سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: «ماتریدی و گسترش کلام اهل سنت در سمرقند» بهقلم اولریش رودلف استاد پیشین فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه زوریخ و ترجمه سیدلطفالله جلالی تحصیلکرده حوزه علمیه قم از تازههای نشر نی است. کتاب ضمن تبیین تطور و تکامل کلام اهل سنت در سمرقند و ماوراءالنهر، روایتی که از عصر شاگردان ابوحنیفه در اواسط قرن دوم هجری آغاز شد را پی گرفته، تا دوران شکوفایی مکتب ماتریدی در قرن چهارم ادامه میدهد. ایبنا به مناسبت انتشار این کتاب با سیدلطفالله جلالی به گفتوگو نشسته است. از جلالی ترجمه «درسنامه دینشناسی» و تألیف «اشاعره و ماتریدیه در جهان معاصر» و «تاریخ و عقاید ماتریدیه» منتشر شده است.

سیدلطفالله جلالی
لطفاً در آغاز فرمایید اولریش رودلف مولف کتاب کیست و چه پیشینهای در باب این پژوهش دارد؟ همچنین چه شد که مؤلف به سراغ پژوهش در باب احوالات ماتریدی رفت؟
آقای پروفسور اولریش رودلف متولد ۱۹۵۷ میلادی در شهر اُوفِنباخ در کنارۀ رود ماین در آلمان است که از سال ۱۹۹۹ میلادی استاد فلسفه و کلام اسلامی در دانشگاه زوریخ سوئیس بوده و اکنون بازنشسته است و البته از سال ۲۰۰۶ میلادی مدیریت مؤسسۀ مطالعات آسیایی و شرقی دانشگاه زوریخ را به عهده دارد. پرفسور رودلف شاگرد برجستۀ پرفسور یوزف فان اس و اکنون یکی از برجستهترین اسلامپژوهان در اروپا است و شاهکار او در حوزۀ مطالعات اسلامی، سرویراستاری مجموعۀ عظیم و ارزشمند «تاریخ فلسفه در جهان اسلام» است که به دو زبان آلمانی و انگلیسی در حال نگارش است و چهار جلد آن به زبان آلمانی، هرجلد حدود هزار صفحه، منتشر شده و جلد نخست آن به انگلیسی نیز چند سالی است که منتشر شده است. بخشهای مهمی از این اثر، از جمله بخش فارابی در جلد نخست، نگارش خود پروفسور رودلف است. در ابتدا قرار بوده این اثر، در پنج جلد منتشر شود، اما گویا مباحث آن گسترش یافته و جلدهای بیشتری خواهد داشت.
بهلحاظ پیشینه، رودلف تحصیلات خود را از سال ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۶ میلادی، از مقطع کارشناسی تا دکتری، در رشتههای علوم اسلامی، تاریخ اندیشۀ اسلامی و فلسفۀ اسلامی در شهرهای فرانکفورت، توبینگِن و بوخوم آلمان سپری کرده و در سالهای ۱۹۹۴ـ۱۹۹۵میلادی جانشین پروفسور فان اس در کرسی مطالعات اسلامی دانشگاه توبینگِن بوده است. رودلف از سال ۱۹۹۹ میلادی استاد فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه زوریخ سوئیس بوده است و البته با مؤسسات، دانشگاهها و مجلات بسیاری در اروپا، آمریکا و جهان اسلام، از جمله آکادمی اروپا، انجمن آسیایی سوئیس، دانشگاه آسیایی مصری آلماتی، دانشگاه کالیفورنیا، دانشگاه هاروارد، دانشگاه ییل، دانشگاه استنفورد و دانشگاه بالاماند بیروت همکاری دارد. رودلف پژوهشهای بسیاری در قالب کتاب و مقاله دربارۀ فلسفه و کلام اسلامی دارد که از مهمترین آثار او دربارۀ کلام اسلامی، همین اثری است که اکنون به زبان فارسی ترجمه شده است: «ماتریدی و گسترش کلام اهل سنت در سمرقند».
علاقۀ پروفسور رودلف به ماتریدی و ماتریدیه، در حقیقت از علاقۀ او به تاریخ اندیشه و کلام اسلامی به طور کلی، و البته اهمیت ماتریدی در تاریخ اندیشۀ اسلامی و درعینحال، ناشناخته بودن او در جهان اسلام ناشی میشود. طبق گفتۀ خود او، آغاز ورود او به بحث از ماتریدی و ماتریدیه به اواخر دهۀ ۱۹۸۰ میلادی بازمیگردد که در آن زمان، سخن از ماتریدی و ماتریدیه در محافل علمی رواج یافته بود، اما اطلاعات اندکی در این زمینه در دست بوده است و حتی آثار خود ماتریدی نیز در دسترس نبوده است. اما وی این کتاب را در اواسط دهۀ نود قرن بیستم میلادی نگاشته و کتاب در سال ۱۹۷۷میلادی به زبان آلمانی منتشر شده است.
لطفاً مختصری در خصوص ماتریدی و جایگاه وی در میان اهل سنت توضیح فرمایید.
ابومنصور محمدبنمحمد ماتریدیسمرقندی (ف ۳۳۳ق) از بزرگترین دانشمندان مسلمان در قرون نخستین اسلامی در شرق جهان اسلام است. او در عرصههای گوناگون دانشهای اسلامی همچون فقه، اصول و تفسیر و بهویژه کلام صاحبنظر و اثر بوده و از مؤسسان اهل سنت و جماعت در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری است. در خصوص جایگاه ماتریدی در میان اهل سنت همین بس که دانشمندی چون احمدبنمصطفیطاش کوپریزاده در «مفتاح السعاده و مصباح السیاده»، ماتریدی را در کنار ابوالحسن اشعری، یکی از دو امام اهل سنت در دانش کلام نام میبرد و از لحاظ علمی، بیتردید او یکی از مهمترین متفکران مسلمان است که دستکم در دو عرصۀ کلام و تفسیر در دوران خود بینظیر یا کمنظیر است. کتاب «التوحید» او به لحاظهای گوناگون بر دیگر آثار کلامی برجای مانده از اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری، از جمله بر آثار ابوالحسن اشعری، برتری دارد، چنانکه در تفسیر قرآن کریم نیز در آن دوران، تفسیری هموزن کتاب «تأویلات اهل السنۀ» او بهدست ما نرسیده است.
پیش از انتشار این کتاب، چه پژوهشهایی در خصوص ماتریدی صورت گرفته بود؟
شاید نخستین پژوهش دربارۀ ماتریدی، کتاب بسیار اثرگذار در مذهب ماتریدیه از ابومعین میمونبنمحمد نسفی (ف ۵۰۸ق) یعنی «تبصرة الادلة فی اصول الدین علی طریقة الامام ابیمنصور الماتریدی» است که هرچند این اثر، کتابی در تبیین مذهب ماتریدیه است، در واقع، نویسنده با تسلط چشمگیری که بر آرا، آثار و مبانی ابومنصور ماتریدی داشته است، دیدگاهها و البته جایگاه او را به بهترین وجه تبیین کرده است. پس از او متکلمان مذهب ماتریدی، دیدگاههای او را در آثار خود بیان کردند. اما پژوهشهای مستقل دربارۀ ماتریدی و ماتریدیه، تقریباً از اوایل قرن دهم هجری، عمدتاً با محوریت اختلافهای کلامی میان اشاعره و ماتریدیه در دست است که از آن جمله میتوان به پژوهشهایی در قرنهای دهم تا دوازدهم هجری، همچون رسالة «فی الاختلاف بین الاشاعرة و الماتریدیة» از احمدبنسلیمان کمالپاشازاده (ف ۹۴۰ق)، رسالة «ممیزة الماتریدیة عن المذاهب الغیریة» از محمد اسبِری قاضیزاده (ف حدود ۹۹۰ق)، رسالة «فی الفرق بین مذهب الاشعریة و الماتریدیة» نگاشتۀ یحییبنعلیبن نصوح نوعی (ف ۱۰۰۷ق)، «الروضة البهیة فیما بین الاشاعرة و الماتریدیه» از ابوعُذبه حسنبنعبدالمحسن (ف پس از ۱۱۲۵ق)، «تحقیق الانتصار فی اتفاق الاشعری و الماتریدی علی خلق الاختیار» از عبدالغنی نابلسی (ف ۱۱۴۳ق)، «نظم الفرائد و جمع الفوائد فی بیان المسائل التی وقع فیها الاختلاف بین الماتریدیة و الاشعریة فی العقائد» از عبدالرحیم آماسی مشهور به شیخزاده (ف پس از ۱۱۳۳ق) و «العِقد الجوهری فی الفرق بین کسبی الماتریدی و الاشعری» از خالد ضیاءالدین (ف ۱۱۹۳ق) اشاره کرد. اما در دوران معاصر، پیش از نگارش کتاب پروفسور رودلف، آثاری هم از سوی مستشرقان و هم از سوی مسلمانان نگاشته شده بود.
در غرب، پیشینۀ پژوهش دربارۀ ماتریدی به اواخر قرن نوزدهم میلادی میرسد و شاید نخستین کسی که به ماتریدی و ماتریدیه توجه کرد، دانشمند جوانمرگ فرانسوی ـ آلمانی ویلهم اسپیتا (۱۸۵۳ـ۱۸۸۳م) بود که در کتاب «تاریخ ابوالحسن اشعری» (لایپزیش ۱۸۷۶م) به زبان فرانسه به ماتریدی نیز پرداخت. پس از او دانشمندان بسیاری، بهویژه یوزف شاخت، مَکس هورتُن، اِگناز گلدزیهر و شاید در این اواخر از همه مهمتر، یوزف فان اس، در ضمن تحقیقات خود دربارۀ کلام و فلسفۀ اسلامی یا مذهب اشعری و اشاعره، به ماتریدی و ماتریدیه نیز توجه کردند. اما نخستین اثر مستقل دربارۀ ماتریدی در غرب، مقالۀ دانشمند فرانسوی، ژان اسپیرو با عنوان «کلام ابومنصور ماتریدی» بود که در سال ۱۹۰۲م در کنگرۀ بینالمللی شرقشناسی در هامبورگ ارائه شد. پس از آن، نخستین اثر مستقل دربارۀ ماتریدی در غرب، مقالۀ «ماتریدی» اثر دی. بی. مکدونالد در ویرایش نخست دائرةالمعارف اسلام لیدن بود که در سال ۱۹۳۶ میلادی منتشر شد و سپس در سال ۱۹۶۵میلادی، مقالۀ «ماتریدی و تأویلات القرآنِ او» از مَنفِرِد گوتز منتشر شد. چنانکه جورج وجده در مقالۀ «شواهدی از ماتریدی بر آموزههای مانویان، دیصانیان و مرقیونیان» نیز در سال ۱۹۶۶م نشر یافت. اما شاید مهمترین اثر مستقل دربارۀ ماتریدی و ماتریدیه پیش از اثر پروفسور رودلف در غرب که نویسندۀ ما نیز بسیار از آن متأثر است، مقالۀ بسیار مهم و پرمحتوای «ترکها و اشاعۀ ماتریدیه» (سخنرای ۱۹۶۸م) از پروفسور ویلفرد مادلونگ است. چنانکه دو مدخل «ماتریدی» و «ماتریدیه» از وی در ویرایش دوم دائرةالمعارف اسلام لیدن نیز پیش از اثر رودلف، در سال ۱۹۹۱ میلادی منتشر شده بود. هرچندکه پیش از این دو مدخل، جی. مریک پسانو چند مقاله در سالهای ۱۹۷۹ و ۱۹۸۴م دربارۀ ماتریدی و ماتریدیه منتشر کرده بود. سلیم دکّاش نیز در سال ۱۹۸۸ میلادی رسالۀ دکتری خود را در پاریس با عنوان «مسئلۀ خلقت جهان و زمینههای عقلانی و تاریخی آن در آموزههای ابومنصور ماتریدی» به زبان فرانسه نگاشت که بعدها در سال ۲۰۰۸میلادی در بیروت با اصلاحات منتشر شد.
در جهان اسلام، شاید پیشگام همه باید از پژوهشهای دانشمند ترک، محمد بن تاویت تانجی بهویژه مقالۀ «ابومنصور الماتریدی» او یاد کرد که در سال ۱۹۵۵ میلادی در مجلۀ دانشکدۀ الاهیات آنکارا منتشر شد. زانپس، البته تصحیح آثار ابومنصور ماتریدی و دیگر ماتریدیان و مقدمههایی که مصححان بر این آثار نگاشتهاند قرار دارد که از آن جمله میتوان به تصحیح کتاب «التوحید ماتریدی» از سوی دکتر فتحالله خلیف و مقدمۀ عالمانۀ او بر این اثر یاد کرد که در سال ۱۹۷۰م منتشر شده است و پس از آن، تصحیح جلد نخست «تأویلات اهل السنۀ ماتریدی» بهدست ابراهیم و سیدعوضین در قاهره است که در سال ۱۹۷۱م انتشار یافت. از آثار مربوط به ماتریدی و ماتریدیه، نخستین کتاب دربارۀ ماتریدیه در جهان اسلام، ظاهراً کتاب «ایمان، خدا و پیامبر در نظام کلامی ماتریدی» از دانشمند ترک کمال اِشیک است که به زبان ترکی در سال ۱۹۸۰ میلادی در آنکارا انتشار یافت. پس از آن، باید از کتاب «عقیدة الاسلام و الامام الماتریدی» نگاشتۀ ایوب علی بنگلادشی یاد کرد که رسالۀ دکتری او بوده و در سال ۱۹۸۳ میلادی از سوی المؤسسة الاسلامیۀ بنگلادش انتشار یافته است. همچنین محمدسعید یازیکاوغلی آثاری، از جمله کتاب «مفهوم اختیار از دیدگاه ماتریدی و نسفی» را بین سالهای ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۸م به زبان ترکی منتشر کرد. دکتر علی عبدالفتاح المغربی نیز کتاب محققانۀ «امام اهل السنة و الجماعة ابومنصور الماتریدی و آراؤه الکلامیة» را در سال ۱۴۰۵ هجری / ۱۹۸۵م در قاهره نشر داد.
بلقاسم الغالی در سال ۱۹۸۹م، کتاب «ابومنصور الماتریدی: حیاته و آرائه العقدیة» را در تونس منتشر کرد و در همان سال، شمسالدین محمداشرف سلفی افغانی پایاننامۀ کارشناسی ارشد خود با عنوان «الماتریدیة و موقفهم من توحید الاسماء و الصفات» را در دانشگاه اسلامی مدینه منوره دفاع کرد که بعداً در سال ۱۴۱۹ق/ ۱۹۹۸م در قالب یک کتاب سه جلدی منتشر شد. شیخعبدالحق نیز در ایران، در سال ۱۳۶۸ش/۱۹۸۹م کتاب «اصول عقاید اهل سنت و جماعت بمذهب ابومنصور ماتریدی» را منتشر کرد. مصطفی سریچ، دانشمند بوسنیایی نیز کتاب «ریشههای الاهیات ترکیبی در اسلام: مطالعۀ کلام ابومنصور ماتریدی» را به زبان انگلیسی، در سال ۱۹۹۵م در کوالالامپور منتشر کرد.
اینها مهمترین آثاری هستند که پیش از انتشار کتاب «ماتریدی و گسترش اهل سنت در سمرقند» منتشر شدهاند. اما پس از انتشار این اثر، نیز آثار بسیار در جهان اسلام، از جمله در ایران، دربارۀ ماتریدی و ماتریدیه منتشر شدهاند که به دلیل اینکه زبان اثر پروفسور رودلف آلمانی بوده و جهان اسلام با آن آشنایی کمتری داشته است، غالب آثاری که در جهان اسلام منتشر شدهاند، از این کتاب آگاهی نداشتهاند تا اینکه در این اواخر، ترجمۀ انگلیسی آن منتشر شده و در جهان اسلام انعکاس داشته است.

مؤلف از چه منابعی در نگارش کتاب بهره برده است؟
تسلط نویسنده بر منابع گوناگون مربوط به اندیشۀ اسلامی حقیقتاً شگفتانگیز است. نویسنده بر پیشینۀ بحث از زوایای گوناگون آگاهی کامل داشته و در مباحث مختلف، هم منابع کلامی، هم منابع تفسیری، هم منابع تاریخی، و هم منابع شرححالنگاشتی، طبقات، رجال و فهرست را بهخوبی میشناخته و از آنها بهره برده است. چنانکه از منابع متأخر نیز بهخوبی بهره برده است. در حقیقت، یکی از خصوصیات بارز کتاب این است که همۀ دیدگاههایی که ارائه میدهد، مستند به منابع متعدد و شواهد قابل ملاحظه است. پروفسور رودُلف، هم به عمدۀ منابع اسلامی و کهنی که در این تحقیق باید به آنها مراجعه میکرد، دسترسی داشته و توانسته است از منابع مختلف متقدم اسلامی و حتی غیراسلامی، همچون پارهای از منابع یهودی، مسیحی، زردشتی، و ... بهره گیرد و هم از عمده منابع و تحقیقات جدیدی که در طول بیش از یک قرن اخیر دربارۀ تاریخ اندیشۀ اسلامی از سوی مستشرقان و محققان غربی و نیز محققان مسلمان انجام شده، آگاهی داشته است. چنانکه در مراجعه به منابع متقدم، نویسندۀ ما هم به نسخههای خطی مراجعه کرده و به آنها ارجاع داده است، هم به بسیاری از آثاری که در غرب یا در جهان اسلام، با تحقیق و تصحیح منتشر شدهاند مراجعه کرده است، و هم از رسالههایی که احیاناً در ضمن مجلات، بهویژه مجلات غربی، از سوی دانشمندان معرفی و منتشر شدهاند، استفاده کرده است.
ظاهراً در دهۀ ۱۹۹۰ میلادی، تحقیقات در خصوص ماتریدی افزایش یافت. علت توجه فزونتر به وی چه بود؟
هر دانشی همیشه تطوراتی دارد و گاهی موضوعی، به دلیل یا دلایلی مغفول واقع میشود و گاهی مورد توجه بیشتر قرار میگیرد. حقیقت این است که دانش فرقهها و مذاهب اسلامی بهطور کلی که در قرون پیشین در میان مسلمانان جایگاهی برجسته داشته است، بعد از حملۀ مغولان در جهان اسلام جزو دانشهایی بود که از جهان اسلام رخت بربست و مسلمانان نتوانستند نشاط آن را حفظ کنند. این دانش از نیمۀ دوم قرن نوزدهم میلادی مورد توجه مستشرقان قرار گرفت و توجه به مذاهب اسلامی، بهویژه معتزله و ماتریدیه فزونی یافت و آثار آنان معرفی، تصحیح و منتشر شد. مذهب ماتریدی درعینحالکه در جهان اسلام پیروانی داشت، در کانونهای علمی اسلامی ناشناخته بود و چنانکه دانستیم مستشرقان در معرفی دوبارۀ این مذهب نقشی بیبدیل داشتند. مطالعات مستشرقان در نیمۀ دوم قرن بیستم میلادی دربارۀ ماتریدی و ماتریدیه گسترش یافت و چنانکه ذکر شد، در دهۀ هشتاد قرن بیستم، آثار برجایمانده از ماتریدی تصحیح شد و در دسترس عموم قرار گرفت. این امر، باعث شد که توجه به مذهب ماتریدی در جهان اسلام گسترش یابد و بهویژه حنفیان که در مذهب کلامی خود ماتریدی بودند، به این امر اهتمام بیشتری قایل شدند.
چه شد که بحثها در خصوص ماتریدی از ازبکستان به دیگر کشورها گسترش یافت؟
نویسنده در مقدمۀ خود بر ترجمۀ فارسی کتاب، آنگاه که تاریخچۀ تجربۀ خود از ماتریدیپژوهی را شرح میدهد، به کشور ازبکستان اشاره میکند که در آنجا ابومنصور ماتریدی را از نو کشف کردند. در واقع، میدانیم که کشور ازبکستان در جایگاه یک کشور، از کشورهای نوتأسیس مشترکالمنافع است که در سال ۱۹۹۱ میلادی، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تأسیس شد و استقلال خود را بازیافت. این کشورهای تازهتأسیس به دنبال احیای هویت فرهنگی، ملی، سیاسی و تمدنی خود بودند و هستند و برای این منظور میکوشند گذشتۀ خود را بازشناسی کنند. یکی از مهمترین سرنخها یا در واقع، یکی از مهمترین ریشههای این گذشتۀ فرهنگی و تمدنی، مذهب ماتریدی و شخص ابومنصور ماتریدی است که به این سرزمین تعلق داشته و البته بهلحاظ ایدئولوژیک، پیوند خود را با گذشته حفظ کرده و مردمان کشور ازبکستان در مذهب اعتقادی خود، پیرو مکتب ماتریدیاند. از این رو، کشور ازبکستان میکوشد با احیای نام، اندیشهها و آثار ماتریدی و ماتریدیان، به احیای فرهنگی و تمدنی خود کمک کند. از همین رو است که مقبرۀ ابومنصور ماتریدی در سمرقند به صورتی زیبا بازسازی شده است. مؤسسۀ مهمی در پایتخت ازبکستان و نیز در شهر سمرقند تأسیس شده است که عهدهدار پژوهش در آثار ماتریدی است و هر ساله، یک یا دو اجلاس جهانی دربارۀ ابومنصور ماتریدی برگزار میکند. همین کتاب پروفسور رودلف نیز به زبان ازبکی ترجمه و منتشر شده و البته نسخۀ خلاصهای نیز از آن تهیه شده و انتشار یافته است.
مؤلف در سال ۲۰۱۷ به ایران سفر کرده و از علاقه به ماتریدی در کشورمان سخن گفته است. لطفاً از دستاورد حضور وی در ایران بفرمایید و توضیح دهید که چه پژوهشهایی در خصوص این شخصیت به زبان فارسی وجود دارد؟
آقای پروفسور اولریش رودلف در زمستان ۱۳۹۵ شمسی/ ۲۰۱۷ میلادی همراه با خانم دکتر الیکا جلیلی به ایران سفر کرد و در دیداری مختصر و غیر رسمی، یک روز در قم حضور یافت و ظاهراً از دانشگاه ادیان دیدن کرده بود. پس از دیدار از دانشگاه ادیان، این بندۀ خدا و دوست دانشورم آقای دکتر محمد سوری نیز با آنان دیداری چندساعته داشتیم که در آن دیدار دربارۀ موضوعات مختلف تاریخ اندیشۀ اسلامی، از جمله تاریخ فلسفه، تصوف و کلام اسلامی سخن گفته شد. سفر وی به ایران، برای او جذابیتهای مختلفی داشته و از جمله اینکه وی از نزدیک با کتابخانهها، پژوهشها و نیز آثاری چون مقبرههای دانشمندانی که برای کار وی اهمیت داشته آشنا شد.
در زبان فارسی، دربارۀ آثار این دانشمند، جز دو سه کار معدود کار چندانی صورت نگرفته است. یکی از آن کارهای معدود مقالۀ مختصر آقای دکتر حمید عطایینظری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی واحد اصفهان، با عنوان «اولریش رودلف و کتاب ارزشمند او دربارۀ ماتریدیه» است که در اواخر سال ۱۳۹۴ شمسی در مجلۀ آیینۀ پژوهش منتشر شده و در آن، به معرفی اجمالی همین کتابی که بنده ترجمه کردهام پرداخته و در مقدمۀ آن، معرفی کوتاهی از خود رودلف هم دارد. همچنین بخشی از جلد نخست کتاب او در تاریخ فلسفه در جهان اسلام، یعنی مقدمۀ کتاب و نیز فصل هشتم آن که مربوط به ابونصر فارابی است، در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی قم، به فارسی ترجمه شده و بهزودی منتشر خواهد شد. و البته ترجمۀ فارسی و انتشار همین اثر کنونی یعنی کتاب «ماتریدی و گسترش کلام اهل سنت در سمرقند» که بهتازگی از سوی نشر نی در دسترس قرار گرفته است.
مؤلف به یادداشتهای تکمیلی شما بر کتاب اشاره کرده است. توضیح فرمایید که چه بر کتاب افزودهاید؟
واقعیتش این است که نسخۀ فارسی این اثر که اکنون در دسترس قرار گرفته است، چیزی فراتر از یک ترجمه است. مترجم افزون بر مقدمۀ تفصیلی که در آن به اهمیت ماتریدیپژوهشی، وضعیت پژوهش دربارۀ ماتریدیه در جهان اسلام، بهویژه در ایران و معرفی دقیق کتاب حاضر پرداخته، در ترجمۀ متن نیز به کلیۀ ارجاعات نویسنده، بهویژه به منابع اسلامی مراجعه شده است و بخشهای مهمی از متون مورد نظر در پاورقی ذکر شده است. این کار، گرچه ممکن است باعث شلوغی فضای پاورقی شود، به خواننده کمک بسیاری در یافتن متن مورد نظر و نیز دست یافتن به درکی درست و دقیق از متن خواهد کرد. همچنین منابع غربی نویسنده که به فارسی ترجمه شدهاند، مترجم به آن ترجمهها نیز مراجعه کرده و افزون بر حفظ ارجاع نویسنده به متن اصلی، نشانی ترجمه را نیز ذکر کرده است که خوانندۀ فارسی بتواند دسترسی آسان به آن منابع نیز داشته باشد. کار دیگری که مترجم انجام داده، افزودههای انتقادی است. مترجم با توجه به سابقۀ نسبتاً طولانی پژوهش دربارۀ ماتریدیه، در برخی موارد با نظر نویسنده موافق نیست. از این رو، مترجم موارد انتقادی مهمی را در مقدمه آورده بود و در واقع، در کنار نقاط قوت کتاب، به نقاط ضعف نیز پرداخته بود. اما نویسنده با این استدلال که آنچه اینجا ارائه میشود، نسخۀ فارسی کتاب است، به ذکر نقاط انتقادی رضایت نداد و بر این اساس، مترجم آن نقاط را حذف کرده و تنها به ذکر نقاط قوت کتاب اکتفا کرده است. درعینحال، پارهای از نقاط انتقادی را مترجم در پاورقیها ذکر کرده و البته نویسنده نیز آنها را دیده و به آنها رضایت داده است. در پایان اثر، مترجم فهرست منابع مترجم را از فهرست منابع نویسنده جدا کرده و این امر، جایگاه علمی ترجمه را ارتقا بخشیده است. در اینجا لازم میدانم از نشر نی بهویژه جناب آقای جعفر همایی بهخاطر همکاری همهجانبه و سعۀ صدری که در اصلاحات به کار گرفتند، بهطور ویژه تشکر کنم. یکی از کارهای مهم و البته زمانبر و حوصلهبر که انجام شد و در متن آلمانی و انگلیسی کتاب وجود ندارد، نمایۀ تخصصی موضوعی است. اصل آلمانی و انگلیسی کتاب نمایۀ عمومی دارد. اما در ترجمه، نمایۀ موضوعی بهصورت پلهکانی تهیه شده است که دستیابی به موضوعات مورد بحث در کتاب را بسیار تسهیل میکند.
در مقدمۀ کتاب به اهمیت پژوهش در باب مذاهب کلامی اسلامی اشاره کردهاید. این اهمیت خصوصاً در باب مذهب حنفی-ماتریدی و شخص ماتریدی چیست و چه جایگاهی دارد؟
در مقدمۀ مترجم توضیح دادهایم که پژوهش دربارۀ تاریخِ اندیشه و معرفی صحیح نحلهها و مکاتب فکری، هم در شناختمان از تحولات فکری جهان بشری و هم از دادوستدها و روابط علمی میان دانشمندان نحلههای مختلف، اهمیتی اساسی دارد و هم به گسترش اندیشهها و دانشها در سطوح مختلف در زندگی امروزیمان مدد میرساند. این پژوهش دربارۀ تاریخ اندیشه در جهان اسلام، اهمیتی مضاعف دارد و به شناخت بهتر و دقیقتر مسلمانان از گذشتهشان و البته به شناخت بهتر پیروان هریک از مذاهب اسلامی از یکدیگر کمک میکند. کمترین فایدۀ پژوهش دربارۀ تاریخ اندیشه در جهان اسلام و تاریخ مذاهب اسلامی این است که مشابهتها و قرابتهای فکری میان مذاهب آشکار میشوند و نیز نقاط اختلاف بهتر شناخته میشوند و اگر نگاه دلسوزانهای وجود داشته باشد، با اتکا به مشابهتها و قرابتها، میتوان راهحلهای مناسبی برای این نقاط اختلاف پیدا کرد.
پژوهش در عرصههای مختلف تاریخ اندیشه در جهان اسلام، از این اهمیت برخوردار است و تحقیق در عرصههای مختلف فکری و علمی، همچون کلام و فقه و اصول و عرفان و تصوف و تفسیر، میتواند به این اهداف کمک کند؛ اما با توجه به پایه بودن اندیشههای کلامی و تعلق آن به عرصۀ باورهای بنیادین و عقاید دینی، پژوهش دربارۀ تاریخ کلام و شناخت فرقهها و مذاهب کلامی اسلامی، اهمیتی مضاعف دارد. افزون بر این اهمیت عام، پژوهش دربارۀ هریک از مذاهب کلامی اسلامی، ممکن است از اهمیت ویژه نیز برخوردار باشد.
این اهمیت ویژه دربارۀ مذهب حنفی ـ ماتریدی و شخص ابومنصور ماتریدی (ف ۳۳۳ق)، از سه جهت درخور توجه است:
نخست، این اهمیت از آنجا ناشی میشود که مذهب حنفی ـ ماتریدی از قدمتی دیرینه برخوردار است. این مذهب، هرچند به قدمت مذهب شیعه که به قرن نخست هجری باز میگردد، نیست؛ اما میتوان آن را در کنار مذهب اصحاب حدیث، جزو نخستین مذاهب کلامی اهل سنت دانست که از اواسط قرن دوم هجری ظهور کرده و تاکنون به حیات خود ادامه داده است. این مذهب در طول تاریخ طولانی خود که در ابتدا در عصر ابوحنیفه (ف ۱۵۰)، صبغۀ مرجئی داشته، تاکنون که مذهبی سنی شناخته میشود، تحولات فکری بسیاری را پشت سر نهاده و شناخت این تحولات، به شناخت بهتر این فرقه و نیز به شناخت بهتر روابط و دادوستدهای آن با دیگر مذاهب اسلامی، کمک خواهد کرد.
نکتۀ دیگری که بر اهمیت پژوهش دربارۀ مذهب حنفی ـ ماتریدی دلالت دارد، گستردگی جغرافیایی و شمار فراوان پیروان این مذهب در جهان اسلام در عصر کنونی است که نزدیک به نیمی از مسلمانان در جهان اسلام، تابع مذهب حنفی ـ ماتریدیاند. مذهب ماتریدیه از شرقیترین نقطۀ جهان اسلام تا غربیترین آن، از هند تا مصر، از آسیای میانه، تا ترکیه و منطقه بالکان، در کشورهای مختلف اسلامی، پیروان بسیار دارد و این امر، لزوم پژوهش دربارۀ اوضاع کنونی و نیز تاریخ گذشته آن را آشکار میسازد.
سومین نکته در اهمیت پژوهش دربارۀ ماتریدیه، به شخص ابومنصور ماتریدی و جایگاه علمی ویژه او مربوط است؛ دانشمندی که با وجود پژوهشهایی دربارۀ او و مذهبی که به نام او مشهور است، همچنان بهطور شایسته معرفی نشده است و جایگاه او در عرصۀ علوم مختلف، هنوز ناشناخته یا کمتر شناخته است.
جایگاه سنت حنفی نخستین در ورارود و شرق خراسان چه بوده است؟
یکی از حقایق مهم تاریخی گسترش عجیب سنت حنفی در ورارود و شرق خراسان است. مقصود از ورارود یا ماوراءالنهر، سرزمینهای آن سوی رود جیحون یا آمودریا یعنی کشورهای تاجیکستان، ازبکستان و بخشی از ترکمنستان است و مقصود از شرق خراسان، مناطق شرق خراسان قدیم است که شهرهای مهمی چون هرات، مرو، بلخ و کابل را شامل میشده و امروزه کل افغانستان و بخشی از کشور ترکمنستان را شامل میشود. با وجود اینکه ابوحنیفه در کلانشهر کوفه در عراق میزیست، اما به نظر میرسد به سه دلیل، سنت حنفی و مکتب و اندیشههای ابوحنیفه برای شرقیان جهان اسلام، بهویژه در ورارود و شرق خراسان اهمیت و جذابیت بیشتر داشته و از قرن دوم تا هفتم هجری روندی روبهرشد را طی کرده است. این سه دلیل، به سابقۀ وابستگی خاندان او به شرق خراسان و مشخصاً کابُل، روش استدلالی ویژۀ او در باب فقه و کلام و البته پارهای از دیدگاهها و فتواهای او در حوزههای مهم اعتقادی و فقهی مربوط است. گرچه در محفل درسی شاگردان ابوحنیفه، افراد مختلف با نسبتهای سرزمینی و قبیلهای گوناگون حضور داشته است، بخش چشمگیری از اطرافیان او را خراسانیان و ورارودیان تشکیل میدادند. در نسلهای بعدی نیز دانشمندان برجستۀ حنفی عمدتاً به نواحی شرقی خراسان و ورارود تعلق داشتند. اندیشههای ابوحنیفه در شرق جهان اسلام، آنچنان گسترش یافت که کلانشهر بلخ در شرق خراسان کهن را «مرجیآباد» لقب داده بودند. چنانکه میدانیم، مذهب اعتقادی ابوحنیفه در دورانهای نخستین، به ارجا شهرت داشته است، هرچند که خود او و نیز پیروان او از این لقب و نسبت ناخرسند بودند. درهرصورت، مذهب و سنت حنفی در ورارود و شرق خراسان جایگاهی ویژه داشته و بهمرور اکثریت را به خود اختصاص داده و بهتدریج به تنها مذهب سنی در این مناطق تبدیل شده است، بهگونهای که از دیگر مذاهب اهل سنت، در این مناطق پیروی وجود ندارد.
جایگاه سمرقند در تکوین و گسترش مذهب ماتریدی چیست و این شهر چه جایگاهی در این خصوص دارد؟
نکتۀ اساسی و مهمی که باید در تاریخ اندیشۀ اسلامی مورد توجه قرار دهیم، کانونهای اثرگذاری است که در برهههایی از تاریخ اسلام نقشهایی مهم در بالندگی اندیشۀ اسلامی ایفا کردهاند. این کانونها تقریباً در همه جای جهان اسلام از فاس در مغرب تا اسکندریه و قاهره در مصر تا طبریه در فلسطین، تا حلب و حمص و حماه در سوریه، صنعا در یمن، مکه و مدینه در حجاز، کوفه و بصره و بعدها بغداد و حله و نجف در عراق، ری و قم و اصفهان و همدان و شیراز در مناطق مرکزی ایران، نیشابور و سبزوار و هرات و مرو و بلخ در خراسان، بُست و زرنج در سیستان، خوارزم و سمرقند و بخارا و نسا و ترمذ و کش در ورارود و در دورانهای بعد لکهنو و حیدرآباد و دهلی در هند امتداد داشته و تقریباً همه جای جهان اسلام را پوشش میدادند؛ اما برخی از این کانونها به لحاظ اثرگذاری، دورۀ زمانی طولانی و شخصیتهای برجسته، اهمیت بیشتری داشتهاند و در واقع، جزو مؤلفههای بسیار اساسی در تمدن اسلامی به حساب میآیند. سمرقند یکی از این کانونهای بسیار اساسی در تاریخ اندیشه و تمدن اسلامی است که میتوان گفت به لحاظ زمانی حدود یکهزار سال، بهلحاظ شخصیتها دارای تعداد کثیری از اثرگذارترین شخصیتها در تاریخ اسلام و بهلحاظ اثرگذاری، جزو اثرگذارترین کانونها در تاریخ تفکر به حساب میآمده است.
این اهمیت و جایگاه سمرقند به هر سه لحاظ در خصوص مذهب حنفی و ماتریدی برجستگی بیشتری دارد و در واقع، میتوان گفت پیش از ظهور مراکزی در هند و ترکیۀ عثمانی از حدود قرن دهم به این سو، سمرقند مهمترین مرکز حنفی ـ ماتریدی بوده است. سمرقند قرنهای متمادی مرکز آموزش و گسترش مذهب حنفی ـ ماتریدی بوده است. شخص ابومنصور ماتریدی و بسیاری از متفکران این مذهب، از همین شهر یا در این شهر بودهاند و بسیاری از آثار و اندیشههای حنفی ـ ماتریدی از این شهر نشأت گرفته است. پرفسور مادلونگ در مقالۀ اثرگذار «ترکها و اشاعۀ ماتریدیه» شواهد متعددی از این اثرگذاری را به دست داده و بهدقت نشان داده است که چگونه در قرنهای پنجم و ششم هجری، دانشمندان حنفی که در سمرقند در شرق جهان اسلام تحصیل کرده بودند، در مراکز مهم حنفی در شهرهایی چون دمشق در غرب جهان اسلام، بر دیگران تقدم داشتند و ترجیح داده میشدند. دانشمندان بزرگ حنفی که اهل سمرقند یا تحصیلکردۀ سمرقند بودند دانش و اندیشۀ حنفی ـ ماتریدی را با خود به غرب خراسان، ری، همدان، بغداد و شام و بعدها از این رهگذر، به سرزمین عثمانی بردند. اثرگذاری کانون علمی سمرقند در سنت حنفی ـ ماتریدی حقیقتاً بینظیر است و میتوان گفت: پس از عصر ابوحنیفه و دو شاگرد اصلی او یعنی قاضی ابویوسف و محمدبنحسن شیبانی که در عراق میزیستند، یعنی از اوایل قرن سوم هجری، مرکز اصلی مذهب حنفی به شرق، بهویژه سمرقند انتقال یافت و دستکم تا پس از تثبیت حکومت تیموریان هند و نیز تا یکی دو قرن پس از تشکیل حکومت عثمانی، سمرقند همچنان مرکز اصلی اندیشۀ حنفی ـ ماتریدی به حساب میآمد و پس از تثبیت حکومت عثمانی در آسیای صغیر و پس از تثبیت حکومت تیموریان در هند، از اوایل قرن دهم، مرکز حنفیان از سمرقند به سرزمین عثمانی و هند انتقال یافت و سمرقند بهتدریج اهمیت خود را از دست داد.
نظر شما