سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: در سالهای اخیر، تصویرگری کتاب کودک و نوجوان بیش از گذشته با پرسشهایی درباره هویت بصری، کارکرد تربیتی، نسبت با فناوریهای نوین و جایگاه آن در بازار نشر روبهرو شده است. در چنین شرایطی، گفتوگو با تصویرگران میتواند دریچهای برای فهم عمیقتر این هنر و نقش آن در شکلگیری تجربه خواندن کودکان باشد.
سمینه خوبی، تصویرگر کتاب کودک و نوجوان، در این گفتوگو از اهمیت بازنمایی صادقانه احساسات در کتابهای کودک، ضرورت ارتقای سواد بصری خانوادهها، مرز میان تأثیرپذیری و تقلید در تصویرگری، نسبت تصویر با واقعیت، ظرفیتهای منحصربهفرد کتاب تصویری در عصر شبکههای اجتماعی و همچنین چالشهای حرفهای تصویرگران سخن میگوید. او با تأکید بر اهمیت هویت فرهنگی، خلاقیت فردی و آموزش مهارتهای حرفهای، تصویری از مسائل و دغدغههای امروز تصویرگری کودک و نوجوان در ایران ارائه میدهد.
آنچه در ادامه میخوانید، بخشی از پرونده «تصویرگری کتاب کودک و نوجوان» خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) است. متن کامل این مصاحبه را با هم میخوانیم.
فرض کنید وزارت ارشاد قانون جدیدی بگذارد: «تمام تصاویر کتاب کودک باید مثبت و شاد باشد». شما به عنوان یک تصویرگر، سه استدلال بصری (نه لفظی) برای نشان دادنِ ضرورتِ حضور «غم» و «خشم» در کتاب کودکان ارائه میدهید، این سه استدلال کداماند؟
سه تصویر زیر را تصور کنید:
تصویر اول: کودکی که اسباببازی محبوبش را گم کرده است. (غم)
تصویر دوم: کودکی که دوستش، اسباببازی محبوبش را خراب کرده است. (خشم)
تصویر سوم: کودکی که در بازاری شلوغ گم شده است. (ترسِ همراه با خشم و غم)
هر یک از این سه نمونه بصری، بدون نمایش احساساتِ شخصیت اصلی، بخش مهمی از مفهوم و تأثیر خود را از دست میدهند. در تصویرگری کتاب کودک، بازنمایی باورپذیر احساساتی چون غم و خشم، از آنجا که به تجربههای واقعی و روزمرهی کودک نزدیک است، سبب افزایش ارتباط مخاطب (کودک) با داستان میشود و به فرآیند رشد عاطفی کودک کمک میکند.

در بازار نشر ایران، والدین معمولاً کتاب تصویری را بر اساس «چاقیِ حجم صفحات» یا «قیمتِ ارزان» میخرند نه کیفیت تصویر. شما چه راهبردی برای ارزشگذاری بر تصویرگری در ذهن خانوادهها پیشنهاد میدهید؟
تاثیرگذارترین روش، ارتقای سواد بصری والدین برای انتخاب آگاهانهتر کتابهای تصویری است؛ که از طریق آشنایی با نقش و اهمیت تصویرگری در کتاب اتفاق میافتد. مدارس، کتابخانهها و کتابفروشیها بهترین ظرفیت را برای برگزاری برنامههایی دارند که به والدین توضیح دهد؛ تصویرگری کتاب چگونه به رشد تخیل و سواد بصری کودک کمک میکند. مانند:
۱. برگزاری نشستها و گفتگوهای برای معرفی کتاب با حضور تصویرگران، کودکان و والدین
۲. برپایی نمایشگاههای دورهای آثار تصویرگری، با هدف افزایش شناخت از هنر تصویرگری کتاب
۳. برگزاری کارگاههای هنری برای کودکان توسط تصویرگران با هدف ایجاد تجربه عملی مبتنی بر کتابهای کودک
۴. تولید و انتشار محتوای پشتصحنه از روند شکلگیری تصاویر یک کتاب، بهمنظور آشنایی مخاطبان با فرآیند تصویرگری
خیلی از تصویرگران جوان، آثارشان را شبیه به انیمیشنهای دیزنی یا استودیو گیبلی میکشند. آیا این یک «تأثیر طبیعی» است یا «تهدید هویت بصری ایرانی»؟ مرز کجاست؟
گاهی تأثیر گرفتن طبیعی است اما تهدید از جایی شروع میشود که به کپی فرمهای ظاهری و حتی روایتهای یکسان بپردازیم. مرز در این است که اثر، با وجود تأثیرپذیری، هنوز بتواند متعلق به فرهنگ، هویت بصری و نگاه شخصی تصویرگر باشد.

اگر کودکی در کلاس اول دبستان به معلمش بگوید: «تصویر این کتاب دروغ میگوید، چون آسمان همیشه آبی نیست»، آیا تصویرگر مقصر است؟ به نظر شما تصویرگر تا کجا باید به «واقعیت عینی» وفادار بماند؟
طرحِ چنین سوالی نشان میدهد که کودک با تصویر ارتباط گرفته و آن را مورد ارزیابی قرار داده است. وظیفه تصویرگر لزوما بازنمایی واقعیت عینی نیست. گاهی تصویر: نمادین، شاعرانه، یا از زاویه دید شخصیت داستان روایت شده است. از این رو، میزان وفاداری تصویرگر به واقعیت، بستگی به عوامل گوناگونی دارد. اما اگر تصویر، واقعگرایانه باشد؛ باید به قواعد جهان واقعی تا جای امکان پایبند بماند.
در دورهای که کودکان بیش از کتاب با اینستاگرام و تیکتاک بزرگ میشوند، «کتاب تصویری» چه مزیت رقابتی منحصربهفردی دارد که هیچ رسانه دیجیتالی نمیتواند جانشین آن شود؟ لطفاً با یک مثال از کار خودتان بگویید.
یکی از مزیتهای کتاب تصویری، ایجاد تمرکز عمیقتر در مخاطب است؛ در حالی که شبکههای اجتماعی برای عبور سریع مخاطب از محتوا طراحی شدهاند. در یکی از آثارم، که خودم نویسنده و تصویرگر آن هستم. کتاب با خطوطی بسیار ساده تصویرگری شده و متن تنها به تکمیل ابهامات تصویر کمک میکند. کودکان و حتی بزرگسالان در مواجهه با این کتاب، پیام متن و تصویر را در هم میآمیزند و جزئیات و لایههای پنهانِ داستان را کشف میکنند. این نوع توجه عمیق را، کمتر رسانهای میتواند ایجاد کند.

تصور کنید یک تصویرگر افغانستانی یا کردستانی برای ناشر ایرانی کار میکند. آیا تصویرگر حق دارد لهجه بصریِ فرهنگ خودش (لباس، معماری، طبیعت) را وارد کار کند یا باید شبیه به آثار تولید تهران شود؟ این مسئله را از نظر اخلاقی چطور حل میکنید؟
این پرسش دارای ابهام و عدم توازن مفهومی است، چون سطوح فرهنگی و جغرافیایی را بهدرستی مشخص نکرده است. با این حال، در پاسخ میتوان گفت: تنوع بصری در تصویرگری یک ظرفیت ارزشمند است و تصویرگر میتواند از عناصر فرهنگی خود استفاده کند، مشروط بر آنکه با فضای روایت، نیازهای پروژه و حساسیتهای فرهنگیِ سفارش دهنده اثر، هماهنگ باشد. در عین حال، ناشر نیز در جایگاه سفارشدهنده حق دارد درباره میزان تناسب این عناصر با اهداف کتاب تصمیمگیری کند زیرا معیار نهایی باید انسجام روایی و کیفیت اثر باشد.
یک نظرسنجی میگوید ۴۰٪ تصویرگران کودک ایران برای امرار معاش، تصویرگریِ بازاری و تبلیغاتی انجام میدهند که کیفیت هنری پایینی دارد. آیا این «آلوده شدن» روی کیفیت کارهای اصلیشان تأثیر منفی میگذارد؟ تجربه شخصی شما چیست؟
تصویرگری محدود به کتاب نمیشود و در حوزههای مختلفی مانند تبلیغات، رسانه و ... نیز کاربرد دارد. با توجه به تجربههای شخصیام در دیگر حوزههای تصویرگری، فعالیت در پروژههای تبلیغاتی به معنای تنزل کیفیت هنری آثار نیست و تصویرگر میتواند ضمن فعالیت در بازار، سبک و نگاه مستقل خود را حفظ کند. اگر منظور از «تصویرگری بازاری» تولید آثار کلیشهای و تکراری براساس سلیقهی بازار باشد. در این صورت، زبان بصری شخصی تصویرگر به حاشیه میرود. بنابراین، آنچه ممکن است به رشد هنری تصویرگر آسیب بزند، تجاری بودن اثر نیست بلکه تقلید صرف از کلیشههای بازار به جای خلاقیت است.
اگر قرار باشد تصویرگری کتاب کودک و نوجوان به عنوان یک رشته درسی در دانشگاه تدریس شود، به پیشنهاد شما سه درسِ اجباری و غیرهنری (مثلاً روانشناسی رشد، سواد رسانه، یا حقوق کودکان) که باید حتماً در آن گنجانده شود کدام درسهاست؟
یکی از مهمترین خلاءهای آموزش دانشگاهی، آمادهسازی تصویرگران برای حضور حرفهای در بازار کار است. موفقیت یک تصویرگر تنها به کیفیت آثار او وابسته نیست، بلکه آگاهی از سازوکارهای حرفهای، نقش تعیینکنندهای در دیده شدن و ماندگاری فعالیت او دارد. مهارتهای حرفهای مانند مدیریت هنری، حقوق قراردادها، مالکیت فکری، بازاریابی، کارآفرینی و حضور مؤثر در بازارهای جهانی و فضای دیجیتال، در کنار تواناییهای هنری، لازمه موفقیت یک تصویرگر است. ازاینرو، گنجاندن این دروس در برنامههای آموزشی، میتواند نسل جدید تصویرگران را برای مواجهه با چالشهای واقعی بازار نشر توانمندتر سازد.
نظر شما