سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) _ محمدکاظم کاظمی، شاعر، پژوهشگر، نویسنده افغانستانی: چند سال پیش بود که در خیابانی در مشهد، یکی از هموطنان ما را دیدم که سلام و احوالپرسی کرد. من او را نمیشناختم ولی او مرا میشناخت و ضمن معرفی و احوالپرسی، تشکر بسیار داشت از من به خاطر مطرحکردن مسئله ثبت نام دانشآموزان بدون مدرک مهاجر در مدارس ایران. این را توضیح بدهم که سالها ثبت نام دانشآموزان بدون مدرک مهاجر در مدارس ایران ممنوع بود. این قضیه اثرات و تبعات بسیار بدی گذاشت. بسیار کودکان شور و اشتیاق مدرسه رفتن داشتند، ولی محروم از ثبت نام بودند. کودک همسایه ایرانی آنها به مدرسه میرفت و آنان با حسرت در خانه مینشستند و ناچار میشدند در کوچه بازی کنند یا حداکثر در مدارس خودگردان مهاجرین ثبت نام کنند که مدارک آنها هم اعتبار نداشت و امکاناتشان هم کم بود.
در همان سالها، یعنی اواسط دهه نود بود که به فرمان رهبر شهید جمهوری اسلامی، ثبت نام کودکان مهاجر در مدارس ایران آزاد شد. من هم همان سال در دیدار شاعران با ایشان شرکت داشتم و قبل از شعرخوانی به همین دلیل از ایشان تشکر کردم. شعری هم که خواندم برای نوجوانان کارگر کشور ما بود. حقیقت این است که نقش من در این موضوع فقط یک تشکر بود و نه بیشتر. آن فرمان مدتها قبل داده شده بود و کسان دیگری پیگیر آن بودند. ولی آن هموطن ما که مرا در خیابان دید، تصورش این بود که من پیگیر این ماجرا شدهام.
میخواهم به این اشاره کنم که همین دیدارهای شاعران افغانستان با رهبری، خیلی برای مردم ما دلگرمکننده و امیدبخش بود. احساس میکردند که کسان از هموطنانشان هستند که ولو در قالب شعر، میتوانند حرف و درد دل مهاجرین را به ایشان برسانند. و من خوشحالم که در شعرهایی که در آن جلسات خواندم و همین طور صحبتهای خصوصی که قبل از جلسات گاهی رخ میداد، گامی هرچند کوچک در این مسیر برداشتم. شاید توقع مردم ما البته بیشتر بود. خیلیها دوست داشتند که یک دیدار خصوصی نمایندگان مهاجرین با ایشان میسر شود، ولی این اتفاق نیفتاد. در مواردی البته نامههایی درباره وضعیت مهاجرین به دفتر ایشان ارسال شد، به خصوص بعد از سختگیریهایی که در تابستان سال ۱۴۰۴ نسبت به مهاجرین ما رخ داد. ولی دیگر دوران پس از جنگ بود و شرایط امنیتی و سیاسی خاص ایران که به دولتمردان آن کمتر امکان و فرصت پرداختن به امور مهاجرین را میداد. ولی با این حال، دیدارهای شاعران ما و شعرخوانی آنان در جلسات ماه مبارک که تقریباً بدون استثنا هر سال رخ میداد، برای مردم ما مایه دلگرمی بود. خیلی از دانشآموزان مهاجر ما فیلمهای این دیدارها را به همکلاسیهایشان نشان میدادند، تا به آنها بقبولانند که افغانستان هم شاعر و ادیب دارد.
خیلی از مردم با همین که شاعری از کشورشان را در بالاترین سطح دیدارهای شاعران مملکت در تلویزیون میدیدند، خوشحال بودند و به این میبالیدند و دلگرم میشدند و فیلمهایش را دست به دست میکردند. البته در کنار اینها گاه به گاه نکاتی هم مطرح میشد ولی چیزی که برای من و دیگر شاعران مهاجری که در این دیدارها شرکت داشتند مهم است، این است که غالباً آنچه در آن محافل ارائه شد، حرف و حدیث و درد دل جامعه مهاجر بود، نه ستایشگری و مدیحهسرایی و بازتاب آن برای عموم مردم مهاجر و نیز مردم میزبان ما، مثبت بود. اینها سندهای همدلی و همزبانی دو ملت است.
نظر شما