سوی دیگر یکی از چالش‌برانگیزترین بخش‌های پژوهش درباره آثار اخوان، بررسی و تحلیل ادیان پیش از اسلام و تأثیر آنها در اشعار او بوده‌است. این بخش به‌دلیل پیچیدگی مفاهیم دینی، اسطوره‌ای و تاریخی و نیز تداخل آن با زبان نو و رویکردهای نوگرایانه اخوان، دشوار و نیازمند مطالعه ژرف بوده ‌است. همچنین تلفیق سبک‌های شعری حماسی با نو، و فهم دقیق مفاهیم ایدئولوژیک و انتقادی در اشعار، نیز از دیگر چالش‌های مهم پژوهشی به شمار می‌آمد.

شما در پیشگفتار اشاره کرده‌اید که بخش‌های پژوهش از نظر کمی و کیفی برابر نیستند. لطفاً توضیح دهید این عدم توازن کمی و کیفی، ناشی از تفاوت در «توجه شاعر» به این عناصر بوده یا نتیجه روش‌شناسی خود شما در ارائه «تحلیلی» یا «توصیفی-آماری» مطالب؟

عدم توازن کمی و کیفی، ناشی از تفاوت در میزان توجه شاعر به عناصر فرهنگی مختلف بوده و این تفاوت در توجه به عوامل مختلف فرهنگی ناشی از علایق شخصی، باورهای فکری و تجربیات زیستی شاعر بوده‌است. او نسبت به اساطیر ایرانی و عناصر حماسی، عرفان، و ادیان پیش از اسلام مانند (زردشتی، مزدکی) و زبان باستانی ایران علاقه و پژوهش بیشتری داشته ‌است. این موارد در اشعار او بسیار برجسته و تکرارشونده‌اند و نشان‌دهنده همبستگی عمیق اخوان با ریشه‌های تاریخی و فرهنگی ایران است. این توجه از یک سو به دلیل احساس تعلق عمیق اخوان به فرهنگ ایرانی و کوشش‌اش برای حفظ و معرفی آن در شعر معاصر است و از سویی دیگر به‌دلیل نگاه نوآورانه و خلاقانه‌ای که به این عناصر داشته،آنها را به زبان منفرد و منحصر به‌فرد خود تبدیل کرده‌است. به همین دلیل است که پژوهش‌ها و بخش‌های مختلف این کتاب نیز بیشتر بر این عناصر تمرکز کرده‌اند و بخش‌هایی که کمتر در اشعار اخوان دیده‌ شده یا کمتر مورد علاقه او بوده‌اند، تحلیل و بازشناسی کمتری یافت‌اند. بنابراین تفاوت در بسامد و اهمیت بخش‌های فرهنگی مرتبط با اشعار اخوان بیشتر ناشی از تفاوت در توجه و علاقه عمیق شاعر به این عناصر فرهنگی بوده‌ است نه صرفاً روش‌شناسی مؤلف.

در پاره دوم، ویژگی‌هایی چون باستان‌گرایی و بیان عامیانه (فولکلوریک) بررسی شده‌اند. به نظر شما، «باستان‌گرایی» اخوان تا چه حد از نگاه جهان‌بینی تاریخی او نشأت گرفته و تا چه حد یک انتخاب صرفاً سبکی بود؟

اخوان باستان‌گرایی را به‌عنوان رویکردی زبانی – سبکی پرورانده ‌است که از میراث کلاسیک فارسی و زبان ساده روزگار بهره برده‌ است، تا صدای تاریخی – ملی و حماسی شعرش را باز زنده کند. این گرایش ریشه‌ای تاریخی – زبان‌شناسی دارد و از آشنایی عمیق او با متون کهن ناشی می‌شود؛ اما همزمان با نیازهای بیان معاصر او، به‌ویژه برای ارتباط با مخاطب نیمایی، کارکردی سبکی و روایت‌سازی دارد. بنابراین می‌توان گفت اخوان از جهان‌بینی تاریخی خود بهره می‌برد و باستان‌گرایی را هم به‌عنوان رویکردی – زبانی و هم به‎عنوان ابزار بیانی به کار می‌گیرد. در نهایت این گرایش بیشتر از آنکه صرفاً انتخاب یک سبک باشد تلازمی بین فکر تاریخی و تقاضای بیانی نوگرا در شعر اوست.

کالبدشکافی عناصر فرهنگی در اشعار اخوان ثالث

با توجه به (علاقه خود شاعر به تار)، رابطه بین موسیقی و شعر حماسی اخوان چگونه قابل تعریف است؟ آیا موسیقی در ساختار موسیقایی اشعارش تأثیر مستقیم داشته است؟

رابطه میانِ موسیقی و شعر حماسی اخوان ثالث را می‌توان به صورت یک پیوند میانِ زبان و صوت و لحن تعبیر کرد، که از گرایشِ شخصی او به موسیقی (به خصوص تار) و میراث آوازهای حماسی ایرانی تغذیه می‌شود، اما موسیقی به‌عنوان عاملِ مستقیم قالب‌سازیِ هر بیت نیست، بلکه به شکل هماهنگی صوتی و ریتمیک در خلقِ لحنِ حماسی نقش دارد. او از زبان نیمایی با گزاره‌های کهن استفاده می‌کند تا صدای تاریخی و ملی را بازنماید. موسیقی در لحن، وزن، و تصویرهای اخوان به‌طور مستقیم و ملموس حضور دارد. در عین حال می‌توان گفت موسیقی به شکل مستقیم مثل نواختن تار برای هر سطر و تنظیمات موسیقاییِ مشخص، در ساختار شعری او، اصلی نیست، بلکه تأثیر آن به صورت همنشینی زمانی و گفتمانی در لحظه‌های کلیدی و انتخاب‌های وزنی – ریتمیک احساس می‌شود، در نتیجه موسیقی باستانی کهن‌نگرِ اخوان در کنار زبان و روایت حماسی‌اش، موسیقایی بودن شعر را تقویت می‌کند، اما به‌طور مستقیم قالب‌سازی را انجام نمی‌دهد، بلکه هم‌پیوندی صوتی و معنایی را شکل می‌دهد.

شما اخوان را شاگرد وفادار نیما و یکی از مهم‌ترین ارکان شعر نو فارسی پس از ایشان می‌دانید. تفاوت اصلی در نگرش یا فرم میان نوآوری‌های نیما و دستاوردهای اخوان در شعر نیمایی چیست؟

نیما یوشیج قالب نیمایی را بنیان نهاد و وزن عروضی را کنار گذاشت تا زبان شاعرانه ساده‌تر و مستقیم‌تر شود، و شعر اخوان با آزادی فرمی بیشتر و با به کارگیری تصاویر حماسی و نمادگرایی گسترش یافت. نیما به قالب نیمایی با قاعده‌مندی و وزن درونی نزدیک شد درحالی که اخوان از همان نقطه آغاز، به تقویت تنوع هندسه سطرها و فواصلِ سکوت، اما با حفظ انسجام معنایی همت گماشت. از نظر محتوا، نیما بیشتر دغدغه‌های فردی، اجتماعی و تجربه شاعری نوپا را روایت می‌کند، درحالی که اخوان با محوریت وطن‌پرستی، تاریخ و اسطوره‌های ملی، لحن حماسی‌تری می‌سازد. هر دو با هم نوآوری‌های اصلی در عرصه شعر فارسی داشتند، اما اخوان در میزان آزادی وزنی و گشایش گونه‌های تصویرسازی نسبت به نیما، گام‌های گسترده‌تری برداشت و در نهایت آنچه باید گفت این است که هرچند اخوان و نیما به‌عنوان دو چهره کلیدی شعر نیمایی شناخته می‌شوند، اما تفاوت کلیدی‌شان در ترکیبِ آزادی فرم با چارچوب‌های فکری و محتواییِ متفاوت است.

اگر بخواهید در یک جمله، مهم‌ترین میراث فکری و ادبی که اخوان ثالث برای نسل‌های بعدیِ شاعران ایران باقی گذاشت را خلاصه کنید، آن چه خواهد بود؟

میراث فکری اخوان ثالث بیشتر در تلفیق زبان کهن و نیمایی با آزادیِ وزن و قالب است و این رویکرد به شاعران بعدی امکان داد تا به روش‌های تازه‌ای از زبانِ شعر دست یابند. وی از نظر محتوایی دیدگاه‌های وطن‌پرستی، تاریخ، و اسطوره‌های ملی را با نگاه نقدگون و انسانی ترکیب کرد و این ترکیب به شاعران بعدی میدان داد تا هم از روایت‌های ملی استفاده کنند و هم به نقد و تفکر اجتماعی بپردازند. همچنین قدرت تصویرسازی و استفاده از نمادها در شعر او به شکل‌گیری زبان تصویری قوی برای نسل‌های بعدی کمک‌کننده و مفید است و لحن حماسی و ضرب‌آهنگ شدید او الهام‌بخش برخی شاعران برای بازگو کردن تجربیات تاریخی و انسانی شد. در نتیجه اخوان سه‌گانه ترکیبِ سنت- نوآوری، نقد اجتماعی- هویت‌گرایی، و زبان تصویریِ قوی را به ارث گذاشت که نسل‌های بعدی از آن بهره‌مند می‌شوند.

اخوان در شعر کلاسیک توانا بود و سپس به شعر نو گرایید. در آثار نیمایی او، آیا نشانه‌هایی از «سنگینی شعر خراسانی» که از ویژگی‌های شعر کلاسیک اوست، به صورت یک مانع یا یک امتیاز عمل کرده است؟ به عبارت دیگر، آیا وزن کلاسیک در شعر نو او سنگینی نامطلوب ایجاد کرده است؟

اخوان ثالث در شعر نیماییِ خود زبان و لحن خراسانی را حفظ کرد به گونه‌ای که ساختار و واژگان کهن و تصویرسازی‌های سبک خراسانی در آثارش نمایان است و این امر، هم امتیاز و هم گاه، مانع تلقی ‌شده‌است. این ویژگی، شعر او را از حیث صلابت، غنا و پیوستگی به سنت ممتاز ساخته و به شعر نیماییِ او عمقی حماسی و روایی داده ‌است، اما از سویی دیگر سنگینی زبان و ارجاع به اسطوره‌ها و طبیعت خراسانی، دسترسی برخی مخاطبان مدرن را دشوارتر کرده‌است. سنگینی شعر خراسانی میراث او و غنای ادبی آثارش را تضمین می‌کند، اما برای ساده‌پسندهای نوگرا، یا برای دریافت و درک سریعِ شعر، گاهی چالش‌برانگیز می‌شود.

با توجه به اینکه اخوان صاحب سه دختر بوده و در خانواده‌ای سنتی‌تر بزرگ شده است، تصویر زن و نقش او در منظومه‌های بلند و اشعار اجتماعی او چگونه بازنمایی شده است؟ آیا این تصویر با روایت کلی حماسی و مردسالارانه متون کهن در تعارض است؟

در شعر اخوان ثالث زن حضوری دوگانه دارد: هم برگرفته از سنت حماسی و مردسالارانه و هم منتقد و فراتر از آن. او زن را نه صرفاً موجودی مطیع، بلکه نماد درد، غیرت، و مقاوت می‌داند و گاهی هم صفات مردانه را به زنان تعمیم می‌دهد. در منظومه‌ها زن می‌تواند مادری دلسوز، همسری همراه یا قهرمانی اجتماعی باشد که با رویکردی انسانی و اسطوره‌ای توأم است. اخوان در عین تأثیرپذیری از روایت‌های کلاسیک توانسته تصویر زن را بازتعریف، و به قدرت و عاملیت او تأکید کند؛ بنابراین تصویر زن در شعر او با قالب مردسالار سنتی صرفاً همراه نیست و گاه با آن در تعارض و نقد قرار نیز قرار می‌گیرد.

اگر بخواهیم اخوان را در کنار دیگر بنیان‌گذاران شعر نو (نیما، شاملو، سایه) قرار دهیم، چه عنصری در «فرهنگ ایرانی» او وجود دارد که او را از جریان‌های دیگر متمایز می‌کند؟ (مثلاً تمایز با زبان شهری شاملو یا رمانتیسیسم سایه).

مهم‌ترین عنصر متمایزکننده اخوان ثالث نسبت به دیگر بنیان‌گذاران شعر نو، تسلط و بهره‌گیری عمیق از فرهنگ، اسطوره‌ها و روایت‌های ایرانی است که در شعر او حضوری پررنگ و منحصر به فرد دارند. اخوان نه تنها از زبان و تصویر حماسه‌های ایران باستان، اسطوره‌های ملی، موسیقی ایرانی، و معماری بهره می‌برد، بلکه فرهنگ عامه، مثل‌ها، باورهای محلی و حتی ادیان پیش از اسلام را در ساختار و مضمون آثارش جای داده ‌است و این عناصر فرهنگی را با نگرش اجتماعی و زبان ویژه خراسانی در می‌آمیزد. می‌توان گفت حضور پررنگ حماسه، باستان‌گرایی و روایت‌های فولکلوریک در شعر اخوان او را از نیما، شاملو و سایه که بیشتر تجددگرایی سوررئالیسم یا رمانتیسم اجتماعی را دنبال می‌کنند جدا و متمایز می‌سازد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها