شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۷
پشت نام دولت‌آبادی، سال‌ها تلاش و ایستادگی است

لیلی گلستان، مترجم و نویسنده، گفت: وقتی می‌گویم دولت آبادی، کلمه «همت» از همه زودتر می‌آید. این که از کجا به کجا رسید. فقط همت می‌خواهد، که نشان داد عجب همت و پشتکاری داشته است و عجب پیگیر بوده. خواستش را رها نکرده حوصله‌اش از سختی‌ها و نرسیدن‌ها سر نرفته است. سماجت کرده، تلاشش استمرار داشته است تا به مقصد رسیده! آن هم چه رسیدنی!

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: امروز ۱۰ مرداد است؛ روزی که تاریخ، نام محمود دولت‌آبادی را با بوی خاک خراسان و رنج اصیل روستاییان شرق گره زد. وقتی صحبت از دولت‌آبادی می‌شود، فقط از نویسنده‌ی «کلیدر» حرف نمی‌زنیم، بلکه از صدای کسانی می‌گوییم که در سکوت، تاریخ رنج‌ورهای این خاک را روایت کردند.

دولت‌آبادی و ابراهیم گلستان، دو ستون بلند ادبیات معاصر ایران، در زندگی نیز هم‌سفر بودند. و در همین میان، لیلی گلستان، وارث این میراث فرهنگی و بانوی سخت‌کوشی که نگارخانه‌ی گلستان را به پناهگاهی برای نویسندگان تبدیل کرد، حلقه‌ی اتصال ما در این مصاحبه با این دنیای اسرارآمیز شد. مصاحبه‌ای که در پسِ آن، ردپای کتاب «در پس آینه» است؛ اثری که سال گذشته منتشر شد و در واقع گفت‌وگویی صمیمانه و عمیق با محمود دولت‌آبادی و خانواده‌اش است. در این گفت‌وگو ، تلاش کردیم به کشف لایه‌های پنهان زندگی مردی که تمام عمرش را وقف روایتِ انسان‌ها کرد، برسیم. این متن، حاصل پرسش و پاسخ با بانویی است که زیباترین گالری‌های تهران را اداره می‌کند و چشم‌هایش لبریز از خاطرات بزرگان است.

خانم گلستان، شما سال‌هاست که استاد دولت‌آبادی را می‌شناسید؛ زمانی که تصمیم گرفتید این گفتگوها را در قالب «در پس آینه» منتشر کنید، آیا هدف‌تان این بود که «سندِ انسانی» ایشان را در کنار «سندِ ادبی‌شان» قرار دهید تا مخاطب ببیند این ابهتِ ادبی، در پیوند با چه رنج‌ها یا تضادهای انسانی در زندگی روزمره شکل گرفته است؟

دقیقاً هدفم این بود که یک نویسنده‌ی معروف، از نگاه همسر و فرزندانش چگونه همسری و چگونه پدری است. من همیشه از پشت صحنه‌ی یک فیلم، یک تئاتر یا یک کتاب خوشم می‌آمده است.

کنجکاو بودم. پدر خودم نویسنده‌ی بزرگی بود و من هم پشت صحنه بودم و همیشه دلم می‌خواست بدانم زندگی خانوادگی‌ی دیگر نویسندگان بزرگ چگونه است. چقدر نوشته‌هایشان با زندگی روزمره‌شان همسو است و این نویسنده چگونه آدمی است! کمبودهایش، رنج‌هایش و نارضایتی‌هایش را بدانم.

در کتاب، فرهاد به نکته‌ای ظریف اشاره می‌کنند که شاید استاد دولت‌آبادی به اندازه کافی از نقش محوری همسرشان در فراهم کردن شرایط نوشتن قدردانی نکرده باشند. شما که پیچیدگی‌های روابط عاطفی را به‌خوبی می‌شناسید، فکر می‌کنید این «سکوتی» که درباره زحمات همسران در زندگی نویسندگان بزرگ وجود دارد، یک ویژگی کلی است یا در مورد استاد، نوعی غرق‌شدگیِ عمیق در جهان تخیلی بود که ایشان را از واقعیت‌های خانه دور می‌کرد؟

اتفاقاً آقای دولت‌آبادی از آن نمونه همسرانی است که بسیار قدردان خانمشان هستند. فقط شاید لازم ندیده‌اند مکتوبش کنند. این قدردانی را چندین بار در طی صحبت‌هایمان بیان کرده‌اند.

زندگی با چنین هنرمندی کار آسانی نیست و در عین حال، بچه‌ها را دست‌تنها بزرگ کردن و خوب و درست بزرگ کردن. آذر زنی استثنایی و بسیار دوست‌داشتنی است.

بسیار شاهد التهابات و بالا و پایین شدن‌های شوهر نویسنده‌اش بوده و همیشه چاره‌ساز بوده است. آذر زمینه را برای نوشتن او خوب و درست فراهم می‌کرد و توقعی نداشت که مشکلات خانه را با او مطرح کند و جواب همدردی بشنود. مطرح نمی‌کرد و خودش حل می‌کرد.

پشت نام دولت‌آبادی، سال‌ها تلاش و ایستادگی است

روایت سارا از «هدایت نامحسوس» و صبر استاد، تضاد زیبایی با آن «سخت‌گیری در کلمات» که در آثارشان می‌بینیم دارد. آیا این سعه‌صدر در تربیت فرزندان برای شما جالب بود؟

چند جا می‌بینیم که بچه‌ها مشکلاتشان را با پدر مطرح می‌کنند و او چه جواب‌های درستی می‌دهد. به سارا می‌گوید: «برو فکر کن و نتیجه‌ی فکرت را به من بگو!» این یعنی او را وادار به فکر کردن و چاره‌سازی می‌کند و این عالی است. پدر من هم وقتی درسم را خواندم و برگشتم ایران، به من گفت: «خانه که داری و غذا هم داری، پول توجیبی‌ات را برو کار کن و روی من حساب نکن!» و من از نوزده‌سالگی تا الان که هشتاد و دو سالم است، دارم کار می‌کنم. این رفتارها درست است و فرزند را می‌سازد؛ که ساخت!

سیاوش، استاد را در کنار چهره‌های نمادین مثل لطفی و فتحی به تصویر می‌کشد. شما که خودتان در مرکز جریان‌های فرهنگی و سیاسی بودید، فکر می‌کنید «در پس آینه» تا چه حد توانست نشان دهد که چگونه سیاستِ سخت و پرتب‌وتابِ تاریخ معاصر ایران، در فضای خصوصی خانه استاد اثر گذاشت و چه قیمتی برای روابط خانوادگی ایشان داشت؟

هر حرکتی و هر حرفی حتماً بویی از سیاست دارد، به‌خصوص در فضای فعلی جامعه‌ی ما. و این در انواع روابط اثر می‌گذارد؛ دوستی، رابطه‌ی والدین با بچه‌ها، در مدرسه و حتی در خرید روزانه. این تأثیر فقط در خانه‌ی دولت‌آبادی اثر نگذاشته، در فضا موج می‌زند. باید برایش بهایی پرداخته شود که همه داریم بهایش را به انحای مختلف می‌پردازیم.

روایت تکان‌دهنده‌ای در کتاب هست که استاد به دلیل غرق شدن در کار، متوجه لحظه مرگ پدرشان نمی‌شوند. وقتی این روایت را شنیدید یا نوشتید، چه حسی به شما دست داد؟ آیا به نظرتان این اتفاق، وجهه‌ای از همان «رنجی» است که استاد تمام عمر در آثارشان نوشتند، اما این بار نه به عنوان یک نویسنده، بلکه به عنوان یک فرزند؟

آن‌چنان غرق در اولویت قصه و تخیلش بود که همه‌چیز را در زیر این اولویت می‌دید. نه، باز اینجا هم همان نویسنده‌ی رنج‌کشیده است که پدرش را از دست داده و همچنان دارد می‌نویسد. هنوز همان نویسنده است که بعد از مدتی به فرزند تبدیل می‌شود...

پشت نام دولت‌آبادی، سال‌ها تلاش و ایستادگی است

شما فکر می‌کنید «در پس آینه» واقعاً چه چیزی را بازتاب می‌دهد؟ آیا این کتاب تلاشی بود برای «انسانی کردنِ» یک اسطوره، تا به ما بگوییم هر نویسنده‌ای، هرچقدر هم بزرگ باشد، در نهایت در برابر سادگیِ یک رابطه پدر-فرزندی یا همسری، انسانی معمولی و گاهی «ناقص» است؟

در پس آینه، پس و پشت یک نویسنده را نشان می‌دهد. حالا هر کس می‌تواند برداشت خودش را داشته باشد؛ او را معمولی ببیند، ناقص ببیند یا عالی ببیند. این به نگاه خواننده به موضوع مربوط می‌شود.

امروز در روز تولد استاد دولت‌آبادی، اگر بخواهیم از میان تمام این روایت‌های پراکنده در کتاب، یک «کلمه کلیدی» برای تعریفِ ایشان در سال‌های اخیر انتخاب کنیم، شما چه کلمه‌ای را می‌گویید؟ آیا «آرامش» است، «پذیرش» است، یا شاید «رهاشدگی» از بندِ کلمات؟

وقتی می‌گویم دولت‌آبادی، کلمه‌ی «همت» از همه زودتر به ذهنم می‌آید. این‌که از کجا به کجا رسید، فقط همت می‌خواهد؛ و او نشان داد که چه همت و پشتکاری داشته است. عجب پیگیر بوده! خواسته‌اش را رها نکرده، حوصله‌اش از سختی‌ها و نرسیدن‌ها سر نرفته است. سماجت کرده، تلاشش استمرار داشته است تا به مقصد رسیده؛ آن هم چه رسیدنی! خوشا به حالش.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها