به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اراک، مرتضی لطیفی، استاد زبان و ادبیات فارسی، در این نشست تخصصی با تبیین مفهوم «هیاهوی کلمات و خلأ معنا» در اندیشه مولانا، به بررسی نسبت میان نابالغی، پرگویی و خودنمایی انسان از منظر مثنوی معنوی پرداخت.
وی با واکاوی ابعاد اخلاقی، عرفانی، روانشناختی و فلسفی این موضوع، نشان داد که از نگاه مولانا، پرگویی و ادعای بیپشتوانه از نشانههای ناپختگی انسان است و هرچه انسان به مراتب بالاتر معرفت و کمال نزدیکتر میشود، گفتار او سنجیدهتر، معنادارتر و همراه با حکمت خواهد بود، گفت: گفت: ویژگیها یا آدرسهایی که مولوی برای شناخت انسان ناقص، خام، رشدنیافته اما پرهیاهو و مدعی در مقابل انسان بالغ و صاحبدل میدهد، روانشناسانه است.
وی افزود: مولوی میگوید ناقص وارد هرکاری شود، خرابش میکند. (ناقص ار زر برد خاکستر شود)؛ مثلاً دانش را به جهل، پول را به بیمعنایی و لاابالیگری، عشق را به تملک و بددلی و دین را به تعصب و... تبدیل میکند.
لطیفی ادامه داد: اینگونه انسان کارهایش را به خاطر اجبار و تکلیف و نقشه و نمایش و حیله انجام میدهد. کار میکند برای اینکه فقط کار کرده باشد. مدرک تحصیلی بالاتر میگیرد تا بتواند بیشتر خودش را نمایش دهد.

وی بیان کرد: درونش نمرود و فرعون است؛ همان منِ متورم و مغروری که با ادعا و هیاهو، میخواهد جای خدا و حقیقت نشسته، خودش را مالک آن بداند.
این استاد ادبیات و زبان فارسی اظهار کرد: مولوی از بیت ۱۶۱۶ دفتر نخست مثنوی به بعد، به موضوع مواجهه موسی و ساحران و سورههای قرآن، اعراف ۱۱۴ و ۱۱۵ و شعرا ۴۹ اشاره میکند و میخواهد در مجموع بگوید «عیب بزرگ انسان ناقص یا خام» داشتن فیلتر ادراکی، نشنیدن، ندیدن و با کینه به جنگ حقیقت رفتن است: «ساحران در عصر فرعون لعین ــ چون مری کردند با موسی به کین».
لطیفی گفت: کینه(کینا) در سنت فرهنگی ـ اخلاقی ایرانی، همسو و مرتبط است با دیوی به نام «کِن» که در آدمی حلول میکند. این واژه در زبانهای کهن و باستانی ایرانی و هند و اروپایی از ریشه ی کِی ــ کئِنا است، به معنی جریمه و تاوان پرداختنشده، یا تاوان خون است. گویی انسان کینهداری که به جنگ دیگری میرود، به دنبال یک طلب توهمی است که تا آن را از کسی نگیرد، رهایش نمیکند.
وی افزود: در سنت فکری، دینی و فرهنگی ایران، مثلاً ادبیات زرتشتی، «دیو کینه» تنها نیست. دو دیو دیگر به نامهای «دروج» (دروغ) و «اَئشمه» (Aeshma) یا خشم، او را همراهی میکنند. این همنشینی تصادفی نیست و به زبان دیگر، انسان خام و ناقص کینهجو برای ادامه حیات خود و تحریف و وارونهسازی حقیقت، به دروغ نیازمند است.
لطیفی تصریح کرد: از قرآن و از آنچه مولوی برایمان میگوید، میفهمیم که ساحران یا پادوهای فرعون، با کینه به رویارویی با معجزه موسی(ع) و حقانیت وی میآیند، اما در همان ابتدا او را تعظیم، احترام و ادب کرده و با تأویل مولوی، همین موضوع سبب نجات و ایمان آوردنشان میشود.
وی خاطرنشان کرد: تأویل مولوی بسیار زیبا، ژرف و معرفتشناسانه است. میخواهد بگوید، ساحران پیش از آنکه معجزه پیامبر را ببینند، به خاطر ادبی که داشتند، مؤمن شدند. یعنی دیدن معجزه به تنهایی نمیتواند دلیل ایمان آوردن باشد. به راه حق آمدن، «ظرفیت و آمادگی قبلی» میخواهد و لازمهی این کار، نه پرگویی و وراجی، بلکه دیدن و شنیدن فعالی است که تا ژرفای جان رخنه میکند.
استاد ادبیات و زبان فارسی در پایان گفت: به زبان دیگر، حقیقت حتی اگر به شکل معجزه برای انسانی که سراپا تکبر، پرگویی، پیشداوری و خودبینی است متجلی شود، ممکن است آن را انکار کند. اما کسی به راه حق درخواهد آمد که ادب، تواضع و آمادگی شنیدن و پذیرش داشته باشد.
نظر شما