چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۷
مورخان محافظه‌کارند

از سوی پژوهشکده تاریخ اسلام منتشر شد؛

مورخان محافظه‌کارند

«دوره‌بندی تاریخ» به روایت تاریخ‌پژوهان

دوره‌بندی اروپامحور، یک دوره‌بندی است که با ناسیونالیسم و نیز با غرب‌گرایی عجین است. حتا با دارالفنون و تأسیس دانشگاه در کشور ما مرتبط است. دانش تاریخ یک دانش بسیار محافظه‌کار است و مورخان معمولاً عالمان محافظه کاری‌اند و خیلی قائل به تغییر نیستند.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: کتاب «دوره‌بندی در تاریخ» به کوشش حسن حضرتی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران از سوی پژوهشکده تاریخ اسلام منتشر شده است. این کتاب مجموعه‌ای متشکل از نوزده جستار، هفت سخنرانی و پنج گفتوگوی علمی درباره دوره‌بندی در تاریخ است.

این نخستین متن منسجم و مبسوط در این زمینه است که با انتشار این مجموعه، اندکی از خلأ پژوهشی در این حوزه کاسته خواهد شد. بی‌تردید، ایده‌ها و نظرهایی که در این کتاب آمده است، به بسط و اشاعه مباحث در موضوع یادشده بیشتر دامن خواهد زد و به‌طور طبیعی بر غنای علمی آثار بعدی خواهد افزود.

محتوای این مجموعه برآیند تلاش و مساعدت استادان و پژوهشگران صاحب‌نظر در موضوع دوره‌بندی است که در شکل جستار، سخنرانی و یا گفت‌وگوی علمی به ارائه دیدگاه‌های خود پرداخته‌اند. برگزاری چند نشست علمی در دانشگاه‌های تهران، تربیت مدرس، پژوهشگاه علوم انسانی، پژوهشکده تاریخ اسلام و نیز برگزاری همایش دو روزه «دوره‌بندی در تاریخ» به همت گروه مطالعات میان‌رشته‌ای پژوهشکده تاریخ اسلام در ۳۰ آبان و اول آذر۱۴۰۳، محتوای‌ اثر حاضر را تشکیل داده است.

مورخان محافظه‌کارند

پس از سرنبشت در بخش نخست با عنوان سخنرانی‌ها، موزائیک دوره‌بندی دودمانی برای تاریخ‌نگاری ایران؛ مبانی حقوقی، فلسفی و تاریخ‌نگاری نوشته عبدالرسول خیراندیش، دوره بندی و منطق مضمونی آن در تاریخ ایران نوشته سید هاشم آقاجری، برساختن زمان یا کشف آن؟ مواجهه‌ای فلسفی با دوره‌بندی تاریخی نوشته حسین مصباحیان، دوره‌بندی نصفه‌ونیمه؛ نقد و بررسی تاثیر شرق‌محوری در دوره‌بندی سلسله‌ای ایران از سده چهارم تا سقوط خلافت عباسی نوشته اسماعیل شمس، تاریخ‌های متفاوت و منطق دوره بندی: گفتاری پیرامون مسئله تغییر و دوره‌بندی‌های تاریخ‌نگارانه نوشته آرش حیدری، نقد رویکردهای اروپامحور در دوره‌بندی تاریخ ایران نوشته حسن حضرتی و کالبدشکافی پردازش ادوار تاریخی و کارکردهای آن نوشته مرتضی نورایی آمده است.

بخش دوم با نام گفت‌وگوها به مبدا تاریخ معاصر ایران، مفاهیم، مسئله‌ها و کارکردهای دوره‌بندی در تاریخ ایران، مبانی و اصول دوره‌بندی تاریخی (با نگاهی به تاریخ ایران)، سرحی برای دوره بندی تاریخ ایران باستان و طرحی برای دوره‌بندی تاریخ ایران اشاره شده است.

در بخش سوم با عنوان جستارها دوره‌بندی در تاریخ و نفی هم‌زمانی مطلق نوشته حسین‌معصومی همدانی، تاریخ‌نگاری زیبا (خودشناسی تاریخی با آثار فکری و هنری) نوشته عباس منوچهری، ارزش‌یابی نظام‌های دوره بندی تاریخی نوشته محمدجواد غلامرضا کاشی، محدودیت‌ها و ناسودمندی‌های رویکرد اروپامحور در دوره‌بندی تاریخی: در جستجوی روایتی دربرگیرنده و غیر قوم‌مدار از تاریخ نوشته سیمین فصیحی، طرح مقدماتی درباره دوره‌بندی تاریخ ایران باستان (برمبنای مفهوم ایران: پیدایش، گسترش و تعمیق) نوشته روزبه زرین‌کوب، تاریخ‌نگاران عمومی معاصر و مسئله دوره‌بندی تاریخ ایران نوشته علیرضا ملایی‌توانی، «رنسانس اسلامی»، «رنسانس ایرانی»، «رنسانس شیعی» بازخوانی و ارزیابی دوره بندی‌های رنسانسی تاریخ اسلام و ایران نوشته معصومعلی پنجه و... آمده است

معتبرترین منابع در حوزه‌های گوناگون تاریخ اسلام

سید هادی خامنه‌ای، رئیس پژوهشکده تاریخ اسلام در مقدمه کتاب نوشته است: «تاریخ هر امت و جامعه‌ای بیانگر فرهنگ و تمدن آن است. به همین دلیل، علم تاریخ در میان علوم، جایگاهی ویژه یافته است. جامعه اسلامی به عنوان یک امت جهانی، دارای چهارده قرن سابقه تاریخی با ابعاد و عناصری روشن و بدون ابهام است. اهمیت این پیشینه تاریخی و ابعاد گوناگون آن، مانند فرهنگ، تمدن، علوم، اخلاق، فلسفه و هنر و نقش بی‌بدیل آن در تمدن جهان معاصر تلاش گسترده دانشگاه‌ها و دانشمندان غربی را نیز در راه تحقیق و مطالعه این تاریخ عظیم برانگیخته است؛ تا بدان پایه که معتبرترین منابع و اطلاعات پژوهشی در حوزه‌های گوناگون تاریخ اسلام را در مراکز علمی غرب می‌توان سراغ گرفت.

به رغم توجه ویژه پژوهشگاه‌های دنیای غرب به اسلام، به علت ناتوانی ذاتی آنها از شناخت اسلام ناب و حقیقی-به دلیل عدم دسترسی مستقیم و به دور از تحریف به منابع اصیل، و لاجرم اطلاع محدود پژوهشگران از زمینه ها و پس زمینه‌های یک تحقیق علمی جامع، آغاز حرکتی اساسی و همه جانبه از سوی دانشمندان اسلامی به منظور تصحیح و تکمیل تلاش‌های گذشته ضروری است. اگر این حرکت گسترده غنی و متکی بر پیشرفته‌ترین روش‌های پژوهشی آغاز شود، بی‌شک تغییرات بنیادی در مسیر این گونه مطالعات در پژوهشگاه‌های مهم دنیا در زمینه تاریخ اسلام و مسائل مختلف آن دور از دسترس نخواهد بود.

پاسخگویی به هزاران پرسش را که در خلال مطالعه ۱۴ قرن تاریخ اسلام مورد توجه خواننده و به خصوص پژوهشگران قرار می‌گیرد، وجهه همت خود قرار داده است. تحقق این مهم با روش‌های گوناگون دنبال می‌شود، که نشر آثار پژوهشی استادان و کارشناسان - به صورت تألیف و یا ترجمه - مانند اثر حاضر، از جمله آن‌هاست. البته برنامه‌هایی همچون تشکیل کارگاه‌های تخصصی، نشست‌های علمی تخصصی و حمایت از پروژه‌های پژوهشی مورد نیاز نیز برای تحقق هدف یاد شده در حال پیگیری و اجراست که ضرورت دارد کیفیت و کمیت آن‌ها افزایش یابد.»

موزائیک دوره‌بندی دودمانی برای تاریخ‌نگاری ایران

عبدالرسول خیراندیش، عضو هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه شیراز در مقاله ‌«موزائیک دوره‌بندی دودمانی برای تاریخ‌نگاری ایران؛ مبانی حقوقی، فلسفی و تاریخ‌نگاری» می‌گوید: اساس تاریخ‌گذاری در تاریخ‌نگاری ایرانی از گذشته‌های دور تاکنون دوره‌بندی دودمانی یا بنا بر مشهور سلسله‌ای بوده است. چنان که می‌توان آن را سنت تاریخ‌نگاری ایرانی دانست. گرچه چنین دوره‌بندی خاص تاریخ ایران نیست و در تاریخ دیگر کشورها نیز دیده می‌شود، اما برای تاریخ ایران چون خانواده به عنوان یک نهاد» که مبتنی بر «پیوند خونی» است، با دو مقوله «قدرت» و «مالکیت» همراه بوده، تبدیل به پدیده‌ای سیاسی می‌شده که در نهایت به صورت یک سلسله پادشاهی جلوه‌گر می‌شده است. از آنجا که یک سلسله» یا «دولت» نیز دارای آغاز و انجامی بوده است، سرانجام با عنوان دوره مورد اشاره قرار می‌گیرد. منظور آن که نگارنده برای تاریخ ایران یک سلسله را چنان که در سنت تاریخ‌نگاری ایرانی آمده است، معادل یک دوره قلمداد می‌کند؛ تا جایی که آن را به عنوان موزائیک به منزله تاریخ نگاری معیار در شمار می‌آورد.

ازین رو هر نوع دوره‌بندی (طبقه‌بندی) دیگری را یا فراتر و یا فروتر از آن در نظر می‌گیرد. در بیشتر کتاب‌های تاریخ درباره ایران و بسیاری از کشورهای دیگر با تفاوت‌هایی دیده می‌شود؛ اما لازم است توجه داشته باشیم چنین دوره‌بندی‌های دودمانی (سلسله‌ای) را مورخان نساخته‌اند، بلکه آنچه را که در فضای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی... یک جامعه در این باره وجود داشته است به عنوان امری رایج در ادبیات تاریخ‌نگاری خود به کار گرفته‌اند. اما بدون شک، مورخان در حفظ، انتقال و نیز کارپذیری آن به عنوان ظرف بازشناسی رویدادها و بیان تحولات تاریخی و به طور کلی نشان دادن دو اصل استمرار و تحول نقش اصلی را داشته‌اند.

نمونه آن دوره‌های چهارگانه تاریخ نزد هندوهای باستان است. این دیدگاهی برای تاریخ به طور کلی است و در مباحث فلسفه تاریخ مورد بررسی قرار می‌گیرد. اما نوعی دیگر از بررسی درباره دوره‌بندی در تاریخ، مربوط به زمان‌شناسی تاریخی می‌شود که دوره‌بندی‌ها را عاملی برای تاریخ‌گذاری نشان می‌دهد. از آنجا که گاه‌شماری طی دوره‌ای طولانی تکامل یافته و از روش‌های ساده به تقویم‌های پیشرفته رسیده، دوره‌بندی‌های تاریخی هم متناسب با آن تحول یافته است.

بر این اساس چون تاریخ‌نگاری نسلی با تاریخ‌نگاری (دوره‌بندی) سلسله‌ای شباهت و پیوند دارد، در این نوشته بدان پرداخته شده است. در قرون جدید تاریخ اروپا که تاریخ‌نگاری رشد بسیار داشت، تحت تأثیر همین کاربرد دوره‌بندی برای تاریخ‌گذاری، طرح‌های متعددی درباره دوره‌های تاریخ بشر مطرح شد. اما پس از آن چون علوم اجتماعی و سپس علوم سیاسی رشد بسیار کردند، مطالعات مربوط به تاریخ اجتماعی و اقتصادی بر دوره‌بندی‌های تاریخی تأثیرگذار شدند.

دوره‌بندی و منطق مضمونی آن در تاریخ ایران

سیدهاشم آقاجری، عضو هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه تربیت مدرس در مقاله «دوره‌بندی و منطق مضمونی آن در تاریخ ایران» نوشته است: موضوع دوره‌بندی مثل هر کنش ادراکی و شناختی دیگری مبتنی بر نوعی معرفت‌شناسی است. موضع معرفت‌شناختی که من از آن سخن می‌گویم و دفاع می‌کنم، نوعی معرفت‌شناسی دیالکتیکی -هرمنوتیکی است؛ نه معرفت‌شناسی آبجکتیویستی و پوزیتویستی است و نه معرفت‌شناسی سابجکتیویستی یا نوعی رتوریک یا ضد واقع‌گرایانه بلکه دیالکتیک سوژه شناسایی و ابژه شناسایی است و محصول آن نوعی درک دانش و در اینجا معرفت تاریخی یا دوره‌بندی می‌شود.

نگاه ما به واقعیت به عنوان فاعل شناسایی همواره مسبوق و مبتنی بر علایق ما پیش‌داشت‌ها، پیش فهم‌ها و پیش فرض‌هاست. گریزی از تقرر در افق پیش‌فهمی، پیش‌فرضی و پیش‌دریافتی هم نیست. ادعای پوزیتیویستی، ادعای وهم آلودی است. تصور اینکه ما سوژه را یک ذهن آینه‌وار خالص بدانیم که از موضع فاقد مختصات ارشمیدسی بتواند آینه‌وار واقعیت را منعکس کند، یک و هم است. به همین سبب است که علایق ما در شناخت و در روی‌آوری به واقعیت، تعیین می‌کند که شناخت ما از چه جنسی است.

هابرماس در یک تقسیم‌بندی که از علوم می‌کند، بر اساس نوع علایقی که فاعل شناسایی برای شناخت واقعیت همراه خودش می‌آورد. یک سنخ‌شناسی معرفتی دارد؛ سه سنخ و تیپ معرفت و دانش را از هم تفکیک می‌کند که هر کدام منجر به یک نوع علم و دانش می‌شود. علم و دانش طبیعی در واقع حاصل علایق سلطه است؛ هم چنان که اگر ما علایق تفهمی و هرمنوتیک داشته باشیم حاصل آن نوعی معرفت تفسیری و هرمنوتیکی است؛ و اگر فراتر از این دو علاقه، علاقه رهایی بخش داشته باشیم، دانشی که حاصل خواهد شد، نوعی دانش رهایی‌بخش است.

اگر دقیقاً از موضع این سه علایق به تاریخ نگاه کنیم، یا کسانی دیگر از هر کدام از این پوزیشن‌ها و مواضع به تاریخ نگاه کنند، روشن است که رهاوردشان متفاوت خواهد بود. اگر با موقعیت و موضع سلطه‌گرانه به تاریخ نگاه کنید، تاریخی خواهید داشت که باید حاصل آن شناخت تبیینی، علمی روابط میان آدمیان باشد. به همین ترتیب اگر علاقه رهایی‌بخش داشته باشید، رجوع شما به تاریخ، پیوند مستحکمی با اکنون و آینده دارد. اکنون و آینده اساساً فلسفه دانشی است به نام تاریخ به خصوص در تاریخ‌نگاری مدرن و حتا به گمان من در تاریخ‌نگاری پیشامدرن و سنتی که فرصت شرح مفصل آن نیست.

تاثیر شرق‌محوری در دوره‌بندی سلسله‌ای ایران

«دوره‌بندی نصفه‌ونیمه؛ نقد و بررسی تاثیر شرق‌محوری در دوره‌بندی سلسله‌ای ایران از سده چهارم تا سقوط خلافت عباسی» عنوان مقاله اسماعیل شمس، عضو هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه علامه طباطبایی بود. وی چنین نوشته است: مبنای همه دوره‌بندی‌ها با هر گفتمان و با هر معیاری یک جغرافیایی به نام ایران بوده است. باید گفت که ایران از ابتدا درست تعریف نشده است. وقتی که برنامه‌های دوره‌بندی سلسله‌ای را مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم که آنها نگاه دقیقی به مفهوم ایران نداشتند. من به طور خاص بر برنامه‌های رشته تاریخ در مقطع کارشناسی متمرکز شدم و به سایر موارد نپرداختم؛ هر چند بقیه هم در همین چهار چوب کلی قرار می‌گیرند. آن ایرانی که مورد توجه برنامه‌ریزان رشته تاریخ است قطعاً یک ایران تاریخی است. چون ما می‌بینیم در این برنامه به سلسله‌های شرقی مثل غوریان و خوارزمشاهیان و غزنویان که امروزه در نواحی خارج از ایران سیاسی کنونی قرار دارند پرداخته شده است.

دانشجوی ما سامانیان را می‌خواند، در حالی که بیشتر قلمروش در ازبکستان امروزی است؛ یا غزنویان که مرکزش غزنه در افغانستان امروزی است. یا خوارزمشاهیان که در نواحی دورتری هستند؛ اما این دانشجوی ما با پهنه وسیعی از سلسله‌هایی که در غرب این قلمرو بودند، آشنا نیست. با توجه به اینکه برنامه‌ریزی درسی رشته تاریخ بر اساس ایران تاریخی است، نه ایران کنونی؛ باید این پرسش را مطرح کرد که منظور از ایران تاریخی چیست؟

برنامه درسی رشته تاریخ با سلسله‌های عیلام و ماد آغاز و پس از آن وارد عصر هخامنشی یا پارس می‌شود. در منابع تاریخ اروپا (منابع یونانی) مدت‌ها پس از سقوط سلسله ماد توسط پارسی‌ها، قلمرو ایران تاریخی را هم چنان به نام ماد می‌شناختند و حتا داریوش اول را داریوش مادی و جنگ‌های داریوش و خشایارشا با یونانیان را جنگ‌های مدی (مادی) می‌نامیدند. با آشنایی بیشتر یونانیان با هخامنشیان و مسافرت تاریخ‌دانانی مانند کتزیاس و گزنفون به قلمرو آنان، اندک‌اندک نام پارس جای ماد را می‌گیرد و بنابراین در دوره هخامنشیان و پس از آن برای قلمرو و دولت حاکم بر ایران تاریخی نام پارس به کار می‌رود. ساسانیان که می‌آیند با نفی و نقد اشکانیان با نام ملوک‌الطوایفی ندای بازگشت به عصر دارا (داریوش) یعنی هخامنشیان سر می‌دهند. از آنجا که خاستگاه ساسانیان هم پارس است، جغرافیایی که بر آن حکومت می‌کردند، در همه متون تاریخی غربی به اسم پارس شناخته می‌شود. استفاده از این نام تا سال ۱۳۱۴ خورشیدی که دولت پهلوی از غربی‌ها خواست در اسناد بین‌المللی به جای پارس نام ایران را به کار ببرند، ادامه داشت.

قلمرو جغرافیایی دوران ساسانی که به نام پارس و بعدها به نام ایران شناخته شد، در متون تاریخی از رود تا رود و از بحر تا بحر است؛ یعنی نواحی میان رود جیحون تا فرات و خلیج فارس تا دریای خزر که در دست ساسانیان بود. این قلمرو پیش از ظهور نام ایران در متون ساسانی یعنی دوره هخامنشی و حتا ماد هم کمابیش در اختیار پادشاهان این دولت‌ها بود. بنابراین آن چیزی که به نام پارس یا ایران شناخته می‌شود، دقیقا همان قلمرو ساسانی است و بعدها که حکومت ساسانی فرو ریخت و عینیت و واقعیت آن جغرافیای یکپارچه از بین رفت خاطره آن در ذهن‌ها باقی ماند.

در آثار طبری، یعقوبی، بلاذری و دینوری و... نام فارس (معرب) پارس) به معنای قلمرو رود تا رود و دریا تا دریاست. الفُرس نیز به معنای پارسیان و ساکنان همین قلمرو است. با دقت در نحوه کاربرد الفرس در منابع تاریخی می‌توان دریافت که این اصطلاح صبغه نژادی و زبانی ندارد و در مفهوم جغرافیایی به کار رفته است و همه ساکنان قلمرو ساسانیان را در برمی‌گیرد. اینکه گاه در متون عربی به جای الفرس الاعاجم به کار می‌رود، منظور غیر اعراب و ساکنان قلمرو ساسانی است که البته در ترجمه‌های فارسی این متون، هم الفرس و هم الاعاجم به نام ایرانیان آمده است.

نقد رویکردهای اروپامحور در دوره‌بندی تاریخ ایران

حسن حضرتی، عضو هیات علمی گروه تاریخ و تمدن دانشگاه تهران در مقاله «نقد رویکردهای اروپامحور در دوره‌بندی تاریخ ایران» نوشته است: دوره‌بندی اروپامحور، یک دوره‌بندی است که با ناسیونالیسم و نیز با غرب‌گرایی عجین است. حتا با دارالفنون و تأسیس دانشگاه در کشور ما مرتبط است. همه اینها هست که فرصت نیست بدان بپردازم تا بگویم که فروغی و اقبال آشتیانی بنایی را گذاشتند که بعدها مثل خیلی چیزهای دیگر در رشته تاریخ این بنا هم خیلی تغییری نکرد، چرا که دانش تاریخ یک دانش بسیار محافظه‌کار است و مورخان معمولاً عالمان محافظه کاری‌اند و خیلی قائل به تغییر نیستند. به همین خاطر این هم در بخش زیادی از دوره‌بندی‌هایی که بعداً توسط مورخان ایرانی ارائه شد، تغییر چندانی به‌خود ندید. از عباس اقبال گرفته تا آقای ملایی ما که در چند مقاله از این قضیه دفاع کردند، همگی از این دوره‌بندی اروپامحور سخن گفته‌اند و براین اساس و با این قالب درباره دوره‌بندی تاریخ ایران پیشنهاد ارائه داده‌اند. فقط دعوایشان بر سر این است که باستان را تا کجا بیاوریم میانه را از کجا تا کجا بگیریم عصر جدید را تا کجا بنامیم و معاصر را چه کنیم؟ و... اما درباره این صحبت نکرده‌اند که آیا این قالب مناسب تاریخ ایران هست یا خیر؟ تناسبی بین ظرف و مظروف در این دوره‌بندی وجود دارد یا نه؟

از نظر بنده اشکال جدی که برای این نوع دوره‌بندی می‌توان گفت، این است که معلوم نیست این مفاهیمی که به کار می‌برند - باستان میانه عصر جدید و معاصر - واژه است یا مفهوم؟ این‌ها فقط یک برش زمانی است یا برش مفهومی هم هست؟ آیا یک برشی است که شما با این مفاهیمی که برای آنان استفاده می‌کنید یک تعریف دقیقی از این‌ها دارید و به عنوان یک مفهوم به آن نگاه می‌کنید، همان‌طور که در تاریخ‌نگاری غرب این طور بوده است. مثلاً در تاریخ‌نگاری غرب ما تفکر وسطایی را داریم؛ این یک مفهوم است که برای قرون وسطی به کار می‌رود. کسانی که آن دوره را به عنوان قرون وسطی می‌نامند، از یک تفکر و اندیشه صحبت می‌کنند. آیا ما می‌توانیم برای دوره میانه خودمان هم از این اندیشه سخن بگوییم؟ یا فقط به معنای میانه وسط آن را گرفته‌ایم تا حد فاصل دوران باستان و جدید و معاصر خود را نشان بدهیم کدام یک مبنا بوده است؟ به عنوان یک واژه و یا یک مفهوم؟

نکته بعدی این است که اگر فقط این مفاهیمی که از تاریخ غرب برداشته شده و به تاریخ ایران بار شده و بر اساس آن تحلیلی تحمیل می‌شود، اگر فقط یک برش زمانی باشد که ارزشی ندارد و ما با هر چیزی دیگری می‌توانیم این برش‌ها را انجام دهیم؛ اما اگر به مثابه مفهوم از آنها استفاده می‌شود که تعریف دقیقی از آن مراد است باید مشخص شود که آن تعریف چیست؟ در دوره‌بندی‌هایی که صورت گرفته، من تعریفی از این مفاهیم باستان و میانه و جدید و معاصر ندیده‌ام. وقتی شما یک دوره‌ای را به عنوان «دوره میانه» ایران می‌نامید، بلافاصله باید تعریف خود را از این میانه ارائه کنید تا با آن وسطای اروپایی خلط نشود مگر اینکه این دو را یکی بگیرید.

نکته بعدی این است که وقتی از این مفاهیم برای تاریخ خودمان استفاده می‌کنیم، در زمین مورخان غربی بازی می‌کنیم. در تاریخ غرب شکستن این دوره‌بندی یک تابو است. شکستن آن بسیار سخت است. خالد بلنکن در این باره در مقاله‌ای مفصل بحث کرده است که اگر در یک دانشگاه غربی در آموزش تاریخ رسمی -چه در آموزش و پرورش و چه در آموزش عالی- این دوره‌بندی شکسته شود، به شدت به آن واکنش نشان داده می‌شود. در واقع یک قدسیتی هم این دوره‌بندی پیدا کرده است. مسئله مهم ماجرا برای ما این است که در این تاریخ‌نگاری غرب‌محور مبتنی بر ایت دوره بندی، تاریخ آسیا کاملا غایب است. اگر هم نگوییم کاملا، می‌توانیم بگوییم بسیار نحیف و لاغر دیده می‌شود...

کتاب «دوره‌بندی در تاریخ» به کوشش حسن حضرتی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران در ۵۴۵ صفحه از سوی پژوهشکده تاریخ اسلام منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها