به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، به تازگی انتشارات بیدگل مجلد نخست مجموعه آثار ادگار آلنپو را در کتابی با نام «داستانهای جنون و ترس و خیال» و با ترجمه نصراله مرادیانی عرضه کرده است.
ادگار آلنپو، نویسنده و منتقد امریکایی، همانطور که در ژانر وحشت یکی از مهمترین نویسندگان جهان است، در ژانرهای کارآگاهی، رمزآلود، علمیتخیلی و گوتیک نیز جزو پایهگذاران اصلی است. در کتاب «داستانهای جنون و ترس و خیال» سعی شده طیفهای متنوعی از داستانهای آلنپو در اختیار مخاطب قرار داده شود تا جهان داستانی این نویسنده بهدرستی شناخته شود.
به مناسبت انتشار این اثر گفتوگویی با نصراله مرادیانی، مترجم کتاب داشتهایم که در ادامه میخوانید.
چه شد که داستانهای پو را گزینش و ترجمه کردید؟
سالها پیش چند داستان پو را خوانده بودم و در آن سنوسال که خیالات و احساسات آدم نپختهتر و به یک معنی شاید منعطفتر و نرمتر است حسابی تحت تأثیر فضا و حالوهوای آن داستانها قرار گرفتم. چند سال بعد، وقتی سوگوار عزیز ازدسترفتهای بودم که در زندگیام و برای زندگیام نقش و جایگاهی مهم داشت، دوباره اتفاقی چند داستان ادگار الن پو را خواندم. اینبار آثاری که از این نویسنده خواندم، از کتابخانه کوچکشده و آبرفته همان عزیز محبوب ازدسترفتهام بود، به انضمام مقالهای از شارل بودلر درباره پو و زندگیاش... ذوق ادبی و نگاه نافذ و طنز گاه غیرقابلتحمل پو و زندگی و مرگش را بسیار شبیه آن عزیز ازدسترفتهام یافتم و این گونه بود که پو برایم نویسندهای مهم شد... بعدها وقتی کمی بیشتر با ادبیات جهان و بهویژه امریکا آشنا شدم تصور روشنتری از پو و زمینه و زمانهاش پیدا کردم... دیگر به تمامی تحت نفوذ این نویسنده بودم و دوست داشتم روزی آثارش را ترجمه کنم که کتاب حاضر نخستین مجلد از کل آثار اوست.

چقدر تجربه زیسته الن پو در داستانهایش نشان داده شده است؟
پو همکار روزنامهنگار و ادیبی به نام روفِس گریزوالد داشته که در کمال تعجب حق انتشار آثارش را بهرغم اختلافاتی که داشتهاند به او میسپارد. وقتی پو در چهلسالگی میمیرد، این همکار او که پو را رقیب ادبی خود هم میدانست، آگهی ترحیمی منتشر میکند که در بدنامی و گمنامی نسبی وی در دهههای بعد از مرگش بیتأثیر نبود. گریزوالد افکار و احساساتی را که پو در قالب داستانها و اشعارش و شخصیتهای آنها به تصویر کشیده بود برگرفته از امیال منحرفانه پو میشمارد که البته هر کسی که اندکی ذوق ادبی داشته باشد، میداند چنین برداشتی از بازنمایی واقعیت در ادبیات چقدر سطحی و مبتذل است. شک نیست که پو با آن ذهن و تن حساسش به محیط زندگی خود و ترسها و نگرانیها و خواهشها و آرزوهای آن دوره و زمانه، از واقعیت زندگی خودش هم تأثیر میگرفت و مواد و مصالح آفرینش ادبی هم همین تاثیرپذیریها از محیط پیرامون است ولی باید با دیدی عمیقتر آثارش را مورد بررسی قرارداد.
مهمترین مضامین داستانهای پو چیست و آیا میتوان مرگ را غالبترین مضمون دانست؟
مرگ آدمها یا بهقتلرسیدن آنها از مضامین مهم آثار پو است ولی تقلیلدادن آثار این نویسنده به مرگاندیشی نشناختن اوست. او هم مثل هر انسان دیگری میخواست زندگی بهتری داشته باشد، اما در دورهای خاص و با وسواسها و حساسیتهای خاص خودش؛ در اواخر عمرش سفری طولانی را آغاز میکند برای رسیدن به شهری برای قبول کار سرویراستاری مجلهای ادبی در غرب. او مدام در حال نوشتن بود و میخواست از طریق نوشتن گذران زنذگی کند ولی در امریکای اوایل قرن نوزدهم که ادبیات بومی این کشور هنوز شکل نگرفته بود، این کار سادهای نبود. در دهه آخر زندگیاش و خاصه بعد از انتشار شعر کلاغ شهرت فراوانی یافته بود و زنان بسیاری علاقهمند به دیدارش بودند؛ تلاشهای فراوانی کرد دوباره ازدواج کند، ولی اوضاع مزاجیاش و الکلیشدنش زندگیاش را پیچیدهتر کرده بود. پو در دو یا سه سالگی پدر و مادرش هر دو را از دست داده بود و از کودکی آوارگی و بیپناهی را تجربه کرده بود و بعدها نیز پدرخواندهاش که هرگز او را رسماً به فرزندخواندگی نپذیرفت، هیچچیز از داراییای را برای ادگار به ارث نگذاشت... این گونه است که در زندگی و علایق ادبی پو به نمونههای زیادی از آدمهای مالیخولیایی و فضای گوتیک برمیخوریم، ولی این تحت تأثیر مطالعات و سلایق ادبی هم بود ضمن اینکه پو طنز بسیار خاص خودش را هم دارد.
پو انگار در داستانهایش وارد لایههای عمیق و مخفی ذهن میشود و باعث میشود به چیزهایی فکر کنیم که با آنها آشنا بودیم ولی توجه عمیق به آنها نداریم میتوان دلیل جذابیت داستانهای وهمی او را همین نکته دانست؟ داستانهای علمی تخیلی پو را میتوان نتیجه تلاش ذهنی او برای کشف لایههای پنهان انسانها دانست؟
هدف خیلی از نویسندههای عمعصر پو، همزمان با دورهای که اکتشافات زیادی در جغرافیای جهان و بهویژه در ایالات متحده رخ میداد، پرداختن به اسرار جهان و این سفرهای پررمزوراز و حوادث پرشماری بود که در این سفرهای دریایی برای آدمها رخ میداد. اما آثار علمیتخیلی پو، بیشتر وقتها، هجو این آثار است تا نشان دهد انسان پیچیدهتر از این حرفهاست که آن نویسندهها سعی میکنند نشانمان دهند. خیلی وقتها او شکل مواجهه شخصیتها با امور مهیب و ترسناک را میکاود تا نشان دهد که انسان چه موجود دستوپابستهای است در برابر شگفتی و راز طبیعت؛ درعینحال کشف جهان ایدئولوژیک و نگرش اخلاقی نویسندگانی همچون پو و اسکار وایلد، که به نظرم بیشباهت به هم نیستند، خیلی آسان نیست. چنین نویسندههایی صراحتاً نظام اخلاقیشان را با ما در میان نمیگذارند، البته اگر چنین نظامی داشته باشند. برای پو هنر جایگاهی محوری دارد و او نمیتواند خودش را به ارزشهای بیمایه مردمان زمانه خودش محدود کند.
آلن پو صاحب داستانهای کارآگاهی، علمی تخیلی و گوتیک با مضامین مختلف است به نظر شما در کدام حوزه موفقتر است؟
به نظر من در همه آنها داستانهایی دارد که به کمال و در اوج زیبایی و ظرافت و هوشمندی نوشته شدهاند. جایی خواندم که پو (ظاهراً در نامهای) گفته بود داستانهای کارآگاهیاش با آن محاسبات دقیق را برای این مینویسد که به خودش ثابت کند هنوز عقلش سر جایش است. بههرحال، او اولین نویسندهای است که فیگور کارآگاه را وارد ادبیات داستانی میکند و پایهگذار داستان کارآگاهی و قواعد آن است.
داستانهای پو آن قدر صمیمی است که انگار همه آنها خاطراتی هستند که تجربه کرده، راز صمیمیت قلمش چیست؟
به نظر من پو دست روی آن آنات و منویات انسان میگذارد که ما خیلی دوست نداریم بیپرده و بدون تعارف به آنها بپردازیم؛ چیزهایی که جانمان یا هویتمان را به خطر میاندازند؛ ترس از طبیعت بیرون و طبیعت درونمان، ترسمان از نیستی و حتی خودمان، هیولاهایی که در ما لانه کردهاند و میتوانند هر لحظه از بند رها شوند. داستانهای پو برای ما آدمهای پسافرویدی صنعتزده تکنولوژیزده مصرفگرای بزدل آشناست چون میتواند هنوز ما را بترساند. ما به ترس پشت میکنیم، در حالیکه هیچ حسی آشناتر و قدیمیتر و ماندگارتر از ترس نیست. هیچچیز در شکلدادن به هویت آدمی از کودکی چنین نقش مهمی ایفا نمیکند.
نظر شما