چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
پوپر جزم را با ابطال‌پذیری و اقتدار را با نهادینه‌سازی نقد برمی‌اندازد

به‌گفته ستارزاد: «جذابیت فلسفۀ پوپر هم برای متخصصان و هم فراتر از حلقۀ ایشان، ریشه در رویارویی صریح او با دو آسیب بزرگ قرن بیستمی دارد: پوزیتیویسم منطقی (که علم را به جمود مشاهده‌گرایی تقلیل می‌داد) و توتالیتاریسم (که عقل را قربانی ایدئولوژی می‌کرد).»

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا دستجردی: «پوپر، فلسفه و جهان واقع» به‌قلم برایان مگی فیلسوف بریتانیایی با ترجمه مانی ستارزاد از تازه‌های نشر ثالث است که ضمن معرفی اندیشه‌های کارل پوپر فیلسوف و اندیشمند شهیر معاصر، مفاهیم کلیدی فلسفه‌ علم و فلسفه‌ سیاسی او را برای خواننده‌ تبیین می‌کند. کتاب ساختاری ساده و خطی دارد و مگی پس از معرفی موضوعات بنیادین فلسفه‌ علم نزد پوپر، از جمله «قضیه‌ تمایز علم و شبه‌علم»، نظریۀ «ابطال‌پذیری» و استراتژی «حدس و رد»، به پیامدهای روش‌شناختی این دیدگاه برای تولید دانش می‌پردازد و در پایان برخی مباحث سیاسی-اجتماعی پوپر نظیر دفاع از «جامعه‌ باز» و نقد «تاریخ‌گرایی فقرآور» را بررسی می‌کند. ایبنا به‌مناسبت انتشار این کتاب با مانی ستارزاد به گفت‌وگو نشسته است. ترجمه «نابغه مطرود»، «ابژه‌های تکین» از دیگر آثار اوست.

پوپر جزم را با ابطال‌پذیری و اقتدار را با نهادینه‌سازی نقد برمی‌اندازد
کارل پوپر

علت مقبولیت ‌عام فلسفۀ پوپر را تا به امروز در چه می‌دانید؟

با این‌که شاید پوپر همچون بسیاری از فلاسفۀ نامی در کشور ما محبوب نباشد، لیکن من جاذبۀ متون پوپر را در ساده‌گویی و صداقت کلام و امتناع از بیان نظریات غیرکاربردی می‌دانم. سخن او ملموس و تحلیل-مبناست و بی‌راهه نمی‌رود. حال اگر بخواهیم اندکی عمیق‌تر شویم، می‌توان گفت که جذابیت فلسفۀ پوپر هم برای متخصصان و هم فراتر از حلقۀ ایشان، ریشه در رویارویی صریح او با دو آسیب بزرگ قرن بیستمی دارد: پوزیتیویسم منطقی (که علم را به جمود مشاهده‌گرایی تقلیل می‌داد) و توتالیتاریسم (که عقل را قربانی ایدئولوژی می‌کرد). پوپر با ارائۀ معیار «ابطال‌پذیری»، مرز مشخصی را بین علم و شبه‌علم کشید و نشان داد که نظریات بزرگ تاریخی مانند مارکسیسم و روانکاوی به‌دلیل توانایی توجیه هر رویدادی، اصلاً علمی نیستند؛ مثلاً پیشگویی تاریخی بی‌اساس مارکسیسم، و تحلیل‌های همه‌شمول عاطفه-محور رونکاوانه. این جسارت فکری برای عامۀ روشنفکران جذاب بود. از سوی دیگر، دفاع او از «جامعۀ باز» در برابر دشمنانش (افلاطون، هگل، مارکس) روایتی عقلانی و لیبرال از دموکراسی ارائه داد که با تجربیات تلخ تمامیت‌خواهی در اروپا هماهنگ بود. پوپر فیلسوفی بود که مفاهیم انتزاعی را به نقد سیاسی-اجتماعی عینی پیوند زد و همین امر او را به چهره‌ای فراتر از یک فیلسوف صرفاً آکادمیک تبدیل کرد.

پوپر چه عواملی را مایۀ رشد و پیشرفت بشریت می‌داند؟

در یک کلام، آزادی و انتقاد. او کاربست این دو مؤلفه را چنین شرح می‌دهد: برخورداری از یک جامعۀ آزادِ پذیرای انتقاد ریشه‌ای، اِعمال نقد عقلانی، یافتن مسئله و حل آن، و سرانجام حذف تدریجی خطا از طریق روش «سعی و خطا». به‌باور او، بشر هرگز به یقینِ مطلق دست نمی‌یابد، اما می‌تواند با آزمون‌های سختگیرانه، نظریه‌های نادرست را کنار بگذارد و به نظریه‌هایی با «تصدیق بیشتر» نزدیک شود. حال منظور از داشتن جامعۀ آزاد این است که نهادهایی محدودنشده در اجتماع وجود داشته باشند که از تمرکز قدرت جلوگیری می‌کنند، اجازۀ مخالفت و انتقاد می‌دهند و می‌توانند بدون خونریزی، خطاهای سیاسی را اصلاح کنند. همچنین در این میان، آموزش تفکر انتقادی به همگان نقش بسیار مهمی دارد که باید در این‌باره فرهنگ‌سازی کرد تا تربیتِ مبتنی بر محتوای بسته و جزمی از جامعه و فرهنگ مردم زدوده شود. پوپر پیشرفت را یک حرکت خطی و قطعی نمی‌داند، بلکه «حل مسائل تازه‌ای که در پرتو حذف خطاهای پیشین پدید می‌آیند» تعریف می‌کند. بنابراین، هرگونه بستن فضای نقد یا مصون‌دانستن یک نظریه از خطا، بزرگترین مانع پیشرفت است.

به‌باور شما، اصلی‌ترین نکته در فلسفۀ پوپر چیست؟

از منظر تخصصی، ابطال‌پذیری: یعنی جسارت کردن و کشیدن خط بطلان بر نظریات غلط و سنت‌ها، حال می‌خواهد این یک موضوع علمی باشد و خواه یک روال سیاسی و اجتماعی غلط. ما باید مدام به‌روز شویم، که متأسفانه در کشورمان تعصب و زندگی سنتی جایگاه ویژه‌ای دارد و این مربوط به این دوران نیست و ریشۀ تاریخی دارد. من در یک کلام، اصلی‌ترین نکتۀ فلسفۀ پوپر را این‌گونه می‌بینم: طرفداری از اثبات‌های ناموفق و ابطال‌های موفق؛ یعنی «علیت معرفتی نقد و خطاپذیری». پوپر نشان داد که هیچ منبع معرفتی‌ای (حس، عقل، شهود، سنت) نامشروط و مصون از خطا نیست. اما این به معنای نسبی‌گرایی یا شکاکیت هم نیست؛ بلکه راه سوم «عقلانیت انتقادی» است: ما می‌توانیم نظریه‌های خود را صریح و دقیق صورت‌بندی کنیم، سپس با جسارت تمام آن‌ها را در معرض نقد و آزمون قرار دهیم. آن نظریه‌ای که آزمون‌ها را تاب بیاورد، موقتاً «نظریۀ برتر» است، اما هیچ‌گاه «نهایی» نیست. بنابراین، اصلی‌ترین آموزۀ پوپر، جدایی منطق اکتشاف از منطق توجیه است: علم از پرسش و حدس آغاز می‌شود نه از مشاهدۀ خنثی، و یک نظریۀ علمی هرگز اثبات نمی‌شود و صرفاً «ابطال‌نشده» باقی می‌ماند؛ دقیقاً همین‌جاست که می‌فهمیم مارکسیسم، روانکاوی و هر نظریه و ایدئولوژی مشابهی، علم نیستند و شبه‌علم محض تلقی می‌شوند، چون هرگز نظریات‌شان کاملاً ابطال نشده‌اند و در حقیقت اصلاً ابطال‌پذیر هم نیستند. این نگاه انقلابی، هم بنیان استقراگرایی را فروریخت و هم به معیاری سختگیرانه برای تمایز علم از شبه‌علم تبدیل شد.

پوپر جزم را با ابطال‌پذیری و اقتدار را با نهادینه‌سازی نقد برمی‌اندازد

سطح هوشیاری جامعه و اقرار به اشتباه چه جایگاهی در رشد و پیشرفت آن جامعه دارد؟

طبیعی است که جامعۀ هوشیار هرگز زیر یوغ استبداد از هر نوعی نمی‌رود و مدام پیشرفت می‌کند. این موضوع ساده‌ای است، ولی شکل‌گیری این آگاهی، شهروندانی مسئول و فداکار می‌طلبد که برخی جوامع از بیخ‌وبن فاقد آن‌اند؛ و اقرار به اشتباه نیز نشانۀ یک انسان بالغ است. ما اگر اشتباه‌های خود را نپذیریم، بعید است بتوانیم پیشرفت کنیم. نکته‌ای در فلسفۀ سیاسی پوپر است با عنوان «فشار تمدن» که بسیار مهم است: یعنی متمدن‌شدن، نیازمند تحمل فشار مضاعفی توسط جامعه است که خیلی از جوامعِ غیرجسور پذیرایش نیستند. ما برای این‌که بتوانیم در کنار جوامع توسعه‌یافته و پیشرفته قد علم کنیم، باید مسئولیت اشتباه‌هایمان را بپذیریم و دنبال ناجی یا مقصر نباشیم، این اصلی‌ترین دروازۀ ورود به جهان متمدن است. از دیدگاه پوپر، اقرار به اشتباه نه یک ضعف که بلندترین مرتبۀ هوشمندی و بلوغ یک جامعه است. جوامعی که توانایی «آموختن از خطاهای خود» را ندارند، محکوم به تکرار فاجعه‌بار تاریخ هستند. پوپر با نقد نظریۀ «اصالت تاریخ» که مسیر قطعی تاریخ را ازپیش‌تعیین‌شده می‌داند، نشان می‌دهد که پیشرفت زمانی ممکن است که نهادهای سیاسی و اجتماعی به‌گونه‌ای طراحی شوند که خطاها را فاش کنند و اصلاح آن‌ها را بدون سرکوب ممکن سازند. در چنین جامعه‌ای، هوشیاری جمعی به معنای آمادگی برای بازخواست مستمر قدرت، رسانه‌ها و حتی دانشمندان از خود است. یک جامعۀ «بسته» که رهبران و ایدئولوژی‌های خود را خطاناپذیر می‌داند، عملاً ابزار خوداصلاحی را از کار می‌اندازد و بنابراین رشدش متوقف یا معکوس می‌شود. به همین دلیل پوپر اصرار دارد که دموکراسی صرفاً یک سازوکار رأی‌گیری نیست، بلکه تنها نظامی است که می‌توان حاکمان را بدون خونریزی عزل کرد؛ یعنی نهادینه‌شده‌ترین شکلِ «اقرار به خطا» در سطح کلان سیاسی.

در کتاب، به دانش علمی برآمده از بلاهت اشاره کرده‌اید. این اصطلاح به چه معناست و چه نقشی در رشد بشر دارد؟

دانش برآمده از بلاهت یعنی این‌که شما از اشتباه‌های خود و دیگران می‌آموزید. مگر غیر از این بود که اینشتاین از اشتباهات نظریات نیوتون آموخت؟ یا مثلاً یک پزشک از حماقت شخصی که علفی را خورده و مسموم شده است؟ این در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی هم صادق است. مگر تجربۀ کمونیسم در جهان به ما نشان نداد که جز ویرانی به بار نمی‌آورد و ما از این حماقت بسیار آموخته‌ایم که اگر سراغ این ایدئولوژی برویم، در بهترین حالت یا کوبا می‌شویم یا شوروی و عاقبت‌مان فروپاشی است؛ و بقیۀ ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه نیز به همین‌سان. من در مقدمۀ کتاب مفصلاً این موضوع را شرح داده‌ام. به‌قول شخص پوپر: «ما نمی‌دانیم، فقط می‌توانیم حدس بزنیم.» البته می‌توان «بلاهت» (Folly) را نه حماقت روزمره، بلکه جسارت عقلانی برای خطاکردن نیز به حساب آوریم. پوپر در مقابل سنت دیرپایی می‌ایستد که می‌گوید «علم باید از پایه‌های یقینی آغاز شود». او نشان می‌دهد که تمام پیشرفت‌های بزرگ علمی با یک «حدس جسورانه» ــ که همواره در معرض خطاست ــ شروع شده است. مثلاً نظریۀ اتمی دموکریت، نظریۀ نسبیت اینشتاین، یا انقلاب کوپرنیکی. این حدس‌ها «بلاهت‌آمیز» هستند، چون از داده‌های قطعی پیروی نمی‌کنند، اما همین حدس‌ها هستند که مسیر تحقیق را تعیین می‌کنند. دانش علمی حاصل عبور از این «بلاهت‌ها» از طریق نقد و آزمون‌های سخت است؛ یعنی بلاهت، موتور محرک جهش‌های معرفتی است. اگر فقط دنبال امنیت فکری و تکرار دانسته‌ها باشیم، هرگز به کشف تازه‌ای دست نمی‌یابیم. به‌عبارتی، پوپر «الگوی بلاهت‌آمیز سعی و خطا» را جایگزین «الگوی مطمئن استقرا» می‌کند.

پوپر جزم را با ابطال‌پذیری و اقتدار را با نهادینه‌سازی نقد برمی‌اندازد

برایان مگی

آیا فلسفۀ پوپر را می‌بایست نقطۀ مقابل فلاسفۀ تمامیت‌طلب دانست؟

بله. فلسفۀ پوپر، فلسفۀ نقدگری، آزادی‌خواهی، استبدادستیزی و طرفداری از جامعۀ باز است. او در اثر سترگ خود با عنوان «جامعۀ باز و دشمنان آن» به نقد سه فیلسوف تمامیت‌طلب می‌پردازد: افلاطون (با آرمانشهر سلسله‌مراتبی و دروغ شریف)، هگل (با تقدیس دولت و دیالکتیک جنگ‌آمیز) و مارکس (با تاریخ‌گرایی اقتصادی و پیش‌گویی قطعی انقلاب). وجه‌مشترک این سه، «نظریۀ بسته‌بودن آینده» و «انحصار حقیقت به دست یک طبقه یا نهاد» است. پوپر در مقابل، جامعۀ باز را برمی‌گزیند: جامعه‌ای که نه بر اساس یک حقیقت نهایی، بلکه بر پایۀ سازوکار نقد و اصلاح خطا اداره می‌شود. همچنین پوپر با «تمامیت‌خواهی معرفتی» مخالف است، یعنی این باور که یک مکتب یا ایدئولوژی می‌تواند پاسخ نهایی همۀ مسائل را داشته باشد. بنابراین می‌توان گفت که فلسفۀ پوپر نظامی از «توتالیتاریسم‌ستیزی روشمند» است؛ البته بدانیم که صرفاً یک ایدئولوژی رقیب نیست، بلکه نفی هر ایدئولوژی بسته‌ای است که عقلانیت انتقادی را نفی می‌کند.

اندیشۀ پوپر چگونه ستون‌های جزم‌اندیشی و اقتدارگرایی را برمی‌اندازد؟

این بحث بسیار وسیعی است و برای درک آن باید به کتاب هزارصفحه‌ای «جامعۀ باز و دشمنان آن» مراجعه کنید که خود من نیز کامل آن را نخوانده‌ام. لیکن شاید بتوانم جمله‌ای را از قول پریکلس آتنی که در کتاب فوق بدان اشاره شده است بیاورم تا خلاصه‌وار شیرۀ مطلب دستگیر مخاطب شود: «گرچه تنها عده‌ای اندک ممکن است مبدع سیاستی باشند، ما همه می‌توانیم دربارۀ آن داوری کنیم.» اقتدارگرایی واقعاً برای عصر قرون‌وسطی است و وجود نمونه‌هایی از آن در قرن ۲۱ حقیقتاً شگفت‌آور است. همین می‌رساند که جوامع دچار چنین معضلی، چقدر عقب‌مانده‌اند، چون معتقدم این مردم هستند که به جزم‌اندیشی‌ها و اقتدارگرایی‌ها مشروعیت می‌دهند. دانستن این چند خط نیز خالی از لطف نیست. پوپر با سه حملۀ هماهنگ، جزم‌اندیشی و اقتدارگرایی را هدف می‌گیرد. ۱) حملۀ اول (معرفتی): این مورد نقد نظریۀ «منابع معرفت» است که او در آن نشان می‌دهد که نه عقل، نه تجربه، نه وحی و نه سنت هیچ‌کدام منابع مطلق و خطاناپذیری برای معرفت نیستند، پس کسی نمی‌تواند به نام «منبع برتر معرفت» دیگران را از نقد منع کند. ۲) حملۀ دوم (روش‌شناختی): این انتقاد شامل جایگزینی «تکثر نظریه‌ها» به‌جای «نظریۀ واحد مسلط» است که در آن پوپر توصیه می‌کند در هر حوزه‌ای تا حد ممکن نظریه‌های رقیب تولید کنیم و بگذاریم آزمون و نقد، نظریۀ ضعیف‌تر را حذف کنند. این روش، فضایی رقابتی را برای معرفت‌اندوزی ایجاد می‌کند که خلاف اقتدارگرایی جزمی است. ۳) حملۀ سوم (سیاسی): این مورد شامل اصل «بازبودن نهادها» است. جامعۀ باز به نهادی نیاز دارد که قدرت را نقدپذیر کند (مثل مطبوعات آزاد، قوۀ قضائیه مستقل و انتخابات رقابتی). پوپر همچنین مفهوم «مهندسی تدریجی» را در مقابل «مهندسی آرمان‌شهری» مطرح می‌کند؛ یعنی اصلاح گام‌به‌گام و آزمون‌پایۀ جامعه، به‌جای انقلاب کلی که خود، مادرِ تمامیت‌خواهی‌های جدید است. در مجموع، اندیشۀ پوپر جزم را با ابطال‌پذیری، و اقتدار را با نهادینه‌سازی نقد برمی‌اندازد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها