به گزارش خبرگزاری کتاب ایران ایبنا، یک رئیسجمهور در دفتر کارش نشسته و با انبوهی از مسئلههای حلنشده روبهروست؛ تورم، فقر، بیکاری، بحران تولید، فساد و رانت، بحران آب، مهاجرت روستاییان، حاشیهنشینی، تحریم و دشواریهای سیاست خارجی. او پیش از رسیدن به کاخ ریاستجمهوری، استاد ریاضیات و فیزیک بوده و سالهای زندگیاش را در دانشگاه و پژوهش گذرانده است. حالا باید کشوری را اداره کند که پیچیدگیهایش با فرمولهای کتابهای درسی تفاوت زیادی دارد.
رئیسجمهور از ریاضیات به حکمرانی میرسد
در همین نقطه، یک مهندس وارد گفتوگو میشود؛ همکلاسی قدیمی رئیسجمهور که سالها در صنعت فعالیت کرده، صاحب یک کارگاه ساخت ابزار دقیق است و در کنار کار حرفهای خود، مطالعات جدی در ریاضیات و فیزیک دارد. گفتوگوی این دو، از یک پرسش ساده آغاز میشود، آیا میتوان از مفاهیم علوم بنیادی برای فهم مسائل حکمرانی و توسعه استفاده کرد؟
«ریاضیات، فیزیک و توسعهی ملی» نوشتهی بهنام شیخباقری، در سراسر کتاب بر همین گفتوگوی میان رئیسجمهور و مهندس بنا شده است. رئیسجمهور مسئلهای را از میدان سیاست و ادارهی کشور پیش میکشد و مهندس میکوشد با تکیه بر یک مفهوم ریاضی یا فیزیکی، زاویهی تازهای برای دیدن آن مسئله پیشنهاد کند. از دل این گفتوگوها، مفاهیمی مانند شفافیت، سازگاری، قانون، انعطافپذیری، اندازهگیری، تجربه، نظارت، لختی، کنش و واکنش، بینظمی و تغییرات غیرخطی، از قلمرو علوم بنیادی بیرون میآیند و به عرصهی حکمرانی و توسعه راه پیدا میکنند.
از ابهام در یک معادله تا ابهام در سیاستگذاری
مثلاً بحث از «ابهام» آغاز میشود. در ریاضیات، یک تعریف مبهم میتواند روند اثبات را متوقف کند. مهندس این منطق را به حکمرانی میبرد و از رئیسجمهور میپرسد وقتی اهداف یک دولت روشن نباشند، چگونه میتوان از مدیران و دستگاههای اجرایی انتظار داشت در مسیر مشخصی حرکت کنند؟ هدفهای کلی و شعارهای مبهم چگونه باید به هدفهای دقیق، قابل اندازهگیری و قابل اجرا تبدیل شوند؟ و یک سیاست زمانی که از سطح رئیس دولت به وزارتخانه، اداره و در نهایت به شهروند میرسد، چگونه میتواند معنای اولیهی خود را حفظ کند؟
در بخش دیگری، گفتوگو به قانون میرسد. یک استثنای کوچک یا یک محدودیت ظاهراً کماهمیت در یک سیستم میتواند شکل و رفتار کل آن را تغییر دهد. همین ایده به نظام قانونگذاری تعمیم داده میشود، قوانین اصلی در مرحلهی اجرا با زنجیرهای از آییننامهها، دستورالعملها و تفسیرها مواجهاند و هر کدام میتوانند از اثربخشی قانون اصلی بکاهند یا حتی آن را از هدف اولیه دور کنند. مسئلهی توسعه در اینجا به مسئلهی حفظ انسجام یک تصمیم از زمان طراحی تا زمان اجرا تبدیل میشود.
کتاب در بخش نخست، «ریاضیات و توسعه»، مجموعهای از همین پیوندها را دنبال میکند، رفع ابهام و گرایش به شفافیت، سازگاری، اهمیت قانون، مخاطرات بینش نادرست، خطای کمالگرایی، انعطافناپذیری، خطر حاکمیت نظریه بر تجربه، اهمیت شکل و ساختار، نظارت آماری و غفلت از تنوع. در بخش دوم، «فیزیک و توسعه»، گفتوگوها به قانون لختی، قانون دوم و سوم مکانیک، ترمودینامیک، بینظمی، اثر غیرخطی آموزش، حقایق همارز، ظرفیتهای ایرانیان و امکان همنوایی ملی میرسند.
پشت این گفتوگوها، یک مسئلهی بزرگتر قرار دارد، توسعهی ملی چگونه اتفاق میافتد؟ نویسنده در دیباچهی کتاب، برای توضیح دشواری این مسیر از تصویر «پل صراط» استفاده میکند؛ مسیری باریک و دشوار که عبور از آن به تواناییهای فرد وابسته است. این تصویر در ادامه به توسعهی یک کشور تعمیم پیدا میکند. کشوری که میخواهد از فقر، عقبماندگی و ناامنی به رفاه، تولید، آموزش، بهداشت و زندگی شایسته برسد، باید از مسیری دشوار عبور کند.
در این نگاه، شرایط بینالمللی و مناسبات قدرت هم در سرنوشت کشورها اثر دارند. کتاب در دیباچه به تجربهی ایران، کرهی جنوبی، رابطه با غرب، انتقال فناوری، تحریم و امکان توسعهی مستقل میپردازد و این پرسش را مطرح میکند که آیا یک کشور برای عبور از عقبماندگی الزاماً به حمایت و قیمومیت یک قدرت توسعهیافته نیاز دارد. نویسنده با اشاره به تحولات چند دههی اخیر، رشد قدرتهای جدید و گسترش دسترسی به دانش، امکانهای دیگری را پیش روی کشورهای درحالتوسعه میبیند.
با این حال، پاسخ اصلی کتاب در جای دیگری قرار دارد. نویسنده معتقد است بخش مهمی از مسئلهی توسعه را باید در درون جامعه جستوجو کرد، در کیفیت حکمرانی، در آموزش، در شیوهی تصمیمگیری، در فرهنگ تولید، در رابطه با قانون، در ارزش گذاشتن به زمان، در نظم، مسئولیتپذیری، سختکوشی و یادگیری مداوم.
از این منظر، فناوری زمانی میتواند در یک کشور ماندگار شود که ذهن و رفتار انسانها نیز با آن سازگار باشد. خرید ماشینآلات و دانش فنی بهتنهایی نمیتواند توسعهی پایدار بسازد. اگر جامعهای ارزش تولید را نشناسد، به مصرف و دلالی گرایش داشته باشد، با نظم و قانون مسئله داشته باشد و تجربه را جدی نگیرد، حتی پیچیدهترین فناوریها نیز ممکن است پس از مدتی کارایی خود را از دست بدهند.
راز توسعه در عادتهای کوچک
یکی از ایدههای محوری کتاب همینجاست، توسعه به رفتارهای کوچک و تکرارشوندهی انسانها وابسته است. عادتهایی که در ظاهر فردی و کماهمیتاند، وقتی در مقیاس میلیونها نفر تکرار میشوند، به نیرویی اجتماعی و اقتصادی تبدیل میشوند. رعایت زمان، نظم، مسئولیتپذیری، تولید، یادگیری و توانایی اصلاح اشتباهات میتوانند در مجموع بر مسیر یک کشور اثر بگذارند.
از این منظر، عنوان کتاب نیز معنای گستردهتری پیدا میکند. ریاضیات و فیزیک در اینجا قرار نیست جایگزین اقتصاد، جامعهشناسی یا علوم سیاسی شوند. نویسنده از آنها بهعنوان علوم بنیادی و مجموعهای از مفاهیم برای دیدن و تحلیل کردن استفاده میکند. پرسش کتاب این است که آیا میتوان از منطق این علوم برای فهم بهتر رفتار سیستمهای اجتماعی و تصمیمهای حکمرانی بهره گرفت.
«ریاضیات، فیزیک و توسعهی ملی» در نهایت دربارهی فاصلهی میان دانستن و عمل کردن است؛ دربارهی اینکه چرا جامعهای ممکن است مفاهیم علمی را آموزش دهد، فناوری وارد کند و امکانات مادی در اختیار داشته باشد، اما در تبدیل این امکانات به توسعهی پایدار ناکام بماند. گفتوگوی طولانی رئیسجمهور و مهندس، تلاشی است برای پر کردن همین فاصله؛ برای بردن مفاهیم آموختهشده در کلاسهای ریاضیات و فیزیک به میدان سیاست، مدیریت، قانون، اقتصاد و زندگی اجتماعی.
شاید مهمترین پرسش کتاب نیز از همینجا شکل بگیرد، اگر قوانین بنیادی طبیعت را نمیتوان نادیده گرفت، چرا باید از منطق آنها برای فهم جامعه و حکمرانی غافل شویم؟
نظر شما