سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۳
هر رمانی، روایتی از اقلیم است

شاید همان‌طور که هدر ایبل نویسنده آمریکایی می‌گوید، دیگر لازم نباشد داستانی درباره پایان جهان بنویسیم تا اثری اقلیمی خلق کرده باشیم؛ زیرا خودِ زندگی، زیر سایه تغییرات آب‌وهوایی، به روایتی اقلیمی تبدیل شده است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از لیت‌هاب، سال‌ها بود که ادبیات اقلیمی (Cli-Fi) را ژانری مستقل می‌دانستیم؛ ژانری که آینده‌ای ویران، شهرهای غرق‌شده، جنگ بر سر آب و زمین‌های سوخته را روایت می‌کند. اما شاید این تعریف دیگر برای جهانی که در آن زندگی می‌کنیم کافی نباشد.

شاید همان‌طور که هدر ایبل نویسنده آمریکایی می‌گوید، دیگر لازم نباشد داستانی درباره پایان جهان بنویسیم تا اثری اقلیمی خلق کرده باشیم؛ زیرا خودِ زندگی، زیر سایه تغییرات آب‌وهوایی، به روایتی اقلیمی تبدیل شده است.

ایبل در یادداشتی که به مناسبت انتشار رمان The Emilys نوشته، از تجربه‌ای سخن می‌گوید که بسیاری از نویسندگان امروز آن را تجربه می‌کنند؛ اینکه داستانی را با دغدغه‌ای شخصی آغاز می‌کنند، اما در میانه راه درمی‌یابند آنچه می‌نویسند بازتاب بحرانی جهانی است. او رمانش را با بیماری ناشی از کنه‌ها آغاز کرد، اما وقتی فهمید بیماری لایم از نخستین بیماری‌هایی است که گسترش آن با تغییرات اقلیمی پیوند خورده، ناگهان دریافت داستانش نیز بخشی از ادبیات اقلیمی است.

نکته مهم یادداشت ایبل اما جای دیگری است. او پس از خواندن آثار شاخص این ژانر، به‌ویژه کتاب مقدس کودکان اثر لیدیا میلت، دریافت که تغییرات اقلیمی تنها در طوفان‌ها، سیلاب‌ها یا آخرالزمان معنا پیدا نمی‌کند. این بحران، پیش از آنکه جهان را نابود کند، آرام‌آرام روابط انسان‌ها را دگرگون می‌کند؛ در اضطراب‌های روزمره، در تصمیم‌های خانوادگی، در ترس از آینده فرزندان، در قدم زدن میان جنگلی که دیگر مانند گذشته امن نیست.

از همین منظر، ادبیات نیز معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. شخصیت‌هایی که کنار دریا زندگی می‌کنند، شاید دیگر ساحل را مانند گذشته نبینند. کشاورزی که به تغییر فصل‌ها نگاه می‌کند، تنها زیبایی طبیعت را تماشا نمی‌کند، بلکه نشانه‌های برهم خوردن نظم جهان را نیز می‌بیند. حتی سکوت یک روز بیش از حد گرم بهاری، خود می‌تواند بخشی از روایت باشد.

ایبل در نهایت به این نتیجه می‌رسد که لازم نیست نویسندگان همیشه آینده‌ای آخرالزمانی را تصویر کنند. کافی است به اکنون نگاه کنند؛ به سیلاب، خشکسالی، آتش‌سوزی، بیماری یا حتی گلی که امسال زودتر از همیشه شکوفه داده است. این جزئیات، همان نشانه‌هایی هستند که ادبیات امروز را به سندی برای فهم زمانه ما تبدیل می‌کنند.

او برای توضیح این ایده، از دفترچه‌های ثبت زمان شکوفه دادن گل‌های وحشی در قرن نوزدهم مثال می‌زند؛ یادداشت‌هایی که روزگاری تنها سرگرمی زنان طبیعت‌دوست بود، اما امروز به اسنادی ارزشمند برای دانشمندان تبدیل شده تا اثر گرمایش زمین بر چرخه طبیعت را بررسی کنند. رمان‌ها نیز چنین کارکردی دارند؛ آن‌ها ناخواسته احساسات، ترس‌ها، امیدها و شیوه زیستن انسان در عصر بحران اقلیم را ثبت می‌کنند.

شاید مهم‌ترین جمله این یادداشت همان جمله پایانی آن باشد؛ اینکه «هر داستان اقلیمی، در نهایت یک داستان عاشقانه است.» عاشقانه‌ای نه صرفاً میان دو انسان، بلکه میان انسان و جهانی که هر روز بیش از گذشته در معرض تغییر قرار می‌گیرد. اگر چنین باشد، دیگر ادبیات اقلیمی یک ژانر نیست؛ بلکه نام دیگری است برای ادبیات زمانه ما.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها