سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - پریا پوراجمند؛ حماسهها همواره یکی از مهمترین پایههای شکلگیری فرهنگ و هنر در تمدنهای مختلف بودهاند. حماسهها روایتهایی بزرگ درباره قهرمانان، جنگها، شکستها و پیروزیهایی که فراتر از یک داستان ساده، بازتابی از جهانبینی و دغدغههای انسان در دورههای مختلف تاریخی هستند. از «گیلگمش» در تمدن بینالنهرین گرفته تا «شاهنامه» فردوسی در فرهنگ ایرانی و «ایلیاد» و «اودیسه» هومر در یونان باستان، آثار حماسی همواره تلاش کردهاند پرسشهای بنیادین انسان درباره مرگ، جاودانگی و معنای زندگی را روایت کنند.
به همین دلیل، حماسهها در طول قرنها هم جایگاه خود را در ادبیات حفظ کردهاند و هم بارها به شکلهای مختلف در هنرهای دیگر اقتباس شدهاند. سینما به عنوان هنری که توانایی ترکیب تصویر، موسیقی و روایت گسترده را دارد، همواره یکی از مهمترین رسانهها برای بازگرداندن این جهانهای اسطورهای به ذهن مخاطبان معاصر بوده است. فیلمهای حماسی معمولا فرصتی فراهم میکنند تا نسلهای جدید با داستانهایی آشنا شوند که شاید هزاران سال از زمان خلقشان گذشته، اما همچنان مضامینی انسانی و جهانشمول دارند.
در تاریخ سینما، آثار متعددی با تکیه بر روایتهای حماسی ساخته شدهاند که برخی از آنها به نقاط عطف این هنر تبدیل شدهاند. سهگانه «ارباب حلقهها» ساخته پیتر جکسون، یکی از نمونههای موفق سینمای حماسی مدرن است که جهان اسطورهای خلقشده توسط تالکین را به تصویری ماندگار تبدیل کرد. «بنهور» ساخته ویلیام وایلر نیز از مهمترین نمونههای سینمای حماسی کلاسیک محسوب میشود که با بازسازی عظمت تاریخی و مذهبی دوران باستان، استانداردهای تازهای برای این ژانر به وجود آورد. آثاری مانند «گلادیاتور» ساخته ریدلی اسکات نیز نشان دادند که داستانهای مربوط به امپراتوریها و قهرمانان تاریخی همچنان توانایی جذب مخاطبان جهانی را دارند.
در چنین بستری، ورود کریستوفر نولان به جهان «اودیسه» اهمیت ویژهای پیدا میکند. کارگردانی که پیشتر با آثاری مانند «شوالیه تاریکی»، «تلقین»، «میانستارهای» و «اوپنهایمر» نشان داده بود علاقهمند به روایت داستانهایی با ساختارهای پیچیده، شخصیتهای چندلایه و مضامین فلسفی است، اینبار سراغ یکی از قدیمیترین و تأثیرگذارترین متون ادبی تاریخ بشر رفته است. اثری که بیش از دو هزار و هفتصد سال پس از شکلگیری، همچنان الهامبخش نویسندگان، هنرمندان و فیلمسازان در سراسر جهان است.

سفر انسان برای بازگشت به خانه
«اودیسه» یکی از دو حماسه منسوب به هومر، شاعر افسانهای یونان باستان، در کنار «ایلیاد» است. اگر «ایلیاد» روایتگر بخشی از جنگ تروا و نبرد میان یونانیان و ترواییهاست، «اودیسه» داستان پیامدهای این جنگ و تلاش اودیسئوس، پادشاه افسانهای ایتاکا، برای بازگشت به خانه است.
این اثر را نباید داستان یک سفر دریایی پرخطر دانست و باید آن را روایتی درباره مواجهه انسان با ناشناختهها، وسوسهها، خدایان و محدودیتهای انسانی قلمداد کرد. اودیسئوس در مسیر بازگشت خود با موجودات اسطورهای مانند سیکلوپها، سیرنها و نیروهای فراطبیعی روبهرو میشود، اما در لایهای عمیقتر، این سفر استعارهای از تلاش انسان برای یافتن هویت، خانه و جایگاه خود در جهان است.
اهمیت «اودیسه» در تاریخ ادبیات تنها به قدمت آن محدود نمیشود، بسیاری از پژوهشگران آن را یکی از نخستین نمونههای رمانس سفر و یکی از پایههای شکلگیری روایت مدرن میدانند. ساختار سفر قهرمانانه در این اثر بعدها بر بسیاری از داستانهای بزرگ جهان تأثیر گذاشت و الگویی شد که در ادبیات و سینما بارها تکرار شد.
شاید دلیل ماندگاری «اودیسه» این باشد که برخلاف تصور اولیه، این اثر درباره یک جهان دور و فراموششده نیست و درباره تجربههایی است که انسان امروز نیز با آنها مواجه است. مهاجرت، جنگ، تلاش برای بازگشت به زندگی عادی پس از یک بحران و جستوجوی هویت، همچنان بخشی از تجربه انسانی در جهان معاصر هستند.
به همین دلیل است که تأثیر «اودیسه» محدود به اقتباسهای مستقیم سینمایی نمانده است. بسیاری از روایتهای مدرن، از داستانهای سفر قهرمانانه گرفته تا آثاری درباره بازگشت و یافتن دوباره خویشتن، به نوعی وامدار ساختار این حماسه هستند. حتی برخی روایتهای معاصر در سینما و ادبیات، بدون اشاره مستقیم به هومر، از الگوی سفر اودیسئوس استفاده کردهاند. الگویی که در آن قهرمان پس از عبور از آزمونهای مختلف، به خانه بازمیگردد اما دیگر همان انسان گذشته نیست.
اقتباسهای سخت و پرچالش
اقتباس از چنین آثاری همیشه با یک چالش اساسی همراه است، چگونه میتوان اثری متعلق به چند هزار سال قبل را برای مخاطب امروز دوباره طراحی کرد، بدون آنکه روح اصلی آن از بین برود؟ فیلمساز باید میان وفاداری به متن اصلی و خلق اثری مستقل تعادل برقرار کند، مسئلهای که بسیاری از اقتباسهای ادبی بزرگ با آن مواجه بودهاند
نولان در فیلم جدید خود تلاش کرده است برداشتی تازه از «اودیسه» ارائه دهد. روایتی که به جای بازسازی صرف یک جهان باستانی، به دنبال ایجاد تجربهای سینمایی برای مخاطب امروز است. او پیش از این نیز نشان داده بود که علاقهای به بازگویی ساده داستانها ندارد و معمولا تلاش میکند درونمایههای کلاسیک را با دغدغههای معاصر پیوند بزند.

این فیلم توسط برخی منتقدان با واکنشهای بسیار مثبت روبهرو شد. «اریک دیویس»، منتقد سینما، این اثر را «یک پیروزی مطلق» توصیف کرده و آن تامپسون، سردبیر ارشد ایندی وایر، «اودیسه» را تجربهای عظیم در قالب IMAX دانسته و آن را یکی از جدیترین مدعیان فصل جوایز معرفی کرده است. او معتقد است این فیلم حاصل سالها تجربه نولان در استفاده از فرمتهای بزرگ تصویری است. از نگاه او، فیلم نشان میدهد نولان چگونه میتواند میان نمایش عظمت بصری و روایت یک داستان کلاسیک تعادل برقرار کند.
دیوید ارلیش، روزنامهنگار و از منتقدان سرشناس آمریکایی برخلاف موج تحسینها، نگاه محتاطانهتری به «ادیسه» داشته و فیلم را از نظر جاهطلبی و مقیاس ستوده، اما معتقد است «اودیسه» در برخی لحظات از نظر ساختاری به اندازه بهترین آثار نولان منسجم نیست. به تعبیر او، فیلم با وجود لحظات قدرتمند و پایان تأثیرگذار، کمی دستوپاگیر است و در سطح آثار برتر کارنامه نولان قرار نمیگیرد.
نقدها به ادیسه
با این حال، مانند بسیاری از پروژههای بزرگ و بلندپروازانه، «اودیسه» نولان نیز با انتقادهایی مواجه شد. یکی از بحثهای اصلی درباره فیلم، انتخاب لهجه بازیگران بود. برخی منتقدان معتقد بودند استفاده از لهجه آمریکایی برای شخصیتهایی که ریشه در اسطوره یونان باستان دارند، با انتظار سنتی مخاطبان از آثار تاریخی هالیوود همخوانی ندارد. در بسیاری از فیلمهای تاریخی، استفاده از لهجه بریتانیایی بهعنوان نوعی قرارداد سینمایی برای بازنمایی تمدنهای باستانی رایج بوده است و برخی معتقد بودند انتخاب نولان باعث فاصله گرفتن فیلم از فضای تاریخی آن شده است.
موضوع دیگر، طراحی لباس، زرهها و کشتیها بود. گروهی از منتقدان عنوان کردند که برخی جزئیات بصری فیلم، تطابق کاملی با دوره تاریخی داستان ندارد و تصویری متفاوت از یونان عصر هومری ارائه میدهد. البته در مقابل، طرفداران فیلم معتقدند هدف نولان بازسازی یک سند تاریخی نیست او به دنبال خلق جهانی سینمایی است که بتواند روح اسطوره را منتقل کند.

خود نولان نیز درباره این رویکرد گفته است: «باید برداشتهای پیشفرض مردم درباره اینکه این جهان چگونه باید در سینما به تصویر کشیده شود را به چالش بکشید و ببینید این پیشفرضها اصلا از کجا آمدهاند. این کار هم چالشبرانگیز است و هم ریسک دارد.»
او تأکید کرده که هدفش خلق جهانی باورپذیر است، نه بازسازی موبهموی تاریخ. از نگاه او، مهمترین وظیفه یک اقتباس، انتقال روح اثر اصلی است. همان چیزی که باعث شده یک داستان پس از هزاران سال همچنان زنده بماند.
«اودیسه» پیش از نولان بارها به سینما و تلویزیون راه یافته است. یکی از نخستین اقتباسهای مهم سینمایی از این اثر، فیلم «اولیس » به کارگردانی ماریو کامرینی در سال ۱۹۵۴ بود که تقریبا تمام مسیر بازگشت اودیسئوس را روایت میکرد و تلاش داشت جهان اسطورهای هومر را برای مخاطب سینما بازسازی کند.
مینیسریال «اودیسه» محصول سال ۱۹۶۸ به کارگردانی فرانکو روسی نیز یکی از اقتباسهای مهم تلویزیونی این اثر محسوب میشود که توجه بیشتری به حضور خدایان، فضای اسطورهای و جهانبینی یونان باستان داشت.
در سال ۱۹۹۷ نیز مینیسریال دیگری با عنوان «The Odyssey» به کارگردانی آندری کنچالوفسکی و با بازی آرماند آسانته ساخته شد که بیشتر بر جنبههای ماجراجویانه داستان تمرکز داشت.
اما یکی از متفاوتترین برداشتهای سالهای اخیر، فیلم «بازگشت» محصول ۲۰۲۴ به کارگردانی اوبرتو پازولینی است. این فیلم برخلاف بسیاری از اقتباسها، سفرهای افسانهای اودیسئوس را به تصویر نمیکشد، بلکه داستان را از لحظه بازگشت او به ایتاکا آغاز میکند و بر پیامدهای روانی جنگ، زخمهای روحی، تغییر شخصیت و دشواری بازگشت به زندگی عادی تمرکز دارد.
اکنون نولان با قرار گرفتن در مسیر اقتباس از «اودیسه»، وارد سنتی طولانی شده است. سنتی که نشان میدهد برخی داستانها متعلق به یک دوره تاریخی خاص نیستند، بلکه بخشی از میراث مشترک بشر هستند. موفقیت یا شکست این فیلم این پرسش قدیمی را مطرح میکند که آیا اسطورههای هزاران ساله هنوز میتوانند با زبان سینما با انسان امروز سخن بگویند یا نه.
نظر شما