چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۸
چرا آلبر کامو از خستگی و خواب می‌نویسد؟

خواب در جهان داستانی آلبر کامو نه پناهگاهی برای فرار از واقعیت، که آستانه مواجهه عریان با پوچی است؛ جایی که انسان درست در اوج خستگی و تنهایی، با حقیقت تلخ اما رهایی‌بخش هستی بیدار می‌شود.

سرویس بین‌الملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهه شمس: ردپای «خواب»، «خستگی» و «فرسودگی» در تمام شاهکارهای ادبی آلبر کامو به چشم می‌خورد؛ درون‌مایه‌ای که با وجود تکرار مداوم، کمتر در نقدها و پژوهش‌های آکادمیک تحلیلی جدی درباره‌اش دیده‌ایم. اگر قصه‌های او را مرور کنیم، می‌بینیم که عمیق‌ترین و سرنوشت‌سازترین تحولات روحی شخصیت‌های کامو، دقیقاً زمانی رخ می‌دهند که روی تخت‌خواب دراز کشیده‌اند، یا از شدت خستگی توان ایستادن ندارند و یا سخت در حسرت خواب هستند.

برای سرک کشیدن به دنیای کامو، باید بدانیم او ذهنی کاملاً منظومه‌ای داشت. کامو آثارش را در چرخه‌های سه‌گانه خلق می‌کرد و هر موضوع را هم‌زمان در سه قالبِ رمان، مقاله فلسفی و نمایشنامه می‌کاوید. نخستین چرخه او حول محور «پوچی» چرخید که حاصلش رمان بیگانه (The Stranger)، مقاله اسطوره سیزیف (The Myth of Sisyphus) و نمایشنامه‌های کالیگولا (Caligula) و سوءتفاهم (The Misunderstanding) بود. در چرخه دوم، او به سراغ مفهوم «طغیان» رفت و رمان طاعون (The Plague)، مقاله انسان عصیانگر (The Rebel) و نمایشنامه‌های عادل‌ها (The Just Assassins) و حکومت نظامی (State of Siege) را آفرید. بنا بود چرخه سوم به «عشق» اختصاص یابد، اما نقد تند کامو به مارکسیسم در کتاب انسان عصیانگر، خشم شدید روشنفکران چپ را برافروخت. این انزوای تلخ، برنامه‌های چرخه‌ای او را به هم زد تا در نهایت مجموعه داستان تبعید و سلطنت (Exile and the Kingdom) و رمان سقوط (The Fall) متولد شوند.

در این میان، «خواب» همان نخ تسبیحی است که تمام این آثار را به هم وصل می‌کند. در بخش اول بیگانه، مورسو شخصیتی است که به معنای واقعی کلمه مدام می‌خوابد. او را اولین بار در اتوبوسی می‌بینیم که از میان صحرای آفریقای شمالی به سمت خانه سالمندان می‌رود و تمام مسیر را خوابیده است. در شب‌زنده‌داری بالای سر پیکر مادرش، با وجود نوشیدن قهوه بارها خوابش می‌برد. فصل دوم رمان با بیدار شدن او آغاز می‌شود؛ بیداری‌ای که با یک درک تازه همراه است: او تازه می‌فهمد چرا کارفرمایش از مرخصی خواستن او شاکی شده بود. بعدتر او را می‌بینیم که همراه ماری کاردونا در ساحل زیر آفتاب به خواب می‌رود، ظهر دوشنبه برای پریدن مستی به خانه برمی‌گردد تا بخوابد، و حتی در روز وقوع آن جنایت هولناک، ماری باید بارها او را تکان دهد تا از خواب بیدار شود.

نیمه دوم بیگانه هم پر از همین سنگینی خواب است. مورسو پس از دستگیری، علت بی‌تفاوتی‌اش در خاک‌سپاری مادر را «خستگی و خواب‌آلودگی» می‌نامد و در سلول زندان روزی ۱۶ تا ۱۸ ساعت می‌خوابد. او حتی در کنج سلولش بریده روزنامه‌ای پیدا می‌کند درباره مردی که پس از سال‌ها به خانه بازمی‌گردد و مادر و خواهرش وی را به قتل می‌رسانند؛ داستانی که دقیقاً طرح اصلی نمایشنامه سوءتفاهم است. در نهایت، مورسو پس از فریادهای خشمگینانه‌اش سر کشیش زندان، به خوابی بس طولانی فرو می‌رود و درست پس از بیدار شدن است که به مکاشفه‌ای عمیق درباره معنای زندگی دست می‌یابد.

همین الگوی خواب و بیداری در نمایشنامه‌های او هم جاری است. در سوءتفاهم، ژان با ثروتی که اندوخته به هتل خانوادگی‌اش بازمی‌گردد، اما مادر و خواهرش (مارتا) او را نمی‌شناسند، با چای مسموم بیهوشش می‌کنند و پیکر خوابیده‌اش را در رودخانه می‌اندازند. مادر در طول نمایش مدام از خستگی مفرطش می‌گوید و تنها زمانی که هویت پسرش فاش می‌شود، تازه نسبت به حقیقتِ عشق مادری «بیدار» می‌شود. در نمایشنامه کالیگولا نیز همه‌چیز با ناپدید شدن امپراتور پس از مرگ معشوقه‌اش آغاز می‌شود. زمانی که کالیگولا پیدا می‌شود، روزهاست بیدار بوده و در اثر این بی‌خوابیِ جانکاه به تکان‌دهنده‌ترین آگاهی زندگی‌اش رسیده است: «آدم‌ها می‌میرند و خوشبخت نیستند.»

در رمان طاعون، شهر وهران مکانی است که اصلاً حس خواب‌آلودگی به انسان می‌دهد. نخستین دیدار ما با دکتر ریو در کنار همسر بیمارش است که در خوابی عمیق فرو رفته و بعدتر در واگن خواب قطار شهر را ترک می‌کند. پس از شیوع بیماری، مردم قرنطینه‌زده شهر که زیر سایه مرگ ناشی از دمل‌های دردناک می‌سوزند، به چیزی جز «خوابِ طاعون» امید ندارند. آن‌ها عادت کرده‌اند و مانند خواب‌گردها ایستاده راه می‌روند؛ اگرچه کامو تاکید می‌کند در دل شب، لحظاتی هست که این مردم ناگهان از خواب می‌پرند و عمق فاجعه را لمس می‌کنند. داستان نیز با این هشدار تکان‌دهنده تمام می‌شود که طاعون نرفته، بلکه به خواب رفته است.

کامو در مجموعه داستان تبعید و سلطنت، روی دیگر سکه یعنی «تنها خوابیدن» در برابر «خواب جمعی» را می‌کاود. در داستان زن پیمان‌شکن، شوهر ژانین (مارسل) تنها می‌خوابد، در حالی که ژانین برای کشف مکاشفه شبانه‌اش بیرون می‌زند. در صخره‌ای که می‌روید، داراست کابوس بی‌خوابی دارد. در میهمان، دارو و میهمان عربش حس رفاقت هم‌اتاقی بودن در وقت خواب را تجربه می‌کنند، در حالی که شخصیت‌های داستان‌های مرتد و ژوناس در سلول‌های تنگشان تنهای تنها می‌خوابند.

در یک جمع‌بندی باید گفت کامو که به شدت تحت تاثیر فلسفه نیچه و ایده «افشای رازهای بزرگ زندگی توسط شیطان در تنهاترین شب‌ها» بود، از خواب به عنوان استعاره‌ای دوگانه بهره می‌برد. از یک سو، افرادی که در ظاهر بیدارند اما بی‌تفاوت زندگی می‌کنند، خواب‌گردهایی نیهیلیست هستند؛ و از سوی دیگر، بی‌خوابی، خستگی مفرط و لحظه «بیدار شدن»، تنها معبری است که انسان را از خواب‌زدگی بیرون می‌کشد و با حقیقت پوچی و رنج مواجه می‌کند.

منبع: thecollector, Jul 17, 2026

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها