سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): کمبود متنهای نمایشی تازه و محدود بودن فرصتهای آموزشی، از جمله چالشهایی است که سالها از سوی فعالان تئاتر قزوین مطرح شده است. در این میان، انتشار آثار نمایشی تازه میتواند هم به غنای ادبیات نمایشی استان قزوین کمک کند و هم متون جدید را در اختیار گروههای اجرایی، بهویژه جوانان و دانشجویان تئاتر قرار دهد. به تازگی مجموعه «هشت نمایشنامه کوتاه» نوشته حامد مکملی، نویسنده و کارگردان تئاتر از سوی انتشارات شمع آوید منتشر شده است. به همین مناسبت با این نمایشنامهنویس درباره وضعیت نمایشنامهنویسی در قزوین، جایگاه نمایشنامه کوتاه در تئاتر ایران، ضرورت آموزش در این حوزه و ویژگیهای این مجموعه گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید.
در سالهای اخیر بارها از کمبود نمایشنامهنویسی و متنهای تازه در قزوین سخن گفته شده است. به نظر شما مهمترین موانع رشد نمایشنامهنویسی در استان قزوین چیست و انتشار چنین آثاری تا چه اندازه میتواند این خلأ را جبران کند؟
در خصوص رشد نمایشنامهنویسی یا افزایش تعداد نمایشنامهنویسان در یک استان، به ویژه استان قزوین، به نظر من باید کمی کلیتر به موضوع نگاه کرد. متأسفانه در کشور ما، همانطور که مستحضرید، فرهنگ و هنر از یک تعریف، طبقهبندی و برنامهریزی مشخص و منسجم برخوردار نیست. وقتی چنین ساختاری وجود نداشته باشد، طبیعتاً امکان شکلگیری یک فرایند رشد قابل کنترل و قابل ارزیابی نیز فراهم نمیشود؛ یعنی نمیتوان به درستی بررسی کرد که آیا این رشد واقعاً رخ داده است یا خیر.
معمولاً ما با اتفاقات مقطعی، استعدادها و نبوغهای فردی مواجه میشویم که در دورهای ظهور میکنند، اما پس از مدتی به دلایل مختلف از این مسیر فاصله میگیرند. البته تعداد اندکی از این افراد ماندگار میشوند، به فعالیت خود ادامه میدهند و به جایگاه حرفهای میرسند، اما بخش عمدهای یا به حوزههای دیگری مانند بازیگری و کارگردانی روی میآورند، یا در حالت نامطلوبتر، بهطور کامل از عرصه نمایش، سینما و فیلم خارج شده و وارد حوزههای دیگری میشوند.
چرا از حوزه نویسندگی خارج میشوند؟
با توجه به اینکه این حوزه از نظر اقتصادی چندان قادر به تأمین معیشت فعالان خود نیست، در میان شاخههای مختلف هنری، بهویژه تئاتر و تصویر، بخش نمایشنامهنویسی و نویسندگی با وجود اهمیت بالایش کمتر مورد توجه قرار میگیرد. در حالی که دستکم میتوان گفت یکی از ارکان اصلی تولید یک اثر نمایشی یا تصویری، متن آن یعنی نمایشنامه یا فیلمنامه است. با این حال، به اندازه اهمیتش مورد توجه قرار نمیگیرد؛ چه از سوی گروههای اجرایی و چه از سوی نهادها و بخشهای حمایتی و تصمیمگیر که باید این چرخه را پشتیبانی کنند.
این کم توجهی در بعد مادی و معنوی نیز دیده میشود و در نهایت به شکلگیری چرخهای ناقص در تولید و رشد این حوزه منجر میگردد. برای مثال، در بسیاری از جشنوارههای تئاتر تنها نام آثار منتخب اعلام میشود، اما نام نمایشنامهنویسها در فهرستها وجود ندارد. حتی زمانی که قرار است از آثار برتر حمایت مالی یا اعتباری شود، جایگاه نمایشنامهنویس یا فیلمنامهنویس همتراز سایر بخشها دیده نمیشود. این بیتوجهی، انگیزه ورود و ماندگاری در این حوزه را کاهش میدهد؛ بهویژه در میان جوانان و نوجوانانی که استعداد و علاقه دارند، اما در نبود حمایت و دیده شدن کافی، از ادامه مسیر منصرف میشوند. در مجموع، نوشتن چه در ادبیات داستانی و چه در ادبیات نمایشی، حوزهای دشوار و نیازمند اندیشه و پژوهش مستمر است و ماهیتی پیچیده دارد که با فعالیتهای ساده یا زودبازده قابل مقایسه نیست. وقتی این دشواری در کنار کم توجهی و دیده نشدن قرار میگیرد، نوعی تناقض شکل میگیرد.
با این حساب وضعیت آموزش نمایشنامهنویسی در قزوین را چگونه ارزیابی میکنید؟
کمبود آموزش، به خصوص در استان خودمان، مسئلهای است که من در سالهای اخیر کمتر نشانهای از توجه جدی به آن دیدهام. هیچکدام از آموزشگاهها یا دستگاههای متولی، آن طور که باید، به موضوع نمایشنامهنویسی نپرداختهاند و برنامهای منظم و هدفمند برای آموزش آن ارائه ندادهاند. در حالی که در این سالها دورههای بازیگری در شاخههای مختلف، داستاننویسی و دیگر حوزههای هنری برگزار شده، اما من شخصاً ندیدهام که دورهای مشخص و ساختارمند برای نمایشنامهنویسی در آموزشگاهها، انجمن نمایش یا سایر نهادهای مرتبط برگزار شود.
وقتی آموزش نباشد، طبیعی است که نتیجه هم مطلوب نخواهد بود. بارها با جوانان و نوجوانانی مواجه شدهام که آثارشان را برایم میفرستند؛ در میان آنها استعدادهای قابل توجهی دیده میشود، اما به دلیل نبود حمایت، آموزش و پرورش درست، بسیاری از این استعدادها یا از بین میروند، یا دلسرد میشوند و کنار میکشند، یا به حوزههای دیگر هنری و حتی مشاغل غیرهنری روی میآورند. این یکی از دلایل مهمی است که چرا نمایشنامهنویسی در کشور ما و حتی در استان ما رشد قابل توجهی ندارد. البته این موضوع فقط به نمایشنامهنویسی محدود نیست؛ اساساً هنر در کشور ما آن طور که باید جدی گرفته نمیشود و کمتر به عنوان یک شغل و حرفه پایدار به آن نگاه میشود.
در این میان، وضعیت نویسندگی حتی از بسیاری از هنرهای دیگر هم دشوارتر است. توجهی که باید به این حوزه شود، وجود ندارد. به نظر من، بخشی از این مشکل به کمتوجهی خود هنرمندان و بخشی دیگر به ضعف در آموزش و پرورش استعدادها برمیگردد.
اگر موافقید به کتاب بپردازیم. بسیاری از گروههای نمایشی قزوین برای اجرا ناچار به استفاده از متون نویسندگان دیگر شهرها یا آثار ترجمه هستند. آیا مجموعه «هشت نمایشنامه کوتاه» با هدف تأمین بخشی از نیاز گروههای قزوینی نوشته شده است؟
این هشت نمایشنامه کوتاهی که من نوشتهام، تا چه حد میتواند این خلأها را جبران کند که بستگی به چند عامل دارد؛ از جمله این که کارگردانها، چه جوان و چه باتجربه، تا چه اندازه به این فضاها توجه و از آنها استقبال کنند. از طرف دیگر، این سؤال مطرح است که جوانهای ما، چه دانشجویان بازیگری و چه دانشجویان کارگردانی، چقدر نمایشنامه میخوانند. اگر به تیراژ نمایشنامههایی که در کشور چاپ میشود نگاه کنیم، میبینیم بسیار پایین است؛ در حالی که تعداد دانشجویان و فعالان این حوزه کم نیست و حتی قابل توجه است. واقعیت این است که نمایشنامه، مانند داستان یا شعر، مخاطب عام ندارد. داستان یا شعر را میتوان هر مخاطبی تهیه و مطالعه کند، اما نمایشنامه بیشتر برای مخاطب تخصصی نوشته و چاپ میشود؛ یعنی برای بازیگرها، کارگردانها و فعالان تئاتر.
با این حال، همین مخاطب تخصصی هم آن طور که باید به سمت مطالعه نمایشنامه نمیرود. میزان تهیه و خواندن نمایشنامه در میان فعالان این حوزه بسیار پایین است؛ در حالی که همین آثار، چه آثار جدید و چه حتی آثار نویسندگان شناختهشده ایرانی و خارجی، میتوانند نقش مهمی در رشد این فضا داشته باشند، اما کمتر مورد توجه قرار میگیرند.

این مجموعه بیشتر پاسخ به چه نیازی در فضای تئاتر امروز است؟
این هشت نمایشنامه کوتاه با هدف پاسخگویی به بخشی از نیازهای گروههای اجرایی، به ویژه جوانان و نوجوانان، تهیه شده است. در سالهای اخیر بارها از سوی این دوستان با این درخواست مواجه شدهام که نمایشنامههای کوتاه برای اجرا در اختیارشان قرار دهم؛ چه برای جشنوارههایی که به آثار کوتاه نیاز دارند، چه برای اجراهای دانشجویی، پروژههای درسی، پایاننامهها و موارد مشابه. این مجموعه تلاش دارد تا بخشی از این نیازها و درخواستها را پوشش دهد؛ هم برای دوستانم در استان خودمان و هم برای علاقهمندان در سایر نقاط کشور.
همان طور که میدانید نمایشنامه کوتاه در تئاتر ایران هنوز به اندازه داستان کوتاه یا فیلم کوتاه جدی گرفته نمیشود. به نظر شما این قالب چه ظرفیتی برای کشف و پرورش نمایشنامهنویسان جوان دارد؟
بله، نمایشنامه کوتاه هنوز در کشور ما به اندازه فیلم کوتاه یا داستان کوتاه بهطور جدی و ساختیافته جا نیفتاده است؛ در حالی که در کشورهای پیشرو، به ویژه در حوزه تئاتر کلاسیک، سالهاست این قالب به صورت جدی وجود دارد و آثار فراوانی از نویسندگان مطرح در این قالب نوشته و اجرا میشود. حتی بسیاری از جشنوارهها، گردهماییها و رقابتهای تئاتری در آن کشورها بر اساس نمایشنامه کوتاه شکل گرفتهاند. خوشبختانه در سالهای اخیر در ایران هم این روند در حال شکلگیری است. به نظر من تولید نمایشنامه کوتاه بسیار مهم است؛ چون از یکسو به عنوان متریال و خوراک اجرایی برای گروههایی که کار کوتاه انجام میدهند عمل میکند و از سوی دیگر مانع از این میشود که گروهها صرفاً بر اساس ایدههای خام و پرداختنشده کار کنند.
در بسیاری از موارد، گروهها یک ایده خوب را بدون داشتن متن کامل و ساختیافته روی صحنه میبرند و نتیجه نهایی آنطور که باید شکل نمیگیرد. وجود یک نمایشنامه کوتاه استاندارد باعث میشود حداقل اصول و بنیانهای دراماتیک در متن رعایت شده باشد. در این صورت، کارگردان و بازیگر به جای درگیری با مسائل پایهای متن، روی اجرا تمرکز میکنند و نتیجه آن تولید اجراهای کوتاه منسجمتر و حرفهایتر خواهد بود. این مجموعه نمایشنامهها نیز در همین راستا نوشته شدهاند.

آیا در این مجموعه تلاش کردهاید به مسائل و دغدغههای جامعه امروز ایران یا حتی زیست فرهنگی قزوین بپردازید، یا بیشتر به موقعیتهای عام انسانی توجه داشتهاید؟
این هشت نمایشنامه، مثل بسیاری از آثار دیگری که پیشتر نوشتهام، درباره موضوعاتی صحبت میکنند که شاید در نگاه اول الزاماً اجتماعی به معنای مستقیم آن به نظر نرسند؛ یعنی نمیتوان گفت مستقیماً به یک رخداد یا مسئله روز اشاره دارند. اما در عمق خود، مسائل انسانی و ایرانی در آنها جاری است. تلاش من بر این بوده،هرچند نمیدانم تا چه حد موفق بودهام، تا به موضوعاتی بپردازم که همیشه وجود دارند و در زندگی ما تکرار میشوند؛ مثل عشق، که هیچوقت کهنه نمیشود و فقط در هر دوره و موقعیتی شکل و رنگ تازهای به خود میگیرد.
در این نمایشنامهها به دغدغههای جوانها پرداخته شده است؛ نه لزوماً مسائل روزمره، بلکه موضوعاتی که همیشه در زندگی وجود دارند و تکرار میشوند. از تصمیمهای مهم زندگی گرفته تا انتخابهای سرنوشتساز؛ مثل این که آیا کسی میخواهد بچهدار شود یا نه، یا اصلاً باید چنین تصمیمی بگیرد یا نه. برای مثال، یکی از نمایشنامهها با عنوان «کمدی انتخابات» به موضوع انتخابات میپردازد؛ با نگاهی طنز و کمدی به مفهومی که میتواند در هر جامعهای، حتی جامعه خود ما، رخ دهد. همچنین به آیینها و رسوم جاری در فرهنگ ما پرداخته شده است؛ مثل ازدواج، خواستگاری و قواعد و سنتهایی که همچنان در جامعه حضور دارند. در یکی از نمایشنامهها نیز به شکلی به تعزیه و جایگاه آن در فرهنگ ما اشاره شده است. از سوی دیگر، در این مجموعه به خود هنرمندان و بازیگران نیز توجه شده است؛ به دغدغههایشان برای دیده شدن، شرایط اقتصادی، و پیچوخمهایی که در مسیر کاری خود با آن روبهرو هستند.
این هشت نمایشنامه در دورههای مختلف نوشته شدهاند و بیشتر آنها بر اساس یک نیاز، درخواست یا یک رویداد شکل گرفته و در همان زمان هم تکمیل شدهاند. به همین دلیل شاید نتوان گفت کدام یک برای من به طور خاص علاقهمندی ویژهای داشته است. اما در مجموع فکر میکنم این هشت نمایشنامه کوتاه میتوانند فرصتی باشند برای دوستان جوانتر؛ چه برای پروژههای درسی، چه برای پایاننامهها و چه برای اجراهای کوتاه. به نظرم این آثار میتوانند بستر مناسبی فراهم کنند تا گروهها از دغدغه درگیر شدن با خودِ متن فاصله بگیرند و تمرکزشان را روی اجرا بگذارند. با توجه به اینکه این نمایشنامهها از نظر اجرایی پیچیدگی زیادی ندارند، دوستان جوان میتوانند به راحتی روی آنها کار کنند و آنها را روی صحنه ببرند. در واقع فکر میکنم میتواند پیشنهاد مناسبی برای این گروهها باشد.
نظر شما