یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
در جست‌وجوی سنت گمشده‌ گفت‌وگو

یاسر میردامادی گفت:‌جامعه‌ای که در بحران‌ها همه‌ پل‌های گفت‌وگو را پشت سر خود ویران کند توان خروج از بحران را نیز از دست خواهد داد. گفت‌وگو تضمین نمی‌کند که همه‌ی اختلاف‌ها از میان بروند اما این امکان را فراهم می‌سازد که انسان‌ها دوباره یکدیگر را نه صرفاً به عنوان «موضعِ رقیب» بلکه به عنوان «انسان» ببینند. این، نخستین و ضروری‌ترین گام برای بازسازی جهان مشترک است.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محسن آزموده؛ کتاب «گفت‌وگو؛ آیین حق‌جویی» با زیرعنوان «درآمدی بومی به گفت‌وگوشناسی» نوشته یاسر میردامادی به تازگی به همت نشر کرگدن منتشر شده است. یاسر میردامادی، پژوهشگر فلسفه و دین‌پژوهی، انگیزه خود را از نگارش این کتاب مقابله با جنگ‌وجدال‌های رایج در شبکه‌های اجتماعی خوانده و به گفته‌ خود کتاب، را از آن رو نوشته که اثری باشد در زمینه گفت‌وگوشناسی با رویکرد بومی، روزآمد و مقدماتی. میردامادی می‌گوید که در نگارش این کتاب همواره این پرسش‌ها گریبانش را رها نکرده‌اند: سهم مای ایرانی/اسلامی در بسط اهمیت و آداب گفت‌وگوی انتقادی چیست؟ چرا فضای ایرانی-اسلامی در گفت‌وگوهای انتقادی پیشرو نیست؟ چرا بحث‌های ما در فضای مجازی به سرعت به جدل منجر می‌شود؟ ‌ریشه مشکل کجاست آیا علتی روان‌شناختی دارد یا به مسائل عمومی و جامعه‌شناختی ارتباط پیدا می‌کند؟

درباره این کتاب و این پرسش‌ها با یاسر میردامادی گفت‌وگویی صورت دادیم، که از نظر می‌گذرد:

در جست‌وجوی سنت گمشده‌ گفت‌وگو

اگر موافق باشید با عنوان کتاب شروع کنیم. اسم کتاب «گفت‌وگو؛ آیین حق‌جویی» است. این عنوان در بادی نظر یادآور بیت مشهور حافظ است که: «گفت‌وگو آیین درویشی نبود/ ورنه با تو ماجراها داشتیم». به نظر می‌آید که حافظ دست کم در این بیت گفت‌وگو را منشاء اختلاف نظر و فاصله گرفتن افراد از هم می‌داند و آن را امری مثبت نمی‌داند، اما شما در عنوان کتاب تعبیری مثبت از گفت‌وگو مد نظر دارید. منظور شما از گفت‌وگو چیست و به چه معنا گفت‌وگو آیین حق‌جویی است؟‌

در کاربرد کلاسیک و ادبی، چنان‌که در بیت مشهور حافظ دیده می‌شود، واژه‌ی «گفت‌وگو» فاقد بار معنایی مثبت امروزی است؛ یعنی معنای مفاهمه‌آمیز و مسالمت‌جویانه‌ ندارد، بلکه بیشتر بر مجادله، تنش و کشمکش کلامی دلالت دارد. وقتی حافظ می‌گوید «گفت‌وگو آیین درویشی نبود» یعنی جدال طریق صوفی نیست، درویش جدل نمی‌کند. حافظ نمی‌گوید گفت‌وگو بد است بلکه می‌گوید کل‌کل بد است، به ویژه برای درویش. این سخن اگر در گذشته و در باب درویش صادق بود، در سنت گفت‌وگوییِ امروز در باب همگان صادق است. بر این اساس، عنوان کتاب ناحافظانه نیست بلکه طنین حافظانه دارد.

در چارچوب مفهومیِ کتاب، گفت‌وگو دقیقاً در نقطه مقابل «مکابره» می‌نشیند (مکابره یعنی ستیزه‌جویی و تلاش برای ساکت کردن رقیب به هر قیمتی، یا به تعبیر عامیانه کل‌کل). دلیل این نام‌گذاری به درک خاصی از سرشت حقیقت گره خورده است. حقیقت نه امری تماماً ذهنی و سلیقه‌ای است تا در دام نسبی‌انگاری بیفتیم و گفت‌وگو بی‌ثمر و بلاموضوع شود، و نه شیئی ایستا، مطلق و در انحصار فرد است که نیاز به جست‌وجو و نقد را از اساس منتفی کند. حقیقت، دست‌کم حقیقت اجتماعی، ماهیتی بین‌الاذهانی دارد؛ به این معنا که شیء آماده‌ای در گوشه‌ای از جهان نیست که بتوان آن را یک‌جا دریافت، بلکه کوششی جمعی، زنده، دائمی و برخاسته از دل تضارب آراء است. بنابراین، گفت‌وگو صرفاً ابزاری برای تبادل اطلاعات یا اقناع رقیب نیست بلکه آیین پویایی است که انسان‌ها از طریق آن افق‌های فهم خود را به یکدیگر نزدیک می‌کنند، خطاهایشان را در معرض سنجش قرار می‌دهند و امکان تقرب به حقیقت را فراهم می‌آورند.

به طور کل به نظر می‌رسد که در سنت فکری و فرهنگی ما گفت‌وگو به معنای مدرن کلمه چندان رایج نبوده یا دست کم ما اطلاعات کمی از آن داریم، این در حالی است که شما در کتاب حاضر سراغ چهره‌ای نسبتا ناشناخته (لااقل برای فارسی زبان‌ها)‌ در سنت فرهنگی اسلامی رفته‌اید و نشان داده‌اید که او چه اهمیت زیادی برای گفت‌وگو قائل بوده است. لطفا برای مخاطبان کمتر آشنا بفرمایید که احمد طاشکبری‌زاده کیست و چه جایگاهی در تاریخ اندیشه اسلامی دارد؟

ابوالخیر عصام‌الدین احمد ابن مصطفی ابن خلیل، مشهور به طاشکبری‌زاده (زاده ۹۰۱ ق/۱۴۹۵ م و درگذشته ۹۶۸ ق/۱۵۶۱ م)، از دل خاندانی اهل علم در منطقه آناتولی در ترکیه‌ی امروزی برخاست. نام او برگرفته از زادگاه اجدادی‌اش طاش‌کوپرو (به معنای پل سنگی در زبان ترکی) است. او که تحصیلات خود را نزد پدر و سپس در شهرهای مهمی چون آنکارا، بورسا و استانبول پی گرفت، از چهره‌های علمی جامع‌الاطراف و پرکار عصر عثمانی به شمار می‌رود.

کارنامه فکری او بیش از نوزده رساله در شاخه‌های گوناگون معرفتی را در بر می‌گیرد. افزون بر تدوین دایرةالمعارفی ارزشمند از نام و نشان عالمان عثمانی با عنوان «الشقائق النعمانیة فی علماء الدولة العثمانیة»، نگارش آثاری بنیادی چون «المعالم فی علم الکلام» در الاهیات و «مفتاح السعادة و مصباح السیادة» در عرفان و اخلاق، گواهی بر وسعت مشرب فکری اوست. با این همه، جایگاه کانونی و دیرپای طاشکبری‌زاده در تاریخ اندیشه اسلامی بیش از هر چیز مرهون سهم بسزای او در تنقیح قواعد گفت‌وگوی انتقادی و استقلال‌بخشی به علم «آداب بحث و مناظره» است. در سده‌های شانزدهم و هفدهم میلادی، عالمان عثمانی بر این باور بودند که بهره‌مندی از مباحث ژرف کلامی، فقهی و منطقی بدون تسلط بر آداب بحث و مناظره اساساً ناممکن است؛ دانشی که طاشکبری‌زاده با نگارش رساله فشرده، کوتاه اما پرنفوذ «فی آداب البحث والمناظرة» نقشی کلیدی در بسط و شکوفایی آن ایفا کرد.

نکته تأمل‌برانگیز در زیستِ فکری او پیوند میان کارنامه عملی و دغدغه‌های نظری‌اش است. او سال‌ها در شهرهای بورسا و استانبول بر مسند قضاوت تکیه زد و سرانجام به سبب ضعف بینایی از این منصب کناره گرفت تا یکسره به تألیف بپردازد. می‌توان به‌جد گمان برد که همین تجربه زیسته در مقام قاضی، یعنی جایی که صحن دادگاه آوردگاه بحث و جدل‌های مستمر میان شاکی و متشاکی است و در چنین فضایی رعایت قواعد گفت‌وگو اهمیتی حیاتی می‌یابد، او را به کشف و تدوین آداب گفت‌وگوی انتقادی و ضابطه‌مند کردنِ استدلال‌ورزی سوق داده باشد.

در جست‌وجوی سنت گمشده‌ گفت‌وگو

درباره کتاب رساله «فی آداب البحث والمناظرة» توضیح دهید. آیا این رساله و موضوع آن استثناست یا نشان‌دهنده سنتی فرهنگی و نگارشی است؟

رساله طاشکبری‌زاده پدیده‌ای منزوی یا تک‌افتاده در تاریخ اندیشه اسلامی نیست بلکه حلقه بلوغ‌یافته‌ای است از سنت فکری و نگارشی پرمایه‌ای که ریشه در نیاز بنیادی فرهنگ‌های مسلمان به قاعده‌مند کردن اختلافات نظری دارد. دانش گفت‌وگوشناخت در میان مسلمانان، پیش از آنکه شمایل مستقلی بیابد، در بستر دانش‌هایی چون منطق ارسطویی و جدل‌های کلامی-فقهیِ قرون نخستین اسلامی پرورده شد. در آن دوران، از این شاخه معرفتی با عناوینی چون «علم‌الخلاف» یاد می‌شد که رسالت آن ارائه روشی علمی برای برخورد با اختلاف‌نظرهای فکری بود.

رساله‌های متقدم در این عرصه، به‌ویژه آثاری که در قرون پنجم و ششم هجری شکوفا شدند، بیشتر ماهیتی ترکیبی داشتند و در میانه جدل‌های فقهی، اصولی و کلامی جای می‌گرفتند. غایت این متون در آغاز عمدتاً دفاع از مذهب بود نه تربیت عقلانی و صوریِ محض. با این حال، هسته سخت و نظم استدلالی مندرج در آن‌ها بستر زایش و تبلور دانشی نوین را در قرون بعدی فراهم آورد. این روند انباشتی در قرن هفتم هجری قمری به نقطه عطفی سرنوشت‌ساز رسید. در این دوره، با ظهور آثاری اثرگذار نظیر رساله‌ای از شمس‌الدین سمرقندی با عنوان «رساله فی آداب البحث» ژانر «آداب بحث و مناظره» استقلال معرفتی خود را به دست آورد و از فقه، اصول و کلام جدا شد تا روی پای خود بایستد.

سرانجام، این سنت علمی در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی در حوزه‌های علمی عثمانی به اوج شکوفایی و گسترش خود دست یافت. در نگاه فقیهان و متکلمان عصر عثمانی، علم آداب بحث و مناظره چنان جایگاه کانونی و زیربنایی‌ای یافت که تسلط بر آن، پیش‌شرط گریزناپذیرِ ورود به مباحث پیچیده در علومی چون کلام، منطق و فقه تلقی می‌شد. در این دوره، آشنایی با قواعد استدلالی مناظره زمینه‌سازِ فهم و بهره‌گیری از عالی‌ترین سطوح دانش به شمار می‌رفت، تا آنجا که ناآشنایی با این آداب، به معنای محرومیت از ثمرات اندیشه‌ورزی‌های سطح بالا بود.

چه ربط و نسبتی میان «گفت‌وگو» چنان که ما امروز در مباحث «گفت‌وگوشناسی» مد نظر داریم با «بحث و مناظره» چنان که طاشکبری‌زاده می‌گفت، وجود دارد؟

در نگاه نخست، ممکن است میان دانش سنتی «آداب بحث و مناظره» در قرون وسطای اسلامی و مباحث مدرن «گفت‌وگوشناسی انتقادی» فاصله‌ای عمیق به نظر برسد، اما بازدرنگی روش‌شناختی نشان‌مان می‌دهد که میان این دو سنت قرابتی ساختاری برقرار است.

طاشکبری‌زاده در تعریف کلاسیک خود، مناظره (گفت‌وگوی انتقادی) را چنین توصیف می‌کند: مناظره پژوهشی تأمل‌ورزانه و روشمند است در باب موضوعی مناقشه‌برانگیز، با این هدف که حقیقت آشکار شود. نکته کانونی این تعریف، مرزبندی قاطع میان «مناظره» و «مکابره» است. مکابره همان ستیزه‌جویی، لجاجت و تلاش برای ساکت کردن رقیب به هر قیمت ممکن (یا به تعبیر عامیانه «رو کم‌کنی») است، در حالی که مناظره اصیل، حرکتی خردورزانه برای رسیدن به حقیقت به شمار می‌رود.

در جست‌وجوی سنت گمشده‌ گفت‌وگو

این تعریف دقیق، نقاط اشتراک ژرفی با اصول گفت‌وگوشناسی انتقادیِ امروز دارد که در محورهای زیر قابل تبیین است:

۱. در هر دو الگو، گفت‌وگو میدان جنگ تن‌به‌تن نیست که در آن یک طرف باید حتماً مغلوب شود. منطق مدرن نقد نیز تأکید می‌کند که هدف از گفتگو نابود کردن موضع طرف مقابل نیست بلکه ارزیابی مستند ادعاها است. در یک کلام هر دو رویکرد در نفی منطق صفر و یک (شکست-پیروزی) مشترک اند.

۲. اگرچه اقناع می‌تواند از ثمرات فرعی بحث باشد شرط موفقیت و غایت منحصربه‌فرد گفت‌وگو نیست. برونداد گفت‌وگوی اصیل نه صرفاً «افحام» (به سکوت کشاندن حریف) و نه لزوماً «الزام» (مجبور کردن او به پذیرش فرمول‌وار نتیجه) بلکه دستیابی به «فهم‌آگاهی» است. در این فرایند، طرفین به فهمی ژرف‌تر، منقح‌تر و دقیق‌تر از دیدگاه خود، موضع رقیب و اصل مسئله مشترک دست پیدا می‌کنند. در یک کلام هر دو رویکرد در تغییر غایت از اقناعِ دستوری به فهم‌آگاهی مشترک اند.

۳. درست همان‌طور که در نظریه‌های مدرن تفکر نقادانه و مناظره‌های رقابتی بر رعایت چارچوب‌های منطقی، پرهیز از مغالطات و تفکیک میان ادعا، دلیل و مقدمات تأکید می‌شود، در سنت آداب بحث نیز نقش‌های «معلِل» (مدعی) و «سائل» (ناقد) با تفکیک وظایف استدلالی آن‌ها به دقت ضابطه‌مند شده است. در هر دو سیستم، نقد باید معطوف به استدلال و مقدمات آن باشد و از تخریب شخصیت یا فرار از پاسخ‌گویی پرهیز باید کرد. در یک کلام، هر دو رویکرد در نظام‌مند کردن وظایف مدعی و ناقد مشترک اند.

بنابراین، پیوند میان گفت‌وگوشناسی مدرن و سنت کهن بحث و مناظره، نشان می‌دهد که خردورزی روشمند، چارچوبی فراتاریخی دارد و هر جا که سخن از گفتگو به میان آید، ناگزیر خواهیم بود از رعایت قواعد مشترک منطقی، فروتنی معرفتی و تعهد به حقیقت‌جویی.

آیا این رساله و آثاری مشابه ‌آن نشان‌دهنده آن است که ما ــــ مراد، مایی است که در دل سنت‌ها و فرهنگ و تمدن اسلامی زندگی می‌کنیم ــــ از پیش با اهمیت و ضرورت گفت‌وگو برای حقیقت‌جویی آشنا بودیم و اگر چنین است، جایگاه گفت‌وگو برای یافتن حقیقت کجا بوده؟

در تمدن اسلامی، گفت‌وگو و مناظره در خیلی اوقات اصلا امری حاشیه‌ای، تجملی یا صرفاً ابزاری برای تفنن فکری نبوده است؛ بلکه این سنت از همان قرون نخستین، رفته‌رفته، جایگاهی کانونی در ساختار معرفتی و حیات علمی مسلمانان یافت. برای درک ژرفای این جایگاه می‌توان روند شکل‌گیری و کارکرد آن را در چند سطح بررسی کرد. نخست آن‌که فرهنگ گفت‌وگو در بستر فرهنگ‌های مسلمان بیش از هر چیز ریشه در خود آموزه‌های متن مقدس اسلامی دارد. قرآن کریم واجد سنخ‌های متفاوت گفت‌وگو است: از مناظره‌های میان پیامبران و مخالفانشان گرفته تا گفت‌وگوی حضرت ابراهیم با خدا یا با قوم خود، و حتی گفت‌وگوی پردامنه‌ی خداوند با ملائکه یا ابلیس. افزون بر این، فرمان صریح قرآنی به «ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی أحسن» (دعوت به راه پروردگار با حکمت و اندرز نیکو، و مجادله با بهترین شیوه) چارچوبی اخلاقی و روش‌شناختی برای بحث و گفتگو فراهم کرد که عاری از خشونت کلامی و معطوف به هدایت است.

دوم آن‌که با گسترش فتوحات و مواجهه جهان اسلام با اندیشه‌ها، ادیان و مکاتب فلسفی گوناگون (مانند مسیحیت، یهودیت و مانویت) نیاز به دفاع عقلانی از اصولِ باورهای مذهبی به شدت احساس شد. این ضرورت، پیدایش علم کلام و جلسات مناظره‌های کلامی آزاد را در بغداد و دیگر مراکز علمی رقم زد. در این مجالس، متکلمان مسلمان از مذاهب گوناگون و حتی متفکران غیرمسلمان در فضایی که تا حدی تسامح‌برانگیز بود، در برابر خلیفه یا در محافل علمی به بحث و استدلال می‌پرداختند. این مناظرات نشان می‌داد که حقیقت در گروِ پیروزی در میدان زور نیست بلکه نیازمند اقامه دلیل است.

سوم آن‌که جایگاه گفت‌وگو در مراحل بعدی به قدری برجسته شد که عالمان و فقیهان سنتی تسلط بر علم «آداب بحث و مناظره» را فضیلتِ اختیاری در نظر نگرفتند بلکه پیش‌شرط لازم برای ورود به حوزه‌های تخصصیِ فقه، اصول و فلسفه می‌دانستند. کسی که از قواعد استدلال، چگونگی وضع دلیل، پاسخگویی به نقد و شروطِ مناظره‌ی اصیل آگاهی نداشت حق نداشت در مسند تدریس، فتوا یا مناظرات علمی بنشیند؛ زیرا که سخن گفتنِ بی‌قاعده را مایه فساد علم و رواج جهل می‌دانستند.

در جست‌وجوی سنت گمشده‌ گفت‌وگو

در نگاه متفکران بزرگ اسلامی گفت‌وگو کارکردی پالایشگر داشت. اندیشه‌ای که در حصار تک‌گویی بماند و در معرض پرسش و نقد قرار نگیرد دچار تصلب و مرگ تدریجی می‌شود. بنابراین، جایگاه گفت‌وگو برای یافتن حقیقت همانند آتشی است که ناخالصی‌ها را از مس استدلال می‌زداید و جوهره حق را آشکار می‌کند. حقیقت در این سنت، در اصطکاکِ زنده و روشمندِ افکار در دلِ جامعه‌ی علمیِ پوینده‌ای متولد می‌شد. در هر حال، کشف حقیقت هیچ‌گاه محصول انزوای مطلق فردی نیست.

چرا سنت علمی «آداب بحث و مناظره» در میان مسلمان‌های دو-سه قرن اخیر فراموش شده و به حاشیه رفته است؟

پاسخ دقیق و عالِمانه به این پرسش نیازمند پژوهش است و من در ادامه برای گشودن باب بحث تنها به عرضه‌ی مجموعه‌ای از حدس‌ها بسنده می‌کنم. مسیر افول و به حاشیه رفتن سنتِ پربار بحث و مناظره در جهان اسلام و به ویژه در حوزه فرهنگی ایران، پدیده‌ای احتمالا چندبعدی بوده و حاصل تلاقی عوامل پیچیده‌ی سیاسی، نهادی و اجتماعی است که به تدریج دایره‌ی تسامح فکری را تنگ‌تر کرد. اول آن‌که در سده‌های نخستین اسلامی، به ویژه در عصر عباسی، تنوع مکاتب کلامی و حمایت نسبی قدرت‌های سیاسی از مناظرات آزاد، فضایی نسبتاً کثرت‌گرا ایجاد کرده بود. اما به مرور زمان، با انجماد تدریجی جریان‌های فکری و ظهور حکومت‌هایی که مشروعیت خود را بر پایه انحصارگری مذهبی بنا کردند، رویکرد تسامح‌جویانه جای خود را به جزم‌اندیشی داد. در چنین فضایی، مناظره از ابزاری برای کشف حقیقت به حربه‌ای برای طرد رقیب و تثبیت ارتداد یا بدعت‌گزارخوانی مخالفان تبدیل شد؛ در نتیجه، اهل علم ترجیح دادند به جای خطر کردن در میدان مناظره به تکرار و شرح متون بسته روی آورند.

در جست‌وجوی سنت گمشده‌ گفت‌وگو

دوم آن‌که با تثبیت تدریجی فقه به عنوان نهاد مسلط اجتماعی و سیاسی و غلبه‌ی آن بر فلسفه، عرفان و حتی کلام و نیز با شکل‌گیری ساختارهای متصلب آموزشی فقه‌محور در مدارس نظامیه و نظایر آن، نظام انتقال دانش به سمتی رفت که حفظ متون و پیروی از آراء پیشینیان (تقلید) ارزش بیشتری از نوآوری، نقد و مناظره‌ی آزاد پیدا کرد. وقتی چارچوب‌های فقهی و کلامی رسماً از سوی نهاد قدرت یا مرجعیت سنتی به عنوان «حقیقت مطلق و بی‌بدلیل» اعلام شدند، دیگر نیازی به بحث و مناظره احساس نمی‌شد. در چنین فضایی پرسش‌گری و مناقشه راهی برای تقرب به حقیقت تلقی نمی‌شد بلکه تهدیدی علیه نظم موجود تلقی می‌شد.

سوم آن‌که در حوزه فکری ایران، پس از قرن شانزدهم میلادی، همزمان با روی کار آمدن سلسله صفویه و رسمیت یافتن تشیع، تحولی ساختاری در زیست‌جهانِ عالمان دینی رخ داد. در حالی که در جهان عثمانی نگارش رساله‌ها در باب «آداب بحث و مناظره» همچنان رونق داشت و بخش جدایی‌ناپذیری از نظام آموزشی بود، در ایران نوعی بی‌علاقگی شدید، ناگهانی و تأمل‌برانگیز به این ژانر علمی پدید آمد. علت این پدیده نیازمند پژوهش است.

امروز و در روزگار کنونی گفت‌وگو چه ضرورت و اهمیتی دارد؟ بازخوانی آثاری چون «فی آداب المناظره» چه کمکی به ما می‌کند؟

در جهان معاصر، ضرورت گفت‌وگو به ضرورتی بنیادی برای بقا و عقلانیت عملی تبدیل شده است و اصلا انتخابِ تفننی یا صرفاً فضیلتی اخلاقی نیست. در روزگاری که بحران‌های منطقه‌ای، سیاسی و اجتماعی بر همه‌چیز سایه افکنده‌اند، بشریت بیش از هر زمان دیگری در دوراهی سرنوشت‌ساز «گفت‌وگو یا جنگ» قرار دارد. جنگ و بحران، فهم‌کُش هستند؛ ذهن استیصال‌زده در وضعیت جنگی به جای تحلیل و تفسیر به دوگانه‌سازی‌های ساده (دوست و دشمن) و کلیشه‌پردازی روی می‌آورد. در چنین فضایی، گفت‌وگو یگانه پلی است که مانع از سقوط کامل جامعه به ورطه خشونت، حذف و نابودی متقابل می‌شود. وانگهی، شبکه‌های اجتماعی مدرن، با الگوریتم‌های شتاب‌زده‌شان، به بستری برای رواج شبه‌نقدها، خشونت‌های کلامی، برچسب‌زنی و تشدید دوقطبی‌ها بدل شده‌اند.

در جست‌وجوی سنت گمشده‌ گفت‌وگو
یاسر میردامادی

در این فضا، گفتگو پیش از آنکه در زبان بمیرد در ذهن‌ها می‌میرد. زیرا افراد به جای شنیدن یکدیگر تنها به دنبال جمع‌آوری شواهدی برای تأیید پیش‌داوری‌های خویش‌اند. بازگشت به گفت‌وگوی خردورزانه پادزهری حیاتی در برابر قطبی‌سازی‌های ویرانگر است. در بحران‌های فکری و اجتماعی انباشت سوءفهم‌ها باعث می‌شود که هر سخن تازه‌ای به جای پیوند، خود به سوءفهمی تازه بدل شود. در این میان، گفت‌وگو ابزار دقیقی است که کمک می‌کند تا از میان انبوه سوءتفاهم‌ها عبور کنیم، اختلاف‌های واقعی را از توهمات بشناسیم و به فهم‌آگاهی برسیم.

جامعه‌ای که در بحران‌ها همه‌ی پل‌های گفت‌وگو را پشت سر خود ویران کند توان خروج از بحران را نیز از دست خواهد داد. گفت‌وگو تضمین نمی‌کند که همه‌ی اختلاف‌ها از میان بروند اما این امکان را فراهم می‌سازد که انسان‌ها دوباره یکدیگر را نه صرفاً به عنوان «موضعِ رقیب» بلکه به عنوان «انسان» ببینند. این، نخستین و ضروری‌ترین گام برای بازسازی جهان مشترک است.

اصولا برای ترویج گفت‌وگو و نهادینه کردن آداب آن چه کارهایی می‌توان کرد؟‌ آیا با صرف نگارش و ترجمه کتاب یا تکرار اهمیت و ضرورت آن می‌توان آن را اشاعه داد؟‌ به عبارت دقیق‌تر، بفرمایید از نظر خودتان شرایط و بایسته‌های گفت‌وگو چیست؟‌

ترویج فرهنگ گفت‌وگو اهمیت به‌سزا دارد اما این مهم نمی‌تواند به توصیه‌های اخلاقیِ انتزاعی یا صرفِ انتشار آثار مکتوب محدود بماند بلکه تحقق آن مستلزم دگرگونی و مداخله در دو ساحت متمایز اما به‌هم‌پیوسته است: ساحت فردی و ساحت اجتماعی. در ساحت فردی توجه به این نکته مهم است که گفت‌وگو لزوماً بر بستر اشتراک در باورها شکل نمی‌گیرد بلکه نقطه‌ عزیمت آن «مسأله‌ی مشترک» و ریشه‌ای‌تر از آن «دردآگاهی» است. تا زمانی که افراد درک نکنند که در چالش‌ها یا رنج‌های بنیادی اجتماعی شریک‌اند و به تنهایی از عهده‌ی حل‌شان برنمی‌آیند، انگیزه‌ای برای گوش سپردن به دیگری نخواهند داشت. ورود به گفت‌وگو مستلزم داشتن تواضع معرفتی و قبول خطاپذیری است. فروتنی هرمنوتیکی به معنای نسبی‌انگاری یا دست کشیدن از حقیقت نیست بلکه اعتراف آگاهانه به این واقعیت است که میان مقصود گوینده و فهمِ مفسر همواره فاصله‌ای وجود دارد و رقیب نیز ممکن است بخشی از حقیقت را ببیند که از دید ما پنهان مانده است.

در جست‌وجوی سنت گمشده‌ گفت‌وگو
فریدریش نیچه

در ساحت اجتماعی نیز نظام آموزش رسمی و آکادمیک باید از حافظه‌محوری و انتقال متن‌های بسته فاصله بگیرد و به سمت پرورش تفکر انتقادی، مهارت استدلال‌ورزیِ روشمند و تحمل آرای مخالف برود. رسانه‌ها و نهادهای عمومی نباید به ابزاری برای برچسب‌زنی، بسیج توده‌ای بر اساس دوگانه‌های کاذب و تشدید دوقطبی‌ها تبدیل شوند. رسانه‌ی گفت‌وگومحور به‌جای حذفِ رقیب، بستر تلاقی افق‌ها را فراهم می‌کند. اگر نهادهای اجتماعی و مدنی ساختار خود را بر پایه‌ی گفتگو بنا نکنند سرمایه گفت‌وگویی جامعه به‌تدریج فرسوده می‌شود. در غیاب نهادهای پناه‌دهنده به گفت‌وگو، دردها و بحران‌های مشترک به‌جای تبدیل شدن به فهم متقابل و راه‌حل‌های عقلانی، به خشم، قطبی‌شدن و خشونت کلامی و عریان بدل خواهند شد. نیچه در «چنین گفت زرتشت» می‌گفت «حقایقی که بر زبان نیایند زهرآگین می‌شوند». صیانت از سرمایه‌ گفت‌وگویی جامعه، با فراهم‌آوردن بستر بیان و تبادل آرا، از رسوب و سمّی‌شدن حقایق جلوگیری می‌کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها