سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۶
قره‌باغ دیگر میدان نبرد نیست

کتاب «قره باغ، باغی بزرگ» روایتی است از سفر به آذربایجان، از یک آذری زبان ایرانی. «حامد خسروشاهی» در سفرنامه‌اش، سفری دیگر به ما هدیه می‌دهد و سعی می‌کند سفری کند به عمق آنچه در ورای تیترها پنهان مانده است. سفری که در آن، قره‌باغ دیگر میدان نبرد نیست؛ باغی است با لایه‌های متعدد تاریخ، فرهنگ، موسیقی و زندگی.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- نامش برای ما ایرانیان، سال‌هاست با خط‌های خبری گره خورده است؛ با مناقشه، مرز، سیاست، تجزیه و عموماً با غبار یک جنگ تمام‌نشدنی. همسایۀ شمالیِ از اصل بریده شده، فرزند محبوب از مادرِ ایران دور افتاده، ملتِ برادرِ از برادران جدا شده؛ جمهوری آذربایجان، نگین قفقاز جنوبی. کشوری که نسبت به سایر کشورهای همسایه‌مان، اشتراکات بسیار بیشتری با آنها داریم، اما خیلی کم آنها را می‌شناسیم و به قول نویسندۀ کتاب، بعضاً همین اشتراکات زیاد، مسبب اختلافات مابین دو کشور شده است.

جمهوری آذربایجان سرزمین تضادهاست؛ جایی که آتش از دل خاک می‌جوشد و بوی نفت با نسیم خزر در هم می‌آمیزد. ملتی مسلمان که حکومتی لائیک بالای سرشان است. کشوری که پس از ایران، «بیشترین درصد شیعه نسبت به جمعیت» را دارد. حتی جلوتر از کشورهایی مانند عراق و یمن و لبنان. اما به سبب سیاست‌های هیئت حاکمه‌اش، عملاً حیاط خلوت رژیم منحوس صهیونیستی شده است. حتی جلوتر از کشورهایی مانند ترکیه و ارمنستان. مجموع این تضادها و بسیاری مسائل متناقض و متضاد، صحبت کردن و تحلیل دربارۀ جمهوری آذربایجان را بسیار سخت کرده است.

قفقاز، آمیزه‌ای از زبان‌ها، غذاها و آوازهایی است که از اعماق قرن‌ها برخاسته‌اند. مردمانش با همان شورِ آتشکده‌های کهن، مهمان‌نوازی می‌کنند و در چشمانشان، هم دریای آرام خزر را می‌بینی، هم کوهستان‌های وحشی قفقاز را. آذربایجان، باغی نیست که تمام شده باشد؛ باغی است که هر گوشه‌اش، قصه‌ای ناگفته از پیوندهای دیروز و امروز دارد.

کتاب «قره باغ، باغی بزرگ» روایتی است از سفر به آذربایجان، از یک آذری زبان ایرانی. «حامد خسروشاهی» در سفرنامه‌اش، سفری دیگر به ما هدیه می‌دهد و سعی می‌کند سفری کند به عمق آنچه در ورای تیترها پنهان مانده است. سفری که در آن، قره‌باغ دیگر میدان نبرد نیست؛ باغی است با لایه‌های متعدد تاریخ، فرهنگ، موسیقی و زندگی.

کتاب با همراهی خواننده از تبریز آغاز می‌شود و مسیر اردبیل را از پایانه مرزی بیله سوار تا باکو طی می‌کند. آنچه در این مسیر رخ می‌دهد، یک گزارش خشک سیاسی یا یک مقالۀ تخصصی دربارۀ قفقاز نیست. این کتاب، از دل خیابان‌های باکو، گفت‌وگوهای کوتاه با مردم، موزه‌ها، زیارتگاه‌های قدیمی و حتی طعم غذاها شکل گرفته است.

خسروشاهی با نگاهی که حاصل بیش از یک دهه مطالعۀ قفقاز است، ما را به سفری می‌برد که در آن هر قدم، یک کشف است. او نه یک جهان‌گردِ بی‌تکلیف، که یک پژوهشگرِ دغدغه‌مند است که با یادداشت‌های روزانه، مشاهدات عینی و گفت‌وگوهایش، تصویری چندوجهی از جامعۀ آذربایجان ارائه می‌دهد.

شاید مهم‌ترین دستاورد این کتاب، تلاش برای شکستن کلیشه‌هاست. ما معمولاً همسایۀ شمالی‌مان را از خلال تحلیل‌های امنیتی و اخبار کوتاه می‌شناسیم. خسروشاهی اما در «قره‌باغ، باغی بزرگ» تلاش می‌کند این فاصلۀ شناختی را پر کند. او به ما نشان می‌دهد که با وجود همسایگی جغرافیایی و اشتراکات تاریخی و زبانی، چقدر از زیست روزمرۀ مردم آذربایجان بی‌خبریم.

او از محله‌های تاریخی می‌گوید، از خاطرات دور، از چهره‌های ناآشنا اما آشنازبان. روایت او ما را با پیچیدگی‌های هویتی، مناسبات منطقه‌ای و چالش‌های معاصر آذربایجان آشنا می‌کند، اما نه از بالا و از دریچۀ قدرت، که از سطح خیابان و از زبان مردم.

کتاب‌های سفرنامه، حتما باید در خلال صفحات کتاب، عکس های مرتبط با متن داشته باشند. رعایت همین نکتۀ کوچک، درک کتاب و روایت آن را بسیار بیشتر بهبود می‌بخشد و باعث نزدیکی هر چه بیشتر خواننده با کتاب و ماجرای سفر می‌شود. متاسفانه برخی از کتاب های سفرنامه در بازار کتاب کنونی، این نکته را رعایت نمی‌کنند و اول تا آخر سفرنامه، دریغ از حتی یک عکس کوچک مرتبط با سفر! یکی از نقاط قوت «قره باغ، باغی بزرگ» همین داشتن عکس های زیبا و بزرگ و مرتبط با متن است که مطالعۀ کتاب را دلنشین‌تر میکند.

اما یکی از نقاط ضعف کتاب، فاصلۀ نسبتا طولانی بین سفر و انتشار سفرنامه است. طبق گفتۀ نویسنده، این سفر در سال ۱۳۹۷ انجام شده، اما چاپ اول کتاب، در سال ۱۴۰۴ انجام گرفته است. قاعدتاً این فاصله زمانی زیاد بین سفر و انتشار سفرنامه، در دنیایی با چنین سرعت وقوع رخدادهای مختلف، قابل قبول نیست. در همین حدود ۷ سال از سفر تا انتشار کتاب، وقایع بسیاری بین دو کشور رخ داده و روابط سیاسی و اجتماعی بین ایران و آذربایجان، فراز و نشیب‌های عجیب و غریبی را تجربه کرده است. غیر از قسمت‌های تاریخی و ادبی سفرنامه، قسمت‌ تحلیل‌های سیاسی معاصر کتاب، برای مخاطبین پیگیر مسائل قفقاز، کمی حس بیات بودن می‌دهد. امیدوارم نویسنده در ویراست‌ها و چاپ‌های بعدی کتاب، فکری به حال این نکته بکند که کتاب انسجام بیشتری پیدا کند.

مورد بعدی هم تعداد تیراژ پایین کتاب است که به ۳۰۰ نسخه بسنده شده است. اینکه متاسفانه سرانۀ مطالعه در کشورمان پایین است، جای خود. اما فقط در خود منطقه های آذری زبان کشورمان، اقلا هزار نفر اهل فرهنگ و سیاست پیدا میشوند که پیگیر مسائل آذربایجان باشند و بخواهند یک سفرنامۀ جمهوری آذربایجان بخوانند. امروزه که تیراژ بسیاری از کتاب های بی ثمر و بی هنر بازار کتاب، اقلاً هزار نسخه است، چاپ این کتاب تحلیلی و پر مغز در ۳۰۰ نسخه، بسیار عجیب است. این کتاب اگر به چاپ سوم برسد، تازه به رقم تیراژ یک کتاب معمولی بازار رسیده است!

یکی از نقدهای جدی به ساحت مفهومی کتاب نیز، سعی خفیف نویسنده در کم‌رنگ جلوه دادن نقش و تاثیر رژیم منحوس صهیونیستی در حکومت جمهوری آذربایجان است. گرچه اشاره‌هایی به حضور رژیم در آذربایجان می‌شود اما انگار تلاشی عمدی برای نادیده گرفتن اثرات مخرب و سراسر مضرّ آن در آذربایجان و در بغل گوش کشورمان دیده می‌شود که به نوعی تطهیر حکومت الهام علی اف به حساب می‌آید و دلیل آن را نمی‌دانیم.

عنوان کتاب، خود یک بیانیه‌ی هنری است. «قره‌باغ، باغی بزرگ» - این نام‌گذاری، از همان ابتدا به ما می‌گوید که با کتابی صرفاً سیاسی یا نظامی روبرو نیستیم. باغ، استعاره‌ای است از سرزندگی، از تنوع، از ریشه‌هایی که در خاک فرو رفته‌اند. خسروشاهی این استعاره را به زیبایی پرورش می‌دهد و ما را به تماشای باغی می‌برد که در آن، در کنار ریشه‌های تاریخی مناقشه‌ی قره‌باغ، می‌توان ردّ پای سیاست در فوتبال، پیچیدگی‌های دیپلماسی فرهنگی و حتی ساده‌ترین خریدهای مرزی را نیز دید.

«قره‌باغ، باغی بزرگ» از آن دست کتاب‌هایی است که پس از خواندنش، نگاه‌تان به یک سرزمین همسایه برای همیشه تغییر می‌کند. این کتاب که در ۲۰۰ صفحه و با نثری روان و صمیمی نوشته شده، هم یک سفرنامۀ شخصی است و هم تلاشی برای فهم بهتر یکی از حساس‌ترین و در عین حال ناشناخته‌ترین مناطق پیرامونی ایران.

نکتۀ برجسته‌ی کتاب، نگاه بی‌پرده و بی‌پیشداوری آن است. نویسنده نه در پی تأیید یک روایت از پیش‌تعیین‌شده است و نه درصدد صدور حکم؛ او می‌خواهد ببیند، ثبت کند و ما را نیز به دیدنِ دوباره دعوت کند. گرچه روایت و تحلیل او از سیاست معاصر جمهوری آذربایجان، حتما مخالفین سرسختی را در داخل کشور خواهد داشت. اما این موافقت و مخالفت ها و کثرت نظرات و ایده ها و تحلیل ها، اگر در فضای علمی و منصفانه و دوستانه باشد، حتما منشأ خیر های فراوانی برای کشور خواهد بود.

این کتاب را دفتر ادبیات بیداری حوزه هنری و نشر سوره مهر راهی بازار کتاب کرده است که ماموریت اصلی خود را گردآوری و نشر روایت های بیداری متاثر از انقلاب اسلامی در فراسوی مرز ها تعریف کرده است و در مدت اخیر، توانسته کتاب های خوب و مثمرثمری در این باب چاپ و منتشر کند.

قره‌باغ دیگر میدان نبرد نیست

نگاهی به کتاب «قره‌باغ؛ باغی بزرگ»

آنچه در این کتاب آمده، از دل خیابان‌های باکو، گفت‌وگوهای کوتاه با مردم، زیارتگاه‌های قدیمی، موزه‌ها، طعم غذاها، و بازتاب‌های ذهنی و تاریخی شکل گرفته‌اند که طی بیش از یک دهه مطالعۀ قفقاز در ذهن نگارنده نقش بسته بود. تلاش شده است تصویر دقیق‌تری از باکو و مناسبات فرهنگی، دینی و اجتماعی آن، در کنار نگاهی به ریشه‌های تاریخی تنش میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان ترسیم شود.

در روایت این سفر، با همسایگی پرچالش ایران و آذربایجان، پیچیدگی‌های دیپلماسی فرهنگی، ردّ پای سیاست در فوتبال و حتی ساده‌ترین خریدهای مرزی روبه‌رو می‌شویم. محله‌های تاریخی، خاطرات دور، چهره‌های ناآشنا اما آشنازبان، همگی بخشی از پازلی هستند که در کنار کنفرانس قره‌باغ، دغدغه‌های جدی‌تری درباره شناخت متقابل و نادیده‌گرفتن‌های متقابل را به یاد می‌آورد. این کتاب تلاشی است برای دیدنِ دوبارۀ همسایه، بی‌پرده و بی‌پیش‌داوری.

بریده‌ای از کتاب قره‌باغ؛ باغی بزرگ

باکو، شهری که نامش با بادها گره خورده، وقتی پا به خیابان‌هایش می‌گذاری، بوی نفت و نم دریا در آغوشت می‌پیچد و تاریخش مثل فیلمی سیاه‌وسفید از مقابل چشمانت عبور می‌کند. اما این کتاب، فقط قصۀ دیدنی‌های باکو نیست؛ این‌ها یادداشت‌هایی است از دلتنگی‌ها، حیرت‌ها و آن لحظه‌های کوتاهی که به تو می‌گوید سفر چیزی بیشتر از عبور است: لحظه‌هایی که دلت می‌خواهد نگهشان داری، در جیب بگذاری و با خودت به خانه ببری.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها