سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
پیوند میان نوآوری و حافظه تاریخی

عباس زریاب خویی در نگاه خود به شعر معاصر، بر پیوند میان نوآوری و حافظۀ تاریخی زبان تأکید می‌کند. او اگرچه ضرورت تحوّل شعر را متناسب با تغییرات اجتماعی و فرهنگی می‌پذیرد، بر این باور است که زبان شاعرانه نمی‌تواند از ریشه‌های تاریخی خود جدا شود.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حسنا محمدزاده؛ شاعر، پژوهشگر و مدرس دانشگاه: تحولات شعر معاصر فارسی را نمی‌توان صرفاً در تغییر قالب‌ها و عبور از وزن و ساختارهای کلاسیک خلاصه کرد؛ زیرا آنچه در ژرفای این دگرگونی رخ داده، تغییر در شیوۀ ادراک جهان و نسبت انسان معاصر با زبان و تجربۀ تاریخی بوده‌است. از این منظر، مسئلۀ اصلی شعر نو، نه گسستن از گذشته، بلکه چگونگی گفت‌وگو با میراث فرهنگی در افقی تازه است.

دکتر عباس زریاب خویی (۱۲۹۸- ۱۳۷۳هـ. ش.) مورخ، ادیب، نسخه‌شناس، مترجم، نویسنده و از معدود مصادیق واقعی «وحدت علم و فضیلت» است. او در کمال خضوع و بی‌ادعایی، بسیار کمتر از آنچه هست خود را در جامعه نموده؛ حتی کمتر از آنچه سعدی سفارش می‌کند:

«به اندازۀ بود باید نمود

خجالت نبرد آن که ننمود و بود»

پیوند میان نوآوری و حافظه تاریخی
حسنا محمدزاده

زریاب در نگاه خود به شعر معاصر، بر پیوند میان نوآوری و حافظۀ تاریخی زبان تأکید می‌کند. او اگرچه ضرورت تحوّل شعر را متناسب با تغییرات اجتماعی و فرهنگی می‌پذیرد، بر این باور است که زبان شاعرانه نمی‌تواند از ریشه‌های تاریخی خود جدا شود. در این نگاه، شعر معاصر عرصۀ تقابل سنت و تجدد نیست، بلکه میدان تعامل میان این دو نیروست؛ سنتی که اگر در تکرار باقی بماند به سکون می‌انجامد و تجدّدی که اگر از ریشه‌های فرهنگی جدا شود، به سطحی‌نگری فروکاسته می‌شود. از همین رو، اندیشۀ زریاب را می‌توان تلاشی برای فهم «تداوم در گسست» دانست. در ادامه، بخشی از گفتگوی «شاهرخ تویسرکانی» با زریاب خوئی تحت عنوان «سنت‌شکن، بدعت‌گذار و نوآور است» را می‌خوانیم که در تاریخ پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۷۰ در مجلۀ سخن منتشر شده‌ است:

— از آثار معاصرین که پیش‌کسوتان نسل جوانترند، شما در زمینۀ شعر کارهای چه کسانی را بیشتر دوست می‌دارید؟

— ادبیات جدید، به کلی مسئلۀ تازه‌ای است که قسمتی از آن تابع سنت‌های گذشته است. در شعر و ادبیات، بعضی‌ها کاملاً نوآورند، بعضی‌ها پیرو سنت‌های قدیم و عده‌ای هم این دو مسلک را با هم درآمیخته‌اند. به نظر من کار گروه سوم اصیل‌تر است، مثلاً کار اخوان، شفیعی کدکنی، ابتهاج، مشیری و نادرپور که این شاعران در عین حال که از سنت و ادبیات غنی گذشته مدد جسته‌اند، سیاق شعر امروز را هم حفظ کرده‌اند.

● اما شعر احمد شاملو، مدرن‌تر و فراگیرتر است استاد؟

— خود را از شعر کلاسیک کاملاً منقطع می‌داند.

— نه استاد، شاملو از شعر کلاسیک انقطاع نکرده، رابطه دارد؛ اما بیشتر در زمینه آثار کلاسیک دست به کشف تازه‌ای زده، یعنی نثر کلاسیک فارسی، پشتوانه کلام ایشان است.

— شاملو قالب‌ها را کاملاً کنار گذاشته است، اما طبیعی است که او به فارسی می‌گوید و می‌نویسد و ناچار است از قواعد زبان فارسی پیروی کند.

● با اشاره به بافت زیستی امروز ما از نظر اقتصادی و روابط اجتماعی و دیگر مسائل که من‌حیث‌المجموع همۀ فرهنگ و زیربنای روابط را دگرگون کرده و حتی دیگر لباس ما با لباس گذشته تفاوتی صوری یافته است، درست است که باز همان قالب‌ها و محتواها و مضامین کهنه را که کاربردی ندارند، تکرار کنیم؟

خیر، کاملاً متعارض است، باید شعر را متحول کرد. ما دائماً نمی‌توانیم قد یک نفر را به سرو و چشمش را به نرگس تشبیه کنیم و هنوز هم از آستین و قبا حرف بزنیم. طبیعی است که زندگی عوض شده است. کسی که متفکر و شاعر و فرزند زمان خود است باید با تمام این پدیده‌های فکری و صنعتی و تمام مظاهر زندگی در حال پیش برود. باید زبان و زمان با هم و بر هم تطبیقی منطقی داشته باشند و اندیشه و ذهن ما که بر پایۀ ادبیات و معارف گذشته است با مقتضیات جدید درآمیزد. این کاری است که شفیعی و سایه می‌کنند. شهریار و اخوان با اختلاف سلیقه نیز چنین بوده‌اند.

زریاب را نباید فقط در جایگاه «داور شعر» دید؛ بلکه او متعلق به نسلی از اندیشمندان ایرانی است که دغدغۀ اصلی‌شان این بود که چگونه می‌توان در جهان جدید زیست، بدون آن‌که حافظۀ فرهنگی خود را از دست داد؟ با تأمل در این گفتگو، می‌توان به نسبت شاعر با زبان و تاریخ ‌رسید و همین مسئله یک مصاحبۀ مطبوعاتی ظاهراً ساده را تبدیل به مادۀ یک خوانش نظری می‌کند. مهم‌ترین ایده‌ای که در سخنان زریاب دیده می‌شود این است که با وجود پذیرش نوگرایی، با تصور «شعر جدید به مثابه نفی گذشته» موافق نیست و در این باره به شاعرانی چون اخوان، شفیعی و حتی شاملو اشاره می‌کند؛ سه شخصیتی که هرکدام به گونه‌ای به گذشته متصل‌اند:

ـ اخوان؛ پیوند عمیق با زبان و موسیقی شعر کلاسیک

ـ شفیعی کدکنی؛ بهره‌گیری آگاهانه از میراث ادبی

ـ شاملو؛ گسست ظاهری از قالب کلاسیک، اما همچنان وابسته به ظرفیت‌های زبان فارسی

پیوند میان نوآوری و حافظه تاریخی
عباس زریاب خویی

۱. تفاوت نگاه زریاب با خوانش‌های افراطی از شاملو چیست؟

زریاب می‌گوید: «شاملو خود را از شعر کلاسیک کاملاً منقطع می‌داند.» نمی‌گوید شاملو واقعاً از سنت جدا شده؛ بلکه می‌گوید شاملو خود چنین تصوری دارد. در واقع زریاب میان «گسست خودآگاه شاعر» و «تداوم ناخودآگاه زبان» تفاوت می‌گذارد، یعنی ممکن است شاعر در سطح فرم و قالب اعلام کند که از گذشته بریده است، اما در سطوح عمیق‌تر مثل: «نحو زبان»، «تصویرسازی»، «موسیقی کلام»، «بار فرهنگی واژه‌ها» و... همچنان از سنت تغذیه ‌کند. این نگاه بسیار نزدیک به نظریه‌های جدید بینامتنیت است که می‌گویند هیچ متن ادبی کاملاً از گذشته جدا نیست. در بسیاری از نوشته‌های زریاب، فرهنگ چیزی انباشته از گذشته نیست که باید آن را حفظ کرد؛ بلکه نوعی حافظۀ زنده است که در ذهن و زبان انسان جریان دارد. بنابراین وقتی می‌گوید:«شاملو خود را از شعر کلاسیک کاملاً منقطع می‌داند» یک مسئلۀ فلسفی‌ را مطرح می‌کند و آن اینکه: «آیا انسان می‌تواند از حافظۀ تاریخی خود جدا شود؟» و پاسخ زریاب احتمالاً منفی است. از نظر او شاعر مدرن کسی نیست که گذشته را حذف کند؛ بلکه کسی است که بتواند گذشته را در یک وضعیت تازه دوباره معنا کند. به همین دلیل شعر اخوان و شفیعی از نگاه او تحسین‌برانگیز است.

۲. تغییر قالب کافی نیست

یکی از مهم‌ترین بخش‌های گفت‌وگو آنجاست که می‌گوید تغییرات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی باید در شعر منعکس شود. از نظر زریاب، نو شدن شعر فقط تغییر وزن و قالب نیست؛ بلکه نتیجۀ تغییر افق تجربۀ انسان است. یعنی:

جامعه تغییر می‌کند ، در نتیجه تجربۀ انسان تغییر می‌کند و تغییر تجربه به تغییر زبان و سپس شعر تغییر می‌انجامد.

این دیدگاه یادآور «افق انتظار» هانس روبرت یاوس(Hans Robert Jauss) (۱۹۲۱-۱۹۹۷م.) است؛ او که از شاگردان هایدگر و گادامر بود، باور داشت که اثر ادبی باید با دگرگونی تجربۀ تاریخی مخاطب نسبت پیدا کند و شکاف بین مکاتب ادبی و تاریخی را که قبلاً خواننده را به ایفای نقشی جزئی در تفسیر ادبیات تنزل داده بود، به حداقل برساند.

در این مصاحبه زریاب بین دو قطب قرار می‌گیرد، از یک طرف سنت‌گرایی محض را نمی‌پذیرد، از طرف دیگر، نوگرایی‌ای که ریشه‌های تاریخی زبان را قطع کند نیز نمی‌پذیرد. به همین دلیل اخوان و شفیعی برای او نمونه‌های موفق‌تری هستند؛ چون توانسته‌اند میراث گذشته را به امکان آینده تبدیل کنند. پس نگاه زریاب به مدرنیته، معطوف است به «تغییر آگاهی»، نه «تغییر ظاهر». در نگاه او یک پیش‌فرض فلسفی وجود دارد که می‌گوید: «شعر محصول نوع نگاه انسان به جهان است.» یعنی اگر جهان انسان تغییر کند، شعر او هم باید تغییر کند. این نگاه بسیار نزدیک است به دیدگاه‌های پدیدارشناسانه؛ مثلاً در اندیشۀ هایدگر، هنر زمانی اصیل است که شیوۀ آشکار شدن جهان برای انسان را تغییر دهد. در این معنا، زریاب احتمالاً شاملو را نه به دلیل شکستن قالب، بلکه به دلیل تغییر دادن «نحوۀ دیدن جهان» قابل تأمل می‌داند.

پیوند میان نوآوری و حافظه تاریخی
از راست: نجف دریابندری، علی هاشمی، عباس زریاب‌ خویی، مهدی اخوان ثالث، محمدرضا شفیعی کدکنی، عبدالحسین ناخدا، صفدر تقی‌زاده و مصطفی عاصی

۳. شاعر «فرزند زمان» است

یکی از دیگر جمله‌های‌ کلیدی زریاب این است که: «کسی که شاعر و متفکر و فرزند زمان خود است باید با این جریان پیش برود.» یعنی برای او شاعر واقعی سه ویژگی دارد:

الف) شاعر است یعنی حساسیت زیبایی‌شناختی دارد.

ب) متفکر است یعنی فقط احساسات را بیان نمی‌کند، بلکه نسبت خود را با جهان می‌فهمد.

ج) فرزند زمان است یعنی در گذشته زندگی نمی‌کند در عین حال از تاریخ نیز نمی‌برد.

شاید بهترین گزینه از اندیشۀ زریاب این باشد که «شعر معاصر فارسی حاصل دیالکتیک سنت و تجدد است؛ سنت به مثابه حافظۀ زبانی و تجدد به مثابه دگرگونی تجربۀ انسانی» و در این مسیر چند ایستگاه ارزشمند قرار دارد:

نیما = آغاز تغییر افق

اخوان = بازخوانی سنت در جهان جدید

شفیعی = پیوند دانش ادبی و تجربۀ مدرن

شاملو = انقلاب در زبان و نگاه انسانی

و زریاب همۀ این‌ها را بخش‌هایی از یک حرکت تاریخی می‌بیند، نه به صورت رقیب‌هایی که یکی باید دیگری را حذف کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها