یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
چگونه فارسی در هند از زبان یک تمدن به زبان حاشیه تبدیل شد؟

محمود فتوحی در نشست «چرا زبان فارسی در هند با آن همه شکوه کم‌رنگ شد؟» در کتابفروشی خوارزمی، تاریخ چندصدساله حضور فارسی در شبه‌قاره را بررسی کرد؛ از روزگاری که این زبان محور سیاست، ادبیات و عرفان بود تا دوره‌ای که اختلاف‌های درونی، تغییرات فرهنگی و سیاست زبانی بریتانیا جایگاه آن را دگرگون کرد.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - محمود فتوحی در نشست کتاب‌فروشی خوارزمی با عنوان «چرا زبان فارسی در هند با آن همه شکوه کم‌رنگ شد؟» به تاریخ چندصدساله زبان فارسی در شبه‌قاره پرداخت؛ تاریخی که به گفته او روایت شکل‌گیری، گسترش و افول یک حوزه تمدنی است. او در این نشست تلاش کرد روند حضور فارسی در هند، شکل‌گیری اختلاف‌های درونی میان فارسی‌زبانان، نقش استعمار بریتانیا و سرانجام جایگزینی زبان‌های دیگر را بررسی کند.

فتوحی سخنانش را با اشاره به گستره تاریخی زبان فارسی در هند آغاز کرد و گفت: «موضوعی که قرار است درباره آن صحبت کنم، مسئله زبان فارسی در هندوستان است. یک ماجرای حدوداً ۴۰۰، ۴۵۰ ساله به یک معنا و شاید ۸۰۰ ساله به معنای دیگر. سعی می‌کنم در این مجال، گزارشی تاریخی از وضعیت زبان فارسی در هند، روند جدایی شاعران و نویسندگان هندی از فارسی، غلبه زبان انگلیسی و تولد زبان اردو ارائه کنم.»

او تأکید کرد که بررسی این موضوع می‌تواند فرصتی برای تأمل درباره سرنوشت زبان‌ها باشد: «شاید بتوانیم با فتح بابی که در این موضوع می‌کنیم، به ناکامی‌های فرهنگی خودمان هم نگاهی بیندازیم و ببینیم چرا یک زبان که بستر یک تمدن است، در دوره‌هایی توان و قدرت خودش را از دست می‌دهد.»

به گفته فتوحی، زبان فارسی در قرن‌های شانزدهم، هفدهم، هجدهم و حتی نوزدهم، یکی از پایه‌های اصلی اداره و فرهنگ در چند امپراتوری بزرگ بود. او افزود: «زبان فارسی بستر یک امپراتوری بود. سه امپراتوری امور سیاسی‌شان را با این زبان پیش می‌بردند. در واقع سیاست، فرهنگ، ادبیات و حتی تجربه معنوی در سه امپراتوری روی ریل فارسی حرکت می‌کرد.»

او برای نشان دادن گستره این حوزه تمدنی گفت: «از خانقاه‌های آن سوی هند که هنوز مثنوی در آن‌ها تدریس می‌شود تا بنگلادش و داکا، این فاصله یک فاصله تمدنی زبان فارسی است.»

فتوحی توضیح داد که در آن دوره، فارسی فقط زبان شعر و ادبیات نبود، بلکه زبان دیوان، حکومت، تاریخ‌نگاری و عرفان نیز به شمار می‌رفت، او ادامه داد: «زبان فارسی هم سیاست را ریل‌گذاری می‌کرد، هم شعر و ادبیات و تاریخ و امور فرهنگی را، و هم تجربه معنوی را در حوزه عرفان. از سعدیه و بکتاشیه در غرب زبان فارسی بگیرید تا چشتیه و نقشبندیه و فرقه‌های مختلف در شرق، بسیاری از متون عرفانی به فارسی نوشته می‌شد.»

چگونه فارسی در هند از زبان یک تمدن به زبان حاشیه تبدیل شد؟

از غزنویان تا اکبر؛ تثبیت زبان فارسی در هند

فتوحی در ادامه به آغاز حضور جدی فارسی در ساختار حکومتی هند اشاره کرد و گفت: «این روند با حکومت غزنویان آغاز شد. از زمانی که محمود غزنوی هند را گرفت، حدود پنجاه، شصت سال بعد، بخشی از لاهور، یعنی غرب هند، دیوان‌های اداری‌اش به زبان فارسی شد.»

او به ظهور شاعران بزرگی چون امیرخسرو دهلوی اشاره کرد و گفت: «این زبان آن‌قدر توان حضور داشت که شاعری مثل امیرخسرو دهلوی، حسن دهلوی و بسیاری دیگر در آن فضا شکل گرفتند.»

به گفته فتوحی، هند یکی از بزرگ‌ترین گنجینه‌های متون فارسی را در خود جای داده است، او افزود: «بخش بزرگی از منابع ما، متون فارسی هند است. حتی امروز هم دولت هند چندان علاقه‌ای ندارد که همه این کتابخانه‌ها باز شود و این منابع بیرون بیاید؛ چون تاریخ میانه هند تا حد زیادی با این متون نوشته می‌شود.»

او توضیح داد که پس از تثبیت حکومت‌های فارسی‌زبان در بخش‌های مختلف هند، این زبان به تدریج در سراسر شبه‌قاره گسترش یافت، او گفت: «بعد از لاهور، پادشاهان دکنی آمدند، در شمال هند و کشمیر فارسی رواج پیدا کرد و بعد به جنوب هند رسیدیم.»

فتوحی دوران صفویه و ظهور بابریان را یکی از دوره‌های مهم این تاریخ دانست و افزود: «با به تخت نشستن بابر، همایون و اکبر، وضعیت تازه‌ای شکل گرفت. همایون مدتی در دربار شاه‌طهماسب صفوی بود و با کمک صفویان توانست حکومت دهلی را دوباره به دست بیاورد. در دوره اکبر جایگاه فارسی در هند به اوج رسید. در حدود سال ۹۹۰ هجری، زبان فارسی در هند و دربار اکبر به عنوان زبان رسمی اعلام شد.»

چگونه فارسی در هند از زبان یک تمدن به زبان حاشیه تبدیل شد؟

مهاجرت شاعران ایرانی و شکوفایی فارسی در هند

فتوحی یکی از عوامل گسترش فارسی در هند را مهاجرت گسترده نخبگان ایرانی دانست و گفت: «در این دوره ما با موج بزرگی از مهاجرت روبه‌رو هستیم. نزدیک به ۸۰۰ نخبه ایرانی که صاحب متن بودند، به هند مهاجرت کردند. دربارهای هند برای پذیرش شاعران و نویسندگان ایرانی آمادگی زیادی داشتند. هندی‌ها آغوش بازی برای ایرانی‌ها داشتند و زبان فارسی، زبان نخبگان هند بود. هر کسی که از ایران حرکت می‌کرد و می‌خواست به هند برود، معمولاً در کاشان از شاعران بزرگ آنجا امضا می‌گرفت؛ با یک غزل و معرفی‌نامه. این مثل روادید ورود به هند بود.»

او توضیح داد: «شاعرانی مانند محتشم کاشانی و تقی‌الدین کاشی در این مسیر نقش داشتند. وقتی معرفی این بزرگان را همراه خود داشتند، با همان یک غزل وارد دربارهای هند می‌شدند و چون زبان فارسی را در بالاترین سطح می‌دانستند، خیلی زود منصبی پیدا می‌کردند.»

فتوحی سپس به جایگاه اجتماعی شاعران در ساختار حکومتی هند اشاره کرد و گفت: «گاهی شاعر به منصب‌های بسیار بالا می‌رسید؛ منصب‌هایی که فقط ادبی نبود. حتی کسانی که زیر نظر شاعر بودند، نیروهای لشکری و اداری بودند.»

او دلیل این مسئله را جایگاه فارسی به عنوان زبان میانجی در سپاه و حکومت دانست و اضافه کرد: «فارسی اساساً زبان اردوی شاهی بود. چرا؟ چون در یک اردوگاه، اقوام مختلف حضور داشتند؛ بلوچ، کرد، ترک، عرب و گروه‌های مختلف. این‌ها برای ارتباط با هم به یک زبان مشترک نیاز داشتند و آن زبان فارسی بود. همین اردوگاه‌ها محل پیوند شعر، عرفان و سیاست نیز بودند. اگر زندگی بسیاری از بزرگان آن دوره را بخوانید، می‌بینید که هم شاعرند، هم عارف‌اند و هم در فضای لشکرگاه زندگی کرده‌اند.»

او تأکید کرد که این وضعیت تا دوره‌های بعد ادامه داشت: «از اکبر و جهانگیر و شاه‌جهان تا اورنگ‌زیب و بعدتر، این جریان ادامه پیدا کرد؛ زبان فارسی همچنان زبان رسمی و فرهنگی هند بود. زبان فارسی وقتی ضعیف شد که درهایش به روی دیگری بسته شد.»

چگونه فارسی در هند از زبان یک تمدن به زبان حاشیه تبدیل شد؟

از مناقشه بر سر بیدل تا سیاست زبانی بریتانیا و تولد اردو

محمود فتوحی در ادامه سخنرانی خود در کتاب‌فروشی خوارزمی، پس از توضیح درباره جایگاه گسترده زبان فارسی در هند، به دوره‌ای پرداخت که شکاف‌های درونی در جامعه فارسی‌زبان هند آشکار شد؛ دوره‌ای که به گفته او، بحث بر سر «حق تصرف در زبان»، «هویت ایرانی و هندی» و «مرزهای زبان فارسی» شدت گرفت.

او گفت: «نخستین نشانه‌های جدی این اختلاف را باید در میانه قرن هفدهم میلادی دید. ما از حدود سال ۱۰۵۰ هجری، نخستین شکوه یک هندی را از ایرانی‌ها می‌شنویم. کسی به نام منیر لاهوری فریاد می‌زند که چرا ما را حساب نمی‌کنید؟ چرا ایرانی‌ها ما را به رسمیت نمی‌شناسند؟ این اعتراض، فقط یک اختلاف شخصی میان شاعران نبود، بلکه مسئله‌ای فرهنگی درباره مالکیت زبان بود. این نکته خیلی مهم است که ایرانی‌ها گاهی هیچ‌کس را جز خودشان صاحب زبان نمی‌دانستند. منیر می‌گفت در فضای ادبی هند، برای اینکه شعر تو پذیرفته شود، باید چند ویژگی داشته باشی: باید پیر باشی، پولدار باشی، ارتباطات قوی داشته باشی و ایرانی باشی. اگر من که هندی هستم بگویم شاعر هستم، انگار مرتکب کفر شده‌ام.»

فتوحی در ادامه افزود: «این اعتراض‌ها به شکل‌گیری نخستین نقدهای جدی ادبی در سنت فارسی هند انجامید. منیر لاهوری رساله‌ای به نام کارنامه نوشت و به نقد شعر شاعران بزرگی مثل زلالی، طالب، عرفی و ظهوری پرداخت. او به استعاره‌های آن‌ها حمله کرد و یکی از نخستین رساله‌های منظم نقد ادبی فارسی را پدید آورد. پس از آن، شاعران دیگری نیز وارد این مناقشه شدند و مسئله اصلی این بود که آیا شاعران هندی‌زبان حق دارند در فارسی نوآوری کنند یا نه. ایرانی‌ها می‌گفتند شما حق تصرف در زبان فارسی ندارید؛ چون زبان دوم شماست. کسی می‌تواند در زبان تصرف کند که در خانواده فارسی‌زبان رشد کرده باشد. اما طرف مقابل می‌گفت ما هم در همین زبان زندگی کرده‌ایم و شعر ما هم حجت است.»

او نمونه‌هایی از اختلاف بر سر کاربردهای زبانی در شعر فارسی هند آورد: «دعوا سر این بود که آیا یک ترکیب تازه درست است یا نه. مثلاً بیدل تعبیری به کار برده بود که گفتند چنین کاربردی نداریم. اما شاگردانش می‌گفتند او برای این کاربردها سندهای بسیاری از متون فارسی پیدا کرده است.»

فتوحی تأکید کرد که این بحث در واقع درباره ماهیت زبان بود و افزود: «بحث اصلی این بود که زباندانی برای شاعر از کجا می‌آید؟ از فرهنگ‌نامه‌ها و متون کلاسیک یا از زبان زنده مردم؟ این دو دیدگاه در برابر هم قرار گرفته بودند.»

چگونه فارسی در هند از زبان یک تمدن به زبان حاشیه تبدیل شد؟

بیدل و اوج مناقشه بر سر زبان فارسی

فتوحی بخش مهمی از سخنان خود را به بیدل دهلوی اختصاص داد و گفت بیدل یکی از مهم‌ترین چهره‌هایی است که این اختلاف را به اوج رساند. او گفت: «وقتی به بیدل می‌رسیم، دعوا خیلی بالا می‌گیرد. بیدل در زبان فارسی دخل و تصرف می‌کرد، واژه می‌ساخت، ترکیب می‌ساخت و بعضی‌ها می‌گفتند این‌ها خلاف زبان است. عده‌ای معتقد بودند شاعر حق دارد در زبان نوآوری کند و عده‌ای دیگر می‌گفتند این دیگر فارسی نیست. این اختلاف‌ها سرانجام به شکل‌گیری دو جریان ادبی متفاوت در هند انجامید. یک جریان که بیشتر به سنت ایرانی نزدیک بود و یک جریان که شاعران هندی‌زاده فارسی را نمایندگی می‌کردند.»

او گفت: «در تذکره‌ها نیز این جدایی به تدریج آشکار شد. یک تذکره مهم نوشته شد که آشکار کرد دو جریان وجود دارد. بعد از آن، در فاصله حدود صد سال، ده‌ها تذکره در هند نوشته شد که بیشتر به معرفی شاعران هندی می‌پرداخت.»

فتوحی تذکره‌های فارسی هند را یکی از مهم‌ترین منابع تاریخ ادبیات دانست و ادامه داد: «آنچه ما امروز به عنوان تاریخ ادبیات می‌نویسیم، بخش زیادی‌اش از همین تذکره‌ها آمده است. اما کسی باید این‌ها را با دقت بخواند و مسائل فرهنگی و اجتماعی درون آن‌ها را استخراج کند. تذکره‌ها فقط فهرست شاعران نیستند، بلکه تصویری از جامعه آن دوره ارائه می‌کنند. در تذکره‌ها شما یک شهر ادبی می‌بینید؛ شهری که در آن فقیه، صوفی، ملحد، شاعر درباری، کاسب و آدم‌های عادی کنار هم حضور دارند. این ویژگی تذکره‌های هند اهمیت تاریخی زیادی دارد. یک شاعر ممکن است فقط یک بیت خوب داشته باشد، اما همان یک بیت باعث می‌شود وارد تذکره شود. این یک نگاه مهم فرهنگی است؛ اینکه ارزش ادبی را از جایگاه اجتماعی فرد جدا کنیم.»

چگونه فارسی در هند از زبان یک تمدن به زبان حاشیه تبدیل شد؟

ورود انگلیسی‌ها و تغییر سرنوشت فارسی

فتوحی در بخش دیگری از سخنانش به ورود بریتانیا و تغییر تدریجی جایگاه فارسی در هند پرداخت. او گفت: «بعد از سال ۱۷۶۵ میلادی، با گسترش نفوذ کمپانی هند شرقی، پایگاه‌های دیوانی زبان فارسی در ایالت‌های شرقی هند آرام‌آرام از بین رفت. انگلیسی‌ها ابتدا زبان فارسی را حذف نکردند، بلکه به تدریج ساختار اداری تازه‌ای ایجاد کردند. جالب است که انگلیسی‌ها در ابتدا اهانتی به زبان فارسی نمی‌کردند. حتی بسیاری از اسناد اولیه، وقتی از سنت‌های علمی هند حرف می‌زنند، فارسی و عربی را کنار هم می‌آورند؛ چون فارسی را در مجموعه زبان‌های شرقی می‌دیدند.

فتوحی تأسیس کالج فورت ویلیام در کلکته را نقطه مهمی در این روند دانست و گفت: «در سال ۱۸۰۰ میلادی کالج فورت ویلیام در کلکته تأسیس شد. هدف اولیه آن آموزش زبان‌های شرقی، به‌خصوص فارسی، برای کارمندان بریتانیایی بود. همین مرکز بعدها به یکی از ابزارهای تغییر سیاست زبانی تبدیل شد. بحث اصلی این بود که دانش جدید با چه زبانی باید منتقل شود. انگلیسی‌ها می‌گفتند دانش جدید، علوم جدید و دانشی که به درد زندگی بشر می‌خورد باید منتقل شود.»

فتوحی نقش توماس مکاولی را در این تغییر بسیار مهم دانست و ادامه داد: «یک آدم مثل توماس بابینگتون مکاولی، با یازده صفحه نوشته، جریان را تغییر داد. او گفت این دانش جدید را نباید با زبان فارسی و عربی منتقل کرد؛ باید زبان انگلیسی جایگزین شود. در سال ۱۸۳۵ یک نقطه چرخش بزرگ اتفاق افتاد و چند دهه بعد، در سال ۱۸۷۳، زبان فارسی عملاً از نظام دیوانی شبه‌قاره کنار گذاشته شد. این پایان ناگهانی فارسی نبود. زبان فارسی از زندگی مردم حذف نشد. مردم همچنان می‌نوشتند، شعر می‌خواندند و تذکره می‌نوشتند، اما از مرکز آموزش و نظام اداری کنار رفت.»

چگونه فارسی در هند از زبان یک تمدن به زبان حاشیه تبدیل شد؟

تولد اردو و درس‌های یک تجربه تاریخی

فتوحی در پایان سخنان خود به شکل‌گیری زبان اردو اشاره کرد و گفت: «این زبان از دل همان فضای چندزبانه اردوگاه‌های نظامی و فرهنگی هند بیرون آمد. اردو ابتدا شعری بود به نام ریخته؛ شعری که بخشی از آن فارسی بود، بخشی هندی، بخشی عربی و چندزبانه بود. حتی نام اردو نیز به همان فضای تاریخی بازمی‌گردد، نام اردو از همان اردوی شاهی آمده است؛ از جایی که زبان‌های مختلف در کنار هم قرار گرفتند.»

فتوحی در پایان سخنانش تجربه هند را هشداری برای امروز زبان فارسی دانست و گفت: «زبان وقتی زنده می‌ماند که امکان تغییر داشته باشد. ما نباید درهای زبان را ببندیم. هر زبان یک دستگاه نشانه‌پردازی است. انسان‌ها با زبان چیزهای تازه می‌سازند. ممکن است یک واژه یا ترکیب جدید پذیرفته شود یا نشود؛ این انتخاب جامعه است.»

فتوحی با اشاره به تاریخ زبان فارسی در هند افزود: «تجربه هند نشان می‌دهد که زبان فقط با حمله بیرونی از بین نمی‌رود؛ گاهی خود ما با مرزبندی‌ها و طرد کردن دیگری، به ضعیف شدن آن کمک می‌کنیم.»

او سخنان خود را با تأکید بر ضرورت نگاه باز به زبان فارسی پایان داد و گفت: «زبان باید فضایی برای عمل کردن ذهن باشد. اگر اجازه ندهیم تجربه‌های تازه وارد زبان شوند، زبان توان تمدنی خودش را از دست می‌دهد.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها