سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نوزدهمین مجلد از مجموعه «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران» به قلم سیدمحمد طباطبایی، به زندگی و اقدامات فرهنگی بدالعزیز طباطبایی، اختصاص دارد. این مجموعه از سوی خانه کتاب و ادبیات ایران منتشر شده است.
همه چیز از پشت یک شیشه آغاز شد. پسربچهای که اجازه نداشت به کتابها دست بزند، ساعتها روبهروی قفسههای کتابخانه میایستاد، نام کتابها را از روی عطفشان میخواند و در دفترچهای کوچک یادداشت میکرد. آن روزها این کار، بازی کودکانهای بیش نبود؛ اما همان بازی، سالها بعد به بزرگترین دغدغه زندگی عبدالعزیز طباطبایی تبدیل شد. او دیگر فقط نام کتابها را نمینوشت؛ عمرش را صرف یافتن، شناختن، فهرستکردن و زنده نگهداشتن آنها کرد. گویی سرنوشتش از همان پشت شیشه کتابخانه رقم خورده بود؛ جایی که حسرت لمس کتاب، به عشق بیپایانِ کتابشناسی بدل شد.
از تولد تا کتابشناسی
در سحرگاه ۲۱ جمادیالثانی ۱۳۴۸ ه.ق. برابر با چهارم آبان ۱۳۰۸ هـ. ش. در نجف اشرف در خانوادهای اهل علم و ریشهدار آن دیار فرزندی بهدنیا آمد که او را عبدالعزیز نام نهادند. پدرش نوه دختری و مادرش نوه پسری فقیه بزرگ شیعه، آیتالله العظمی سیدمحمد کاظم طباطبایی یزدی صاحب عروةالوثقی (د ۱۳۳۷ ق) بود، آیتالله یزدی از مراجع عالیقدر شیعه در قرن چهاردهم بود که از نظر جامعیت در فروع فقهی کم نظیر شمرده شده است.
کتاب معروف او «عروةالوثقی» تقریباً بهوسیله همه مراجع بعد از او حاشیه خورده است و غالباً این حاشیهنویسی نشانی از آغاز پای نهادن در عرصه مرجعیت مجتهدان تلقی شده است. اصل خاندان طباطبایی یزدی از «کسنویه» یزد است و اولین کسی که از آنها به عراق هجرت کرد، مرحوم سیدمحمد کاظم یزدی است. طباطبایی همچنین از طرف مادری، به مرحوم شیخ انصاری فقیه نامدار شیعه منتسب است.
محقق طباطبایی دوران کودکی خود را در چنین خانوادهای میان کتاب و کتابخانه و مدرسه گذراند و طبیعتاً استعداد این کودک خردسال با چنین شرایطی پرورش پیدا کرد. دوستان ایام کودکی وی، اذعان میکنند که او از همان سالها متین و کم صحبت و بیتکلف بود. طباطبایی هشتساله بود که مادرش را از دست داد. فقدان مادر در این سن کم، وابستگی او را به پدر بیشتر میکند.
طباطبایی گاهی با علاقه فراوان از شبهایی که در مسجد تا به صبح، کلمه به کلمه همپای پدر ختم قرآن میکرد، یاد میکند. متأسفانه روزگار به این ایام فرصت چندانی نداد در همان سنین نوجوانی در حالیکه بیش از پانزده بهار از عمرش نگذشته بود پدر را نیز از دست میدهد.
میگوید: پدرم مـرا در سـن هفت سالگی به مکتبخانه فرستاد.
او در سال ۱۳۲۹ شمسی با دختر آیتالله سیداسدالله طباطبایی یزدی آخرین فرزند صاحب عروه ازدواج میکند که در آن زمان مدرسه سیدیزدی در نجف را اداره میکرد.
از همان سالهای آغازین جوانی برای سالیان متمادی از محضر اساتید و بزرگان حوزه سترگ نجف بهرهها میبرد که هرکدام از استوانههای علم و تقوا در آن حوزه مقدسه بودند.
بزرگانی زیادی را درک کرد که به سختی بتوان در دوران ما مانندشان را پیدا کرد و چه بسا هرگز نتوان یافت، اما مسئله به کسب علم و دانش ختم نمیشود. او از عمق جانش معترف بود که اساتیدش آقایان شیخ مجتبی لنکرانی، سیدعبدالهادی شیرازی و شیخ آقابزرگ تهرانی، تأثیر شگرفی از ناحیه اخلاقی و دینی بر وی گذاشتند؛ چراکه خود، از نظر سلوک عملی و تقوا و اخلاق کمنظیر بودند.
او همچنین نسبت به استادش آیت الله خوئی قدس سره همواره با احترام زیاد یاد میکرد و هوش و ذکاوت و پشتکار او را میستود و فروتنی او را حتی در زمان مرجعیت او اعجابآور قلمداد میکرد. طباطبایی علاوه بر دروس خارج فقه و اصول، در درس تفسیر آیت لله خویی هم شرکت کرده بود، بهعلاوه در تدوین موسوعه بزرگ رجالی شیعه «معجم رجال الحدیث» که از آثار برجسته استادش بود نیز مشارکت داشت. او مراتب عالی فقه، اصول، کلام و فلسفه را از این بزرگان فراگرفت؛ ولی آنچه از دوران جوانی مورد علاقه فراوانش بود، علم کتابشناسی و بررسی و احیای میراث کهن شیعه بود.

حیات کتابشناسانه
سرآغاز حیات کتابشناسی او به زمان کودکیاش برمیگردد. محقق طباطبایی ضمن خاطرات کودکی خود به کتابهایی اشاره میکند که در کتابخانه و پشت شیشه توجهش را جلب کرده بودند. او ساعاتی از وقت خود را به تهیه فهرستی از اسم این کتابها و نام نویسندگان آنها میگذراند.
وی که در آن زمان به خاطر سن کم خود، اجازه دست زدن به کتابها را نداشته، مجبور بوده از پشت شیشه کتابخانه فقط آنچه بر عطف کتابها نوشته شده بود را یادداشت کند.
میگوید: «یادم مـیآید کـه دفتر کوچک بغلی را فراهم کرده بودم و هرصفحه آن را به شکل دو ستونه خطکشی کرده بودم. به کتابخانه مدرسه سید، (مدرسه جدم صاحب عروة الوثقی) مراجعه میکردم، کتابها در کمدهای دردار چـیده شـده بود من از پشت شـیشه نـام کتابها را میخواندم و در زیر یکدیگر مینوشتم و شاید هنوز آن اوراق در نجف یا قم وجود داشته باشد. این کار بهصورت بازی بچهگانه بود که پس از آن با من بزرگ و بزرگتر شد. بعدها در سنین نوجوانی و جوانی در پی گسترش کتابخانه مدرسه سـید بـرآمدم و به تهیه کتاب برای آن کوششهایی کردم و میخواستم آن را بهصورت کتابخانه عمومی و آبرومندی درآوردم.
در آن سالها از یکی از روستاهای همدان، مقداری نسخ خطی تهیه و برای آخوند ملأ علی به نجف آوردم وی آنها را در اختیار مـن گـذاشت تا نـاشناختههای آن را شناسائی کنم. تا آنکه مرحوم امینی به فکر بنیاد کتابخانه عمومی بزرگی افتاد در این راه تصمیم گرفتم گـسترش کتابخانه مدرسه سید را رها کرده و به کمک کتابخانه عمومی امیرالمؤمنین(ع) بشتابم، شـروع بـه تـهیه کتابهای چاپی، خطی، میکروفیلم از سراسر جهان برای آن کتابخانه کردم.
بههر کجا سفر میکردم از نسخ خطی نفیس و کاربردی و مجموعههای میراث فرهنگی خـودمان تـهیه کردم و پس از افتتاح آن در عید غدیر ۱۳۷۹ ق.به فهرست کردن نسخ خطی آن پرداختم.»
بیگمان نقطه عطف زندگی طباطبایی آشنایی او با شیخ آقابزرگ تهرانی و درک محضر آن کتابشناس بیمانند محسوب میشود. او خود میگوید: «در هنگام فـهرست کـردن نـسخ خطی فارسی، عربی کتابخانه امیر المؤمنین (ع) که فهرست آن هماکنون نزد من است، بعضی از نسخ را نمیتوانستم شناسائی کنم، مثلاً نام کـتاب چیست یا مؤلف آن کیست.
از علامه امینی اجازه گرفتم که این نسخ را نزد مـرحوم شیخ آقابزرگ ببرم و از ایشان کـمک بـگیرم. علامه امینی فرمودند ببر به شرطی که شب بیرون نماند و عصر آن را برگردان. خوب منزل من روبروی منزل شیخ بود. ظهر کتاب را خدمتشان میبردم، عصر که میشد نزدشان میرفتم شیخ نام کتاب و نام مؤلف را شناسائی کرده بود و مختصات نسخه را بـا خط ریز و زیبایش نوشته بود، سپس به من آموزش میداد که چگونه این مجهولات را کشف کنم و سر نخ شناساییها را چگونه بیابم، دقیقاً «دستم بگرفت و پا به پا برد» و بطور تطبیقی فهرستنگاری و نسخهشناسی را به من آموخت،
به همین صورت ۲۵ سال در خدمت ایشان بودم و ایشان حق بزرگی در این راه بـر گـردن من دارد. و بطور تطبیقی فهرستنگاری و نسخهشناسی را به من آموخت، به همین صورت ۲۵ سال در خدمت ایشان بودم و ایشان حق بزرگی در این راه بـر گـردن من دارد.
محقق طباطبایی تا پایان عمر، شیفته استاد بود و از او به عظمت و بزرگواری یاد میکرد. او در تألیف و تدوین موسوعه بزرگ شیعی یعنی الذریعة الی تصانیف الشیعة با شیخ آقابزرگ همکاری مستمر میکند، اما هنگامیکه از او در اینباره سئوال میشود متواضعانه جواب منفی میدهد.
از مهمترین و اساسیترین کارهای طباطبایی مستدرکی است که بر کتاب ذریعه استادش تألیف کرده است که البته ایده آن به زمانی دور برمی گردد یعنی به همان سالهای آغازین چاپ الذریعه، در آن دوران بود که وی اندیشه نوشتن مستدرکی را برای آن در سر میپروراند، اما متأسفانه چاپ کتاب به کندی پیش میرفت و نوشتن مستدرک را به تأخیر میانداخت.
از مهمترین و اساسیترین کارهای طباطبایی مستدرکی است که بر کتاب ذریعه استادش تألیف کرده است که البته ایده آن به زمانی دور برمی گردد یعنی به همان سالهای آغازین چاپ الذریعه، در آن دوران بود که وی اندیشه نوشتن مستدرکی را برای آن در سر میپروراند، اما متأسفانه چاپ کتاب به کندی پیش میرفت و نوشتن مستدرک را به تأخیر میانداخت. در نجف تنها سه جلد آن چاپ شد و جلد چهارم به بعد در ایران و آنهم بهکندی انجام میشد.
از این رو وی اقدام به استنساخ متن کامل کتاب الذریعه کرد که چاپ جلدهای ۱۳ و ۱۴ الذریعه نیز برای آنکه سریعتر چاپ شود، از روی همین نسخه دستنویس او در نجف چاپ شد. و چنانچه از مصاحبهاش با مجله وقف میراث جاویدان بهدست میآید او در تسریع چاپ ذریعه نقش داشته است و در تهران با مرحوم اسماعیل کتابچی مدیر کتابفروشی و چاپخانه اسلامیه در باره ادامه چاپ کتاب گفتگو میکند و نتیجه آن میشود که از جلد ۱۷ به بعد توسط همین کتابفروشی اسلامیه ذریعه به چاپ برسد.
سال ۱۳۹۹ هـ ق. بود که طباطبایی دست بهکار تدوین مستدرک الذریعه شد و شروع به جمعآوری و فیش کردن کتابهایی کرد که نام آنها در الذریعه نیامده است. او بیشتر وقت خود را تا پایان عمر صرف تدوین این اثر گرانسنگ کرد و گنجینههای بالغ بر یازده هزار فیش بر جای نهاد.
برآورد خود او این بود که به سی یا چهل هزار فیش برسد، اما اجل محتوم و کسالت روزهای آخر عمر این اجازه را به او نداد. شیفتگی او به استادش و کتاب بی بدیلش تا آنجا بود که حتی به دیگران نیز توصیه میکرد که بر الذریعه حاشیه و اضافات بزنند، مثلاً علامه فقید سید سعید اختر رضوی میگوید علاوه برآنکه طباطبایی از من خواست نظرات خود را بر الذریعه بنویسم یک دوره کامل ذریعه و بیشتر مجلدات طبقات اعلام الشیعه را بهمن داد سپس از من خواست که نام کتابهای چاپ شده در شبه قاره هند (قبل و بعد از سال ۱۳۷۰ قمری) را بنویسم که ۸۰۰ عنوان کتاب (به زبانهای انگلیسی، اردو، سواحلی، گجراتی و غیر آن) را فهرست کردم و در تاریخ ۵ شوال ۱۴۱۵ برای او فرستادم.
اثر دیگر او در این راستا حواشی و تعلیقاتی است که بر کتاب الغدیر نگاشته است که این تعلیقات تنها تا جلد چهارم ادامه یافت و متأسفانه اجل محتوم مهلت اتمام آن را نداد. «الغدیر فی التراث الاسلامی» به خامه طباطبایی اثری است ارزشمند در زمینه کتابشناسی غدیر و در آن ۱۲۵ کتاب درباره غدیر (به ترتیب زمانی مؤلفان آنها) از زبانهای فارسی، ترکی، اردو و.. معرفی شده است.
این اثر که برای همایش گذشت چهارده قرن بر واقعه غدیر - که در لندن برگزار شده بود و خود در آن شرکت کرده بود - نگارش یافته بود ابتدا در شماره ۲۱ نشریه تراثنا چاپ شدو سپس با اضافات بهصورت کتابی مستقل در بیروت (مشتمل بر ۱۶۶ عنوان) و بعد از آن توسط وزارت ارشاد در تهران (مشتمل بر ۱۸۴ عنوان) به چاپ رسید. این کتاب همچنین دو بار به فارسی ترجمه شده است. مرحوم امینی کتابی درباره گریه بر امام حسین (ع) دارد با عنوان «سیرتنا و سنتنا»، طباطبایی با مطالعه منابع دیگر بر این اثر افزودههایی دارد و آن را «انباء السماء برزیة کربلاء» نام مینهد که تاکنون به طبع نرسیده است.
سخن گفتن از محقق طباطبایی بدون اشاره به کتابخانهاش سخنی ناتمام است. او کتابخانه خوبی داشت و کتابهای مهم و معتبر را در آن گردآورده بود. شاید بتوان گفت کتابخانهاش از بهترین کتابخانههای خصوصی در ایران است. بنا بر پیمانی که با خود گذاشته بود نسخههای مکرر آن را به کتابخانه آستان قدس رضوی اهدا میکرد. هرگاه میشنید کتابی در خور اهمیت به چاپ رسیده است خود را به زحمت میانداخت تا آن کتاب را تهیه کند.
او در جمعآوری کـتاب بـرای کتابخانه شخصیاش وسـواس و دقـت خـاصی داشت. انتخابهای وی بیشتر دربرگیرنده فـهرستهای مختلف از نسخ خطی کتابخانههای جهان کتابهای حدیث و فضائل اهل بیت کتابهای تاریخ، رجال، سیرهها، تراجم، سرگذشت بزرگان و دانـشمندان بوده است. اهمیت این کتابخانه صرفاً به این نیست که کتب منحصر به فردی داشته باشد، بلکه به این است که او اغلب کتابهای آن را خط به خط خوانده، حاشیه زده و مطالبی بر آنها افزوده است.

پس از کتابشناسی
۰طباطبایی با بسیاری از دانشمندان و اسلامشناسان دنیا مخصوصاً در کشورهای عربی ارتباط داشت و در ایجاد ارتباط علمی بین پژوهشگران داخل کشور با دنیای عرب نقش مؤثری داشت. او با تمام پژوهشگران در سطح جهان پیوند استوار داشت، بدون توجه به محدودیتهای مذهبی، نژادی، جغرافیایی، سنی یا عوامل دیگر. استاد عبدالجبار رفاعی میگوید روزی در این مورد از از پرسیدم جواب داد من در روابط شخصی، عدالت افراد را شرط نمیدانم.
او خود گفته است که در سفرهای سوریه و لبنان با دکتر صلاح الدین منجد و چند تن از اعضای علمی دمشق آشنا شدم. با فؤاد سزگین در سفری که قبل از انقلاب به ایران آمده بود آشنا شدم که با آقای دانش پژوه به دیدنش رفتیم. بار دوم و سوم در بغداد و استانبول با ایشان ملاقات کردم بسیار به من محبت میکرد و من را به کتابخانههای دنیا معرفی میکرد.
با دکتر چچن در ترکیه آشنا شدم و با بسیاری از دانشمندان جهان نیز در کنگرههای مختلف آشنا شدم۹. یادی هم بکنیم از پروفسور عبدالباقی گلپینارلی محقق ستختکوش شیعه که در پایتخت خلفای عثمانی بیش از یکصد جلد اثر چاپ شده در دفاع از حریم تشیع از خود به یادگار گذاشته است. وی کتابخانه بسیار باشکوهی در شهر قونیه بنیاد نهاد که فهرست نسخههای خطی آن در چهار مجلد قطور رحلی به چاپ رسیده است.
طباطبایی در مدت اقامت دوماههاش در سفری که به استانبول رفته بود (سال ۱۳۹۷ ق) به قونیه رفت و از نسخههای خطی آنجا نسخه برداری کرد. مرحوم گلپینارلی نیز به طباطبایی مهر میورزید و نهایت احترام را برایش قائل بود و از این رهگذر با آن کهولت سن از محل اقامت خود در اسکودار (بخش آسیایی استانبول) به بخش اروپایی میآمد و در کتابخانه سلیمانیه حضور مییافت تا از نفوذ کلمه خود در کتابخانه استفاده کند، بلکه تسهیلات بیشتری برای محقق طباطبایی منظور گردد.
در طول عمر خویش چندان نسخه خطی و چاپی دیده بود که خود میفرمود، زمانی از آغاز کتابها، به نام کتاب پی میبردم و آغاز بسیاری از نسخهها را از حفظ داشتم.
او اغلب کتابهای کتابخانهاش را مطالعه میکرد حتی منابع حدیثی و رجالی که اهل تحقیق تنها به هنگام نیاز به آنها مراجعه میکنند را از ابتدا تا انتها خوانده بود منابع حجیمی چون تهذیب الکمال مزی، معجمکبیرطبرانی، مصنفابنابیشیبه، سیر اعلام النبلای ذهبی و مانند اینها که خواندنشان حوصله بسیار میطلبد.
هر کجای این کتابها مطلب مهمی به نظرش میآمد را علامت میگذاشت– علامت ضربدر در کنار آن - و در صفحه اول کتابها مطالب مورد نظرش را فهرست میکرد. آنچه در درجه اول برایش حائز اهمیت بود مطالبی است که مستقیم یا غیر مستقیم به اهل بیت پیامبر علیهم السلام و بالاخص به امیرالمؤمنین علیه السلام مربوط میشد. در مطالعه به کتب چاپی اکتفا نمیکرد و بسیاری از کتابهای خطی را نیز میخواند. یادداشتهای بجا مانده از او گواه این مدعاست.
برای دیدن نسخهای با همین اتوبوسها مسافت طولانی تا حلب و دمشق میرفت و بر میگشت. شرایط نسلهای قبلی با نسل ما تفاوت فراوانی کرده است. و در عینحال با همه این مشکلات، البته کارشان– این سه شخصیت - بسیار پر خیر و برکت بوده و حجم پژوهش و استحکام آن با کارهای ما فاصله بسیار زیادی دارد. نسخههای عکسی ارزشمندی که او در این سفرها تهیه کرده است، همه مبنای تصحیح و تحقیق بسیاری از کتابهایی شد که بعدها از سوی محققان منتشر شد.
وی برای در اختیار گذاشتن این کارها به محققان دیگر منتی نداشت، چون خودش دنبال بهانهای بود تا این مطالب منتشر شود و همه عالم، فضائل امیرالمؤمنین را بخوانند و بدانند.
آثار
فهرست کاملی از آثار طباطبایی را مرحوم فارس الحسون در مقالهای با عنوان «المحقق الطباطبایی و عطاؤه الفکری الخالد» که در جلد اول یادنامه سه جلدی طباطبایی منتشر شده است به دست داده است. فارس الحسون از کسانی بود که کوشش فراوانی در گردآوری مقالات و تدوین یادنامه مذکور کرد، یادنامهای که در سه جلد، دو جلد مقالههای عربی و یک جلد مقالههای فارسی، در اولین سالگرد درگذشت محقق طباطبایی و با عنوان «المحقق الطباطبایی فی ذکراه السنویة الاولی» توسط مؤسسه آل البیت (ع) در قم منتشر شد.
در این مقاله وی فهرست مفصل و دقیقی از آثار برجای مانده از طباطبایی در شش زمینه تألیف، تحقیق، مقاله، استنساخ، تصحیح متون، انتخاب از کتابها ارائه کرده است (المحقق الطباطبایی فی ذکراه السنویة الاولی: ۱/۵۵-۱۷۲).
مطلبی که با قاطعیت میتوان آن را بیان کرد این است که آثار بر جای مانده از طباطبایی هدفمند است و حول یک محور واحد میچرخد و آن هم احیای میراث اهل بیت است. به تعبیری میتوان گفت هسته مرکزی تمام تلاشش شخصیت امیرالمؤمنین بود.
برخی از آثار این شخصیت اثرگذار به شرح زیر است؛
«فی رحاب نهجالبلاغة» یا به تعبیری (بررسیهایی پیرامون نهج البلاغه) اثر شایسته توجهی از اوست که در آن کوشیده است نسخههای کهن خطی نهجالبلاغه را از قرن پنجم تا دهم هجری را معرفی کند.
«فی رحاب نهجالبلاغة» یا به تعبیری (بررسیهایی پیرامون نهج البلاغه) اثر شایسته توجهی از اوست که در آن کوشیده است نسخههای کهن خطی نهجالبلاغه را از قرن پنجم تا دهم هجری را معرفی کند.
«فهرست کتابخانه امیرالمؤمنین ع در نجف» نیز از جمله آثار اوست که در دوجلد سامان یافته است در یک جلد نسخههای فارسی و یک جلد نسخههای عربی آن کتابخانه گرانسنگ معرفی شده است. این کار در زمان حیات علامه امینی و تحت نظارت شیخ آقابزرگ انجام شده است.
مخطوطات اللغة العربیة، این اثر فهرستی است از نسخههای کتابهای لغت عربی در کتابخانههای ایران و در پاسخ به این افترا نوشته شد که برخی گفتند: شیعه به زبان عربی اهتمام ندارد. مرحوم فارس حسون این مجموعه یادداشتها را تدوین کرد و در یادنامه سه جلدی طباطبایی منتشر کرد.
گریز از نام و نان، عدم بخل علمی، بذل دانش به تمام افراد و طبقات جامعه، از کوچک و بزرگ، به محض درخواست آنها یا احساس نیاز از سوی او، تواضع فوقالعاده نسبت به همگان که هیچگاه کسی را تحقیر نکرد و بد نگفت، عدم دلبستگی به مراکز، جریانها، خطوط، بیوت و هر آنچه دست و پای عالم و علم او را میبندد و کار او را تحت الشعاع قرار میدهد، برخورد حکمتآمیز با افراد مختلف، و پاسخ دادن به هر کدام در خور او و رعایت تمام مصالح، بزرگداشت پیشکسوتان، شاگردپروری، توقع نداشتن از هیچ کسی و هیچ مرکزی که از او تقدیر کنند یا او را بزرگ دارند۳۵گوشههایی از مکارم اخلاقی اوست.

این اخلاق پاک و روحیه بیآلایش، به همراه سخاوت علمی و تواضع و محبتش باعث ارادت و علاقه مضاعف شاگردانش به او شده بود. حافظه بسیار خوب، اخلاص و عشق به نشر آثار اسلامی، تجربه عملی و معاشرت طولانی با اساتید و اهل فن، از محقق طباطبایی دانشمندی جامع پدید آورده بود، بهطوری که هرکسی از محضرش بهرهای میبرد. علاوه بر محققین و شاگردان، مؤسسات تحقیقاتی و علمی نیز از تجربه و تخصص او بینیاز نبودند. در خانهاش به روی همه باز بود ووقت زیادی از عمر خود را در خدمت به دیگران صرف کرد. این مسئله به حدی رسیده بود که باعث اعتراض همقطارانش به وی شده بود بر او خرده گرفتند که تو با این کارت عمر خود را تلف میکنی هفته ای یکی دو روز آنهم یکی دو ساعت برای کمک به دیگران کافی است.
با وجود آن که طباطبایی در اواخر عمر از ناراحتی قلبی رنج میبرد، ولی هرگز کار و تلاش را رها نکرد و همچنان به فعالیتهای علمی خود ادامه میداد. تا این که روز هفتم رمضان ۱۴۱۶ برابربا هشتم بهمن ۱۳۷۴ بعد از ۶۶ سال عمر مفیدو پربار از میان ما رخت بر بست، هر چند در برگ برگ آثارش و سطر سطر نوشتههایش زنده است.
نظر شما