یکشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۸
نویسندگان حوزه انقلاب به بستر دوران حکومت پهلوی محدود نشوند

ابراهیم حسن‌بیگی به بهانه انتشار رمان جدیدش با نام «زخم زمین» گفت: نویسندگان حوزه انقلاب اسلامی باید تنها خود را محدود به بیان ظلم و ستم‌های دوران پهلوی نکنند و لازم است به بحران‌هایی که توسط برخی سودجویان اقتصادی یعنی کرم‌های سیاه این داستان امروز شاهد آنها هستیم نیز توجه داشته باشند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به‌تازگی انتشارات سوره مهر رمان «زخم زمین» نوشته ابراهیم حسن‌بیگی را در اشاره به بخشی از ظلم‌های رژیم پهلوی در تصاحب اموال و زمین‌های روستاییان منتشر کرده است. این اثر داستان مردی است که زمین و نامزد خود طوبی را از دست داده و تصمیم دارد از برادر خودش و پدر طوبی که باعث خودکشی نامزدش و همچنین مصادره زمین او شده‌اند انتقام بگیرد. جلیل ابتدا تصمیم می‌گیرد برادر خود را بکشد ولی سرانجام مجبور می‌شود به پس گرفتن زمین رضایت دهد؛ همان زمینی که شاید عامل اصلی از دست دادن طوبی بود.

در ادامه گفت‌وگوی ما را با ابراهیم حسن‌بیگی می‌خوانید:

ایده این داستان از کجا به ذهنتان آمد و چرا این موضوع را انتخاب کردید؟

در این رمان به یک موضوع تاریخی که در گلستان و مازندران زیاد اتفاق افتاده پرداخته‌ام. از جوانی شنیده بودم که رضاشاه علاقه شدیدی به زمین‌خواری داشته و سالی دوبار به گرگان سفر می‌کرده و زمین‌های زیادی را در مازندران و گلستان تصاحب کرده است. کتابی درباره زمین‌خواری‌های رضاشاه در گلستان را که در سال ۱۳۲۰ نوشته شده بود به دستم رسید و پس از مطالعه آن تصمیم گرفتم رمانی با برداشت از آن وقایع مستند بنویسم. رمانم را بر پایه مستندات واقعی و البته استفاده از عنصر خیال در شخصیت‌پردازی و خلق حوادث داستان نوشته‌ام.

یک نکته جالب در کتابتان تکرار صحنه شخم زدن زمین خاک باغچه در اول و آخر داستان است اول داستان یک کرم سیاه و آخر داستان هزاران کرم سیاه در باغچه است. کرم‌های سیاه نماد چه افرادی هستند؟

کرم سیاه نماد پلشتی، کثیفی و سیاهی و انجام کارهای زیرزمینی و ظلم است. کرم در زیرزمین حیوانات دیگر یا ریشه درختان را می‌خورد. انسان‌های کرم‌صفت هم همیشه سعی دارند از بدنه سالم اقتصادی جامعه ارتزاق کنند و همان‌هایی هستند که زیرمیزی می گیرند و منشا بسیاری از بحران‌ها هستند. من به صورت نمادین در رمانم از واژه کرم استفاده کردم تا نشان دهم زمین‌هایی که رضاشاه از روستاییان بیچاره می‌گرفت منبع سود و نان درآوردن برای سودجویان کرم‌صفت بود. در پایان این داستان هم نشان داده شد که کرم‌ها همیشه هستند و اقتصاد ما را از بین می‌برند. «بس کن جلیل کرم‌ها این طوری از بین نمی‌روند. هر تکه از گوشت کرم‌ها دوباره یک کرم تازه می‌شوند و از بین رفتنی نیستند. تو داری تعداد کرم‌ها را زیاد می کنی. بیا برویم.»

این داستان تصویرسازی‌های خوبی دارد و به جزییات هم به زیبایی پرداخته اید چقدر ظرفیت تبدیل شدن به فیلم را دارد؟

بسیاری از رمان‌های حوزه انقلاب اسلامی ارزش فیلم شدن را دارند و می‌توان سریال‌های خوبی را بر پایه آنها خلق کرد ولی متاسفانه صداوسیما در این زمینه کم‌کاری دارد. به عنوان نمونه در رمان «شب ناسور» خود اوج شکنجه‌ها و رذالت‌های ساواک را نشان دادم و از همان دوران نگارش رمانم اطمینان داشتم می‌تواند به یک سریال تبدیل شود ولی پیگیری‌هایم بی‌نتیجه ماند. این درحالی است که بارها اتفاق افتاده رمان‌ها و داستان‌های بسیار ضعیف را به سریال تبدیل می‌کنند که بینندگان زیادی هم ندارند.

داستان شما به نوعی داستان انقلاب به حساب می‌آید ولی شعاری نیست بر خلاف بسیاری از داستان‌های انقلاب و اتفاقی خانوادگی و عاشقانه را روایت می‌کند که باعث کشش خواننده می‌شود به نظر شما چقدر بدیع بودن و شکل روایت در جلب جوانان به مطالعه ادبیات انقلاب تاثیر دارد؟

داستان من حکایت تاریخ یک ملت تحت سلطه نظام شاهنشاهی است و به مسئله زمین و زمین‌خواری پرداخته‌ام. این زمین‌خواری در استان گلستان به نوعی زندگی‌خواری بوده چون تمام دارایی اهالی آن منطقه از کشاورزی و زمین فراهم می‌شده است. بزرگترین کارخانه شالیکوبی گرگان که در خیابان ولیعصر کنونی قراردارد متعلق به رضا شاه بوده و شیوه وی نیز در مصادره به گونه ای بوده که یک تشکیلات نظامی اسناد متعلق به مردم را بررسی می کردند و با بهانه‌هایی سند را به نام شاه ثبت می‌کردند. در کتاب «دو روایت از یک عکس» هم اشاره کرده‌ام که وقتی شاه به جنوب می‌رفت در راه شبی در اصفهان ماند و همان‌جا دستور داد یک محضردار بیاید و تمام املاکش را به نام پسرش سند بزند در حالیکه مردم آن قدر در فشار اقتصادی بودند که عده‌ای غذایی به نام «ژمق» می‌خوردند با تفاله تخم پنبه تهیه می‌شد.

چه موضوعاتی مرتبط با انقلاب اسلامی در ادبیات داستانی ما مغفول مانده است؟

بیشتر رمان‌های حوزه انقلاب اسلامی تنها محدود به بیان ظلم و ستم پهلوی هستند ولی نویسندگان باید با نگاهی تحلیلی به اتفاقات پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بحران‌های اقتصادی که توسط کرم‌های سودجو شکل گرفت نیز توجه کنند تا دید جامعه و مسئولان به این مسائل عمیق‌تر شود.

در ابتدای داستان می بینیم جلیل می‌خواهد زمینش را پس بگیرد به عشق طوبی ولی چرا در آخر داستان زمین را انتخاب می کند و انتقام خودکشی طوبی را نمی‌گیرد؟

از ابتدای داستان نیز مخاطب متوجه می‌شود که جلیل شخصیتی انقلابی و حق‌بگیر ندارد و انسان ضعیفی است که دغدغه‌ اصلی برایش زمین است؛ زمینی که آینده‌اش را می سازد. وقتی طوبی را از دست داد تصمیم گرفت با ظالمانی که باعث خودکشی طوبی و از دست رفتن زمینش شده‌اند مبارزه کند و آنها را بکشد ولی در نهایت وقتی برادرش از ترس جان به او وعده داد که زمینش را پس می‌دهد سازش کردن را انتخاب کرد و عقب نشست. جللی حتی فکر نکرد چه ارزان خودش ار فروخته است و چه ارزان از خون طوبی گذشته است. او در آن لحظه فقط به زمینی فکر می‌کرد که توی چنگش بود همان زمینی که شاید عامل اصلی از دست رفتن طوبی بود. خلیل هم در این داستان موجود کثیف و ظالمی بود که اگر با جلیل سازش کرد از ترس کشته شدن بود و فکر کرد باید به شکلی قاتلش یعنی برادرش را که خریدنی بود بخرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها