سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
نگاه وولف به زنان نویسنده، واقع‌بینانه و انتقادی بود

سیدحسام فروزان، مترجم کتاب «در جستجوی صدای زنان در ادبیات» شامل گزیده‌ای از مقالات ادبی و جستارهای ویرجینیا وولف گفت: می‌توانیم بگوییم نگاه وولف به زنان نویسنده بسیار واقع‌بینانه و در عین حال انتقادی بود؛ او می‌دانست که پتانسیل عظیمی در زنان وجود دارد، اما معتقد بود این قدرت توسط «شرایط ساختاری» سرکوب شده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبناویرجینیا وولف از برجسته‌ترین نویسندگان مدرنیست انگلیسی و از چهره‌های اصلی حلقه ادبی و فکری بلومزبری بود. رمان‌های مهمی چون «خانم دالووی»، «به سوی فانوس دریایی»، «امواج»، «اورلاندو» و جستار معروف «اتاقی از آن خود» هر یک نقطه عطفی در ادبیات معاصر به‌شمار می‌آیند. زندگی شخصی او نیز به‌واسطه مبارزه با افسردگی و حساسیت شدید ذهنی‌اش بسیار مورد توجه پژوهشگران بوده است؛ تا آنجا که سرانجام در سال ۱۹۴۱ با خودکشی به حیات خود پایان داد.

به‌تازگی نشر عینک در کتابی با نام «درجستجوی صدای زنان در ادبیات» با ترجمه سیدحسام فروزان گزیده‌از مقالات ادبی و جستارهای وولف را درباره «خواندن و نوشتن» و «زنان و ادبیات» عرضه کرده است.

این کتاب شامل برگزیده جستارهای ویرجینیا وولف است و بیش از آنکه صرفاً مجموعه‌ای از مقالات باشد، دریچه‌ای است به ذهن یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم؛ نویسنده‌ای که به همان اندازه که در رمان‌نویسی نوآور بود، در اندیشیدن به ماهیت ادبیات، هنر، خواندن، نوشتن و تجربه زیستن نیز صاحب دیدگاهی بدیع و ماندگار بود.

در ادامه گفت‌وگوی ما را با مترجم این اثر می‌خوانید:

چه شد که این اثر را ترجمه کردید و از چه منابعی استفاده کردید؟

من در دانشگاه زبان و ادبیات انگلیسی خوانده‌ام و خاطرم هست از همان سال‌های تحصیل علاقه خاصی به ویرجینیا وولف داشتم و او را شخصیتی یگانه در تاریخ ادبیات انگلیسی می‌دانستم. انتشارات عینک در حال چاپ مجموعه‌ای از کتاب‌های نظری راجع به نوشتن و نویسندگی و نقد ادبی است و مجموعه مقالات ویرجینیا وولف هم در همین قالب به من پیشنهاد شد. وقتی دیدم این مقالات مهم هنوز به فارسی ترجمه نشده‌اند مطمئن شدم باید این کار را به سرانجام برسانیم. منبع اصلی کتاب مجموعه مقالات برگزیده ویرجینیا وولف است که از سوی دانشگاه آکسفورد منتشر شده و برحسب مورد به دیگر آثار وولف مثل «اتاقی از آن خود» یا رمان‌هایش مراجعه کرده‌ام.

معیار شما در انتخاب مقالات ادبی و جستارهای این کتاب چه بوده است؟

در واقع حجم مقالات و نوشته‌های وولف بسیار زیاد است و اگر می‌خواستیم همه را کار کنیم حجم کتاب سنگین می‌شد. به ناچار تعدادی از مقاله‌های اصلی و مهم را انتخاب کرده‌ام که به موضوعات بنیادی هنر و ادبیات و جامعه می‌پردازند. مقالاتی راجع به داستان و رمان مدرن، مقاله‌نویسی، زنان و نویسندگی و غیره در این گزیده گنجانده شده‌اند. گزینش مقالات به گونه‌ای است که خواننده با خط و ربط فکری ویرجینیا وولف آشنا می‌شود و می‌فهمد چه اندیشه هایی در ذهن نویسنده آن رمان‌ها جریان داشته است.

مخاطب مقالات ادبی و جستارهای این کتاب چه کسانی هستند؟

مخاطب وولف ترکیبی از گروه‌های مختلف است، اما می‌توان آنها را در سه دسته اصلی خلاصه کرد یکی روشنفکران و متخصصان ادبیات یعنی کسانی که به دنبال بازتعریف مفاهیم کلاسیک و مدرن هستند و می‌خواهند با تکنیک‌های جدید روایت آشنا شوند. دیگری زنان در حال گذار اجتماعی؛ در زمان خود او، مخاطب اصلی او زنانی بودند که به دنبال هویت مستقل، استقلال مالی و فضایی برای بیان صدای خود بودند. او مخاطبی را خطاب قرار می‌دهد که می‌خواهد از نقش‌های سنتی فراتر رود. دسته دیگر خوانندگان عمومیِ متفکر؛ وولف توانایی عجیبی در تبدیل مفاهیم پیچیده فلسفی و اجتماعی به زبانی که برای یک خواننده تحصیل‌کرده و کنجکاو جذاب باشد، داشت. او فقط برای دانشگاهیان نمی‌نوشت، بلکه برای هر کسی می‌نوشت که به «تجربه زیسته» اهمیت می‌دهد.

آیا در حین ترجمه با چالش‌هایی مواجه شدید؟

هر ترجمه‌ای به هرحال چالش‌ها و مشکلات خاص خودش را دارد. اگر بخواهم از دیدگاه یک مترجم یا تحلیل‌گر به چالش‌های ترجمه آثار او نگاه کنم، با سه مانع بزرگ روبه‌رو هستیم. اینها چیزهایی است که خودم از سر گذرانده‌ام. اول چالش «لحن و جریان سیال» ذهن و زبان وولف؛ جمله در نوشته‌های وولف، مانند یک رودخانه است؛ گاهی آرام و ملایم و گاهی پر تلاطم و طولانی. او از جملات مرکب و پیچیده استفاده می‌کند که در آنها آگاهی به جای واقعیت جریان دارد و مترجم باید مراقب باشد که در ترجمه، این جریان قطع نشود؛ اگر ترجمه بیش از حد خشک و ساختاریافته باشد، روح سیال ذهن که ویژگی اصلی اوست، از بین می‌رود. دوم چالش بار معنایی و ظرافت‌های کلامی؛ وولف نویسنده‌ای است که از کلمات بسیار دقیق و گاهی استعاری استفاده می‌کند. او وقتی از مفاهیمی مثل استقلال، فضا یا صدای زنانه صحبت می‌کند، فقط کلمات ساده نیستند، بلکه بار تاریخی و فلسفی سنگینی دارند. انتقال این ظرافت‌ها از انگلیسی به فارسی (که ساختار نحوی و مفهومی متفاوتی دارد) بسیار دشوار است؛ چرا که ممکن است کلمه فارسی، آن لایه‌ معنایی پنهانی که وولف در نظر داشته را به درستی منتقل نکند و دست آخر چالش معادل‌سازی برای مفاهیم جنسیتی و اجتماعی که برخی مفاهیم که او در مورد جایگاه زن و حقوق اجتماعی مطرح می‌کند، در بستر فرهنگی و زمانیِ او شکل گرفته‌اند و مترجم باید بین وفاداری به متن اصلی و قابل فهم بودن برای خواننده امروز تعادل برقرار کند. اگر مترجم بیش از حد متن را بومی‌سازی کند، اصالت فکر وولف آسیب می‌بیند و اگر بیش از حد به کلمات وفادار بماند، ممکن است متن برای خواننده فارسی‌زبان، گنگ و دشوار شود.

نگاه وولف به زنان نویسنده، واقع‌بینانه و انتقادی بود

چقدر نظریات وولف درباره مباحثی مثل داستان مدرن و جستار مدرن امروز به کار نویسندگان کشور ما می‌آید؟

برای پاسخ به این موضوع، باید بین تکنیک‌های ادبی و فلسفه نویسندگی تفکیک قائل شویم. نظریات ویرجینیا وولف، به‌ویژه در مورد تغییر مرکز ثقل روایت از واقعه به آگاهی، همچنان در ادبیات معاصر ایران (چه در داستان و چه در جستار) بسیار پرکاربرد و حتی حیاتی است. می‌خواهم به چند محور اصلی اشاره کنم که نشان می‌دهد نظریات او کجای ادبیات امروز ما قرار می‌گیرد:
۱. گذار از روایت سنتی به «جریان سیال ذهن»؛ وولف معتقد بود داستان نباید صرفاً دنبال کردن یک زنجیره از اتفاقات خارجی باشد، بلکه باید «بافت زندگی» و جریان افکار درونی شخصیت را نشان دهد. در ادبیات امروز ایران بسیاری از نویسندگان نسل‌های جدید (از نویسندگان پست‌مدرن تا نویسندگان امروزی) از مدل سنتی «داستان‌گوییِ حادثه‌محور» فاصله گرفته‌اند. نویسندگانی که به جای تمرکز بر چه اتفاقی افتاد، بر آنچه در ذهن شخصیت می‌گذرد تمرکز می‌کنند، در واقع در امتداد همان سنت مدرنیستی که وولف آن را بازتعریف کرد، حرکت می‌کنند. این تمرکز بر درونیات برای بازنمایی پیچیدگی‌های روانی انسان در جامعه امروز ایران بسیار کارآمد است.
۲. جستار مدرن: حرکت از گزارش‌نویسی به تامل فلسفی؛ وولف در مقالاتش، جستار را از یک متن خشک و علمی، به امری شخصی، شهودی و در عین حال عمیق تبدیل کرد. او نشان داد که یک جستار می‌تواند ترکیبی از تجربه شخصی، مشاهده اجتماعی و تحلیل فلسفی باشد. اگر به جستارهای نویسندگان و منتقدان برجسته امروز نگاه کنید، می‌بینید که مرز بین زندگی شخصی و نقد اجتماعی کمرنگ شده است. جستارهای مدرن در ایران (به‌ویژه در حوزه فرهنگ و هنر) دیگر فقط به معنای تحلیل یک کتاب یا فیلم نیستند؛ بلکه شبیه به مقالات وولف، تلاش می‌کنند از یک مشاهده کوچک در زندگی روزمره، به مفاهیم بزرگتری مثل هویت، آزادی یا تنهایی برسند.
۳. مسئله زنانگی و هویت در روایت؛ وولف با مطرح کردن مفهوم «اتاق مخصوص خود»، به دنبال فضایی برای خلاقیت بدون محدودیت‌های جنسیتی بود. این نظریه در ادبیات معاصر زنان ایران بسیار پررنگ است. نویسندگان زن ایرانی نه تنها در بحث ایجاد فضای مستقل برای نوشتن، بلکه در بازنمایی تجربه زیسته زنانه از زاویه‌ای که فراتر از کلیشه‌های مردانه باشد، از مفاهیم و ضرورت‌هایی که وولف مطرح کرده بود، بهره می‌برند. بحث بر سر این است که چگونه یک زن می‌تواند با نگاهی مستقل به جهان بنگرد و آن را روایت کند.

با مطالعه مقالات ادبی وولف آیا به این نتیجه رسیدید که به نویسنده خاصی علاقه بیشتری دارد یا سبک نویسنده‌ای روی او تاثیر گذاشته است؟

وقتی مقالات او را می‌خوانیم، متوجه می‌شویم که او صرفاً نویسنده و منتقد ادبی نیست، بلکه به نوعی جست‌وجوگر زیبایی‌شناختی است. وولف در مقالاتش، برخلاف بسیاری از منتقدان که به دنبال تعیین قواعد سختگیرانه هستند، به دنبال روحِ اثر می‌گردد. در برخی از مقالات و سخنرانی‌هایش به نویسندگانی مثل جیمز جویس یا ویلیام فاکنر اشاره می‌کند که می‌توانیم نتیجه بگیریم نویسندگان مورد علاقه‌اش هستند. اما اگر بخواهیم از دل مقالات او، نویسندگان یا سبک‌هایی را استخراج کنیم که با ذهنیت او همسو هستند، می‌توان به چند مورد اشاره کرد. یکی تأکید بر روایت‌های پیوسته در مقابل روایت‌های تکه‌تکه؛ وولف در مقالاتش تمایل شدیدی به نویسندگانی دارد که می‌توانند جریان زندگی را بدون گسست‌های مصنوعی، در متن پیاده کنند. او از نویسندگانی که بتوانند تداوم آگاهی را حفظ کنند، حمایت می‌کند. این یعنی او به سمت نویسندگانی متمایل است که به جای تمرکز بر پیرنگ، بر لحن و فضای روانی تمرکز دارند. دیگری گرایش به نویسندگی شهودی؛ وولف در مقالاتش به شدت از نویسندگانی دفاع می‌کند که از شهود و احساسات درونی خود برای خلق جهان استفاده می‌کنند، نه از فرمول‌های ریاضی و ساختارهای خشک کلاسیک. او به نویسندگانی علاقه دارد که می‌توانند لحظات کوچک و بی‌اهمیت زندگی را به تجربه‌ای متعالی تبدیل کنند. این نگاه او را به سبک نویسندگانی نزدیک می‌کند که در ادبیات مدرن،واقع‌گرایی روانی را پایه و اساس کار خود قرار داده‌اند. مورد دیگر تأثیرپذیری از فردیت؛ در مقالات او، ردی از علاقه به نویسندگانی دیده می‌شود که «صدای منحصربه‌فرد» دارند. وولف به دنبال نویسنده‌ای است که مثل دیگران نباشد؛ کسی که جهان را از دریچه چشم خودش، با تمام نقص‌ها، ابهامات و رنگ‌های خاص خودش، بازسازی کند. او به دنبال اصالت در بیان است، حتی اگر این بیان با سنت‌های ادبی برخورد داشته باشد. در واقع او در مقالاتش به جای ستایش بی‌قید و شرط از یک نام واحد، بیشتر بر ایده‌ها و سبک‌ها تمرکز می‌کند، اما مشخص است که او تحت تأثیر و در عین حال در واکنش به سنت‌های ادبی (مثل رئالیسم قرن نوزدهمی) بوده است. او به دنبال ایجاد مسیری است که در آن نویسنده بتواند از بند داستان‌گویی صرف رها شود و به هنر بیان زندگی برسد. در مجموع وولف به نویسنده‌ای علاقه ندارد که قوانین را رعایت کند، بلکه نویسنده‌ای را می‌پسندند که واقعیت انسانی را با دقت روانی و ظرافت زبانی بازنمایی کند. او از نویسنده‌ای حمایت می‌کند که بتواند میان خارج (اتفاقات) و داخل (ذهن) پل بزند.

نگاه وولف به شعر و داستان در جایگاه یک نویسنده که منتقد ادبی هم هست معطوف به گذشته است یا پیش رونده به سمت آینده؟

این نکته را در نظر داشته باشیم که به طور کلی برای وولف، «ادبیات» و مسائلی از قبیل جنسیت و مسائل اجتماعی و خانوادگی جدا از هم نیستند؛ بلکه او معتقد بود نحوه‌ نوشتن، ریشه در نحوه‌ زندگی کردن و جایگاه اجتماعی فرد دارد. می‌توان گفت نگاه وولف «پیش‌رونده و ساختارشکن» است. او قطعاً به دنبال تکرار سنت‌های ادبی گذشته (مثل رئالیسم کلاسیک که بر حوادث بیرونی تمرکز داشت) نبوده؛ او از گذشته برای تحلیلِ ریشه‌ها استفاده کرده (مثلاً در تحلیل اینکه چرا زنان در گذشته نتوانسته‌اند بنویسند)، اما هدفش استفاده از این تحلیل برای طراحی آینده‌ای جدید بوده است. او به دنبال ایجاد یک فرم ادبی جدید بوده که بتواند زمان درونی و آگاهی انسان را به جای زمان تقویمی و حوادث بیرونی روایت کند. بنابراین، او در حال بازسازیِ آینده‌ ادبیات بر اساس ویرانه‌های سنت‌های قدیمی بوده است.

نگاه ویرجینیا وولف به زنان در آثارش چگونه بود و این نگاه چقدر در شخصیت‌های داستان‌هایش نشان داده شده است؟

گاه نگاه وولف به زنان، نگاهی «فراتر از کلیشه‌ها» بود؛ او زنان را نه به عنوان «موضوعات داستانی» که در ادبیات مردانه اغلب به عنوان نماد پاکدامنی یا وسوسه بودند، بلکه به عنوان «سوژه‌های دارای آگاهی پیچیده» می‌دید. در داستان‌های او این نگاه در شخصیت‌هایی مثل کلاریسا دالووی در رمان «خانم دالووی» کاملاً مشهود است. در «ساعت‌ها» و «به‌سوی فانوس دریایی» هم همین نگاه را می‌بینیم. او نمی‌نوشت که «زن چه می‌کند»، بلکه می‌نوشت «زن چه فکر می‌کند و چگونه جهان را از درون تجربه می‌کند». شخصیت‌های زن او، با تمام پیچیدگی‌های روانی، تنهایی‌ها و تضادهای درونی‌شان، موجوداتی هستند که در لایه سطحی حوادث گم نمی‌شوند، بلکه «مرکزیتِ آگاهی» آنهاست که داستان را می‌سازد. زن مدرن قرن بیستمی را در آثار او می‌توانیم بازنمایی کنیم.

نظر وولف درباره نوشتار زنانه در داستان چیست؟

در واقع این یکی از بحث‌برانگیزترین مباحث اوست. وولف با این ایده که «یک سبک نوشتنِ کاملاً زنانه وجود دارد» (یعنی سبکِ منفصل از مردانه) نسبتاً فاصله می‌گیرد. او معتقد بود که برای رسیدن به هنر واقعی، نویسنده هر جنسیتی که داشته باشد باید از بندهای جنسیتی رها شود. او به دنبال نوشتار انسانی است که از محدودیت‌های جنسیتی عبور کرده باشد. به نظر او، نوشتار زنانه نباید صرفاً محتوا درباره زن باشد، بلکه باید بتواند از زاویه‌ دیدِ زنانه» ژیعنی نگاهی که در آن تجربیات و محدودیت‌های زنانه لحاظ شده به جهان بنگرد، بدون اینکه در دام کلیشه‌هایی که مردان ساخته‌اند بیفتد. در مقاله «اتاقی از آن خود» هم همین ایده را شرح و بسط می‌دهد.

نگاه وولف به زنان نویسنده، واقع‌بینانه و انتقادی بود

به عنوان یک زن نویسنده وولف چه نظری درباره قدرت نویسندگی زنان هم‌عصرش داشت؟

می‌توانیم بگوییم نگاه وولف به زنان نویسنده بسیار واقع‌بینانه و در عین حال انتقادی بود. او می‌دانست که پتانسیل عظیمی در زنان وجود دارد، اما معتقد بود این قدرت توسط ژشرایط ساختاریژ سرکوب شده است. او معتقد بود زنان هم‌عصرش به دلیل نداشتن استقلال اقتصادی و فضای خصوصی (همان اتاق مخصوص خود)، نمی‌توانند به شکوفاییِ کاملِ توانایی‌های نویسندگی خود برسند. او به جای ستایش صرف از توانایی زنان، به موانعِ سیستماتیک اشاره کرده که مانع از آن می‌شود. او می‌گفت مشکل کمبود استعداد نیست، بلکه مشکل کمبود امکانات و آزادی است. در میان معاصران او کمتر روشنفکری را می‌بینم که تا این حد دقیق و عمیق به موقعیت زنان فکر کرده و برای رهایی ایده داشته باشد.

به نظر شما وولف چرا لازم دیده درباره مسائل زنان در قالب مقالاتی واکنش نشان دهد؟

این کار وولف بسیار هوشمندانه و مبتکرانه بوده یعنی تبدیل تجربه شخصی به بحث عمومی؛ اگر او مسائل زنان را فقط در داستان می‌گفت، ممکن بود به عنوان خیال‌پردازی ادبی یا احساسات شخصی نادیده گرفته شود. اما با نوشتن در قالب مقاله، او این مسائل را به یک بحث فکری، اجتماعی و سیاسیتبدیل کرد. از مقاله یا جستار به عنوان ابزاری برای آگاهی‌بخشی و آموزش و یادآوری حقوق زنان استفاده کرده است. مقاله به او اجازه می‌داد که مستقیماً با خواننده (به‌ویژه زنان) صحبت کند، به ایشان تاریخ را نشان دهد و ازشان بخواهد که به جای پذیرش وضعیت موجود برای تغییر فضای فرهنگی و اقتصادی تلاش کنند. گویی او می‌خواست ثابت کند که مسائل زنان فقط یک مسئله‌ی «احساسی» نیست، بلکه یک مسئله‌ی «ساختاری و منطقی» است که با تحلیلِ تاریخ و اقتصاد قابل اثبات است. در مجموع، مقالات وولف برای او مانفیستی برای آینده است که با استفاده از منطق و تحلیل، راه را برای آزادی خلاقیت زنان باز می‌کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها