چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
غمِ پیروز را به امید و مسئولیت برای کودکان تبدیل کردیم

جمیله سنجری گفت: به قول بانو توران میرهادی، مادر ادبیات کودک ایران: «غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کنید.» همه دلمان سوخت که پیروز علی‌رغم مراقبت‌های شبانه‌روزی مُرد؛ اما می‌دانیم که مرگ پایان زندگی او نیست. می‌شود مثل پیروز در یادها ماند و زندگی کرد؛ «پیروزی» که در داستان به همه کمک می‌کند. شیطنت می‌کند؛ طناز است و باری از روی دوش دیگران برمی‌دارد و خودش حس بهتری دارد. اینطوری امید جای غم را می‌گیرد.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: مرگ «پیروز»، یوزپلنگ ایرانی که ماه‌ها نگاه و احساسات میلیون‌ها ایرانی را با خود همراه کرده بود، پایان داستان او نشد. این بار، پیروز در قالب یک شخصیت داستانی راهی دنیای ادبیات کودک شده تا با زبانی شیرین و خیال‌انگیز، مفاهیمی چون دوستی، امید، حفاظت از محیط‌زیست و مسئولیت‌پذیری را به نسل جدید منتقل کند. کتاب «پیروز» با روایت ماجراجویی‌های این یوزپلنگ کنجکاو، می‌کوشد خاطره او را فراتر از اخبار و روایت‌های تلخ زنده نگه دارد و کودکان را با ارزش گونه‌های نادر جانوری ایران آشنا سازد.

جمیله سنجری، نویسنده این اثر، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) از انگیزه شکل‌گیری کتاب، نقش تخیل در روایت زندگی پیروز، پیام‌های محیط‌زیستی داستان و بازخورد مخاطبان کودک سخن گفته و تأکید می‌کند که هنر می‌تواند غم از دست دادن پیروز را به انگیزه‌ای برای حفاظت از طبیعت و حیات‌وحش ایران تبدیل کند. متن کامل این مصاحبه را با هم می‌خوانیم.

چه چیزی باعث شد شخصیت پیروز، یوزپلنگی که بسیاری از مردم او را از اخبار می‌شناختند، به سوژه یک کتاب کودک تبدیل شود؟
شخصیت و نام و زندگی پیروز دوست‌داشتنی مردم را نسبت به محیط زیست و حیوانات نادر ایران حساس‌تر کرد. اغلب، پی‌جویِ زندگی و زنده ماندن او بودند. بچه‌یوزپلنگی که مردم را از کوچک و بزرگ به هم پیوند داد. ما هم فکر کردیم فقط دلسوزی کافی نیست، بهتر است کاری انجام دهیم؛ هر کس با توجه به مهارت و تجربه و توانایی خود. یوزی در حال انقراض است و هیچ‌یک دوست نداریم حیات این حیوان کمیاب به پایان برسد. اما دربارهٔ پیروز، یک راه زنده نگه داشتن او بهره‌مندی از هنر است؛ با نقاشی، انیمیشن، فیلم و... می‌شود یاد و خاطراتش، هرچند تخیلی را زنده نگه داشت.
در کتاب، پیروز را یوزی کنجکاو و ماجراجو تصویر کرده‌اید. این ویژگی‌ها تا چه اندازه برگرفته از واقعیت و تا چه اندازه حاصل تخیل شماست؟
کنجکاوی و ماجراجو بودن او را بهتر است از آقای شهرداری و دیگر عزیزان دلسوز در محیط زیست بپرسید. کار ما بر اساس تخیل و با توجه به ویژگی‌های رفتاری کودکان بود. کل حیوانات این کتاب در داستان جان می‌گیرند و رفتار انسانی دارند.
چرا تصمیم گرفتید داستان را با سفر پیروز از پارک توران و آشنایی او با دوستان جدید پیش ببرید؟ این انتخاب چه پیامی برای کودکان دارد؟

پارک توران در ایران در جنوب استان گلستان است. محیط حفاظت شده برای حیوانات نادر ایرانی و آسیایی مثل یوزپلنگ و انواع چارپایان و حتی پرندگان. آرزو داریم پارک‌های حفاظت شدهٔ بسیاری در ایران ساخته شود تا حیوانات و گیاهان بومی در امنیت زندگی کنند و کودکانمان با آنها آشنا شوند. سفر او از پارک توران به توتستان و آشنایی‌اش با دوستان جدید کاملاً تخیلی است و ساختهٔ ذهن نویسندگان اثر.

غمِ پیروز را به امید و مسئولیت برای کودکان تبدیل کردیم

نوشتن درباره حیوانی که سرنوشتش برای بسیاری از مردم غم‌انگیز بوده، چه چالش‌هایی داشت و چگونه تلاش کردید فضای کتاب برای کودکان امیدوارکننده و دلنشین باقی بماند؟
به قول بانو توران میرهادی، مادر ادبیات کودک ایران: «غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کنید.» همه دلمان سوخت که پیروز علی‌رغم مراقبت‌های شبانه‌روزی مُرد؛ اما می‌دانیم که مرگ پایان زندگی او نیست. می‌شود مثل پیروز در یادها ماند و زندگی کرد؛ «پیروزی» که در داستان به همه کمک می‌کند. شیطنت می‌کند؛ طناز است و باری از روی دوش دیگران برمی‌دارد و خودش حس بهتری دارد. اینطوری امید جای غم را می‌گیرد.
به نظر شما آشنایی کودکان با داستان زندگی پیروز تا چه اندازه می‌تواند حس مسئولیت‌پذیری آن‌ها نسبت به محیط‌زیست و گونه‌های در معرض خطر را تقویت کند؟
وقتی از نزدیک با کسی یا حیوانی و حتی گل و گیاهی آشنا می‌شوی، نسبت به حضور و حیاتش هم حساس می‌شوی؛ درنتیجه، احساس مسئولیت می‌کنی. فکر می‌کنم این اتفاق درباره بچه‌ها هم صادق است. آشنایی با محیط زیست آنها را نسبت به زندگی گونه‌ها و محیط خود حساس و مسئولیت‌پذیرتر می‌کند. پیروز، یکی از ده‌ها حیوان نادر ایرانی است که با آفرینش‌های هنری حس مسئولیت ما بزرگسالان و کودکان را نسبت به آنها برمی‌انگیزد تا مراقب زندگی این موجودات باشیم.
هنگام نگارش این کتاب، بیشتر به انتقال اطلاعات درباره یوزپلنگ ایرانی فکر می‌کردید یا خلق یک داستان جذاب برای کودک؟ چگونه میان این دو تعادل برقرار کردید؟
موقع نوشتن، داستان در ذهنمان بود تا انتقال اطلاعات؛ اما بین نوشتن و کسب اطلاعات علمی دربارهٔ یوزپلنگ و پروانه و لاک‌پشت و حتی طوطی، به این فکر کردیم که چه بهتر اگر داستان هردوانه باشد. هم جذاب و سرگرم کننده و هم پیام دهنده دربارهٔ یوزپلنگ نادر ایرانی و محیط زیست.
اگر امروز پیروز می‌توانست خودش با کودکان صحبت کند، فکر می‌کنید مهم‌ترین پیامی که برای آن‌ها داشت چه بود؟
اگر پیروز الآن زنده بود می‌گفت: «می‌رم توتستان، توت شیرین می‌خورم، یک عالمه دوست پیدا می‌کنم و زود برمی‌گردم.» همین‌قدر شاد و همین‌قدر امیدوار!
بعد از انتشار کتاب، چه بازخوردهایی از کودکان، والدین یا مربیان دریافت کرده‌اید و آیا این واکنش‌ها نگاه شما را نسبت به ادامه نوشتن درباره حیات‌وحش تغییر داده است؟
پدر و مادرها تشویق‌مان می‌کنند که دربارهٔ محیط زیست‌مان بیشتر بنویسیم تا بچه‌ها با آن آشنا شده، دوستش بدارند و در برابر آن و موجوداتش احساس مسئولیت کنند. بچه‌ها هم پیروز را دوست دارند چون شاد و کنجکاو است و مثل خودشان دنیای کودکانهٔ زلال و باصفا و ساده‌ای دارد. من شخصاً دوست دارم دربارهٔ موجودات نادر ایرانی بیشتر بخوانم و در حد توانم تجربیات و دانسته‌هایم را که در این سرزمین کسب کرده‌ام به کودکان بسپرم.
این کار بدون همکاری نویسنده دیگر کتاب خانم بهناز دشتی و تصویرگر آن خانم آزاده پورجواد و حسن نیت آقای دکتر احمد رمضانی، مدیر نشر بوکا و البته یاد و خاطره زیبای پیروز امکان‌پذیر نبود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها