سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- اکبر ایرانی؛ مدیرعامل مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب: در تاریخ فرهنگ و دانش، بسیارند استعدادهایی که اگر در زمان مناسب دیده نمیشدند و دست حمایت و تشویق بزرگی به یاریشان نمیآمد، شاید هرگز به جایگاهی که شایستهٔ آن بودند نمیرسیدند. استعداد شرط لازم است، اما همیشه کافی نیست. چه بسیار گوهرهایی که در گمنامی ماندهاند، زیرا گوهرشناسی نیافتهاند که ارزش آنها را دریابد و زمینهٔ شکوفاییشان را فراهم آورد.
زندهیاد دکتر عباس زریاب خویی نمونهای روشن از این حقیقت است. او با نبوغ، حافظهٔ شگفتانگیز و پشتکار خود، یکی از بزرگترین دانشمندان معاصر ایران شد؛ اما در مسیر بالندگی او، نقش کسانی که قدر این استعداد را شناختند، کمتر از کوشش شخصی او نبود. مرحوم سیدحسن تقیزاده، هنگامی که زریاب را در کتابخانهٔ مجلس سنا دید، آن گوهر پنهان را شناخت، او را تشویق کرد و زمینهٔ ادامهٔ تحصیلش را در آلمان فراهم آورد. حتی گفتهاند نام «زریاب» نیز یادگار همان نگاه قدرشناسانه بود.
زریاب دانشمندی جامعالاطراف بود؛ تاریخ، فلسفه، ادب، زبان و فرهنگ ایران را با حافظهای کمنظیر و ذهنی ژرف درهم آمیخته بود. هر کس پای درس و گفتوگویش مینشست، از وسعت دانش و دقت نظر او شگفتزده میشد.
اوایل سال ۱۳۷۲، همراه زندهیاد عبدالله نورانی توفیق یافتم در منزل استاد در اکباتان به دیدارش بروم. افسوس که همان سال، جامعهٔ علمی ایران از وجود آن فرزانه محروم شد. اما یاد و نام او همچنان در ذهن شاگردان و دوستدارانش زنده است و هر بار که از بزرگان فرهنگ ایران سخن میرود، زریاب در شمار درخشانترین آنان جای دارد.
سالها بعد، از قول استاد زریاب نقل شد: «اگر از نخبهای دستگیری کردی و او را برکشیدی، خودت هم با او بالا میروی و عزیز میشوی.» این سخن، تنها یک توصیهٔ اخلاقی نبود؛ بلکه خلاصهٔ یک تجربهٔ تاریخی و فرهنگی بود: اینکه خدمت به نخبگان، در حقیقت خدمت به آیندهٔ جامعه است.
شاید آنچه امروز به نام حمایت از پژوهشگران و جوانان مستعد انجام میدهیم، ادامهٔ همان سنت دیرینهای باشد که بزرگان فرهنگ ما به آن باور داشتند؛ سنتی که در آن، یک انسان فرهیخته خود را مسئول میداند که استعدادهای نهفته را ببیند و برای شکوفایی آنها زمینه فراهم کند. تقیزاده با شناخت گوهر وجودی زریاب خویی، تنها به ستایش او بسنده نکرد؛ بلکه با حمایت و فراهم کردن امکان ادامهٔ تحصیل، در شکلگیری یکی از چهرههای ماندگار فرهنگ ایران نقش ایفا کرد.
در سالهای فعالیت در عرصهٔ میراث مکتوب نیز، بیآنکه از ابتدا چنین پیوندی در ذهن داشته باشم، دریافتم که ادامهٔ همان راه، یکی از مهمترین وظایف خادمان فرهنگ است. اگر روزگاری تقیزاده دست جوان مستعدی چون زریاب را گرفت و او را به جایگاهی رساند که بعدها ثمرات علمیاش نصیب ایران شد، امروز نیز وظیفهٔ ماست که استعدادهای جوان را دریابیم و از آنان حمایت کنیم.
ردیف جلو از چپ: نشسته استاد عباس زریاب، مجدالدّین کیوانی، علی میرانصاری
از همین منظر، همراهی و حمایت از پژوهشگرانی چون جویا جهانبخش و علی صفری آققلعه را باید در ادامهٔ همان سنت فرهنگی دانست. فراهم کردن فرصت پژوهش، انتشار آثار، اعتماد به تواناییهای علمی جوانان و همراهی با آنان در مسیر رشد، همان نقشی است که گوهرشناسانی چون تقیزاده در نسلهای پیشین ایفا کردند. چه بسا اگر آن حمایتها در زمان خود وجود نداشت، بسیاری از استعدادها هرگز به ثمر نمینشستند؛ همانگونه که اگر زریاب خویی در مسیر زندگی علمی خود با نگاه قدرشناسانهٔ تقیزاده روبهرو نمیشد، جامعهٔ علمی ایران شاید از بسیاری از آثار و دستاوردهای او محروم میماند.
فرهنگها نه فقط با داشتن دانشمندان بزرگ، بلکه با توانایی کشف، پرورش و حمایت از آنان ماندگار میشوند. گوهر اگرچه در ذات خود ارزشمند است، اما برای درخشش، نیازمند گوهرشناسی است که آن را ببیند و صیقل دهد.
زریاب خویی تنها یک دانشمند بزرگ نبود؛ او یادآور این حقیقت بود که گاهی سرنوشت یک فرهنگ، به لحظهای وابسته است که انسانی، استعداد انسانی دیگر را میبیند، به او اعتماد میکند و فرصت شکوفایی در اختیارش میگذارد.
نظر شما