سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ در کنار بحرانهای طبیعی، جامعه ایران در سالهای اخیر با بحرانهای دیگری از جمله بحرانهای اجتماعی و امنیتی نیز مواجه بوده است؛ تجربه بحرانهای پیاپی اجتماعی به ویژه در سالهای اخیر و بحران جنگ که بیش از یک سال است بخشهایی از زندگی اجتماعی، روانی و فرهنگی جامعه را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
این مسائل، توجه جدی به پیامدهای این بحرانها و پرداختن به راهکارهای مواجههای اصولی برای کاهش صدمات را ضروری میسازد. تجربه جهانی نشان داده است که در چنین شرایطی، بازسازی جامعه تنها با اقدامات فیزیکی و اقتصادی امکانپذیر نیست، بلکه نیازمند توجه به ابعاد انسانی، روانی و فرهنگی بحران است. در این میان، هنر با برخورداری از ظرفیتهای ویژه و مؤثر خود میتواند به ابزاری برای ترمیم روانی، تقویت تابآوری اجتماعی، حفظ حافظه جمعی و بازگرداندن معنا به زندگی پس از بحران تبدیل شود.
کتاب «هنر و بحران» نوشته دکتر فرزانه فرشیدنیک، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، دقیقاً در پاسخ به همین ضرورت شکل گرفته است؛ پژوهشی که یکی از خلأهای مهم در حوزه مطالعات بحران را هدف قرار داده و به بررسی نقش نظاممند هنر در مواجهه با پیامدهای بحرانهای طبیعی پرداخته است. این کتاب، پژوهشی میانرشتهای در حوزه هنر، مطالعات بحران، روانشناسی اجتماعی و مدیریت بحران است که با نگاهی تازه، ظرفیتهای کمتر دیدهشده هنر را در مواجهه با پیامدهای انسانی و اجتماعی بلایای طبیعی بررسی میکند و تلاش میکند به این پرسشهای اساسی پاسخ دهد که جایگاه هنر در سیستم مدیریت بحران چیست و هنر چگونه میتواند پس از وقوع بحران، به ابزاری برای بازسازی روانی، تقویت همبستگی اجتماعی، بازگشت امید، ترمیم هویت جمعی، مستندسازیِ فاجعه و ثبت حافظه جمعی تبدیل شود.
نویسنده با اشاره به موقعیت ایران بهعنوان یکی از کشورهای پرخطر جهان از نظر وقوع بلایای طبیعی، تأکید میکند که با وجود تجربههای متعدد کشور در مواجهه با زلزله، سیل، آتشسوزی و دیگر حوادث، هنوز استفاده نظاممند و برنامهریزیشده از ظرفیت هنر در مدیریت پیامدهای بحران جایگاه شایستهای پیدا نکرده و مطالعه و بهرهگیری از تجربیات کشورهای موفق در این حوزه، میتواند راهگشای دستیابی به الگویی بومی و چشماندازی نوین در سیاستگذاری فرهنگی و ساختار مدیریت بحران در کشور گردد.
کتابی درباره یک خلأ مهم در مدیریت بحران
یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب «هنر و بحران» پرداختن به حوزهای است که در مطالعات بحران کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این کتاب تلاش میکند نشان دهد که هنر پس از فاجعه صرفاً فعالیتی جانبی جهت نشاط افزایی و یا هنردرمانی نیست، بلکه بایستی بخشی از راهبرد مدیریت بحران و بازسازی جامعه باشد.
در بسیاری از برنامههای مدیریت بحران، تمرکز اصلی بر امدادرسانی، بازسازی زیرساختها و جبران خسارتهای مادی است؛ اما این کتاب نشان میدهد که بازسازی واقعی جامعه بدون توجه به ابعاد روانی و اجتماعی آسیبدیدگان امکانپذیر نیست. تمایز اصلی این کتاب در آن است که هنر را صرفاً از منظر زیباییشناسی یا هنردرمانی، بلکه آن را بهعنوان یک «سازوکار مداخلهای» در فرآیند مدیریت بحران مورد مطالعه قرار میدهد؛ رویکردی که هنر را بخشی از فرآیند بازسازی جامعه میداند، نه فعالیتی حاشیهای پس از حادثه.
برخلاف بسیاری از مطالعات پیشین که عمدتاً هنر را در قالب «هنردرمانی» و بهعنوان روشی فردمحور برای کاهش اضطراب و درمان آسیبهای روانی بررسی کردهاند، این پژوهش هنر را با رویکردی اجتماعی، فرهنگی و مدیریتی مطالعه میکند که در مقیاس جامعه، به بازسازی روابط انسانی، تقویت سرمایه اجتماعی و بازآفرینی هویت جمعی منجر میگردد.
کتاب از پنج فصل تشکیل شده که سه فصل اول، با مطالعۀ تطبیقی تجربیات سه کشور بحرانخیزِ استرالیا، آمریکا و ژاپن از سه قارۀ مختلف دنیا نشان میدهد که چگونه برخی جوامع توانستهاند هنر را از سطح یک اقدام حمایتی محدود فراتر ببرند و آن را به بخشی از سیاستگذاری و مدیریت بحران تبدیل کنند. پس از آن در فصل چهارم، تجربیات ایران در دهههای اخیر و در مواجهه با بحرانهای متعددی از زلزله منجیل و رودبار، بم، کرمانشاه و سیلابهای گستردۀ سال 98 را به طور مشروح مورد بررسی و سپس نقد قرارداده و در فصل پنجم و نهایی، پیشنهادات و راهکارهایی را به منظور دستیابی به الگویی بومی برای ایران و اصلاح ساختار کلان سیستم مدیریت بحران ارائه داده است؛
فصل نخست: تجربۀ استرالیا؛ پیشگام تبدیل هنر به راهبردی رسمی در مدیریت بحران
یکی از مهمترین بخشهای کتاب، بررسی تجربه استرالیاست؛ کشوری که در حوزه پروژههای هنرمحور پس از بحران، از پیشگامان جهان به شمار میآید. اهمیت تجربه استرالیا در این است که این کشور برخلاف رویکرد سنتی که هنر را عمدتاً در قالب هنردرمانی و مداخلههای روانشناختی فردی میدید، به سمت رویکردی گستردهتر حرکت کرده است؛ رویکردی که در آن هنر نه صرفاً ابزار درمان آسیبدیدگان، بلکه یکی از عناصر اصلی بازسازی جامعه پس از بحران است.
در مدل استرالیا، پروژههای هنری در سطوح مختلف مدیریت بحران، از سطح ملی و فدرال تا سطح محلی و اجتماعی، مورد توجه قرارگرفتهاند. هنر در این کشور بهعنوان بخشی از فرآیند بازگشت جامعه به شرایط عادی، تقویت ارتباطات اجتماعی، بازسازی هویت محلی و افزایش تابآوری عمومی تعریف شده است.
این ویژگی سبب شده است که تجربه استرالیا بعدها به الگویی برای کشورهای دیگر، بهویژه آمریکا، تبدیل شود. در این نگاه، هنرمند تنها فردی نیست که پس از حادثه برای کاهش رنج مردم وارد عمل میشود؛ بلکه هنر و هنرمند بخشی از نظام پاسخگویی اجتماعی به بحران هستند.
نمونههایی مانند پروژههای هنری پس از آتشسوزی «شنبه سیاه»، سیلها و طوفانهای کوئینزلند نشان میدهد که چگونه فعالیتهایی مانند ساخت آثار تجسمی مشارکتی، برنامههای موسیقی، پروژههای آموزشی برای کودکان و ایجاد یادمانهای جمعی، توانستهاند به کاهش اضطراب، بازسازی احساس تعلق و احیای روابط اجتماعی کمک کنند.
در این تجربهها، هنر تنها بازتابدهنده رنج نیست؛ بلکه به ابزاری برای عبور از رنج تبدیل میشود. جامعه آسیبدیده از طریق مشارکت هنری، دوباره احساس میکند که در ساختن آینده خود نقش دارد. 

فصل دوم: تجربۀ آمریکا؛ هنرمند بهعنوان منتقد اجتماعی در واکنش به ناکارآمدی مدیریت بحران
تجربه آمریکا در کتاب، وجه دیگری از رابطه هنر و بحران را آشکار میکند؛ وجهی که در آن هنر بهمثابه صدای انتقادی جامعه در واکنش به ناکارآمدی مدیریت بحران است و هنرمند بهعنوان یک کنشگر اجتماعی، ناظر انتقادی و حتی منتقد عملکرد ساختارهای قدرت ظاهر میشود.
یکی از مهمترین نمونهها، واکنشهای هنری پس از طوفان کاترینا و خرابی گستردۀ سیل نیواورلئان در سال 2008 است. این سیل، که عمدتاً در نتیجۀ نقص مهندسی در سیستم حفاظت و کنترل سیل بود که در اطراف شهر نیواورلئان ایجاد شده بود، بیشترین تلفات جانی را به بار آورد و از همینرو تنها یک فاجعه طبیعی نبود؛ بلکه ضعفهای مدیریتی، نابرابریهای اجتماعی و ناکارآمدی برخی ساختارهای رسمی را نیز آشکار کرد. در چنین شرایطی، بسیاری از هنرمندان با آثار خود تلاش کردند روایت دیگری از بحران ارائه دهند؛ روایتی که فراتر از آمار خسارتها، به تجربه انسانی قربانیان، بیعدالتیها و پیامدهای اجتماعی حادثه میپرداخت.
دوسالانه نیواورلئان یکی از نمونههای برجسته این رویکرد است؛ رویدادی که آثار هنری آن نهتنها به بازنمایی بحران پرداختند، بلکه به شکلی صریح و خلاقانه عملکرد دولت و نحوه مواجهه با فاجعه و بیتوجهی به گروههای آسیبپذیر جامعه را به چالش کشیدند.
همچنین آثار مستقل هنرمندانی مانند بنکسی در این زمینه اهمیت ویژهای دارند. اثر او بر دیوارهای شهر نیواورلئان پس از طوفان کاترینا با عنوان«نولا: دختر چتر به دست» با زبانی نمادین، انتقادی و در عین حال هنرمندانه، به نقد ناکارآمدی دولت پرداخته که بهجای حفاظت از شهروندان، خود، عامل ویرانی و مرگ شده است. در این اثر، ریزش باران بهطور متنقاضی از درون قسمتِ داخلیِ خود چتر صورت میگیرد ودخترک، با سردرگمی آشکاری دست خود را برای امتحان و آزمایش هوا، به قسمت بیرون چتر دراز کرده و متوجه میشود که درواقع، چتر که قرار است محافظ او در برابر طوفان باشد، خود، منشأ طوفان است.
بنابراین، یکی از ویژگیهای مهم تجربه آمریکا، نقش مستقل و اجتماعی هنرمند است؛ هنرمندی که هم در کنار جامعه آسیبدیده قرار میگیرد و هم عملکرد نهادهای مسئول را نقد میکند. این آثار نشان دادند که هنر میتواند حافظه جامعه را زنده نگه دارد و پرسشهای انتقادی مهمی درباره مدیریت بحران مطرح کند و ابزاری برای آگاهیبخشی، مطالبهگری و حفظ حافظه اجتماعی گردد.
فصل سوم: ژاپن؛ پیوند هنر با فرهنگ، آیینها و حافظه جمعی
ژاپن به دلیل تجربه مکرر زلزله، یکی از مهمترین نمونههای جهانی در زمینه مدیریت بحران است. اما ویژگی برجسته تجربه ژاپن در این کتاب، پیوند عمیق هنر و سنتهای اجتماعی و بازسازی جامعه از مسیر فرهنگ، آیین و حافظه جمعی است.
در ژاپن، بازسازی پس از بحران تنها به بازسازی فضاهای فیزیکی محدود نمیشود؛ بلکه تلاش میشود روح جمعی جامعه، از طریق پیوندهای فرهنگی و مراسم آیینی احیا شود.
برای مثال، هنر «مانگا»، ازجمله مهمترین نمادهای فرهنگیِ ژاپن و درواقع صنعت کُمیکِ مختص ژاپن است. اهمیت فرهنگی مانگا در ژاپن و محبوبیت آن در سراسر جهان، عرصهای فراهم آورد تا پس از وقوع سونامی در ژاپن، هنرمندان کامیک و مانگا از سراسر دنیا به این واقعه واکنش نشاندهند.
همچنین فرهنگ ژاپن آمیخته با آیینهای محلی و جشنوارههای فرهنگی است که به شکلی هنرمندانه و خلاقانه، پس از وقوع بحران در این کشور به ابزاری برای تقویت پیوندهای فرهنگی و بازگشت به زندگی بدل گشت. یکی از نمونههای مهم، جشنوارۀ یاپشی (از مراسم آیینی شناخته شده در ژاپن) است که نشان داد پس از بحرانهای بزرگ، جشنوارهها و آیینهای بومی میتوانند نقشی اساسی در فرآیند ترمیم اجتماعی داشته باشند. برگزاری این مراسم آیینی، که ترکیبی از هنر و فرهنگ و رسوم محلی است، زمینهای برای گردهمایی مردم، بازگشت جامعه به زندگی روزمره، بیان امیدها و آرزوها و تقویت پیوندهای اجتماعی فراهم کرد. در این رویکرد، هنر صرفاً تولید یک اثر نیست؛ بلکه یک تجربه جمعی است که افراد را دوباره کنار هم قرار میدهد، خاطرات مشترک را حفظ میکند و به جامعه کمک میکند تا معنایی تازه برای آینده پیدا کند و تأکید و توجه ویژه بر تقویت پیوندهای فرهنگی، وجه ممیزۀ برنامههای هنریِ ژاپن در مواجهه با بحران است که میتواند الگویی مناسب جهت بهرهبرداری در ایران باشد.
فصل چهارم و پنجم: تجربیات ایران و راهکارهایی جهت بهرهگیری از تجربیات جهانی
یکی از مهمترین دستاوردهای کتاب «هنر و بحران» این است که نشان میدهد ایران علیرغم تجربیات متعدد و فعالیتهای متنوع نهادهای دولتی، سمنها و هنرمندان مستقل، به دلیل عدم برخورداری از انسجام و برنامهریزیِ هدفمند و بلندمدت، هنوز به شکل مؤثر و نظاممند از ظرفیت هنر در مدیریت بحران چنانکه باید و شاید استفاده نکرده است. این در حالی است که برخورداری از پیشینه غنی فرهنگی و هنری و وجود پتانسیلهای ارزشمند در تمامی بخشهای دولتی و مستقل،، ضرورت طراحی یک نظام بومی برای استفادۀ بهینه از هنر در مدیریت بحران در ایران را برجسته میسازد. در واقع، ایران با برخورداری از تنوع فرهنگی، قومی و هنری گسترده، ظرفیتهای فراوانی برای استفاده از هنر در شرایط بحران دارد؛ اما همانگونه که کتاب نشان میدهد، فعالیتهای هنری پس از بحران در ایران اغلب پراکنده، کوتاهمدت و بدون چارچوب مشخص بودهاند.
این کتاب پیشنهاد میکند که هنر باید از جایگاه یک اقدام نمادین و مقطعی خارج شود و به بخشی از برنامهریزی رسمی مدیریت بحران تبدیل شود؛ برنامهای که در آن هنرمندان، روانشناسان، مدیران بحران، سازمانهای مردمنهاد و نهادهای فرهنگی در کنار یکدیگر فعالیت کنند و تحقق این امر نیازمند عبور از نگاه مقطعی و نمادین به هنر و حرکت به سوی برنامهریزی بلندمدت است.
کتاب «هنر و بحران» را میتوان از جمله پژوهشهایی دانست که یک خلأ مهم درباره رابطه هنر و مدیریت بحران را هدف قرار داده و نگاه ما را به نقش هنر در جامعه و در مواجهه با بحران تغییر میدهد. این کتاب نشان میدهد که نقش هنر پس از فاجعه نباید صرفاً به التیام دردها و یا نشاطآفرینی تقلیل یابد؛ بلکه ضروری است بخشی از ساختار کلان مدیریت بحران باشد و در بازسازی اعتماد، احیای هویت، تقویت همبستگی اجتماعی و ایجاد امید نیز نقشآفرینی کند.
در جهانی که با افزایش بحرانهای طبیعی، تغییرات اقلیمی، جنگها و ناامنیهای اجتماعی مواجه است، توجه به نقش هنر در حفظ انسجام و تابآوری جوامع ضرورتی انکارناپذیر است. «هنر و بحران» از این منظر، پژوهشی درباره هنر، جامعه و راههای بازسازی روانی و اجتماعی جامعه پس از فاجعه است. اهمیت این پژوهش برای ایران، بهعنوان کشوری که همواره با انواع بحرانهای طبیعی و اجتماعی مواجه است، دوچندان است. این کتاب یادآوری میکند که مدیریت بحران بدون توجه به نیازهای روانی و ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی کامل نخواهد بود و با رویکردی تطبیقی و ارائه نمونههای واقعی از تجربیات موفق جهانی، افق تازهای برای سیاستگذاری فرهنگی و مدیریت بحران در ایران ترسیم میکند. از این منظر، «هنر و بحران» مطالعهای دربارۀ نقش هنر، تابآوری و ضرورت بازاندیشی درساختار کلان مدیریت بحران و شیوه مواجهه جوامع با فاجعه است؛ کتابی که میتواند مبنایی برای سیاستگذاریهای فرهنگی جدید و طراحی الگوهای بومی در مدیریت بحران ایران باشد.
نظر شما