به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در قم، یونس عزیزی نویسنده و داستاننویس در نشست رونمایی از رمان «شنا در غبار» اثر اعظم زلفیگل که در دانشگاه هنر قم به میزبانی انجمن ادبی ماها برگزار شد، گفت: قصهگو بودن برای نویسنده فضیلت است. خیلی خوب است که یک نویسنده قصهگو باشد. قصه باعث میشود مخاطب کتاب را بخواند. آن چیزی که در وهله و اولویت اول برای رمان مهم است این است که نویسنده داستان را به نحوی تعریف کند که خواننده مدام دنبال این باشد بعداً چه اتفاقی میافتد. همین موضوع برای خواننده جذابیت ایجاد میکند.
عزیزی ادامه داد: از جمله مزایای قصهگو بودن این است که رمان خواننده را سریع به خودش جذب میکند، تعلیق و کشش ایجاد میکند و ماندگاری بیشتری در ذهن مخاطب ایجاد میشود. از طرف دیگر نویسنده میتواند در خلال این قصهگویی و اتفاقها، مفاهیم و اندیشهها را منتقل کند.
وی تصریح کرد: سوالی که مطرح میشود این است که آیا جایی ممکن است قصهگویی به تنهایی به رمان ضربه بزند و تبدیل به پاشنه آشیل رمان شود؟ بله، ممکن است این اتفاق بیفتد. اگر رمان در نقل ماجراهای که پی در پی بدون تامل، بدون تفسیر و بدون اینکه نویسنده در موردشان موضع بگیرد، خلاصه شود به نظرم رمان به معنای مدرن آن خلق نکردیم چرا که جهان رمان صرفاً و تنها رویداد و رخداد نیست. اگر نویسنده مرتب دنبال ماجرا است و به واسطه تعلیق میخواهد قصه را پیش ببرد از یک جایی به بعد دستش خوانده میشود و بعد از چند بار تعلیق ادامه قصه قابل حدس خواهد شد.
نویسنده رمان «چپدستها» بیان کرد: اگر هدف صرفاً ایجاد هیجان باشد ما در رمان به تکرار منتهی میشویم و با یک نثر ضعیف مواجه میشویم. بخش عمدهای از ادبیات به زبان، به نثر، به جملهها و به انتخاب واژهها برمیگردد. اگر صرفاً دنبال هیجان باشیم، دنبال تعلیق باشیم و دنبال قصه به معنای اینکه من فقط ماجرا تعریف میکنم، آن وقت نویسنده از پرداختن به کیفیت نثر و زبان غافل خواهد شد و از ادبیت کار کاسته میشود.
عزیزی به اشاره به سه مفهوم قصه، روایت و داستان اضافه کرد: ما با سه مفهوم قصهگویی، روایتگری و داستاننویسی مواجهیم. به نظرم نویسنده باید داستاننویس باشد تا به ساختار و عناصر داستان و فرم مسلط است باشد. روایتگر باشد تا بتواند راوی و زاویه دید درست را انتخاب کند و در نهایت قصهگو باشد تا بتواند با ایجاد جذابیت مخاطب را پای رمان نگه دارد.
این نویسنده با تاکید بر نگاه شخصی و توجه به زبان، تصریح کرد: قصهگو بودن باعث میشود رمان رو جلو حرکت کند و برای مخاطب جذابیت ایجاد کند اما نگاه شخصی به شخصیتها عمق میدهد و زبان باعث میشود ادبیت کار حفظ شود.

با یک نویسنده قصهگو روبرو هستیم
سمیه سلطانپور نویسنده و کارگزار ادبی در بخشی از این نشست گفت: «شنا درغبار» رمانی است که در یک فضای بستهای اتفاق میافتد. ما همه اتفاقات را در یک زندان زنان میبینیم. راوی افرادی قصه افرادی که در زندان دور و برش قرار دارند را میشنود و برای ما تعریف میکند. پس ما با بخش عظیمی از قصه در رمان طرفیم.
وی ادامه داد: یکی از ویژگیهای خانم زلفیگل قصهگو بودن ایشان است. این جزو نمادهایی است که کاملا از آن استفاده میکنند و گاهی مواقع از بس قصه میگویند احساس میکنیم از این موضوع سوءاستفاده میکنند. این موضوع به طور کلی کار را خواندنی میکند. یعنی شما وقتی کار را دست میگیرید، نمیتوانید به این راحتی زمین بذارید.
سلطانپور افزود: نویسنده قصههای متعدد از زنان مختلفی که در زندان هستند و ماجراهایی که باعث شده این زنها وارد زندان شوند و عواقبی که برایشان اتفاق افتاده را روایت میکند و تمرکز اصلیشان روی مشکلات زنانه و روی مشکلات روابط آنها است.
این کارگزار ادبی اضافه کرد: تقریباً هیچکدام از شخصیتها به دلیل دزدی یا قاچاقچی بودن زندان نیستند. یعنی عامل اصلی مشکلات خود زنان است. مشکل رابطه زنها با همسرهایشان و با هر کس دیگری حتی پدرشان بوده است. اینها باعث شده به زندان بیایند و این موضوع، کار را جذابتر میکند. مخصوصا برای خواننده زن این رمان خیلی خواندنی است.
وی بیان کرد: موضوع دیگری که در این کار جذابیت را افزایش داده است، آوردن داستان جناب حسنک وزیر است که از کتاب بیهقی وام گرفته شده است. یک همزادپنداری ایجاد میشود که آیا این شخصیتی که قتل انجام داده و الان در زندان قرار دارد قرار است اعدام شود یا اتفاق دیگری برای او بیفتد.
این منتقد ادبی یادآور شد: من وقتی شروع کردم به خواندن این بخشها پیش خودم گفتم احتمال دارد نویسنده نتواند از پس موضوع برآید اما انصافا خانم زلفیگل به خوبی از این موقعیت برای رمان استفاده کرده بودند.

زنانِ «شنا در غبار» فرشته نیستند
مصطفی سلیمانی داستاننویس و روانشناس در ادامه با اشاره به اینکه زنان در «شنا در غبار» فرشته نیستند، گفت: ما در رمان «شنا درغبار» سه دادگاه را مشاهده میکنیم که این موضوع برای من به عنوان یک مظنون جدی و قابل دفاع بود. یک دادگاه رسمی که دادگاه حقوقی و قانونی است وحکم میکند چه کسی پیمان را کشته است. یک دادگاه، دادگاه جامعه و اجتماع است که ما همیشه در این دادگاه حضور داریم. یک دادگاه سومی داریم که این رمان را این دادگاه سوم جلو میبرد و به نظرم «نبات» چون خودش را گنهکار می داند این دادگاه از همه بیرحمتر است.
وی ادامه داد: اگر به اصطلاح انسان خودش را در جهان هستی درست تعریف نکند قطعاً آن نارضایتی در همه ابعاد زندگی نمود پیدا میکند. در این رمان شخصیت اصلی خودش را محکوم به اعدام میداند چون در درون خود نتونسته از پس خودش بربیاد و آن گناهی که مرتکب شده را حل کند.
نویسنده رمان« آداب جنایت» گفت: این رمان فراتر از یک روایت اجتماعی درباره زنان زندانی، به لایههای عمیق فلسفه اخلاق نفوذ میکند. محوریت داستان بر سر کشف یک قاتل نیست، بلکه هدف اصلی، جابهجا کردن مفهوم «گناه» است. روایت شخصیتی که تصمیم میگیرد مسئولیتی حقوقی را به عهده گرفته و با نوعی مرگ خودخواسته یا اتنازی با حقیقت مواجه شود، پرسشهای پیچیدهای را درباره اخلاق و نجات در ذهن خواننده ایجاد میکند.
این داستاننویس تصریح کرد: فصلهای رمان با شروع کوبندهای آغاز میشود و در پایان فصل با تعلیقی که ایجاد میکند در خدمت شروع فصل بعد قرار میگیرد که این ویژگی مثبت در رمان مرتب دیده میشود.
سلیمانی بیان کرد: چون خود نبات (شخصیت اصلی رمان) فیلمنامهنویس است، کاتهای سینمایی در بخشهای مختلفی از رمان ایجاد کرده بود که استفاده در واقع مضمونی این شکلی به نظرم در خدمت رمان بود و از این لحاظ موفق بود.

پژوهش از دل واقعیت؛ فراتر از تخیل
در پایان اعظم زلفیگل نویسنده اثر گفت: شخصیتهای رمان، فراتر از تخیلات محض، از دل روایتهای واقعی و تجربیات زیسته افرادی برخاسته که در محیط زندان بودهاند.
این نویسنده با اشاره به انجام جلسات گفتوگو با زندانیان بیان کرد که این تعاملات مستقیم، به او کمک کرده تا جزئیاتی از فضای زندان را با دقتی فراتر از تخیل، در متن داستان بگنجانم.
نظر شما