پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
نگاه رهبر شهید به میراث شعری ایران

رهبر شهید در دیدارهای متعدد با اهالی فرهنگ و ادب، با تحلیل آثار برگزیدگان شعر فارسی از دوران کلاسیک تا معاصر، تفاوت میان هنر صِرف و هنر متعهد را ترسیم کرده و بر ضرورت بازشناسی شاعران بزرگ در پرتو معرفت اسلامی تأکید می‌کنند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): در دنیای امروز که تقلید از فرم‌ها جایگزین رسیدن به عمق شده، بازخوانی دیدگاه‌های رهبر شهید درباره شعر، فرصتی است برای بازشناسی مفاهیمی چون «هنرمندی» و «اصالت». این مطلب، مجموعه‌ای از تحلیل‌های دقیق درباره طیف گسترده‌ای از شعر فارسی است؛ از فردوسی و سعدی و حافظ و مولوی تا سبک هندی گرفته و جریان‌های معاصر در غزل، قصیده و شعر نو. در این متن، علاوه بر نگاه عمیق به شخصیت‌های برجسته، به نقد ساختاری شعر نو و ریشه‌های اروپایی آن نیز پرداخته شده است. محور اصلی این سخنان، تضاد میان «لفاظی تقلیدی» و «تجربه عمیق» است؛ متونی که شما را به بازنگری در انتخاب‌های ادبی و جستجوی معنا در کلمات دعوت می‌کند.

فردوسی یک حکیم است

رهبر شهید در دیدار اعضای «گروه ادب و هنر» صدای جمهوری اسلامی ایران در پنجم اسفند سال ۱۳۷۰ فرمودند: «فردوسی یک حکیم است؛ این حقیقت قضیّه است. تعارف که نکردیم به فردوسی گفتیم حکیم؛ چندصد سال است که دارند می‌گویند حکیم فردوسی. حکمت فردوسی چیست؟ حکمت الهی اسلامی؛ شما خیال نکنید در حکمت فردوسی، یک ذرّه حکمت زردشتی است. فردوسی وقتی که اسفندیار را تعریف می‌کند، اسفندیار یک فرد مذهبی بوده. اسفندیار یک فرد مذهبی و مبلّغ دین [است] که تمام ایران را گردیده برای اینکه آن پاک‌دینی را همه‌جا گسترش بدهد. یک متعصّبِ دینی [است]؛ تیپ اسفندیار، تیپ حزب‌اللهی‌های امروز خودمان است؛ اسفندیار خیلی آدم شجاع و نترس و دینی است و خصلت‌های این‌جوری دارد و حاضر است خطر بکند و از هفت خوان بگذرد و حتّی با رستم پنجه نرم کند برای خاطر یک اصولی که در ذهنش هست؛ این اصول را رعایت می‌کند. حتّی اسفندیار را که فردوسی دارد توصیف می‌کند، [اگر] شما نگاه کنید می‌بینید که به این جنبه‌ی دین‌داری اسفندیار و طهارت اخلاقی اسفندیار تکیه می‌کند. یعنی فردوسی این‌جور است؛ با اینکه فردوسی اصلاً بنا ندارد که هیچ یک از آن پادشاهان را بدگویی کند امّا شما ببینید گشتاسب در شاهنامه چه چهره‌ای دارد، اسفندیار چه چهره‌ای دارد؛ اینها پدر و پسرند. توجّه می‌کنید؟ یعنی به فضیلت‌ها بر اساس معیارهای اسلامی [نگاه می‌کند]؛ در حالی که بر طبق معیارهای سلطنتی و پادشاهی و شاهنامه‌ای ــ شاهنامه‌ی به معنای واقعی ــ در جنگ و نزاع بین گشتاسب و اسفندیار، حق با کیست؟ حق با شاه است دیگر؛ منطق شاهی این است: «چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه»؛ یعنی چه؟ یعنی هر چه شاه گفت، همان درست است؛ اصلاً حقّ مطلق، شاه است؛ حق با گشتاسب است. امّا شما نگاه کنید به شاهنامه، می‌بینید که در نزاع و تنازع بین اسفندیار و گشتاسب، حق با اسفندیار است. اصلاً [فردوسی] یک حکیم الهی است. از اوّل شروع می‌کند با نام خدا: «به نام خداوند جان و خرد»؛ تا آخر هم همین‌جور. یک حکیم الهی [است]؛ فردوسی را با این چشم نگاه کنید. فردوسی خدای سخن است. زبانِ با آن استحکام و استواری و در حقیقت پدرِ زبان فارسی امروز، و دلباخته و مجذوب مفاهیم حکمت اسلامی؛ بروید در شاهنامه با این [نگاه].»

ناصر خسرو تمام‌مکتبی است

همچنین رهبر شهید در شب میلاد امام حسن مجتبی علیه‌السلام در تاریخ سوم شهریور سال هزار و سیصد و هشتاد و نه فرمودند: «عرض کردم، من نمی‌گویم شاعر قریحه‌شعری خود را در راه احساسات و عواطف انسانی و عشق به کار نبرد؛ نه، بالاخره شاعر دلی دارد، آن هم دل آنچنانی که خود شماها دیگر از همه بهتر می‌دانید - نازک و زودرنج و نمی‌دانم پِرپِری و به اندک چیزی تکانی - بالاخره آدم طبع شعر هم دارد؛ نمی‌گویم یک وقتی گله‌ای دارد، نکند؛ دردی دارد، نگوید؛ شوقی دارد، عشقی دارد، میلی دارد، نگوید؛ اینها را نمی‌شود توقّع داشت؛ یعنی واقعاً اگر کسی چنین چیزی از شاعر توقّع کند، این غیرواقع‌بینانه است. البته شعرایی داشته‌ایم که از آن روحیه‌ها نداشته‌اند؛ مثل ناصر خسرو - ناصر خسرو تمام‌مکتبی است - یا واعظ قزوینی در شعرای سبک هندی. واعظ قزوینی شاعر خوب و برجسته‌ای هم هست، حد شعری‌اش با حد شعری کلیم و اینها پهلو می‌زند؛ یعنی کمتر از کلیم و کمتر از حاج محمّدجان قدسی و این‌ها نیست؛ تقریباً با اینها همزمان هم هست؛ ولی خب، واعظ است و شعرش موعظه است؛ توی مایه‌های شعر و غزل و شادی و شنگولی و این چیزها نرفته. ما از این قبیل شعرا هم داشته‌ایم. بنابراین من از شاعر این توقّع را ندارم که اینجور شعری بگوید.»

شعر سعدی در خدمت اخلاق است

رهبر شهید در دیدار جمعی از شاعران و اهالی فرهنگ و ادب فرمودند: «ببینید، قلّه‌های شعر فارسی چه کسانی هستند؟ سعدی، حافظ، مولوی، فردوسی؛ اینها قلّه‌های شعر فارسی‌اند. شما ببینید شعر اینها که قلّه‌ی هنر شعریِ طول تاریخ ما است، در چه جهت‌هایی به کار رفته! سعدی یک بوستان دارد که بهترین اثر هنری او است -گلستان بعد از بوستان قرار می‌گیرد- در بوستان شما نگاه کنید، [می‌بینید] این هنر فاخرِ فوق‌العاده برجسته همیشه در خدمت اخلاق، در خدمت تعلیم، در خدمت تعهّد [است]؛ از اوّل تا آخرِ بوستان این جوری است [یعنی] هنر شعر در خدمت اخلاق است.

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمّد بس است و آل محمّد

یا:

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست

عاشقم بر همه عالَم که همه عالَم از اوست

یا:

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است

به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست

اینها مال سعدی است، اینها اوج هنر شعری ما است.»

مولوی یکسره عرفان و معنویّت و حقیقت و اسلام ناب و معرفت توحیدیِ خالص است

ایشان در بخشی از بیانات‌شان در دیدار جمعی از شاعران و اهالی فرهنگ و ادب در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ درباره مولوی فرمودند: «مولوی که دیگر وضعش معلوم است؛ مولوی که یکسره عرفان و معنویّت و حقیقت و اسلام ناب و معرفت توحیدیِ خالص [است]؛ او هم این [گونه] است. اینها قلّه‌های شعر فارسی‌اند؛ اگر چنانچه بنا باشد که ما تصوّر کنیم که جنبه‌ی هنری و زیبایی‌شناختی شعر از جنبه‌ی معنوی و رسالتی و پیامیِ او جدا است، باید همه‌ اینها را از دایره‌ شعر بیرون بریزیم، بگوییم اینها شعر نیست؛ در حالی که برترین شعرهای زبان فارسی، اینها است.»

ایشان در بخش دیگری از بیانات‌شان در همین جلسه فرمودند: « فرض بفرمایید [شعرِ]:

کجایید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

هیچ حدس می‌زدید که مال مولوی باشد؟ این مال مولوی است که هشتصد سال پیش گفته شده؛ کأنّه برای امروز گفته شده. یعنی زبان، این ‌جور سالم دست ما رسیده؛ همین ‌طور قرن‌به‌قرن آمده تا به دست ما رسیده. حتّی سبک هندی هم با اینکه از لحاظ مضمون، پیچیده و معقَّد است امّا زبان، زبان شسته‌رُفته‌ی قوی‌ای است؛ بخصوص برجسته‌های سبک هندی مثل صائب، مثل کلیم، مثل خود حزین، ‌مثل بیدل، واقعاً زبان‌های اینها زبان‌های عالی است.»

یا در دیدار شاعران در ماه مبارک رمضان به تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۸۷ درباره مثنوی فرمودند: «یک بخش مهمی از شعر آئینی ما می‌تواند متوجه مسائل عرفانی و معنوی بشود. و این هم یک دریای عظیمی است. شعر مولوی را شما ببینید. اگر فرض کنید کسی به دیوان شمس به خاطر زبان مخصوص و حالت مخصوصش دسترسی نداشته باشد که خیلی از ماها دسترسی نداریم و اگر آن را کسی یک قدری دوردست بداند، مثنوی، مثنوی؛ که خودش می‌گوید: و هو اصول اصول اصول الدین. واقعاً اعتقاد من هم همین است. یک وقتی مرحوم آقای مطهری از من پرسیدند نظر شما راجع به مثنوی چیست، همین را گفتم. گفتم به نظر من مثنوی همین است که خودش گفته: و هو اصول .... ایشان گفت کاملاً درست است، من هم عقیده‌ام همین است.»

حافظ به صورت کامل، ناشناخته است

رهبر شهید در آیین گشایش کنگره جهانی حافظ در بیست و هشتم آبان ماه سال هزار و سیصد و شصت و هفت فرمودند: «حافظ بدون شک، درخشان‌ترین ستاره‌فرهنگ فارسی است - شعر فارسی، - در طول این چندین قرن تا امروز نداریم هیچ شاعری را که به قدر حافظ، در اعماق و زوایای جامعه‌ی ما و ذهن و دل ملت ما نفوذ کرده باشد و حضور داشته باشد. شاعرِ همه‌ی قرن‌هاست و همه‌ی قشرهاست. از عرفای بی‌خود از خودِ مجذوبِ جلوه‌های الهی، تا ادیبان و شاعران خوش‌ذوق، تا رندان بی‌سر و پا و تا مردان و زنان معمولی جامعه‌ی ما، هر کدام در حافظ سخن دل خود را یافتند و به زبان او، شرح حال و وصف حال خود را سرودند. شاعری که دیوان او تا امروز هم، پرفروش‌ترین کتاب و پرنشرترین کتاب، بعد از قرآن است و دیوان او در همه جای این کشور و در بسیاری از خانه‌ها - یا بیشتر خانه‌ها - با قداست و حرمت، در کنار کتاب الهی گذاشته شده است. شاعری که لفظ و معنا را و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده و در هر مقوله‌ای که سخن رانده، زبده‌ترین و موجزترین و شیرین‌ترین را گفته است. امروز بزرگداشت این شاعر است.

البته در جامعه‌ی ما و در بیرون از کشور ما، درباره‌ی حافظ، سخن‌ها گفتند و قلم‌ها زدند و به ده‌ها زبان دیوان او را برگرداندند و ده‌ها کتاب در شرح حال او یا دیوان او نوشتند؛ امّا همچنان حافظ به صورت کامل، ناشناخته است. این را اعتراف می‌کنیم و بر اساس این اعتراف باید حرکت کنیم و این کنگره بزرگ‌ترین هنرش این خواهد بود ان‌شاءالله که در این راه گامی به جلو باشد.»

اشعار صائب مضامین پخته ای دارد

رهبر شهید در دیدار جمعی از شعرای آئینی در بیست و پنجم خرداد ماه سال هزار و سیصد و نود فرمودند: «البته در بین شعرای ما، شعرائی که از این قریحه حداکثر استفاده را کردند و بهترین شعرها را گفتند، کم هم نیستند؛ ما در دوران‌های مختلف، از اینها داریم؛ هم در زمان خودمان داشتیم، هم در زمان‌های گذشته داشتیم؛ هم در سبک‌های مختلف، از دوران قدیم، شاعری مثل سنائی را داریم، شاعری مثل ناصرخسرو را داریم. اینها این قریحه را به کار بردند؛ آن کاری که باید بکنند، انصافاً کردند. همچنین سعدی را داریم. در دوران‌های بعد هم همین جور؛ شاعری مثل صائب را داریم. البته صائب شعر بی‌تقید به معانی و معارف کم ندارد، لیکن شعر معرفتی هم انصافاً خیلی دارد. اینها شعر اخلاق، شعر معرفت، آن هم در حد عالی و در بهترین حدی که واقعاً می‌شود انسان شعر غزلی تعریف و بیان کند، گفته‌اند. بیدل هم همین جور. همه‌ دیوان بیدل تقریباً شعر معرفتی است. من یک وقتی چند سال قبل از این به دوستان مداح سفارش می‌کردم که به دیوان صائب نگاه کنند و شعرهای اخلاقی را، شعرهای معرفتی را، شعرهای عرفانی را در آن پیدا کنند؛ که کم هم نیست. اینها مضامین بسیار پخته‌ای است که دل‌ها را روشن می‌کند.»

در هیچ پرده نیست نباشد نوای تو

عالم پر است از تو و خالی است جای تو

هر چند کائنات گدای درِ تواند

هیچ آفریده نیست که داند سرای تو

ببینید، وقتی یک مداحی با صدای خوش و با آهنگ زیبا اینها را در یک مجلسی بخواند، چه انقلابی در دل برای مستمع به وجود می‌آید. از این شعرها باید استفاده کرد. دیگران هم همین جور.»

بیدل دریای عرفان است

ایشان در بیانات در دیدار شاعران در ماه مبارک رمضان در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۸۷ درباره بیدل دهلوی فرمودند: «بالاخره شعر بیدل که از لحاظ شعری در سبک هندی یکی از آن کارهای هنری پیچیده‌ی قدرتمندانه است و نشان‌دهنده‌ی مهارت اوست - حالا ممکن است خواننده از یک جاهایی به خاطر همین هنرمندی‌ها خیلی لذت نبرد؛ اما واقعاً هنرمندانه است و استحکام شاعریِ این مرد غیر ایرانی را نشان می‌دهد که ظاهراً زبان مادری‌اش فارسی نیست – نمی‌دانم بیدل زبان مادری‌اش هم فارسی بوده؟ در دهلی فارسی حرف می‌زدند؟... بله دیگر، حالا این‌ها را بعداً شما جواب‌هایش را بدهید - ولی خوب، اینجور فارسی را خوب حرف می‌زند - دریای عرفان است. خوب، جای این تو این شعر امروز جوان‌های ما خالی است. این‌ها هم چیزهای تقلیدی نیست؛ یعنی واقعاً اگر انسان بخواهد از همان تعبیرات حافظ یا تعبیرات مولوی یا تعبیرات بیدل عیناً تقلید بکند، همان مفاهیم را با همان الفاظ تقلیدی بگوید، بدون اینکه به عمق او رسیده باشد، شعر مزه نخواهد داشت، لذتی نخواهد داد، فایده هم نخواهد کرد.»

شاعران معاصر

رهبر شهید در دیدار جمعی از جوانان در هفتم اردیبهشت سال هزار و سیصد و هفتاد و هفت فرمودند: «من شعرای معاصر را تقسیم می‌کنم به شعرایی که غزل‌سرا بودند، شعرایی که قصیده‌سرا بودند و شعرایی که نوسرا بودند. هر کدام چند نفری هستند که من به ایشان علاقه داشتم. در غزل، مرحوم «امیری فیروزکوهی» است که من با ایشان دوست هم بودم و ایشان به من هم خیلی علاقه داشتند و سال‌ها تا بعد از انقلاب، با یکدیگر رفت و آمد داشتیم. در زمان ریاست جمهوری من، ایشان از دنیا رفتند.

البته غیر از «امیری» هم یکی، دو نفر شاعر غزلسرا بودند که شعرهایشان را دوست می‌داشتم؛ یکی مرحوم «رهی معیّری» بود که او را از نزدیک ندیده بودم، یکی مرحوم «شهریار» بود که از شعرش خیلی خوشم می‌آمد. با ایشان هم آشنا بودم. البته من بعد از انقلاب با ایشان آشنا شدم؛ قبل از انقلاب، هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشتیم.

در درجه اوّل، قصیده‌سرا «ملک‌الشّعرای بهار» بود که قصیده‌هایش مرا خیلی به خودش جلب می‌کرد. مرحوم «امیری فیروزکوهی» هم یک نوع قصیده سبک خاقانی می‌گفت که آن هم در نوع خودش قصیده بسیار فخیم و برجسته‌ای بود؛ از آن هم من خیلی خوشم می‌آمد.

در شعر نو، دو، سه نفر بودند که شعرهایشان را خیلی می‌پسندیدم. یکی از آنها «اخوان» بود. ما با «اخوان» آشنا بودیم و شعرش، شعر بسیار برجسته‌ای بود. یکی دو نفر دیگر هم هستند که دوست ندارم از آنها اسم بیاورم. کسانی بودند که آن وقت در زمان جوانی ما، جزو اساتید و برجسته‌های شعر نو بودند و به اعتقاد من اینها از خود «نیما یوشیج» بهتر شعر نو می‌گفتند. اگر چه او شروع‌کننده این راه بود؛ اما به نظر من این‌ها از او بهتر و پخته‌تر و برجسته‌تر شعر می‌گفتند. البته صفای «نیما یوشیج» را هیچ‌کدامشان نداشتند؛ نه اخوان داشت، و نه آن یکی، دو نفر دیگری که من از ایشان اسم نیاوردم.

نیما یوشیج - برخلاف آن چیزی که می‌گفتند - مردی متدیّن بود. مرحوم «امیری» با «نیما یوشیج» از نزدیک دوست بود. او برای من نقل می‌کرد و می‌گفت «نیما یوشیج» آدم متدیّنی است. او به شعر سنّتی هم علاقه‌مند بود؛ منتها این سبک را هم می‌پسندید. البته می‌دانید که ایشان این سبک را هم از اروپایی‌ها گرفته بود. اصلاً سبک شعر نوِ ما، سبک ابتکاری به معنای حقیقی نیست؛ سبک شعر اروپایی است، با خیلی از خصوصیاتی که آن شعرها دارد. حتّی سبک جمله‌بندی انگلیسی، در شعر نوِ فارسی ما گرته‌برداری شده است.

در بین شعرایی که الان هستند، چند نفر شاعر خوب داریم. هم شعر غزلی خوب داریم و کسانی که می‌گویند، انصافاً خوبند؛ هم شعر نو داریم. در میان شعرای انقلاب، بعضی‌ها واقعاً خوب و برجسته‌اند. به من اجازه بدهید که از شعرای معاصر و زنده اسم نیاورم.»

در پایان باید گفت، بصیرت رهبر شهید در مواجهه با ادبیات، نوعی «کشف» است؛ کشف حکمت الهی در کلام فردوسی، کشف اخلاق در هنر سعدی و کشف توحید خالص در اشعار مولوی. ایشان با نگاهی نافذ، لایه‌هایی از معنا را می‌بینند که در نگاه تحلیل‌گران معمولی گم می‌شود. این جامعیت در سلیقه و دانش، از غزل‌های شهریار تا قصیده‌های بهار و شعر نو، نشان می‌دهد که ایشان هنر را در ابعاد مختلف شناخته و توانسته‌اند میان «هنر فاخر» و «ایمان راسخ» پیوندی ناگسستنی برقرار کنند.

این گزارش ذره‌ای از دانش و عمق نگاه رهبر شهید به شعر و ادبیات است؛ نگاهی که در آن، زیبایی‌های لفظی، به شرطی ارزشمند تلقی می‌شود که حامل حقیقتی متعالی باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها