دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۵
آخرین نبرد؛ میان دود و آتش

هوای تیرماه خوزستان، داغ و طاقت‌فرسا بود. گرمای شدید منطقه با هیچ‌کس شوخی نداشت و رزمندگان در شرایطی سخت و دشوار روزها و شب‌ها را پشت سر می‌گذاشتند. عباسعلی در آن روزها فرمانده یکی از دسته‌های گردان موسی‌بن‌جعفر(ع) بود و علی‌آقا اشرف نیز به عنوان معاون او فعالیت می‌کرد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبناکتاب «فیض بی پایان»؛ سیری در زندگی و زمانه شهید عباسعلی فیض تالیف جواد کاموربخشایش در انتشارات صریر به چاپ دوم رسیده است. در این کتاب در ۱۲ فصل به زندگی شهید فیض پرداخته شده است. عناوین فصل‌های این کتاب عبارتند از «فصل آغاز»، «فصل رویش»، «فصل بیداری»، «فصل خیزش»، «فصل قیام»، «فصل پیروزی»، «فصل دفاع»، «فصل نبرد»، «فصل پایداری»، «فصل آرامش»، «فصل وداع»، «فصل امید» و پیوست‌ها.

«فیض بی‌پایان»، روایت زندگی شهید عباسعلی فیض است؛ شهیدی که در عملیات بدر، در شرق دجله به شهادت رسید. او در حالی به شهادت رسید که ساعتی قبل، برادر کوچکش محمدتقی نیز در همان منطقه به شهادت رسیده بود. شرق دجله سال‌ها پیکر دو برادر را به امانت نزد خود نگه داشت تا سرانجام به آغوش خانواده بازگردند.

خانه‌ای که عباسعلی در آن رشد کرد

عباسعلی فیض در سرخه به «استاد عباس» معروف بود. دست‌نوشته‌هایی که از او باقی مانده است، همگی بیانگر شجاعت، سادگی، اهمیت دادن به حق‌الناس و ولایت‌مداری اوست. خانه‌ای که عباسعلی در آن بزرگ شد، مانند اغلب خانه‌های سرخه، دارای چند اتاق تودرتو و ایوانی بزرگ بود. درست روبه‌روی ورودی حیاط، اتاقی مجزا قرار داشت که معمولاً برای مهمان یا انجام کارهای خاص استفاده می‌شد. این اتاق تنها یک در و یک پنجره رو به حیاط داشت. سمت چپ حیاط نیز دو اتاق متصل به هم وجود داشت که یکی از آن‌ها بزرگ‌تر بود و به آن «سه‌در» می‌گفتند؛ یعنی سه در داشت که ارتباط فضاهای مختلف را برقرار می‌کرد. این اتاق مرکز زندگی خانواده بود و آشپزخانه نیز در سمت راست همین اتاق قرار داشت. این خانه، خانه‌ای شلوغ و پرجمعیت بود؛ خانه‌ای با شش برادر، دو خواهر و مادربزرگ پدری که سال‌های کودکی و نوجوانی عباسعلی در آن سپری شد.

مادری که محور تربیت خانواده بود

هاجربیگم، مادر عباسعلی، ستون خانواده بود و همه امور منزل با تدبیر او پیش می‌رفت. شیوه تربیت او منحصربه‌فرد بود و در سرخه زبانزد شده بود. او نسبت به تربیت فرزندانش حساسیت زیادی داشت و تلاش می‌کرد تربیت بچه‌ها بر پایه آموزه‌های دینی و اسلامی باشد. همیشه با وضو بود و تا آخر عمر نیز این رویه را ادامه داد. هاجربیگم با اینکه سواد نداشت، خود را به ملامریم رسانده بود تا قرآن یاد بگیرد. پس از آن نیز فرزندانش را همراه خود می‌برد تا نزد او قرآن بیاموزند. عباسعلی هم برای یادگیری قرآن، مدتی همراه مادر به منزل ننه مریم رفت‌وآمد داشت.

ترک تحصیل و آغاز کار در تهران

عباسعلی تحصیل در دوره ابتدایی را رها کرد و همراه برادر بزرگ‌ترش، علی‌اصغر، مدتی به تهران رفت. او در یک کارگاه جوشکاری مشغول به کار شد تا بتواند کمک‌خرج خانواده باشد. سه سال دور از خانواده ماند تا به کارگری ماهر در جوشکاری تبدیل شود. در کنار کار، به ورزش کشتی نیز روی آورد و تجربه‌های جدیدی به دست آورد.پس از سه سال به سرخه بازگشت و تلاش کرد در شهر خودش مغازه جوشکاری راه‌اندازی کند. در آن زمان در سرخه مغازه‌ای که در و پنجره آهنی بسازد، وجود نداشت؛ زیرا برخی از مردم باور داشتند که توان خرید در و پنجره آهنی را ندارند. اما عباسعلی به این حرف‌ها توجهی نکرد. در آن زمان، استاد حسن لتیباری کارگاه چلنگری را اداره می‌کرد. عباسعلی به او پیشنهاد مشارکت داد؛ اعتبار و امکانات از حاج حسن و تخصص در ساختن در و پنجره جوشکاری از عباسعلی.به مرور زمان کار او رونق گرفت و هنوز هم در سطح شهر، در و پنجره‌هایی که ساخته است در کوچه‌ها و خانه‌ها خودنمایی می‌کند.

عباسعلی از همان سال‌های جوانی، دغدغه آگاهی‌بخشی و رشد فکری مردم، به‌ویژه نوجوانان و جوانان، را در دل داشت. او باور داشت که جامعه‌ای که با کتاب و اندیشه ارتباط داشته باشد، در برابر ظلم و انحراف مقاوم‌تر خواهد بود. همین نگاه باعث شد فعالیت‌های فرهنگی را در کنار دیگر تلاش‌های اجتماعی خود دنبال کند. در یکی از جلسات مربوط به کار فرهنگی و گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی، پیشنهاد شد مکانی به عنوان کتابخانه و کتابفروشی راه‌اندازی شود تا مردم، به‌خصوص نوجوانان، بتوانند با کتاب ارتباط بیشتری پیدا کنند. در همان جلسه، مسئولیت این کار به ابراهیم احسانی سپرده شد. برای آغاز فعالیت، مغازه ابراهیم شیرعلی در خیابان اصلی شهر انتخاب و اجاره شد. تعدادی کتاب و مقداری لوازم‌التحریر تهیه کردند و کتابفروشی فعالیت خود را آغاز کرد. وجود کتاب و لوازم‌التحریر، ظاهری عمومی و عادی به این مکان داده بود و باعث می‌شد نوجوانان و جوانان به راحتی به آن رفت‌وآمد کنند. این فضا در حقیقت فرصتی بود تا ارتباط فرهنگی میان جوانان شکل بگیرد و آنان بیشتر با کتاب، مطالعه و اندیشه‌های جدید آشنا شوند.

افتتاح کتابفروشی در خیابان اصلی شهر 

کتابفروشی برای عباسعلی تنها محلی برای فروش کتاب نبود؛ بلکه سنگری فرهنگی بود که می‌توانست نسل جوان را برای شناخت بهتر شرایط جامعه آماده کند. تلاش برای آمادگی مبارزهدر همان سال‌ها، عباسعلی تمام فکر و ذهن خود را متوجه مبارزه با رژیم شاه کرده بود. او تلاش می‌کرد در کنار فعالیت‌های فرهنگی، توان و آمادگی لازم را برای روزهای سخت پیش رو به دست آورد. عباسعلی مدتی روی نارنجک‌های سه‌راهی کار کرد و تغییراتی در سیستم چاشنی و ضامن آن ایجاد کرد. او برای هر آزمایش، شرایط مختلفی را بررسی می‌کرد و از هر تجربه نکته‌ای تازه می‌آموخت. بارها این نارنجک‌ها را در مکان‌هایی دور از شهر آزمایش کرد تا هم از کارایی آن‌ها مطمئن شود و هم خطری برای مردم ایجاد نشود. دقت و احتیاط، ویژگی همیشگی او در این کارها بود. او می‌دانست کوچک‌ترین بی‌احتیاطی می‌تواند جان افراد بی‌گناه را به خطر بیندازد. هدف او ایجاد آمادگی برای مقابله با رژیمی بود که مردم را تحت فشار قرار داده بود.

آموزش زرهی؛ برای جبران یک ضعف در میدان نبرد

دهم مهرماه ۱۳۵۷، عباسعلی در منزل خود مشغول کار ساختمانی بود. نزدیک ظهر، ابراهیم به خانه او رفت تا در کارها کمک کند. هنگام ظهر، صدای اذان بلند شد. عباسعلی با شنیدن اذان رو به ابراهیم کرد و گفت:«ابراهیم! نماز بخوانیم که باید دنبال کاری برویم.»پس از اقامه نماز، عباسعلی گفت که کوچه‌باغ‌ها در این ساعت خلوت است و فرصت مناسبی برای آزمایش دوباره نارنجک‌ها وجود دارد. او پیشنهاد کرد که برای تمرین و بررسی بیشتر به همان محل بروند. این در حالی بود که پیش از آن، شاید بیش از هجده بار این کار را انجام داده بود؛ اما همچنان با دقت و احتیاط رفتار می‌کرد. نارنجک‌ها را برداشتند و با موتورسیکلت به سمت محل موردنظر حرکت کردند. پیش از آغاز کار، اطراف را به دقت بررسی کردند تا کسی در آن محدوده نباشد؛ هم برای اینکه فعالیتشان فاش نشود و هم انفجار نارنجک‌ها آسیبی به فردی وارد نکند. قرار بود در مدت کوتاهی نارنجک‌ها را آماده، آزمایش و سپس به سرعت محل را ترک کنند...

پس از انقلاب؛ آموزش مهم‌تر از سلاح

با پیروزی انقلاب اسلامی، نگاه عباسعلی همچنان بر مسئولیت‌پذیری و آماده‌سازی نیروهای جوان استوار بود. او اعتقاد داشت که قدرت واقعی در آگاهی، آموزش و حضور نیروهای مؤمن و آماده است. روز ۲۲ بهمن، غلامرضا، برادر عباسعلی، همراه مردم در فتح پادگان عشرتیه تهران حضور داشت. در جریان این اتفاق، یک قبضه اسلحه ژ-۳، یک قبضه کلت و یک جعبه فشنگ به دست آورد. او این تجهیزات را به خانه برادرش، علی‌اصغر، در تهران برد و پس از جدا کردن قطعات، آن‌ها را داخل قسمت‌های مختلف خودروی پیکان مخفی کرد تا بتواند آن‌ها را به سرخه منتقل کند. وقتی عباسعلی این تجهیزات را دید، بسیار خوشحال شد. برای او داشتن این سلاح‌ها اهمیت داشت، اما نگاهش فراتر از یک اسلحه بود. غلامرضا به او گفت که با یک قبضه سلاح نمی‌توان کار بزرگی انجام داد. عباسعلی در پاسخ گفت:«در این شرایط حساس، مهم‌تر از کارکرد سلاح، آشنا کردن و آموزش آن به جوانان است.» او باور داشت اگر نیروهای جوان آموزش ببینند و آمادگی لازم را پیدا کنند، می‌توانند در موقعیت‌های حساس نقش مؤثری ایفا کنند.

حضور در جبهه و پذیرش مسئولیت در روزهای نخست مهرماه ۱۳۶۰، یک گروهان از نیروهای بسیجی و سپاهی سمنان برای حضور در جبهه عازم پادگان امام حسن(ع) تهران و سپس کرمانشاه شدند. از سرخه نیز تعدادی از نیروهای جوان و انقلابی در این جمع حضور داشتند. غلامرضا ابراهیمی، عباسعلی فیض، علی‌اکبر اشرف، علیرضا کلامی، علی‌اصغر غلام، احمد لتیباری، محمدباقر جمال، محمدحسین احسانی، علی‌اکبر ابراهیمی و حاج فرج‌الله ادهم از جمله نیروهای اعزامی بودند. عباسعلی که پیش از این روحیه مسئولیت‌پذیری و آموزش نیروها را در خود پرورش داده بود، در جبهه نیز همین مسیر را ادامه داد. او تلاش می‌کرد علاوه بر حضور در میدان نبرد، تجربیات خود را به دیگر نیروها منتقل کند.

بازگشت به جبهه و ادامه مسیر ایثار در سال‌های دفاع مقدس

عباسعلی همچنان میان مسئولیت‌های مختلف زندگی، جبهه و خدمت به مردم در رفت‌وآمد بود. او علاوه بر حضور در عملیات‌ها، به کارهای روزمره مردم نیز توجه داشت و خود را نسبت به وعده‌هایی که به دیگران داده بود، متعهد می‌دانست.اواخر بهار سال ۱۳۶۳، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، امام جمعه وقت تهران، در نماز جمعه اعلام کرد که جبهه‌ها به نیرو نیاز دارند و حضور نیروهای مردمی در این شرایط ضروری است. عباسعلی در آن زمان دنبال انجام تعهداتی بود که به مردم برای ساخت در و پنجره داده بود. او معمولاً زمانی به جبهه می‌رفت که نزدیک عملیات بود و از طریق نشانه‌ها و پیام‌های رمزی به او اطلاع داده می‌شد. در خانواده عباسعلی، حضور در جبهه به یک مسیر مشترک تبدیل شده بود. علی‌اصغر، برادر بزرگ‌تر او، از نیروهای نیروی هوایی ارتش بود و در جبهه حضور داشت. محمدتقی نیز که از پانزده‌سالگی وارد جبهه شده بود، به عنوان نیرویی باتجربه در واحد اطلاعات و عملیات فعالیت می‌کرد.تنها داود، برادر دیگر، هنوز به جبهه نرفته بود و در حوزه علمیه مهدی‌شهر مشغول تحصیل بود. خانواده عباسعلی هر کدام به نوعی در مسیر انقلاب و دفاع از کشور نقش داشتند.

آخرین نبرد؛ میان دود و آتش

روزهای پایانی حضور عباسعلی در جبهه، با یکی از سخت‌ترین صحنه‌های نبرد همراه شد. ظهر بیست‌وپنجم اسفند، در عملیات بدر درگیری اصلی آغاز شد. در فاصله یک تا دو کیلومتری محل استقرار نیروها، نبردی سنگین و تن‌به‌تن جریان داشت. از شدت درگیری، گرد و خاک و دود غلیظی به آسمان برخاسته بود. صدای انفجارهای پی‌درپی نشان می‌داد که شرایط بسیار سخت است. رزمندگان می‌دانستند اگر دشمن بتواند آن خط را بشکند، با تمام توان به سمت مواضع آنان پیشروی خواهد کرد. حدود ساعت دو و نیم، عباسعلی و نیروهای همراهش به منطقه درگیری نزدیک شدند. همان لحظه، محمد اسراری، یکی از نیروهای آرپی‌جی‌زن، بر اثر اصابت گلوله روی زمین افتاد. گلوله به مچ پای او برخورد کرده بود. عباسعلی از محمدحسین احسانی خواست به او کمک کند، اما شدت درگیری و شرایط بحرانی منطقه اجازه این کار را نمی‌داد. آتش دشمن لحظه‌ای قطع نمی‌شد و هر حرکت در آن منطقه می‌توانست خطر بزرگی به همراه داشته باشد.

عباسعلی ساعت‌ها جنگیده بود. منطقه در آتش و خون فرو رفته بود. صدای انفجارها، شلیک سلاح‌ها و حرکت تانک‌های دشمن فضای سنگینی ایجاد کرده بود. تانک‌های دشمن لحظه‌به‌لحظه نزدیک‌تر می‌شدند و آتش سنگین دوشکا زمین را زیر بار گلوله گرفته بود. در میان آن همه دود و آتش، عباسعلی همچنان مقاومت می‌کرد و با سلاح آرپی‌جی به مقابله با دشمن ادامه می‌داد. اما سرانجام در همان میدان نبرد، صدای شلیک آرپی‌جی‌های او خاموش شد. مردی که سال‌ها پیش از آن، با دغدغه فرهنگ و آگاهی جوانان قدم برداشته بود، همان‌گونه که زندگی کرده بود؛ با مسئولیت، شجاعت و ایستادگی، در راه دفاع از باورهایش جان خود را تقدیم کرد. در پایان آن نبرد، پیکر برخی از شهدا از جمله عباسعلی و محمدتقی در همان منطقه ماند؛ دو برادری که با فاصله حدود دو ساعت از یکدیگر به شهادت رسیده بودند...

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها