سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ علی شمس، کارگردان، نویسنده و مترجم تئاتر، در نشست «تئاتر پس از جنگ» که با اجرای احمد محمدتبریزی در گالری خانه صوفی برگزار شد، درباره وضعیت تئاتر در دوران پس از جنگ و نسبت هنرمند با شرایط بحرانی گفت: نمیخواهم از منظر فلسفه یا علوم اجتماعی به این مسئله نگاه کنم. بیشتر مایلم درباره تجربه زیستهای که طی چند سال گذشته، به ویژه از سال ۱۴۰۱ و حتی با اندکی اغماض از دوران کرونا، با آن روبهرو بودهایم، صحبت کنم. ما وارد شرایطی شدهایم که پیش از این تجربهاش را نداشتیم و به گمانم میتوان این دوره را به سه مرحله تقسیم کرد و هنوز در مرحله سوم قرار داریم و فعلاً چشمانداز روشنی برای خروج از آن دیده نمیشود و نمیدانم سرنوشتمان در این حرفه چه خواهد بود.

شمس ادامه داد: در چنین شرایطی، فشار اقتصادی و دشواریهای زندگی روزمره آنقدر سنگین میشود که آدم از خودش میپرسد حرفه من چه فایدهای دارد؟ معمولا ما در این شرایط از خودمان میپرسیم چرا باید تئاتر کار کنم، نقاشی بکشم یا در حوزه علوم انسانی فعالیت داشته باشم، وقتی با فقر گسترده، ویرانی زیرساختها، شکافهای اجتماعی و تعارضهای موجود روبهرو هستیم.
این کارگردان تئاتر اظهار کرد: پرسش اصلی این است که آیا میتوان این وضعیت را با تکیه بر نظریههای فلسفی یا اجتماعی توضیح داد؟ آیا باید سراغ اسپینوزا، رولان بارت یا دیگر متفکران برویم تا این شرایط را برای خودمان تبیین کنیم؟ واقعیت این است که با فضایی بسیار پیچیده مواجه هستیم و نمیدانیم چگونه باید آن را برای خودمان توضیح دهیم و در عین حال به مسیرمان ادامه بدهیم.

هنر در روزگار جنگ
نویسنده «کتاب بازیگر هیبریدی و کارگردانش» با اشاره به تجربههای تاریخی جهان گفت: تاریخ بارها چنین موقعیتهایی را تجربه کرده است. یکی از نمونههای مهم، جنگ جهانی دوم است. دورهای که نسبت هنرمند با حاکمیت، جنگ، نسلکشی، هولوکاست، ویرانی شهرها و گتوها به یکی از مهمترین مسائل هنر تبدیل شد. برآمد آن دوره هم خلق رمانها، نمایشنامهها و اجراهای فراوانی بود؛ چه در فرانسه اشغالشده، چه در آلمان و لهستان.
شمس افزود: نمونه دیگر، پس از مرگ مارشال تیتو است که در نهایت به جنگ بالکان منجر میشود. بسیاری احتمالاً داستان اجرای نمایش «در انتظار گودو» توسط سوزان سانتاگ در سارایوو را شنیدهاند؛ اجرایی که در دل جنگ و زیر تهدید تکتیراندازها روی صحنه رفت و به نمادی از مقاومت فرهنگی تبدیل شد.
این نویسنده و مترجم ادامه داد: در ایران نیز طی جنگ ایران و عراق، هنرمندان بسیاری اجراهای خود را به پشت جبههها و قرارگاهها بردند، هرچند آن اجراها به شکل حرفهای تئاتر نبود و بیشتر کارکرد تبلیغاتی داشتند. آن تئاترها عمدتاً بر گفتمان مذهبی و مفاهیم اعتقادی شیعی استوار بودند و تلاش میکردند روحیه رزمندگان را تقویت کنند.
کارگردان نمایش «قلعه انسانات» تصریح کرد: اما امروز این وضعیت تغییر کرده است. در آینده نزدیک چند نمایش مهم در تهران روی صحنه خواهند رفت که به شخصیتهایی مانند کوروش، فریدون، سیاوش و آرش میپردازند. این تغییر نشان میدهد گفتمان تولید تئاتر به سمت هویت ملی، تاریخ ایران و اسطورههای ایرانی حرکت کرده است. موضوعی که در سالهای گذشته کمتر شاهد چنین سرمایهگذاری گستردهای بر آن بودیم.

وی بیان کرد: همیشه برای من این پرسش وجود دارد که انسانها در موقعیتهای مشابه تاریخی چه کردهاند. هیچ حادثهای در تاریخ کاملاً بیسابقه نیست و انسان همواره با بحرانهای مختلف مواجه بوده است. برای مثال، وقتی به هجوم مغول در قرن هفتم فکر میکنم، از خودم میپرسم پس از آن همه ویرانی و کشتار، شعر و ادبیات چه جایگاهی در فرهنگ ایرانی پیدا کرد و چگونه توانست به بقای فرهنگی این سرزمین کمک کند. درباره این پرسش، پاسخهای متناقضی هم دارم.
شمس گفت: پس از حمله مغول، بسیاری از چهرههای فرهنگی و اندیشمندان آن دوران یا کشته شدند یا ناچار به مهاجرت شدند. مجدالدین بغدادی و جمالالدین رزاق اصفهانی از جمله کسانی بودند که از شهرهای خود گریختند و گفته میشود عطار نیشابوری نیز در همان حملات کشته شد. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که نسبت ما با حادثه، جنگ و رخدادهایی که زندگی روزمرهمان را دگرگون میکنند، چیست؟
وی افزود: یکی از پاسخهای تاریخی که برای من اهمیت زیادی دارد، کتاب «نفثة المصدور» است؛ اثری که حدود یک سال پس از غارت خراسان نوشته شد. نویسنده آن، یکی از دبیران دستگاه خوارزمشاهیان، پس از مشاهده ویرانیهای خراسان، نیشابور و سبزوار، تجربه خود را در قالب رسالهای کوتاه ثبت میکند. به نظرم این کتاب از درخشانترین و در عین حال مهجورترین متون نثر فارسی است و متأسفانه کمتر خوانده شده است.
مترجم کتاب «تئاتر میان شرق و غرب» با اشاره به تجربه هنرمندان اروپا در دوران جنگ جهانی دوم گفت: اگر به دوره نازیها نگاه کنیم، میبینیم هنرمندان مسیرهای متفاوتی را انتخاب کردند. برخی مانند شخصیتهای رمان «مفیستو» ماندند و با حکومت همکاری کردند، برخی علیه حکومت ایستادند و برخی نیز مهاجرت را برگزیدند. این پرسش همچنان مطرح است که آیا انتخاب «برتولت برشت» برای ترک آلمان درست بود؟ آیا ماندن «ماکس راینهارت» جهت ماندن در کشور تصمیم درستی بود؟ یا اینکه پذیرش ریاست دانشگاه فرایبورگ از سوی «مارتین هایدگر» را باید چگونه ارزیابی کرد؟ پاسخ قطعی برای این پرسشها وجود ندارد.
شمس افزود: در فرانسه اشغالشده نیز نمونههای مشابهی وجود دارد. «لویی ژووه»، یکی از مهمترین کارگردانان تاریخ تئاتر فرانسه، در همان دوران اشغال در کشور ماند و به کار خود ادامه داد. او حتی با بازیگران یهودی همکاری میکرد بازیگرانی که بعدها دستگیر و کشته شدند.

مواجهه هنر با همهگیری کرونا
این نویسنده و مترجم با اشاره به تجربه همهگیری کرونا اظهار کرد: به گمان من، کرونا نیز نوعی جنگ بود؛ جنگی که در آن همه ما درگیر شدیم. آنچه در دوران قرنطینه برای من جالب بود، این بود که تئاتر هیچگاه متوقف نشد، بلکه شکل خود را تغییر داد.
وی ادامه داد: در همان ماههای نخست، تئاترهای آنلاین، اجراهای اینترنتی و مونولوگها، بهویژه در اسپانیا، رونق گرفتند. این تجربه نشان داد که هنر، برخلاف نیازهای زیستی، ضرورتی ارگانیک برای ادامه حیات انسان نیست و الزام خودش را به ما گوشزد میکند. اگر تئاتر نبینیم یا به سینما نرویم، از نظر جسمی اتفاقی برایمان نمیافتد، اما وقتی چند ماه که از همهگیری کرونا میگذرد انسانها احساس میکند به هنر نیاز دارند و نمیتواند بدون آن زندگی کنند.

کارگردان نمایش «احتمالات» خاطرنشان کرد: همین نیاز بود که باعث شد پس از چند ماه، شیوههای تازهای از اجرا شکل بگیرد. برای نخستین بار، فیلمهای سینمایی به جای اکران در سالنها، از طریق پلتفرمهایی مانند نتفلیکس، اچبیاو و اسکای به خانههای مردم رفتند و عملاً سینما مسیر تازهای برای ارتباط با مخاطب پیدا کرد.
شمس افزود: در اسپانیا و در حوزه تئاتر نیز گروههای نمایشی، بازیگران داوطلب را به خانه سالمندان میفرستادند تا زیر پنجره سالمندان، مونولوگ اجرا کنند. حتی برخی گروهها سفارش اجرا میگرفتند. سالمندان موضوع دلخواه خود را اعلام میکردند و گروه نمایشی بر اساس همان سفارش، نمایشی کوتاه تولید میکرد و برای آنان اجرا میشد.
وی گفت: در همان دوران، اجراهای چندرسانهای نیز به سرعت گسترش پیدا کرد و گروههای تئاتری، نوازندگان و رقصندگان از طریق بسترهای آنلاین مانند اسکایپ، گوگل میت و دیگر پلتفرمها، شکل تازهای از اجرا را تجربه کردند. همه این تجربهها نشان میدهد که هنر، حتی در بحرانیترین شرایط، راهی برای ادامه حیات خود پیدا میکند و هیچگاه به طور کامل متوقف نمیشود.

کارگردان نمایش «بر زمین میزندش» ادامه داد: این تجربه نشان داد که حتی انزوای تحمیلی هم نمیتواند ارائه هنر را متوقف کند. حراجهای هنری بهصورت آنلاین برگزار میشد و اجراهای نمایشی نیز شکل تازهای پیدا کرده بودند.
شمس تصریح کرد: اما در ایران با تعطیلی کامل روبهرو شدیم. آن روزها مدام به این فکر میکردم که اگر واکسن ساخته نشود، هنرمندان چگونه باید زندگی خود را بگذرانند. همه چیز متوقف شده بود و تنها همان رسانههای معمول در دسترس بود. حتی تجربههایی که جهان در زمینه اجراهای جمعی آنلاین از سر میگذراند، در ایران شکل نگرفت.
وی ادامه داد: به یاد دارم گروهی قصد داشت نمایشی را بهصورت اینترنتی اجرا کند، اما به جای آنکه درباره ابعاد زیباییشناختی این تجربه بحث شود، شورای نظارت اعلام کرد که اجراهای آنلاین نیز باید مشمول ضوابط نظارتی و ممیزی شوند. نخستین واکنش این بود که چگونه میتوان چنین اجراهایی را کنترل کرد. اینکه اگر بازیگری از کشوری دیگر در اجرا حضور داشته باشد یا پوششی متفاوت داشته باشد، چه باید کرد. همین مسئله نشان میداد نگاه رسمی بیش از آنکه معطوف به امکانهای تازه اجرا باشد، درگیر سازوکارهای نظارت بود.
این کارگردان تئاتر اظهار کرد: نخستین بحران جدی اجرای تئاتر پس از انقلاب، در جریان پاندمی رخ داد. پس از آن نیز وقایع سال ۱۴۰۱ پیش آمد. ما تنها یک سال به دلیل کرونا تعطیلی کامل داشتیم، اما پس از آن برای نخستین بار نسبت امر اجرا با حاکمیت، به معنای عام آن، وارد مرحله تازهای شد. مرحلهای که هم هنر اجرا و هم تئاتر را درگیر کرد.

هنر و شرایط جنگی
نویسنده کتاب «گزارش گمان شکن» ادامه داد: پس از آن نوبت به جنگ ۱۲ روزه و سپس جنگ ۴۰ روزه رسید؛ دو رخدادی که هنوز برای تحلیل آنها بسیار زود است و دستکم من هنوز جسارت آن را ندارم که دربارهشان با قطعیت سخن بگویم. در این میان با رخدادهای مهمی مانند حوادث ۱۸ و ۱۹ دی و سپس حملات آمریکا و اسرائیل روبهرو شدیم؛ مجموعهای از تنشها که فضای بسیار پیچیدهای را رقم زد.
وی افزود: اگر از منظر تاریخی نگاه کنیم، بسیار کم پیش آمده که رهبر یا فرمانروای ایران مستقیماً هدف حمله یک قدرت خارجی قرار گرفته باشد. همین مسئله نشان میدهد که صرفنظر از اختلاف دیدگاههای سیاسی، اصل حمله نظامی به یک کشور و حمله به زیرساختها رخدادی مهم و بیسابقه است. در چنین شرایطی تجربه مشترک مواجهه با جنگ و تأثیری است که این وضعیت بر جامعه و بهویژه بر هنرمندان و تولید آثار هنری میگذارد اهمیت دارد.
شمس ادامه داد: در چنین وضعیتی، نوعی آشفتگی شکل میگیرد که حقیقت در آن گم میشود. در چنین فضایی بسیار سخت است که کسی بتواند درباره یک موضوع به سرعت موضع بگیرد، بدون آنکه بلافاصله با روایتهای متضاد یا واکنشهای احساسی مواجه شود. به نظرم این یک مسئله اجتماعی است که پس از عبور از این مقطع تاریخی باید درباره آن سخن گفت.

وی افزود: اما جنگ یک کار دیگر هم میکند. جنگ هر آنچه را که در نگاه اول «غیرضروری» به نظر میرسد، مختل میکند. در چنین شرایطی، کتاب خریدن، کتاب چاپ کردن، تئاتر کار کردن و سینما رفتن، نخستین چیزهایی هستند که از چرخه زندگی روزمره حذف میشوند.
شمس اظهار کرد: همین حالا هم ناشران بزرگ، کتاب بسیار محدودی از نویسندگان خریداری میکنند. شمارگان کتاب به شدت کاهش یافته و وضعیت بازار نشر بحرانی است. از سوی دیگر، قیمت کاغذ به شکل بیسابقهای افزایش پیدا کرده و هزینه تولید کتاب برای ناشران سرسامآور شده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که سرمایهگذاری روی تولید آثار فرهنگی روزبهروز دشوارتر شود.
نویسنده کتاب «بدن صحنهای» ادامه داد: جنگ فقط ساختمانها را ویران نمیکند، زنجیره تولید فرهنگ را نیز از کار میاندازد. وقتی اقتصاد نشر، تئاتر و سینما آسیب میبیند، هنرمند نیز دیگر نمیتواند با همان کیفیت گذشته به تولید اثر ادامه دهد. بنابراین بحران فرهنگی، یکی از پیامدهای مستقیم شرایط جنگی است؛ حتی اگر در نگاه نخست کمتر به چشم بیاید.
شمس بیان کرد: امروز تقریباً هیچ ناشری رغبت چندانی به انتشار کتابهای تئاتری ندارد. وضعیت سینما هم کموبیش همینگونه است. بسیاری ترجیح میدهند فیلمهای روز دنیا را یا دانلود کنند یا از طریق پلتفرمها ببینند در واقع، جنگ و بحران، اولویتهای زندگی را تغییر میدهند و هنرهای زیبا معمولاً به انتهای هرم نیازهای انسان منتقل میشوند. در چنین شرایطی، طبیعی است که کمتر کسی تصور کند تماشای تئاتر یک نیاز فوری است.

استقبال مردم از نمایشهای روی صحنه
وی افزود: با آغاز جنگ، سالنهای تئاتر تعطیل شدند، اما اتفاق عجیبی رخ داد. هنوز اینترنت بهطور کامل وصل نشده بود و امکان تبلیغ از طریق اینستاگرام هم وجود نداشت، اما به محض آغاز دوباره اجراها، مردم با اشتیاق به سالنهای تئاتر بازگشتند؛ حتی برای دیدن نمایشهایی که شاید از نظر کیفی متوسط یا ضعیف بودند.
شمس تصریح کرد: وقتی ابزارهای تبلیغاتی در اینترنت در دسترس نبود، انتظار میرفت سالنها خالی بمانند، اما برعکس، در همان یکی دو هفته نخست، تماشاگران سالنها را پر کردند و این اتفاق برای من همچنان شگفتآور است.

وی ادامه داد: شاید بد نباشد بدانید که در تهران، هر شب بین ۱۲۰ تا ۱۵۰ اجرای تئاتر روی صحنه میرود. همین چند هفته پیش در رم بودم و بررسی میکردم آنجا حدود ۲۰ اجرای شبانه وجود داشت. حتی اگر تئاترهای تجاری، کمدی و گونههای مختلف را هم در پاریس حساب کنید، در شلوغترین فصل سال به زحمت به ۶۰ یا ۷۰ اجرا میرسد. در استانبول نیز معمولاً بین ۱۰ تا ۱۲ اجرا در هر شب برگزار میشود. امروز کمتر شهری در جهان پیدا میشود که از نظر تعداد اجرا بتواند با تهران رقابت کند و این، به نظر من، پدیدهای بسیار قابل تأمل است.
شمس گفت: اشتیاق مردم به تئاتر برای من قابل درک کامل نیست. از سوی دیگر، فشارهای اقتصادی نیز هر روز بیشتر میشود. هزینههای زندگی بالا رفته و درآمدها با مخارج تناسبی ندارد. با وجود همه این مشکلات، این پرسش همچنان برای من مطرح است که چرا مردم باز هم به تئاتر میآیند و چرا ما همچنان درباره تئاتر حرف میزنیم؟
این نویسنده و مترجم ادامه داد: این وضعیت برای من همچنان یک پرسش جدی است؛ اینکه چگونه در جامعهای که با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دستوپنجه نرم میکند، تئاتر همچنان میتواند چنین جایگاهی در زندگی مردم داشته باشد. این مسئله، بیش از هر چیز، نیازمند مطالعه و تحلیل از منظر علوم انسانی و جامعهشناسی است.

شمس، با اشاره به نمونهای تاریخی از پایداری فرهنگی ایرانیان گفت: همیشه این وضعیت مرا به یاد یکی از روایتهای مهم تاریخ سیستان میاندازد. در آن روایت آمده است که وقتی یزید بن مهلب به دستور عبدالله بن سمره به زرنج و سیستان حمله کرد و آن منطقه را ویران ساخت، راوی پس از ورود به شهر با خرابههایی گسترده روبهرو شد. در میان آن ویرانیها، ناگهان صدای بربطی به گوشش رسید که نوای شادی مینواخت؛ اتفاقی که در دل آن تراژدی، بسیار شگفتانگیز به نظر میرسید.
وی افزود: راوی نزد نوازنده میرود و از او میپرسد چگونه در چنین وضعیتی ساز میزند. پاسخ میشنود: «مگر نمیدانی امروز نوروز است و نوروز را باید پاس داشت.» به گمان من، این روایت یکی از عمیقترین تصویرها از مفهوم هویت ملی در فرهنگ ایران است.
کارگردان نمایش «داستانهای میان رودان» اظهار کرد: برای من، مسئله هویت ملی از همینجا آغاز میشود؛ اینکه یک ملت چگونه بقای تاریخی خود را به هویت ملی و فرهنگیاش گره میزند. اینکه چطور زور از دست روشنفکران چپ بیرون میآید و در مقابل، افراد ملیگرا و کسانی که ایران برایشان یک معنای فرهنگی دارد گفتمانشان طرفدار پیدا میکند. به نظرم امروز شاهد جابهجایی مهمی در فضای فکری ایران هستیم.
وی افزود: امروز بسیاری از جوانان دهه هشتادی، به جای آنکه با ارجاع به متون فلسفه قارهای هویت روشنفکری خود را تعریف کنند، شعر سعدی و حافظ را در شبکههای اجتماعی منتشر میکنند، به نقالی علاقه نشان میدهند و دوباره به میراث فرهنگی ایران رجوع میکنند.
شمس تصریح کرد: ایران در این نگاه، فقط یک جغرافیا نیست؛ نوعی سرمایه فرهنگی و تاریخی است که به انسان امکان میدهد حضور خود را در جهان معنا کند. شاید چنین نیازی برای شهروندان برخی کشورهای آرام و باثبات اروپای شمالی چندان حیاتی نباشد، اما در جامعهای که مدام با بحران روبهروست، هنر و فرهنگ به ابزاری برای اعلام موجودیت تبدیل میشوند.

تزئینی نبودن هنر برای مردم ایران
وی ادامه داد: در چنین شرایطی، هنر دیگر یک امر تزئینی نیست و راهی برای گفتن این جمله است که «من هستم، وجود دارم و هنوز میتوانم اندیشه تولید کنم.» این نگاه، برخلاف تصوری است که همه خلاقیت و ایدههای اصیل را منحصر به جهان غرب میداند. ما نیز میتوانیم تجربه تاریخی خود را روایت و آن را به جهان عرضه کنیم.
این کارگردان تئاتر با اشاره به وضعیت نشر گفت: شاید ناشران امروز کمتر کتاب منتشر کنند، اما میل به خواندن از بین نرفته است. کافی است به میزان مراجعه به کانالهای تلگرامی، پایگاههای دانلود کتاب یا وبسایتهای ادبی نگاه کنیم حجم استقبال از آثار فرهنگی همچنان چشمگیر است.
وی افزود: نمونه روشن آن، بازگشت دوباره آثار نویسندگانی است که سالها با سانسور و حذف روبهرو بودند، اما امروز آثارش دوباره در میان نسل جوان و فضای دانشگاهی خوانده میشود. در مقابل، برخی نویسندگانی که زمانی حضوری پررنگ در صحنه تئاتر داشتند، کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند. این جابهجایی، از نظر من، نشانه نوعی استحاله فکری مبتنی بر بازخوانی هویت فرهنگی ایران است.
شمس گفت: تصور میکنم تجربه جنگ نیز در امتداد همین روند قرار میگیرد. همانطور که «سوزان سانتاگ» زیر آتش صربها دست از تئاتر نکشید، هنرمند ایرانی نیز، با وجود ترس از جنگ و ناامنی، همچنان میل به خلق و بیان را حفظ میکند.
وی افزود: هر بحرانی، هرچقدر هم طولانی باشد، روزی به پایان میرسد. در دوره حمله مغول نیز چنین بود. زمانی که مغولان سرزمین اجدادی مولوی را ویران کردند، او در قونیه میسراید: «گر ز فلک بر همگان زهر ببارد همه شب/ من شکر اندر شکر اندر شکرم، در شکرم.»

شمس ادامه داد: امروز کسی مولوی را به این دلیل قضاوت نمیکند که چرا در آن روزگار چنین شعری گفته است. همانطور که اگر به «گلستان سعدی» نگاه کنیم، فقط یک جا به حمله مغول اشاره میشود. امروز نیز کسی سعدی را متهم نمیکند که چرا درباره همه فجایع زمانه خود سخن نگفته است. تاریخ، بسیاری از داوریهای اخلاقی را دگرگون میکند.
وی اظهار کرد: اگر از منظر تاریخی نگاه کنیم، چند نفر از ما واقعاً برای کشتارهای عظیمی مانند قتلعام سبزوار سوگواری کردهایم؟ صدها هزار نفر در آن فاجعه کشته شدند، اما امروز این رخدادها کمتر در حافظه عمومی حضور دارند. بنابراین، قضاوتهای اخلاقی درباره گذشته همیشه به همین سادگی نیست و باید با احتیاط درباره آنها سخن گفت.
این نویسنده و مترجم افزود: البته این بحث، خود موضوع مستقلی در فلسفه اخلاق و فلسفه سیاسی است و اکنون قصد ورود به آن را ندارم. آنچه برای من اهمیت دارد این است که گویی در جامعه ایرانی نوعی نیروی درونی برای ادامه دادن وجود دارد؛ نیرویی که پس از سه تجربه بزرگ، یعنی پاندمی کرونا، رخدادهای سال ۱۴۰۱ و سپس جنگ و تحولات پس از آن، همچنان جامعه را به حرکت وامیدارد.
شمس ادامه داد: به گمان من، در سراسر غرب آسیا و خاورمیانه، کشوری را نمیتوان یافت که به اندازه ایران نشریه، سینما، تئاتر و تولیدات فرهنگی داشته باشد. حتی اگر کشورهایی مانند ترکیه، اردن یا عربستان را هم در نظر بگیریم، باز هم حجم تولید فرهنگی ایران برای من شگفتانگیز است.
کارگردان نمایش «شب دشنههای بلند» در پایان گفت: برای من همیشه این پرسش وجود دارد که چگونه جامعهای که با مشکلات معیشتی فراوان، از تأمین کالاهای اساسی گرفته تا دشواریهای اقتصادی، روبهروست، همچنان برای هنر هزینه میکند و اثری را که از منظر اقتصادی ضرورتی فوری ندارد، جدی میگیرد و برای آن وقت و پول صرف میکند.
نشست «تئاتر پس از جنگ» در پایان با برگزاری بخش پرسش و پاسخ همراه شد و حاضران دیدگاهها و پرسشهای خود را با علی شمس در میان گذاشتند.

نظر شما