یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۷
ریشه‌های بحران در خاورمیانه

کتاب «صلحی که همه صلح‌ها را بر باد داد» درباره فروپاشی امپراتوری چند صد ساله عثمانی در پایان جنگ جهانی اول و پیامدهای آن فروپاشی امپراتوری‌های غربی، ایجاد اتحاد جماهیر شوروی و تا حد کمتری، خود مردم خاورمیانه است. در مقیاسی باز هم بزرگ‌تر، این کتاب به ریشه‌های سیاسی خاورمیانه امروزی می‌پردازد.

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) وحید اسلام‌زاده: اکران مجدد اخیر فیلم «لورنس عربستان» ساخته دیوید لین، مخاطبان را قادر می‌سازد تا بار دیگر دوران جنگ جهانی اول بریتانیا برای تشکیل یک کشور مستقل عربی از دل امپراتوری عثمانی را تجربه کنند. اما حتی نسخه جدید و گسترده‌تر فیلم، بینندگان را در مورد دلایل حمایت بریتانیا از اعراب، دلیل اتحاد ترک‌های عثمانی با آلمانی‌ها و اینکه تی. ای. لارنس در وهله اول در صحرای عربستان چه می‌کرد، آگاه‌تر نخواهد کرد. خوشبختانه، اکنون مردم می‌توانند به کتابی برجسته روی آورند که پیشینه تاریخی و سیاسی کامل - و موارد بسیار دیگری - را در اختیار آنها قرار می‌دهد.

ریشه‌های بحران در خاورمیانه


کتاب «صلحی که همه صلح‌ها را بر باد داد» درباره فروپاشی امپراتوری چند صد ساله عثمانی در پایان جنگ جهانی اول و پیامدهای آن فروپاشی امپراتوری‌های غربی، ایجاد اتحاد جماهیر شوروی و تا حد کمتری، خود مردم خاورمیانه است. در مقیاسی باز هم بزرگ‌تر، این کتاب به ریشه‌های سیاسی خاورمیانه امروزی می‌پردازد. این کتاب با توافقات ارضی تدریجی سال ۱۹۲۲ به پایان می‌رسد، زمانی که خطوط سیاسی ترسیم شدند که شباهت چشمگیری به مرزهای امروزی دارند.


اینها مضامین قهرمانانه‌ای هستند که به دلیل پیچیدگی و دشواری درک کامل آنها، به ندرت به صورت جمعی دنبال می‌شوند. دیوید فرامکین نویسنده کتاب «صلحی که همه صلح‌ها را بر باد داد»، از پس این چالش برمی‌آید. او ماجراجویی «نیل سفید» آلن مورهد را با درام «توپ‌های ماه اوت» باربارا تاکمن ترکیب می‌کند. اغراق است اگر بگوییم «صلحی برای پایان دادن به همه صلح‌ها» به خوبی آن آثار کلاسیک محبوب موفق است - در واقع، یک نقص بزرگ دارد - اما با آنها رقابت می‌کند.


فرامکین، مانند مورهد و تاکمن، مورخی غیرآکادمیک است (در واقع یک وکیل بین‌المللی، هرچند از سبک روایت سرراست او هرگز نمی‌توان این را حدس زد). گاهی اوقات برای قابل فهم کردن کار مورخان دانشگاهی برای مخاطب عام، به یک فرد خارجی نیاز است. و گاهی اوقات موضوعاتی وجود دارد که آنقدر در مورد آنها نوشته شده که برای جمع‌بندی همه چیز به طور قانع‌کننده اما نه ساده‌انگارانه، به یک کتاب واحد نیاز است. آقای فرامکین در هر دو مورد امتیاز دارد. او با تکیه بر تعداد زیادی از مطالعات تخصصی که قبلاً هرگز به طور رضایت‌بخشی ترکیب نشده‌اند، فرد مناسبی در زمان مناسب است.


از دوران ناپلئون به بعد، عرصه وسیع خاورمیانه، میدان نبرد بریتانیا برای محافظت از جاده هند در برابر رقبای سنتی خود، فرانسه و روسیه، بود. در طول جنگ جهانی اول، این رقابت بزرگ قرن نوزدهمی که با نام «بازی بزرگ» شناخته می‌شد، به اوج خود رسید؛ بریتانیا تا حدودی به دلیل ترس از گسترش متحد زمان جنگ خود، روسیه، با اعراب متحد شد و آنها را به شورش علیه حاکمان ترک خود تشویق کرد. «صلحی برای پایان دادن به همه صلح‌ها» یکی از اولین کتاب‌هایی است که نگاهی پانوراما و مؤثر به آنچه اتفاق می‌افتاد، نه تنها در مصر، فلسطین، ترکیه و مناطق عربی آسیا، بلکه در افغانستان و آسیای مرکزی نیز دارد. از جمله دلایل موفقیت آقای فرامکین، وسعت دیدگاه اوست که خواننده را به اعماق مناطقی می‌برد که معمولاً با خاورمیانه مرتبط نیستند.

ریشه‌های بحران در خاورمیانه


این کتاب به این معنا انگلیسی‌محور است که به منابع انگلیسی‌زبان متکی است و عمدتاً بر اقدامات و تصمیمات نظامی بریتانیا تمرکز دارد. با این وجود، بخش‌های ترکی و روسی داستان به طور مؤثر و با کمک آثاری مانند ریچارد اولمن در مورد بریتانیا و انقلاب روسیه روایت می‌شود. آقای فرامکین همچنین با موفقیت شرح می‌دهد که چگونه رقابت زمان جنگ بین بریتانیا و فرانسه بر سر سوریه، لبنان و فلسطین به بخشی از بازی بزرگ تبدیل شد. پس از آنکه ژنرال سر ادموند آلنبی در 11 دسامبر 1917 وارد اورشلیم شد و فلسطین را به اشغال بریتانیا درآورد، امیدهایی در چندین دفتر دولتی در سراسر لندن ایجاد شد که ادعاهای فرانسه در این منطقه ممکن است به حداقل برسد.


حتی زمانی که بریتانیایی‌ها در کنار فرانسوی‌ها و روس‌ها علیه آلمانی‌ها و ترک‌ها می‌جنگیدند، بازی بزرگ هرگز از ذهن آنها دور نبود. از زمان شروع خصومت‌ها در سال ۱۹۱۴، لرد کیچنر، وزیر جنگ بریتانیا، قصد داشت مانع گسترش احتمالی روسیه به خاورمیانه شود. نخست‌وزیر، دیوید لوید جورج، زمانی کیچنر را به «یک فانوس دریایی بزرگ چرخان» تشبیه کرد. او گفت گاهی اوقات، عقل کیچنر نور می‌تاباند، سپس ناگهان تاریکی فرا می‌رسید. او می‌توانست اضافه کند که در مورد گسترش روسیه، این پرتو هرگز خاموش نمی‌شود.


پس از مرگ کیچنر در سال ۱۹۱۶، لرد کُرزُن، نایب‌السلطنه سابق هند، «نگهبان شعله بازی بزرگ» شد. اگرچه کُرزُن در طول جنگ جهانی اول، تاریخی‌ترین سیاستمدار بریتانیایی بود، اما قضاوت او چندان قابل اعتماد نبود. او تمایل به اغراق داشت. در سال ۱۹۱۸ گفت: «قدرت بزرگی که در آینده باید از او بیشترین ترس داشته باشیم، فرانسه است.» دو سال بعد، او ادعا کرد: «تهدید روسیه در شرق به طور غیرقابل مقایسه‌ای بزرگتر از هر چیز دیگری است که در زمان من در امپراتوری بریتانیا اتفاق افتاده است.»


با این حال، احتمالاً بیش از هر کس دیگری، کُرزُن بود که اساس حق تعیین سرنوشت را درک کرد، اصلی که ایالات متحده امیدوار بود پس از جنگ، صلح را در خاورمیانه برقرار کند. او گفت: «من به استدلال حق تعیین سرنوشت احترام می‌گذارم، زیرا معتقدم که اکثر مردم به نفع ما تصمیم خواهند گرفت... اگر نتوانیم از مشکلات خود به روش دیگری خارج شویم، باید هر جا که با فرانسوی‌ها، اعراب یا هر کس دیگری درگیر مشکلاتی هستیم، حق تعیین سرنوشت را به هر قیمتی که شده به کار ببریم و بگذاریم که قضیه با آن استدلال نهایی حل شود، با این آگاهی که در اعماق قلب خود می‌دانیم که احتمالاً بیشتر از هر کس دیگری از آن سود خواهیم برد.»

ریشه‌های بحران در خاورمیانه
دیوید فرامکین


جای تعجب نیست که آقای فرامکین وعده‌های بریتانیا به اعراب را «بی‌صداقتی محض» توصیف می‌کند. او می‌گوید، برای مثال، دفتر اعراب در قاهره «باور نداشت که اعراب قادر به خودمختاری باشند»، و در پشت «ظاهر» خودمختاری اعراب، حکومت غیرمستقیم بریتانیا قرار خواهد داشت.


از این منظر، تمام بخش‌های پازل خاورمیانه، از جمله اعلامیه بالفور، شروع به سر جای خود قرار گرفتن می‌کنند. در سال ۱۹۱۷، بریتانیایی‌ها به یهودیان وعده یک خانه ملی در فلسطین را دادند، در حالی که همزمان به اعراب فلسطینی اطمینان دادند که این تعهد به هزینه آنها اجرا نخواهد شد. بازی بزرگ بار دیگر دلیل اصلی بود. به گفته فیلیپ کِر، وزیر و مشاور نخست وزیر، یک فلسطین یهودی «پلی بین آفریقا، آسیا و اروپا در مسیر هند» در نظر گرفته می‌شد. (دیگر مورخان خاطرنشان کرده‌اند که اعلامیه بالفور همچنین برای محافظت از کانال سوئز طراحی شده بود. به نظر می‌رسد آقای فرامکین کتاب «چرچیل و یهودیان» مایکل کوهن را نخوانده است، جایی که از کُرزُن نقل شده است که در سال ۱۹۱۸ می‌پرسد: «آیا کل تاریخ جنگ به ما نشان نداده که ... فلسطین واقعاً حائل استراتژیک مصر است؟») خود لوید جورج دیدگاهی تا حدودی متفاوت داشت و معتقد بود که یک دولت یهودی هم با خواست خدا و هم با منافع بریتانیا سازگار خواهد بود. نگرش او را نباید ریاکارانه تلقی کرد. «صهیونیسم لوید جورج» عنوان یکی از بهترین فصل‌های کتاب است.

برخلاف اکثر همکارانش در کابینه بریتانیا که در متون کلاسیک یونانی و لاتین آموزش دیده بودند، نخست‌وزیر با کتاب مقدس بزرگ شده بود. او یک بار، به قول اول سموئیل ۱۵، گفت که فتح سرزمین مقدس تنها برای «تکه تکه کردن آن در برابر خداوند» ارزش ندارد. لوید جورج همچنین معتقد بود که فلسطین «باید یکپارچه و غیرقابل تقسیم باشد تا عظمت خود را به عنوان یک موجود زنده احیا کند.» همه این‌ها مانع از پیش‌بینی زیرکانه آینده بریتانیا در فلسطین نشد: او پیش‌بینی کرد: «ما با فتح آنجا خواهیم بود و خواهیم ماند.» در میان قطعات مبهم‌تر این پازل، سر مارک سایکس، مغز متفکر پشت ترسیم مجدد مرزهای خاورمیانه و بنابراین، به یک معنا، مردی که بیشترین مسئولیت را در «ایجاد خاورمیانه مدرن» بر عهده دارد، قرار دارد. آقای فرامکین با استفاده عالی از آثار محققانی مانند راجر ادلسون، این دولتمرد نسبتاً ناشناخته را به تصویر کشیده است. پیش از جنگ، سایکس یکی از معدود اعضای پارلمان بود که به طور گسترده در خاورمیانه سفر کرده بود. او به عنوان متخصص خاورمیانه با کیچنر و بعداً در دبیرخانه کابینه جنگ خدمت کرد. هدف او، که با مخالفت برخی از اعضای ضد فرانسوی دولت مواجه شد، ساخت یک منطقه حائل فرانسوی در لبنان و سوریه به عنوان نوعی دیوار بزرگ چین بود که از نفوذ روسیه به خاورمیانه جلوگیری کند، همانطور که بریتانیایی‌ها که به دنبال تثبیت متصرفات خود در خاورمیانه پس از جنگ جهانی دوم بودند، از نفوذ آمریکا در یونان و ترکیه به عنوان مانعی در برابر گسترش شوروی استقبال کردند.


ایده‌های سایکس در مورد منطقه شباهت قابل توجهی به ایده‌های تی. ای. لارنس داشت. او با هشدار به مرتجعین کابینه بریتانیا در مورد برخورد با خاورمیانه به عنوان یک هند دیگر، هشدار داد: «اگر در هند کار کنید، تمام سنت‌های قدیمی سیاه و سفید را خواهید داشت و نمی‌توانید اعراب را با خطوط سیاه و سفید اداره کنید.» لارنس نیز به همین ترتیب در سال ۱۹۱۹ نوشت: «آرزوی من این است که اعراب اولین قلمرو قهوه‌ای ما باشند، نه آخرین مستعمره قهوه‌ای ما.» به نظر من، آقای فرامکین در مورد نبوغ عجیب و غریب لارنس انصاف را رعایت نمی‌کند، با این حال افسانه «لارنس عربستان» را به واقعیت تاریخی تقلیل می‌دهد. او می‌نویسد: «لارنس فضایل زیادی داشت، اما صداقت در میان آنها نبود؛ او خیالات خود را به عنوان حقیقت جا می‌زد.» آقای فرامکین با نگاهی بدبینانه به تفسیر رمانتیک از لارنس به عنوان منجی اعراب نگاه می‌کند و او را «راوی داستان‌های خیالی که لوول توماس، شومن آمریکایی، او را به «لارنس عربستان» تبدیل کرد» توصیف می‌کند.


یک بخش از این پازل کاملاً با هم جور در نمی‌آید، اصرار آقای فرامکین بر نقش محوری وینستون چرچیل در داستانش. او در مقدمه می‌نویسد: «چرچیل، بیش از هر چیز، بر صفحات این کتاب ریاست می‌کند: شخصیتی مسلط که نبوغش به رویدادها جان بخشیده و شخصیت والای او به آنها رنگ و جان بخشیده است.» در جای دیگر، او می‌کوشد سهم چرچیل را در آرمان صهیونیسم و در واقع در حل تمام مشکلات حل و فصل خاورمیانه پس از جنگ نشان دهد. آقای فرامکین خاطرنشان می‌کند که در سال ۱۹۲۱، چرچیل که همواره طرفدار صهیونیسم بود، به یک هیئت نمایندگی عرب هشدار داد: «دولت بریتانیا قصد دارد اعلامیه بالفور را اجرا کند. من بارها و بارها این را به شما گفته‌ام. من این را در اورشلیم به شما گفتم. من چند روز پیش در مجلس عوام به شما گفتم. اکنون نیز به شما می‌گویم. آنها قصد دارند اعلامیه بالفور را اجرا کنند. آنها این کار را می‌کنند.»


با این حال، مضمون محوریت چرچیل در طول جنگ نمی‌تواند پایدار بماند. او در ابتدای کتاب، کمی قبل از جنگ، و در زمان لشکرکشی داردانل در سال‌های ۱۹۱۴-۱۹۱۵ حضور پررنگی دارد، اما تا زمانی که در سال ۱۹۲۱ وزیر مستعمرات نشد، در متن خاورمیانه دوباره ظاهر نمی‌شود. اگرچه او به آرمان صهیونیستی متعهد بود، اما در سال ۱۹۱۷ عضو کابینه جنگ نبود و اگرچه مطمئناً در حاشیه مسائل خاورمیانه در زمان مداخله بریتانیا در جنگ داخلی روسیه پس از جنگ جهانی اول قرار داشت، اما در تصمیماتی که در مورد خود خاورمیانه گرفته می‌شد، شرکت نکرد. در واقع، خود چرچیل زمانی اظهار داشت که کُرزُن «به اندازه هر انسان زنده دیگری در قبال وعده‌هایی که به یهودیان و اعراب داده شده بود، مسئول است.»

ریشه‌های بحران در خاورمیانه


درک درست چرچیل، نه تنها در مورد خاورمیانه، بلکه در مورد روح زمانه نیز مهم است. به نظر من، او بازگشتی به دوران گذشته بود. او نگرش خود را نسبت به هندی‌ها و دیگر مردمان وابسته در امپراتوری بریتانیا در دوران ویکتوریا شکل داد و هرگز ایده‌های اولیه خود را رها نکرد، یک بار به طور مشخص نوشت که مصری‌ها چیزی بیش از وحشی‌های تحقیر شده نیستند. او باور نداشت که اعراب حتی هزار سال دیگر هم بتوانند فناوری مدرن را به فلسطین بیاورند. او حس ویکتوریایی صرفه‌جویی اداری را در دفتر مستعمرات تحمیل کرد و با تلاش برای حکومت بر خاورمیانه با ماشین‌های زرهی، هواپیماها و مسلسل‌ها، هزینه‌ها را کاهش داد. در اقدامی که احتمالاً همیشه در خاورمیانه خاطره آن به یاد خواهد ماند، تصمیم گرفت ساخت یک خانه ملی یهودی را در دو طرف رود اردن تشویق نکند و در عوض، دولت جداگانه‌ای را در شرق تأسیس کرد که امروزه با نام اردن شناخته می‌شود.


آنچه در مورد نقش چرچیل در این رویدادها به ویژه قابل توجه است این است که او همیشه با شور و شوق و اعتقادی به یاد ماندنی در آنها شرکت می‌کرد. بنابراین عجیب است که آقای فرامکین با تأکید بر این نکته با حروف ایتالیک می‌نویسد که «سیاست‌گذاران بریتانیایی در سال ۱۹۲۲ توافقی را بر خاورمیانه تحمیل کردند که در بیشتر موارد، خودشان دیگر به آن اعتقادی نداشتند.» اما اینطور نیست. سخنان خود چرچیل خلاف این را نشان می‌دهد. او به عنوان وزیر مستعمرات در سال ۱۹۲۲، به گروهی از اعراب فلسطینی اظهار داشت که یک خانه ملی برای یهودیان در فلسطین «برای جهان، برای یهودیان و برای امپراتوری بریتانیا خوب خواهد بود.» او افزود که این امر «برای اعرابی که در فلسطین زندگی می‌کنند نیز خوب خواهد بود.» این هنوز عصر اعتماد به نفس زیادی بود. تفسیر بدبینی یا شکست در ایده‌های بریتانیایی‌ها در این زمان، نقص این کتاب است. این کار به معنای القای روحیه پس از جنگ جهانی دوم به دوران قبل‌تر است.


این انتقاد از دستاورد کلی آقای فرامکین نمی‌کاهد. این صرفاً این اصل را تقویت می‌کند که یک کتاب ارزشمند می‌تواند بر اساس یک فرضیه نادرست بنا شده باشد. خوانندگان نه تنها با آگاهی، بلکه با چالش مواجه می‌شوند - چالشی که به طرز طنزآمیزی در عنوان کتاب نهفته است. این عبارت از آرچیبالد ویوِل، که بعدها لرد ویوِل شد، گرفته شده است که در جنگ جهانی دوم نایب‌السلطنه هند شد. او معتقد بود که چرچیل ایده‌های منسوخ ویکتوریایی در مورد خاورمیانه و هند را در سر می‌پروراند و علاوه بر این، نه خلق و خو و نه سرسختی لازم برای برخورد مثبت با مشکلات عملاً غیرقابل حل در یک دوره طولانی را نداشت. ویوِل فکر می‌کرد که صلح در خاورمیانه توسط مردانی تحمیل شده که اطلاعات کمی در مورد مردم یا مشکلات منطقه دارند و حمایت از یک خانه ملی یهودی منبع مشکلات بی‌پایان خواهد بود. ویوِل و چرچیل در سال ۱۹۴۵ در مورد این مسائل با هم اختلاف نظر داشتند. از آن زمان تاکنون مشکلات آسان‌تر نشده است. امپراتوری بریتانیا، دوباره اشتباه کرد.


یکی از دوستانش زمانی از دیوید فرامکین خواست تا نقاط عطف تاریخی خاورمیانه مدرن را نام ببرد. اولین واکنش آقای فرامکین یادآوری وقایع درست پس از جنگ جهانی اول بود. پاسخ متفکرانه‌تر او «صلحی برای پایان دادن به همه صلح‌ها» است، کتابی که تکمیل آن ۱۰ سال طول کشید.
او در ابتدا قصد داشت اثری کم‌حجم بنویسد. او در مصاحبه‌ای تلفنی از جزیره سایم یونان، جایی که تعطیلاتش را در آنجا می‌گذراند، گفت: «اما البته کتاب‌ها خودشان نوشته می‌شوند و من مدام مجبور بودم برگردم.»


آقای فرامکین هنگام نوشتن، تمرکز مداوم بر وینستون چرچیل و بررسی تلگراف‌های جنگی و اسناد خصوصی او را ضروری می‌دانست. او گفت: «آدم احساس امتیاز می‌کند که می‌تواند از دریچه‌ی چشمان او به قرن بیستم نگاه کند، کسی که همیشه در مرکز رویدادهاست و زندگی‌ای بسیار بزرگ‌تر از زندگی من یا هر یک از دوستانم دارد.»


آقای فرامکین، ۵۶ ساله، همیشه قصد نداشت تاریخ بنویسد. او که فارغ‌التحصیل دانشکده حقوق دانشگاه شیکاگو بود، کار خود را در یک شرکت حقوقی در وال استریت آغاز کرد. او گفت: «اولین روز کاری من برای یک شریک جوان‌تر در آن زمان - سایروس ونس - بود.» در سال‌های بعد، او از نزدیک با دیگر سیاست‌گذاران و سیاستمداران همکاری کرد و در مبارزات انتخاباتی مقدماتی ریاست جمهوری دموکرات‌ها در سال ۱۹۷۲، رئیس سیاست خارجی هوبرت اچ. هامفری بود.
او گفت که آن تجربه سیاسی به او درک عمیقی از فرضیات غلطی که دولت‌ها گاهی اوقات تحت آن عمل می‌کنند، داده است. اما هیچ چیز او را برای اینکه امپراتوری بریتانیا در خاورمیانه چقدر گمراه بود، آماده نکرده بود. او گفت: «بارها و بارها، آنها به طرز ناامیدکننده‌ای اشتباه می‌کردند.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها