سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): مهراب رجبی، پژوهشگر، ایرانشناس و البرزپژوه، در تازهترین اثر خود با عنوان «کرجشناسی؛ تاریخ، فرهنگ، جغرافیا و جاینامشناسی» از انتشارات «آنیک»، تصویری مستند از پیشینه تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی کرج ارائه دهد؛ شهری که با وجود رشد شتابان و مهاجرپذیری، هنوز بخش مهمی از هویت تاریخی آن کمتر شناخته شده است. این کتاب بهزودی منتشر خواهد شد.
رجبی که سالها در حوزه تاریخ، فرهنگ و هویت البرز، پژوهش کرده، در این اثر علاوه بر روایت تاریخ و جغرافیای کرج، به موضوعاتی مانند جاینامشناسی، تحولات فرهنگی و نسبت کرج با تهران نیز پرداخته است.
گفتوگوی پیش رو نیز به همین مناسبت انجام شده و نگاهی به مهمترین مباحث مطرحشده در این کتاب دارد. نکته قابل توجه در این گفتوگو، زبان و شیوه بیان مهراب رجبی است. او همچون بسیاری از آثار و سخنرانیهایش، پاسخهای خود را با ابیاتی از مولانا، حافظ و دیگر شاعران کلاسیک فارسی درآمیخته و از شعر برای تأکید بر مفاهیم تاریخی و فرهنگی بهره گرفته است؛ از همین رو، این گفتوگو علاوه بر جنبه پژوهشی، رنگوبویی ادبی نیز دارد.
با توجه به گستردگی تاریخ، جغرافیا و تحولات اجتماعی کرج، تا چه اندازه میتوان یک کتاب را «کرجشناسی» دانست؟ شما برای تعیین مرزهای این پژوهش چه معیارهایی داشتید؟
بیتردید نمیتوان همه ابعاد کرج را در یک جلد کتاب گنجاند؛ چنانکه گفتهاند: «به صد دفتر نشاید گفت وصف حال مشتاقی» با این حال، همانگونه که در بیت مشهور آمده است: آب دریا را اگر نتوان کشید/هم به قدر تشنگی باید چشید. هر اندیشه بزرگ و هر برنامه گستردهای با نخستین گام آغاز میشود. این کتاب نیز تلاشی برای برداشتن همان گام نخست است. البته برای شناخت کاملتر کرج، مطالعه مجموعه هفتجلدی «البرزنامه» ضروری است. به باور من، کرجشناسی ظرفیت آن را دارد که در آینده به مجموعهای دو یا حتی سهگانه گسترش یابد.
در سالهای اخیر آثار متعددی درباره تاریخ محلی منتشر شده که گاهی بیشتر بر روایتهای شفاهی تکیه دارند تا اسناد معتبر. در کتاب شما مرز میان روایت شفاهی و سند تاریخی چگونه رعایت شده است؟
در این کتاب، هم از اسناد و منابع مکتوب و هم از تاریخ شفاهی بهره گرفتهام و تلاش کردهام میان این دو توازن برقرار باشد. نباید فراموش کرد که استان البرز تنها حدود ۱۷ سال است که از تهران مستقل شده و طبیعی است بخش قابل توجهی از اسناد تاریخی دو استان مشترک باشد. افزون بر این، زبان، فرهنگ، تاریخ و بیش از همه جغرافیا و اقلیم تهران و البرز پیوندهای عمیقی با یکدیگر دارند. به همین دلیل، بررسی تاریخ کرج بدون توجه به این اشتراکات ممکن نیست؛ چنانکه گفتهاند: «به زبان بود مرا، آنچه تو را در دل بود».

کرج همواره زیر سایه تهران تعریف شده است. آیا این نگاه را قبول دارید یا معتقدید کرج هویتی مستقل و تاریخی دارد که تاکنون کمتر دیده شده است؟
تا حدی در پاسخ پیشین به این موضوع اشاره کردم. این نگاه که کرج سالها زیر سایه تهران قرار داشته، تا اندازهای درست است، اما لزوماً امر مذمومی نیست. مهم آن است که کرج با تکیه بر پیشینه تاریخی و فرهنگی خود، جایگاه مستقلش را بیش از پیش تثبیت کند و خود نیز صاحب سایه باشد؛ چنانکه گفتهاند: «آیا شنیدهای که سایه عنقا مبارک است».
یکی از بخشهای جذاب کتاب، جاینامشناسی است. آیا در پژوهشهایتان به نامهایی برخوردید که برداشت عمومی درباره منشأ آنها نادرست باشد و شما به نتیجه متفاوتی رسیده باشید؟
جاینامشناسی از جذابترین و اثرگذارترین شاخههای پژوهشهای تاریخی است. در ایران و حتی در بسیاری از نقاط جهان، نام مکانها در گذر زمان دستخوش فراموشی، تغییر یا دگرگونی شدهاند و گاه شکل امروزی آنها با ریشه اصلیشان تفاوت فراوان دارد. برای نمونه، تفاوت میان «شاهدزد» و «شاهدژ»، یا «شاقولک» و «شاهقلهاک» به معنای «شاهقلههای زیبا»، نشان میدهد که چگونه دگرگونیهای زبانی میتواند معنای یک جاینام را تغییر دهد. همین موضوع درباره نامهایی مانند «دوزنبر» و «دژ عنبر» نیز صدق میکند که بررسی ریشه آنها نتایج متفاوتی نسبت به برداشتهای رایج به دست میدهد.
امروز بخش زیادی از بافت تاریخی و طبیعی کرج از بین رفته یا دستخوش تغییر شده است. فکر میکنید اگر این روند ادامه پیدا کند، چند دهه بعد چه بخشی از هویت کرج برای همیشه از دست خواهد رفت؟
با توجه به مهاجرپذیر بودن شهرهای ایران، بخشی از تغییرات کالبدی تا اندازهای اجتنابناپذیر است، اما متأسفانه در کشور ما این روند گاه با شدت بیشتری رخ میدهد. تدوین آثاری مانند کرجشناسی و در نهایت ایرانشناسی تلاشی برای مقابله با این روند، اصلاح آن و کاهش پیامدهای منفی آن است تا بتوان با برنامهریزی آگاهانه، از میراث تاریخی و فرهنگی شهرها بهتر حفاظت کرد.
اگر یک پژوهشگر تاریخ با برخی از تحلیلهای شما موافق نباشد، مهمترین نقدی که احتمال میدهید به این کتاب وارد شود چیست و پاسخ شما به آن نقد چیست؟
با اشتیاق از نقدهای علمی و منصفانه استقبال میکنم. به تعبیر مولانا: «نقد ما و جنس ما و رخت ما/نام ما و فخر ما و بخت ما». احتمال میدهم بیشترین اختلافنظرها درباره بررسی تاریخ کرج در ادوار کهن، بهویژه پیش از اسلام، باشد. این تفاوت دیدگاهها طبیعی است و گفتوگوی علمی را پربارتر میکند.
مخاطب این کتاب را بیشتر پژوهشگران میدانید یا شهروندان عادی؟ چگونه تلاش کردهاید میان زبان علمی و نثر عمومی تعادل برقرار کنید؟
این پرسش بسیار دقیق است. مخاطب کتاب را هم پژوهشگران میدانم و هم شهروندان علاقهمند؛ زیرا معتقدم هر دو گروه در شناخت تاریخ و هویت شهر نقش دارند. چنانکه مولانا میگوید: «تشنگان گر آب جویند در جهان/آب هم جوید به عالم تشنگان». کرج از نظر سطح سواد، دانشگاه و جمعیت فرهیخته جایگاه ممتازی دارد، اما در عین حال آثار فرهنگی نباید به دام عوامزدگی بیفتند. طی دو دهه گذشته، میان من و مخاطبان آثارم نوعی تعامل و شناخت متقابل شکل گرفته و همین ارتباط به ایجاد تعادل میان زبان علمی و نثر عمومی کمک کرده است.
در نگارش کتاب، چه یافتهای بیش از همه نگاه خودتان را نسبت به کرج تغییر داد؛ چیزی که پیش از پژوهش به آن باور داشتید اما بعداً نظرتان عوض شد؟
احساس من نسبت به کرج پس از این پژوهش، بیش از آنکه تغییر کند، عمیقتر شد؛ «آنچنان را آنچنانتر یافتم». کرج زادگاه من و نیاکانم است. خشتخشت پل خاتون و آب رود کرج برای من تنها عناصر تاریخی یا طبیعی نیستند، بلکه بخشی از هویت و وجودم به شمار میآیند. با این حال، در جریان پژوهش، مثلاً آمار مربوط به سطح سواد یا کاروانسراهای زنجیرهای بیش از گذشته توجهم را جلب کرد و جلوه تازهای از ظرفیتهای تاریخی و تمدنی این منطقه را نشان داد.
با توجه به اینکه کرج شهری مهاجرپذیر است، آیا میتوان از هویت واحد کرجی سخن گفت یا باید از مجموعهای از هویتهای درهمتنیده صحبت کرد؟
هویت، امری انکارناپذیر است. همانگونه که بسیاری از فوتبالیستهای فرانسه و سوئیس مهاجر هستند، اما هویت ملی آن کشورها همچنان پابرجاست. مولانا میگوید: «شد مبدل آب این جو چند بار/عکس ماه و عکس خورشید برقرار». در کرج نیز مهاجران و ساکنان قدیمی در کنار یکدیگر هویتی مشترک ساختهاند؛ بهگونهای که امروز مرز میان مهاجر و میزبان بسیار کمرنگ شده است. کرج و البرز با همه تنوع فرهنگی خود، بخشی از پیکره واحد ایران هستند.
اگر قرار باشد این کتاب مبنای تصمیمگیری مدیران شهری، میراث فرهنگی یا برنامهریزان قرار بگیرد، مهمترین پیامی که دوست دارید از آن برداشت کنند، چیست؟
مهمترین پیام این کتاب، ضرورت شناخت است؛ شناخت کرج، مقدمهای برای ایرانشناسی است. هر اندازه شناخت ما از گذشته، فرهنگ و هویت این سرزمین عمیقتر باشد، تصمیمگیری برای آینده نیز دقیقتر و مسئولانهتر خواهد بود.
انتشارات آنیک به عنوان یک ناشر استانی انتشار این کتاب را بر عهده گرفته است. از نگاه شما، ناشران محلی چه نقشی در جریانسازی پژوهشهای بومی دارند و چرا انتشار این کتاب را به یک ناشر کرجی سپردید؟
انتشارات آنیک را میتوان ناشری فعال و اثرگذار در حوزه فرهنگ بومی دانست. جحمایت از ناشران محلی ضرورتی فرهنگی است؛ زیرا این ناشران بیش از هر مجموعه دیگری با ظرفیتها و نیازهای منطقه آشنا هستند. آثار پیشین من نیز با همراهی و حمایت همین مجموعهها منتشر شده و معتقدم تقویت نشر بومی، به گسترش پژوهشهای محلی و حفظ هویت فرهنگی کمک میکند.
اگر قرار باشد در یک جمله به کسی که هیچ شناختی از کرج ندارد بگویید کرج چه شهری است؟ پاسخ شما چیست؟
اگر بخواهم در یک جمله کرج را معرفی کنم، با مولانا همسخن میشوم: «جذب آب است این عطش در جان ما/ما از آن او و او هم زان ما». کرج شهری است که ریشه در تاریخ دارد، با طبیعت و فرهنگ درآمیخته و همواره انسانها را به خود جذب کرده است.
کرجشناسی تنها روایت گذشته یک شهر نیست؛ تلاشی است برای مستندسازی هویتی که در میان توسعه شتابان، مهاجرت و دگرگونیهای کالبدی، بیش از هر زمان دیگری به ثبت و بازخوانی نیاز دارد. مهراب رجبی در این اثر، با همان زبانی که پژوهش را با شعر فارسی پیوند میزند، از تاریخ، فرهنگ، جغرافیا و جاینامهای کرج سخن میگوید؛ کتابی که بهزودی از سوی انتشارات آنیک منتشر میشود و میتواند منبعی برای پژوهشگران، مدیران شهری و همه علاقهمندان به تاریخ و هویت البرز باشد.
نظر شما