به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در میان آثار بزرگ فئودور داستایفسکی، کمتر کتابی را میتوان یافت که به اندازهی «یادداشتهای زیرزمینی» بر فلسفه، روانشناسی و ادبیات مدرن تاثیر گذاشته باشد. این رمان کوتاه که نخستین بار در سال ۱۸۶۴ منتشر شد، نه فقط یکی از مهمترین آثار نویسنده روس، بلکه نقطه عطفی در تاریخ رماننویسی جهان به شمار میرود؛ اثری که بسیاری از منتقدان آن را آغاز ادبیات اگزیستانسیالیستی میدانند و رد پای آن را میتوان در نوشتههای نویسندگانی چون آلبر کامو، ژان پل سارتر، فرانتس کافکا و حتی ساموئل بکت دنبال کرد.
همزمان با انتشار چاپ نهم ترجمهی رحمت الهی از سوی انتشارات علمی و فرهنگی، فرصتی فراهم شده است تا بار دیگر به این شاهکار داستایفسکی بازگردیم؛ کتابی که با وجود گذشت بیش از ۱۶۰ سال از انتشارش، همچنان برای خواننده امروز تازگی و قدرت خود را حفظ کرده است.
مردی که علیه جهان و خودش شورش میکند
«یادداشتهای زیرزمینی» داستان مردی بینام است که زمانی کارمند دولت بوده اما اکنون از جامعه کناره گرفته و در انزوایی خودخواسته زندگی میکند. او در خانهای کوچک و تاریک، دور از دیگران، زندگیاش را مرور میکند و مخاطب را به درون ذهن آشفته و پیچیده خود میبرد.
داستایفسکی از همان نخستین جمله، تصویری روشن از شخصیت اصلی ارائه میدهد؛ شخصیتی که با یکی از مشهورترین آغازهای تاریخ ادبیات وارد صحنه میشود: «من آدم مریضی هستم... آدم بدی هستم... مرد مطرودی هستم. خیال میکنم مبتلا به درد کبد هم باشم...»
این چند جمله اعلام ورود به جهانی است که در آن تردید، تناقض، خودآزاری و اندیشیدن بیوقفه جای هرگونه قطعیت را گرفته است.
ذهنی که از اندیشیدن رنج میبرد
مرد زیرزمینی برخلاف قهرمانان کلاسیک، اهل عمل نیست. او بیشتر فکر میکند تا زندگی. هر تصمیمی را آنقدر تجزیه و تحلیل میکند که در نهایت توان انجام دادن آن را از دست میدهد. او هر استدلالی را با استدلالی دیگر نقض میکند و به همین دلیل در چرخهای بیپایان از تردید گرفتار میشود.
همین ویژگی است که او را به شخصیتی کاملا مدرن تبدیل میکند. پیش از آنکه روانشناسی مفاهیمی مانند خودویرانگری، اضطراب یا نشخوار ذهنی را توضیح دهد، داستایفسکی انسانی را تصویر کرده بود که قربانی آگاهی بیش از اندازه است.
مرد زیرزمینی بارها ادعا میکند از دیگران باهوشتر است و به همین دلیل نمیتواند مانند آنان زندگی کند. اما همین احساس برتری، در لایهای عمیقتر، پوششی برای احساس شکست، تنهایی و ناتوانی اوست. او هم از جامعه بیزار است و هم مشتاق پذیرفته شدن در آن؛ هم دیگران را تحقیر میکند و هم از قضاوتشان میترسد. این تناقض دائمی، مهمترین ویژگی شخصیت اوست.
نقد خوشبینی عقلگرایانه
یکی از مهمترین جنبههای «یادداشتهای زیرزمینی» حمله داستایفسکی به اندیشههای عقلگرایانه و آرمانگرایی اجتماعی قرن نوزدهم است. در روزگاری که بسیاری از متفکران معتقد بودند علم، منطق و پیشرفت اجتماعی میتواند انسان را به خوشبختی برساند، داستایفسکی تصویری کاملا متفاوت ارائه داد.
از نگاه او، انسان موجودی صرفا منطقی نیست. او گاه برخلاف منافع خود عمل میکند، از رنج استقبال میکند و حتی آزادی را به آسایش ترجیح میدهد. مرد زیرزمینی بارها تاکید میکند که اگر قرار باشد همه چیز با فرمولهای عقلانی قابل پیشبینی باشد، انسان دیگر انسان نخواهد بود.
به همین دلیل بسیاری از پژوهشگران، این رمان را پاسخی مستقیم به خوشبینی افراطی اندیشههای سوسیالیستی و عقلگرای روسیه در میانه قرن نوزدهم میدانند.

دو بخش، دو جهان
داستایفسکی کتاب را به دو بخش تقسیم کرده است. بخش نخست با عنوان «تاریکی» بیشتر حال و هوایی فلسفی و اعترافگونه دارد. مرد زیرزمینی در این قسمت درباره خود، جامعه، آزادی، اراده، عقل و ماهیت انسان سخن میگوید. این بخش بیش از آنکه روایت داستان باشد، گفتوگویی طولانی با خواننده است؛ گفتوگویی که گاه به جدل، گاه به اعتراف و گاه به خودسرزنشی تبدیل میشود.
بخش دوم با عنوان «روی برف نمناک» جنبه روایی بیشتری دارد. در این قسمت، خواننده با چند حادثه از گذشته مرد زیرزمینی روبهرو میشود؛ از دیدار تحقیرآمیز او با همکلاسیهای قدیمی گرفته تا رابطه پیچیدهاش با دختری به نام لیزا. این بخش نشان میدهد که پشت همه ادعاهای فلسفی شخصیت اصلی، انسانی آسیبدیده و تشنه محبت پنهان شده است؛ انسانی که هر بار فرصت نزدیکی با دیگران را پیدا میکند، خود آن را نابود میسازد.
پیشگویی ادبیات قرن بیستم
امروز بسیاری از منتقدان معتقدند بدون «یادداشتهای زیرزمینی»، بخش بزرگی از ادبیات قرن بیستم شکل دیگری پیدا میکرد. شخصیت مرد زیرزمینی را میتوان پیشدرآمد قهرمانان کافکا، کامو و سارتر دانست؛ انسانهایی که در جهانی بیمعنا، میان آزادی، اضطراب و تنهایی سرگرداناند.
همچنین این کتاب از نخستین آثاری است که راوی غیرقابل اعتماد را به شکلی جدی وارد ادبیات میکند. خواننده هرگز مطمئن نیست که مرد زیرزمینی حقیقت را میگوید یا روایتش را مطابق میل خود تغییر میدهد. همین ابهام، اثر را به تجربهای پیچیده و چندلایه تبدیل میکند.
داستایفسکی درباره کتابش چه میگوید؟
داستایفسکی در یادداشتی که بر این اثر نوشته، تاکید میکند شخصیت و ماجراهای کتاب زاییده تخیل اوست، اما در عین حال چنین انسانی را محصول طبیعی جامعه زمان خود میداند. او مینویسد که در روابط اجتماعی عصر جدید، وجود افرادی مانند نویسنده این یادداشتها نه تنها ممکن، بلکه اجتنابناپذیر است.
به گفته او، هدف از نگارش این اثر، ترسیم روحیات انسانی است که با دیگران تفاوت دارد؛ انسانی که نماینده نسلی رو به زوال است و در کشاکش میان گذشته و آینده، جایگاه خود را از دست داده است. به همین دلیل، بخش نخست کتاب به شرح جهانبینی این شخصیت اختصاص دارد و بخش دوم، نمونههایی از زندگی واقعی او را روایت میکند تا خواننده بتواند ریشههای این ذهن آشفته را بهتر درک کند.
چرا هنوز باید «یادداشتهای زیرزمینی» را خواند؟
قدرت این کتاب در آن است که پاسخ قطعی ارائه نمیدهد. داستایفسکی به جای آنکه نسخهای برای زندگی بنویسد، ذهن انسانی را پیش روی مخاطب میگذارد که سرشار از تناقض، خشم، عشق، ترس و میل به نابودی است.
شاید به همین دلیل است که پس از گذشت بیش از یک قرن و نیم، مرد زیرزمینی همچنان برای خواننده معاصر آشنا به نظر میرسد. او انسانی است که بیش از اندازه فکر میکند، از دیگران فاصله میگیرد، میان میل به دیده شدن و میل به پنهان ماندن سرگردان است و مدام با خودش در حال گفتوگوست؛ ویژگیهایی که در جهان امروز، بیش از هر زمان دیگری قابل لمساند.
«یادداشتهای زیرزمینی» کتابی است درباره پیچیدگی ذهن انسان، شکست آرمانهای سادهانگارانه و نبرد همیشگی میان عقل، احساس و آزادی. همین ویژگیها باعث شده است که این اثر همچنان یکی از خواندنیترین و تاثیرگذارترین آثار داستایفسکی باقی بماند و هر نسل، معنای تازهای از آن کشف کند.
نظر شما