سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - یوسف ملایی: «کافه تَل گِردو» عنوان چهارمین مجموعه شعر حمیدرضا مرادی زاکینی، بُرشی از فرهنگ عامه منطقه سیاهو، پس از مجموعه دوبیتیهای «تو شیرینی مِث انگور زاکین»، «سی آهو» و «پشت هفت دیوار» وارد بازار کتاب شد.
شاعر در «کافهی تَل گردو» ۱۰۰ دوبیتی محلی به گویش سیاهویی خلق کرده است. تولد این اشعار در منطقه گردشگری سیاهو در فاصله ۷۵ کیلومتری شمال بندرعباس در حوالی قله هماگ، مرتفعترین کوه استان در ادامه سلسله جبال زاگرس، به شاعر مساعدت کرده تا در یک فضای شاعرانه، از المانهای بومی بهره بگیرد.
دقت در به خدمت گرفتن المانهای بومی در شعر، وجه تمایز شعر مرادی با شاعران هم روزگارش است. شاعر با زیست در منطقه روستایی، اشراف کاملی بر واژگان و اصطلاحات دارد و نمیگذارد کلمهای از نگاه او پنهان شود. آغر(دُمبلان- قارچ محلی)، هوشِن اِستَکو(آویشن برگ ریز سیاهو)، رزوک(گیلاس وحشی)، اَرچِن(درختی از خانواده بادام کوهی که چوبش معروف است)، لُت(ته چوب درخت نخل)، گِنجِر(نوعی درخت محلی)، تِز موک(نیش زنبور سیاه)، تُمب(تپه)، ماهی، وال و ... از جمله المانهای بومی هستند که با زبان شعر، کاربردی شدهاند.
یکی دیگر از نکات قوت اثر، ثبت واژگان اصیل بومی است. زکو(کوبیدگی)، چغل(پَرت کردن)، کَم(کوه)، لَم(غذای حیوان)، پُل(باد کردن)، پوزار(کفش)، باپیر(مه)، کَپ(کف)، تُمبون(شلوار)، مسمار(میخ)، لاوه(صدای سگ)، اسپار(نفرین)، ناسُلوخن (بد قلق)، اَتمبه(ویران میشود)، هورُشت(خندهرو)، پُله(خاکستر)، جِناور(جانور)، مُغو(نخلستان)، سُورادُن(زنبور زرد)، پَدُم(آماس)، چُپ(سکوت)، شاد هو(سیراب)، دول(شاخه)، نار(انار)، مِنال(مُژه)، سِراک(سُراغ)، گُت(بزرگ)، سِهمناک(ترسناک)، چوغ(چوب)، شیل(شکاف)، بیلَه(دسته) و غلاشور(هرج و مرج)، گواه این مدعا هستند.
مولف، نخستین دوبیتی را با شانه و آخرین آن را با سر، آغاز کرده است تا بر محتوای عاشقانه آن تاکید نماید. کتاب با عشق و شِکوه شروع میشود. به تمجید حضور در محضر دوست میپردازد. روزمرگیها و دلدادگیها و دردسرهای آن را به قلم میآورد. گاهی به گذشته سرک میکشد و خاطره بازی میکند. واژگان بومی را از نهانخانه دلها بیرون میکشد. آرزو میکند، گلایه دارد، فراق و فاصله را بازگو میکند. گاهی با تعریف و باز تعریف از یک همدم به اوج شادی میرسد و گاه از زجرِ زرد و درد و درد سخن میگوید.
دست از سر کَلب بیپناهم واگِه
ای دوک بزرگ از سر راهم واگِه
عاروس مُمُم نبودی ِاسپار ایکه
تو بی خودت از مسیر آهُم واگِه
شاعر در این دوبیتی در یک وضع بلاتکلیفی، انگار مچاله شده و در حالی که پر از نگرانی است به بن بست رسیده است. نه راه پس و نه راه پیش دارد. ابتدا ملتمسانه میخواهد که معشوق، دست از سر قلب بی پناهش بردارد. استدعا دارد که این سنگ بزرگ را از سر راهش کنار بزند.
شاعر این اثر را به تکیهگاه زندگیشان، مادر گرامیاش تقدیم کرده است. مثل سایر آثارش نیز به منظور پاسداشت گویش سیاهویی از گویش محلی استفاده کرده است. سیاهویی، شاخهای از زبان بندری است اما تفاوتهای اندکی با آن دارد و برای گویشوران زبان بومی قابل فهم است.
اسم کتاب «کافه تَل گِردو» از یک مکان محلی مشهور اما اقتصادی اقتباس شده است. این نام به بارانداز و محل داد و ستد محصولاتی کشاورزی، باغی، صنایع دستی و تولیدات منطقه سیاهو با مناطق دیگر استان و کشور اشاره دارد. حتی قافلههای تجاری شهرها و روستاهای اطراف نیز در روستای تل گردو توقف میکردند.
به گزارش ایبنا، کتاب «کافهیِ تَل گِردو» به قلم حمیدرضا مرادی، روزنامه نگار، نویسنده، کنشگر اجتماعی و سیاسی و شاعر هرمزگانی در قطع رُقعی، با شمارگان ۳۰۰ نسخه، در ۱۰۴ صفحه به قیمت ۳۲۰ هزار تومان و به همت انتشارات «سام آرشام» چاپ و منتشر شده است.
نظر شما