چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۳
تأملی در اخلاق گفتار و کلمات در اندیشه عرفان مولوی

مرکزی - نشست تخصصی و درسگفتار «شرح و تفسیر مثنوی» با رویکرد میان‌رشته‌ای شامل روانشناسی، فلسفه و عرفان، با حضور مرتضی لطیفی، استاد زبان فارسی، به بررسی پیوند میان سلامت گفتار و تعالی روح در سنت‌های فکری ایران پرداخته شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اراک، مرتضی لطیفی، استاد ادبیات و زبان فارسی، در این نشست تخصصی با اشاره به اینکه توجه به سلامت گفتار و آسیب‌شناسی آن در فرهنگ ایرانی، نه فقط به‌عنوان موضوعی فردی و اجتماعی، بلکه در چارچوب اخلاق، روانشناسی، خودسازی و سلوک معنوی سابقه بسیار دارد، گفت: در نظام سه‌گانه اخلاقی زرتشت، پیامبر بزرگ ایرانی، «گفتار» حلقه میان پندار نیک و کردار نیک و فراتر از ابزار ارتباط بوده است.

این استاد ادبیات ادامه داد: پس از اسلام، در میان اندیشمندان ایرانی، توجه به آفت‌های زبان در پیوند با اخلاق و تهذیب نفس پی گرفته شد. ابوعلی مسکویه یا مشکویه، در کتاب تهذیب الاخلاق خود، با رویکردی فلسفی ـ اخلاقی، به فضایل و رذایل انسانی و نقش گفتار در شکل‌گیری شخصیت پرداخت. اما پس از او، امام محمد غزالی در «احیاء علوم الدین»، بحث آفات زبان را به گونه‌ای منسجم‌تر و گسترده‌تر طرح کرده و به انواع آسیب‌های زبانی مانند: دروغ، غیبت، سخن‌چینی، جدال و پرگویی پرداخت.

لطیفی با اشاره به نگاه متفاوت مولوی به این موضوع گفت: مولوی در مثنوی، این موضوع را از قالب بحث اخلاقیِ کاتالوگ و فهرست‌وار خارج کرد، آن را در قالب داستان و شخصیت‌پردازی، به صورت یک درام روان‌ شناختی، پیش روی مخاطب گذاشت؛ یعنی: او بود که توانست زبان و گفتارها آدم‌ها، مثل شایعه سازی، لاف زدن یا همان چاخان کردن افراد را، نشانه‌ای از وضعیت درونی آنها تلقی کرده و به واکاوی آنها بپردازد.

تأملی در اخلاق گفتار و کلمات در اندیشه عرفان مولوی

وی با استناد به یکی از ابیات مثنوی افزود: اگر پرده و حجاب از جان آدم‌ها کنار برود، آن وقت هر کس می‌تواند، در مواجهه با خودش و دیگران، مسیح آسا، احیاگری کند.

گر حجاب از جان‌ها برخاستی/ گفت ِهر جانی، مسیح آساستی.

اما «جان» در ادبیات و عرفان ما چیست؟

وی توضیح داد: به گمانم شاید این تعریف برایش از همه گویاتر باشد. «جان» و شکل پهلوی آن «گیان» از ریشه «گی»، هم‌پیوند با واژه «گیه مَرَتَن» یا گیومرت - کیومرث، نخستین انسان در اساطیر ایرانی (زنده‌ای که می‌میرد) بخش روشن، پنهان، احیاگر و خردمند وجود آدمی در مواجهه با حقیقت و پذیرش آن است، به همین دلیل در ادبیات ایرانی، جان را به آینه تشبیه کرده‌اند. در غزلیات شمس: آینهی جان شده چهرهی تابان تو/ هر دو یکی بوده‌ایم جان من و جان تو.‌ یا به قول حافظ: حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم/ خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم. چون می‌تواند حقیقت را در خود منعکس کرده یا آن را در خود بپذیرد. مولوی می‌گوید باید چیزهایی مثل حرص و آز ـ خامی و نپختگی و بی‌صبری از جان آدم‌ها دور شود تا حقیقت‌های وجودی بتواند در جان و شخصیت و منش و شیوه زیست آنها، خانه کند.

این پژوهشگر ادبیات و زبان فارسی تصریح کرد: از نگاه ژرف و روانشناسانه مولوی، حجاب جان، همه آن چیزهایی‌ست که اگر قدرت بیابند، می‌توانند جهان و وجود انسانی را ویران کرده، به جهنم تبدیل کنند. مثل تربیت و نیت بد، زشت گفتاری، خامی و نپختگی و کودک‌وارگی و حرص.

تأملی در اخلاق گفتار و کلمات در اندیشه عرفان مولوی

لطیفی در ادامه یادآور شد: در جای دیگر، مولوی با اشاره به تلخ بودن ابتدایی صبر، می‌گوید: سخن ِچون شکر گفتن، لازمه‌اش حلوای شیرین نخوردن است. خیلی جالب است که در ادبیات ما، صبر کردن تلخ انگاشته شده است، از آنجا که مغز انسان به طور طبیعی، مایل به دریافت پاداش‌های فوری‌ست، در واقع طی این کار هورمون لذت یا دوپامین در مغز ترشح می‌شود، پس صبر و خودداری، مانع این کار می‌شود و نمی‌گذارد از چیزی لذت ببریم.

وی خاطرنشان کرد: مولوی در بیت پایانی با مقابله‌سازی زیرک و کودک یا همان آدم خام و نپخته، بطور غیر مستقیم و اتفاقأ روانشناسانه می‌گوید که در رابطه‌های میان فردی، «به طرف حلوا رفتن» به طرف همه آن چیزهایی که شیرین و دلچسب به نظر می‌رسند اما در واقع پیامد تلخ دارند، نشان می دهد که ما از نظر شخصیتی، چقدر می توانیم بالغ و کامل و صاحبدل باشیم!

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها