به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اراک، مرتضی لطیفی، استاد ادبیات و زبان فارسی، در این نشست تخصصی با اشاره به اینکه این مسیر با خودآگاهی، توبه، اعتراف به نادانی و خالی کردن انبان نفس آغاز میشود، گفت: این فرآیند در نهایت به دگرگونی معنوی و خودسازی میانجامد.
وی با اشاره به بیتهای ۱۶۰۳ به بعد از دفتر نخست مثنوی اظهار کرد: مولوی پس از ترسیم ویژگیهای شخصیتی ـ وجودی انسان ناقص، خام، ویرانگر، عاریتی، نمایشی و مدعی، خطاب به او به چند مفهوم کلیدی در مسیر اهلی شدن و درمان وی پرداخته است، به او میگوید توبه و خالی و سپس پر شدن، راههای درمان و نجات انسان است.
لطیفی افزود: تأکید و درنگ مولوی بر سه نماد «دلق»، «اشک» و «ویرانه» قابل توجه است و میخواهد بگوید درمان اولیه و اصلی انسان ناقص و پر از کاستی، اعوجاج و بیقاعدگی، به دست خود او، آن هم با «خودآگاهی، توبه و خالی شدن انبان وجودی» اوست.
وی ادامه داد: در ادبیات عرفان هند و نیز نزد مولوی، دلق و مرقع یا جامه ژنده و پاره، جدای بیاعتنایی به تجمل و دنیا دوستی، نماد فقر است و خوب است بدانیم نزدیکترین معادل ساختاری واژه «دلق» در عرفان اسلامی، واژه سانسکریت «کانتها» به معنای «جامه پاره و وصلهدار» است که از دیرباز زاهدان، یوگیها و گدایان مقدس آن را به نشانه قناعت و فقر میپوشیدند. بودا نیز پوشیدن جامه از پارچههای دورریخته را به راهبان توصیه کرده بود.

این استاد ادبیات و زبان فارسی بیان کرد: مولوی با تغییر محور معنای فقر دنیایی به فقر در معنا و معنویت، به انسانی که با ادعا، لافگویی و دروغ، خویش را مرد حق و مالک حقیقت میداند، میگوید به «فقر حقیقتدانی خویش» اعتراف کن. اشک توبه از دیدگان جاری کرده، «منِ» دروغین، باد کرده و خودساختهات را مثل خرابه ویران نما.
وی با اشاره به دعوت و توصیه مولوی به اشک، توبه و سپس خرابهنشینی انسان پرمدعا گفت: در این توصیه دو نکته معرفتی نهفته است؛ نخست آنکه نقطه شروع، خود شخص است، نه دیگری. یعنی مولوی پیش از تجویز هر نسخه درمانی، از مخاطب میخواهد خود را در آینه آگاهی و خویشتنشناسی ببیند.
لطیفی افزود: نکته دوم آن است که «آگاهی» همیشه از سنخ عقلورزی نیست، بلکه از سنخ اعتراف و شکستن است. دارویی که مولوی با اشک، دلقپوشی و خرابهنشینی به انسان کج و کوله پیشنهاد میدهد، گونهای خودسازی ارادی، خودشکنی و اعتراف به حقیقتندانی و ویران کردن «من» بادکرده توهمی است.

وی اظهار کرد: سخنان مولوی در مثنوی تنها توصیههای اخلاقی نیست، بلکه طرحی برای کیمیاگری وجودی انسان است؛ یعنی تبدیل «فلز تیره، خام و کمارج نفس» به «طلای روشن و گرانبهای معنویت و جان».
لطیفی در ادامه به استعاره «انبان» در مثنوی پرداخت و گفت: مولوی بارها از استعاره انبان یا کیسه چرمی برای بیان آن بخش از وجود آدمی که میل به داشتن و انباشتنهای گوناگون دارد، استفاده کرده است؛ همان بخش بدوی، تشنه و خواهندهای که روانشناسان از آن با عنوان «id» یاد میکنند و در حکمت ایرانی از آن با عنوان دیو سیریناپذیر «آزی» نام برده شده است.
وی افزود: واژه «انبان» به معنای کیسه چرمی و ریختهای دیگر آن در زبان پهلوی، یعنی «هنبان» و «همبان»، محل نگهداری چیزهای مختلف درویشان بدون تمایز، ترتیب و تفکیک است. از اینرو، انبان جایی برای طبقهبندی و پالایش نیست، بلکه محل انباشته شدن است.
این استاد ادبیات و زبان فارسی تصریح کرد: اگر به این استعاره دقت کنیم، درمییابیم که مولوی برای نشان دادن نفس اماره، تصویری شاعرانه، هنرمندانه و روانشناسانه ارائه کرده است؛ زیرا نفس در این مرتبه توان تمیز میان خیر و شر، لذت پست و کمال، والایی و ارزشمندی را ندارد، فقط میخواهد پر شود؛ در آن، کمیت و انباشتگی اهمیت دارد، نه کیفیت.

وی گفت: در بسیاری از شرحهای مثنوی، از جمله شرح کریم زمانی، «انبان» و خالی شدن آن از نان را، شکم معنی کرده، آوردهاند که مولوی اهل روزه گرفتن های بسیار بود،اگر غذایی در خانه اش پخته و تهیه نمی شد ابراز شادمانی می کرد، میگفت: خانه ما شبیه خانه پیامبر(ص )شده است. اگر به بیت های پیشین و تمرکزی که مثنوی بر موضوع انسان ناقص دارد توجه کنیم متوجه خواهیم شد که مراد مولوی از انبان خیلی فراتر از شکم و نان نخوردن و روزه داری است.
انبان در نگاه مولوی، همان بخش خواهنده و سیریناپذیر وجود انسان، حلقوم و معدهای است که هرگز سیر نمیشود و «نان و لقمه»، به تعبیر مولوی، همه آن چیزهایی است که بیتمایز و تفکیک در آن انباشته میشود.
نظر شما