سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۷
الزامات حیاتی یک قصه‌گوی بزرگ

این یادداشت با استناد به آرای چهره‌های شاخصی چون ریلکه و کانتی، خلاقیت را محصول مستقیم انباشت تجربه‌های عینی و مشاهده‌ دقیق جهان می‌داند و استدلال می‌کند که یک قصه‌گوی اثرگذار، بیش از مهارت‌های فنی، نیازمند مواجهه‌ بی‌واسطه با واقعیت‌های بنیادین زندگی و توانایی در بازنمایی مفاهیم انسانی است.

سرویس بین‌الملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهه شمس: تونی موریسون، نویسنده فقید، زمانی با حسرتی عمیق یادآور شد که به مردم آموخته‌اند کتاب را همچون «آینه» ببینند؛ ابزاری که تنها بازتابی از خودشان باشد. حال آنکه رسالت حقیقی کتاب، «در» بودن است. تمام قصه‌گویی‌های بزرگ و ماندگار چه در کالبد رمان و شعر تجلی یابند و چه در هیبت فیلم و موسیقی، دقیقاً از آن جهت ما را مسحور خود می‌کنند که دریچه‌ای به سوی جهانی متفاوت می‌گشایند. این جهانِ «دیگرگونه»، با نمایاندن تفاوت‌هایش، در واقع جهانِ زیسته ما را شفاف‌تر می‌کند و در نهایت، ما را در حالی به زندگی خویش بازمی‌گرداند که آبدیده شده‌ایم، بزرگ‌تر شده‌ایم و نگاه‌مان وسعت یافته است.

اما برای آنکه قصه‌گو بتواند چنین دنیای باورپذیر و فریبنده‌ای خلق کند و از ورطه عمیقی که میان آگاهیِ انسان‌ها دهان گشوده است بپرد، گریزی ندارد جز آنکه به «کتابخانه عظیم تجربه‌ها» متوسل شود. او باید از سرتاسر طیف بی‌کران احتمالات زندگی، برداشت‌های خود را گرد آورد؛ یعنی همان بلوک‌های سازنده‌ای که زیربنای کار ترکیبی و خلاقانه ما را تشکیل می‌دهند.

مدت‌ها پیش از آنکه الیور ساکس، آن عصب‌شناسِ شاعرپیشه، عناصر سه‌گانه خلاقیت را ترسیم کند، الیاس کانتی، برنده جایزه نوبل، این مفهوم را در تاملات درخشان خود درباره مرگ به زیباترین شکل به تصویر کشید. او در یادداشت‌هایش، «الزامات بسیار ضروری» برای یک قصه‌گوی بزرگ را از کتابی که نامش را نبرده چنین رونویسی کرده است:

«قصه‌گو، فراتر از خواندن تمام آثار کلاسیک درباره عشق و حماسه، باید خود رنج‌های جانکاهی در راه عشق کشیده باشد، طعم گسِ فقدان محبوب را چشیده باشد، شراب‌های ناب بسیار نوشیده باشد و با انسان‌های بی‌شماری در سوگشان هم‌ناله شده باشد. او باید بارها در چشمان مرگ خیره شده و اسرار پرندگان و جانوران را آموخته باشد. فراتر از این‌ها، او باید از چنان انعطافی برخوردار باشد که در یک چشم‌برهم‌زدن، خود را در کالبد یک گدا یا یک خلیفه بازشناسی کند.»

یک نسل پیش از کانتی، راینر ماریا ریلکه نیز نسخه‌ای مشابه برای خلاقیت پیچیده بود. او در پاسخ به مرد جوانی که برای شاعر شدن از او مشورت می‌خواست، چنین نوشت:

«برای نوشتن حتی چند سطر کوتاه، باید شهرهای بسیار، انسان‌های گوناگون و اشیای بی‌شماری را دیده باشی. باید با جانوران خو گرفته باشی، کیفیت پرواز پرندگان را حس کرده باشی و بدانی گل‌های کوچک با چه ایما و اشاره‌ای در سپیده‌دم شکوفا می‌شوند. باید بتوانی به جاده‌های مناطق ناشناخته، به دیدارهای ناگهانی و جدایی‌های غیرمنتظره‌ای که از دوردست‌ها سایه‌شان پیدا بود، بیندیشی؛ به روزهای کودکی که هنوز رازی سربه‌مهر مانده‌اند، به والدینی که گاه از سرِ ناآگاهی و در اوج شادی‌های معصومانه‌ات آزرده‌شان کردی، به بیماری‌های غریب کودکی که با دگرگونی‌های عمیق آغاز می‌شدند، به اتاق‌های خلوت و آرام، به صبح‌های ساحلی و به خودِ دریاها و اقیانوس‌ها…

باید به شب‌های سفر اندیشیده باشی که با شتابی ستارگان‌وار می‌گذشتند. اما بدان که حتی اندیشیدن به تمام این‌ها نیز کافی نیست. شاعر باید خاطرات بی‌شماری از شب‌های عشق داشته باشد که هیچ‌کدام شبیه دیگری نیست؛ باید طنین فریاد زنان در هنگام زایمان را شنیده باشد و تصویر مادرانِ خفته در بستر پس از تولد را در ذهن حک کرده باشد. آری، تو باید بر بالینِ محتضر نشسته باشی و در اتاقی با پنجره‌های باز، در میان صداهای پراکنده، با مردگان خلوت کرده باشی.»

پیش از این‌ها نیز، والت ویتمن این حقایق ازلی را در کمال ایجاز بیان کرده بود. او در متنی تحت عنوان «قوانین آفرینش» که خطاب به هنرمندان، رهبران مقتدر، معلمانِ نسل‌های نو و موسیقی‌دانانِ آینده نوشته شده، مواد اولیه خلقِ اصیل را چنین بررسی می‌کند:

«همه باید به کلیت هستی و حقیقتِ فشرده و تپنده جهان ارجاع داشته باشند.»

چه این واژگان اندک باشند و چه بسیار، چه به زبان عمل باشند و چه به زبان شعر، از میان تمام آن‌ها یک حقیقت بنیادین درباره ماهیت خلاقیت ساطع می‌شود؛ حقیقتی که رسیدن به آن، مستلزم چند ویژگی اساسی است: کنجکاویِ عاری از قضاوت، تخیلِ همدلانه و تمایل به زیستنی تمام‌عیار؛ نه لزوماً زیستنی بی‌نقص، بلکه زیستنی که در آن تمام رنج‌ها و لذت‌ها به کمال تجربه شده باشند.

منبع: themarginalian, 4 Jun2026

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها