خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - نگار فیضآبادی؛ انتشار دو نمایشنامه «آشپزخانه دالیوست» و «کسی مراقبم خواهد بود» از فرانک مکگینس با ترجمه حمید دشتی، نگاه علاقهمندان به هنرهای نمایشی را به سمت این نویسنده ایرلندی کشانده است. نمایشنامهنویسی که در آثارش به جنگ، درگیری میان انسانها، فروپاشی خانواده و... میپردازد و از این نظر به گفته حمید دشتی، مترجم آثار او، به جامعهی ایرانی شباهتهایی دارد. متن گفتوگو با این مترجم را در ادامه میخوانید.
کدام ویژگی نمایشنامههای مکگینس باعث شده است سراغ ترجمهشان بروید؟
بهواسطه ترجمه آثار بریتانیایی مثل نمایشنامههای سایمون استیونز و مارک ریونهیل با جهانی نمایشی این محدوده جغرافیایی آشنایی داشتم. نمایشنامههای ایرلندی به فرهنگ و محیط ایران خیلی شباهت دارند، اما مترجمان به دلیل زبان سخت ایرلندی، کمتر سراغشان رفتند. از میان آثار معاصرتر، معمولاً مارتین مکدونا خیلی شناختهشده است اما بقیه ایرلندیها کمتر در ایران معروف هستند.
مکگینس جزو نمایشنامهنویسهای شاخص ایرلندی است که اولینبار با نمایشنامه «زن خانه بهدوش» با ترجمهی درخشان حمید احیاء در نشر نیلا معرفی شد و آنجا بود که من با او آشنا شدم. وقتی آثارش را مطالعه کردم، احساس کردم بسیاری از نمایشنامههایش، از جمله «کسی مراقبم خواهد بود»، «ساعت ملاقات»، «آشپزخانه دالی وست» و «دختران کارخانه»، آثاریاند که خیلی با فضای تئاتر معاصر ایران همخوانی دارند.
ترجمه آثار او یک پروژه بلندمدت است که با نمایشنامه «ساعت ملاقات» شروع شد، با «آشپزخانهی دالی وست» و «کسی مراقبم خواهد بود» ادامه پیدا کرد و با نمایشنامههای «باغهای معلق» و «دختران کارخانه» به تکمیلشدن نزدیک خواهد شد و اگر شرایط مناسب باشد، بهزودی منتشر میشوند.
نویسنده دیگری به نام خانم مارینا کار از بهترین و بزرگترین نمایشنامهنویسهای ایرلندی است که تابهحال در ایران معرفی نشده است. نمایشنامههای «در کنار مرداب گربهها»، «مای» و سایر آثار ایشان را هم با نشر نی پیش میبرم.
گفتید کارهای ایرلندی به فرهنگ ایران شباهت دارد، به همین خاطر شما سراغ ترجمه این آثار رفتید؟
حالا نه تمام آثارشان اما آثار مدرنی دارند که شاید ما ایرانیها خیلی برایمان جالب نباشد یا هیچ وجه مشترکی با کاراکترها و جهانشان پیدا نکنیم. اما خیلی از همین نمایشنامهنویسان موفق، با اتکا به اسطورهها و داستانهای کهن خودشان نمایشنامههایی را خلق کردهاند که از قضا ما میبینیم مثلا با شاهنامه خودمان میتواند شباهت داشته باشد.
چرا مکگینس در ایران خیلی آشنا نیست؟ شما سراغش رفتید ولی انتخاب بقیه مترجمان نبوده است. مک گینس در خارج از ایران چه جایگاهی دارد؟
مترجمان ما خیلی کم سراغ کارهای ایرلندی میروند. چون معمولاً نمایشنامههای آمریکایی، انگلیسی و استرالیایی را انتخاب میکنند، و آخرین جایی که به ذهنشان میرسد ایرلند است. شاید متن را بخوانند، از آن لذت ببرند، ولی سختیهای زبانیاش آنها را از ترجمه بازمیدارد و برایشان چالشبرانگیز است. ترجمهی آثار بکت یک استثناء کلاسیک است.
مترجمان ترجیح میدهند که اثر کمپرسوناژ و سبک باشد و بتوانند زودتر ترجمهاش را به اتمام برسانند. مکگینس در کنار خانم مارینا کار و برایان فریل، جزو سه نمایشنامهنویس معاصر بزرگ ایرلند است.
حمید احیاء و یدالله آقاعباسی جزو معدود مترجمهایی هستند که کارهای ایرلندی را ترجمه کردهاند. به جز آنها کسی را ندیدم که به صورت جدی و مستمر به سمت آثار نمایشی ایرلند برود. ما آثار فرانک مکگینس و خانم کار را با کپیرایت منتشر کردیم و این فرآیند ادامه دارد. ضمن اینکه تعامل با نویسنده برای من خیلی اهمیت داشته و در عمیقتر شدن کار خیلی کمککننده بوده است.
آنها هم از کارهای ایرانی چیزی خواندهاند؟
خانم کار، بسیار به ایران علاقهمند است. ایشان با حافظ و سعدی آشناست و شاهنامه خوانده است که برای من خیلی عجیب بود که یک نمایشنامهنویس ایرلندی اینطور با فرهنگ ایرانی خو گرفته است. او حتی موسیقی ایرانی را دنبال کرده بود. من به او پیشنهاد دادم بر اساس شاهنامه یک اقتباس نمایشی کند؛ چون در اقتباس، بسیار موفق است. او از «گیلگمش» هم اقتباس کرده است. مکگینس هم همینطور، او هم اقتباسهایی از آثار شاخص کهن دارد.
با مطالعه نمایشنامههای ایرلندی، شباهتهای فرهنگی را پیدا میکنیم. چون بخشی از مردمان ایرلند همچنان به اصول و باورهای قدیمی و خانوادگی خودشان پایبند هستند و از این جهت به ما شباهت دارند. از کارهای ایرانی هم به مکگینس پیشنهاد دادم تا با نمایشنامههای ایرانی مثل مرحوم بیضایی یا آقای رادی آشنا شود.
متاسفانه ترجمههای انگلیسی جدی و خوبی را از آثار نویسندگان فارسی خودمان در ایران نداریم و من همیشه برای تهیه نسخهها و ترجمههای انگلیسی آن آثار با چالش مواجه میشوم تا برای برای نمایشنامهنویسان خارجی بفرستم. بههرحال این تعامل فرهنگی بسیار مثبت است، با اینکه خرید کپیرایت، بسیار هزینهبر است. معدود کسانی را دیدهام که بخواهند اثری را با حفظ حقوق مادی و معنوی نویسنده منتشر بکنند. با وجودی که بهصرفه به نظر نمیرسد، اما بسیار راهگشاست.

به نظرتان مکگینس بیشتر نمایشنامهنویسی سیاسی را دنبال کرده است یا عمدتا به بحرانهای انسانی مدرن میپردازد؟
به نظرم هر دو وجه را دارد. در «کسی مراقبم خواهد بود» سویههای سیاسی و اعتقادی را نشانه میگیرد و چون یکتعداد ارجاعهای فرهنگی ایرلندی هم دارد، برای خود ایرلندیها با تعمق بیشتری درک میشود.
تقابل دیرینه ایرلندیها با انگلیسیها یا نگاهی که یک ایرلندی به آمریکا و مردمانش دارد و اینکه جهان سیاسی در خاورمیانه چیست، در این اثر بیشتر به چشم میخورد. چون سه زندانی در لبنان اسیر شدهاند. نمایشنامهی «پسران اولستر را در حال پیشروی به سوی نبرد سم مشاهده میکنید» هم جزو نمایشنامههای شاخص اوست و سویههای ضدجنگ و سیاسی دارد. مکگینس در نمایشنامهی «دختران کارخانه» از پنج زن کارگر میگوید که در شرایط سخت مالی و فرهنگی کار میکنند، تحت فشار خیلی زیادیاند و مجبور میشوند که از شغلشان استعفا بدهند. درواقع نوعی بحران انسان مدرن را به نمایش میگذارد.
در نمایشنامه «باغهای معلق» پدری را میبینیم که دچار آلزایمر شده است و و تقابل او با خانواده و درگیریهای درونخانوادگی به خانوادههای ایرانی شباهت دارد. غنیمت است که چنین نویسندههایی در جهان وجود دارند، همچنان کار میکنند و مینویسند و حیف است که آنچنان که باید معرفی نشوند.
مک گینس نقدهای تندی هم به جنگ، گروگانگیری و خشونت دارد!
در نمایشنامه «کسی مراقبم خواهد بود» دائم شاهد ناسازگاری شخصیتها با یکدیگریم، در صورتی که میتوانند به دلیل زبان مشترک و تشباهات فرهنگی با هم ارتباط سازندهای داشته باشند. اما مکگینس خیلی هوشمندانه این سه نفر را در جایی مثل لبنان -که همیشه محل مناقشه است- میگذارد و از منظر آنها محیط خاورمیانه و نگاه یک غربی به مسائل جنگی و مذهبی را پررنگ میکند. نمایشنامهنویس تقابل بین لبنانیها و غربیها را میپروراند و به نگاه غلط غرب به خاورمیانه نقد دارد. منابع مطالعاتی ایشان و هوشمندیشان باعث شده که با وجود قدمت ۳۰ سالهی نمایش، کار هنوز خواندنی باشد.

آن بخش خشونتش چطور؟
در این اثر خیلی کمتر است. خشونت را بیشتر در نمایشنامهی «پسران اولستر...» عیان میشود که هشت سرباز با هشت زاویه نگاه مختلف وجود دارند. آنجا نقد جدیتری به جنگ و تبعاتش دارد. در نمایشنامهی «کاتارژنیها» هم به پیامدهای منفی درگیری بین ایرلند و انگلیس و یکشنبهی خونین روی مردم ایرلند میپردازد. سویههای ضدجنگ را در «آشپزخانهی دالی وست» هم میبینیم و رویکرد نقادانهای به قحطیهای ناشی از جنگ دارد. درواقع زندگی روزمره و عادی ایرلندی را با موقعیتهای بحرانی درمیآمیزد.
با توجه به پررنگ بودن این تقابلها در کارهای مک گینس، میتوان او را ادامهدهنده یک سنت خاصی از تئاتر در اروپا و جهان دانست؟
قطعاً مک گینس از نمایشنامهنویسهای پیش از خودش مثل شان اوکیسی، چخوف و میلر تأثیر پذیرفته است. او کارهای یونانیها را دوست دارد. اما این به گونهای نبوده که بگوییم لزوماً دنبالهروی آثار کسی بوده است. بازتابی از محدودیتهای پنهان زندگی ایرلندیها را برای مخاطب ترسیم میکند. اینکه نسبت به یک خارجی گارد دارند، در آثارش مشخص است و میبینیم که ایرلندیها اتفاقاً بیشتر با خودشان مناقشه دارند و دائم به فکر مهاجرت هستند، چون احساس میکنند که فضای پرفشاری در جامعه حاکم است و میخواهند از آن جامعهی سنتی خارج شوند.
محوریت و محتوای اصلی نمایشنامههای مکگینس بیشتر در مورد جنگ است، یا خانواده یا چیزی مثل تنهایی انسان؟
شاید ترکیبی از سه موضوع، ولی اضمحلال خانواده در فضای جنگی پررنگتر است. جنگ میتواند لزوما هم در میدان نباشد (مثل باغهای معلق) یا بین اعضای خانواده باشد (مثل آشپزخانهی دالی وست) یا میتواند جنگی درونیتر باشد، مثل نمایشنامهی «قوطیکبریت» که مونولوگ خانمی است که دختر ۹ سالهاش به قتل رسیده است.
مفهوم جنگ در آثار شاخص مکگینس در خط مقدم موضوع قرار دارد، ولی جلوتر که میرویم انگار جنگ دستمایهای شده تا به جنگ درونیتر و جدیتری بین انسانها اشاره کند. در آثار غیرجنگیاش هم به غیر از «آشپزخانهی دالی وست» یا «پسران اولستر...» یک جور درگیری و جنگ را داریم و شخصیتها دیالوگهای بسیار گزنده و تندی نسبت به هم دارند که نمونهاش در «کسی مراقبم خواهد بود» وجود دارد.
کاراکترها در این کار در یکی از سیاسیترین کشورها در اسارت به سر میبرند و میبینیم که تا حدی موضوع، تقابل فرهنگی است اما مسئلهی اصلی تنهایی عمیق شخصیتهاست. آنها از سر ناچاری نسبت به بهتر شدن اوضاع امیدوارند، اینکه شاید ما از این اسارت بیرون بیاییم و نور روز را ببینیم. آنها ناگزیرند که امیدوار باشند، تا اینکه واقعاً امیدوار باشند.
شخصیتها میدانند که در جایی اسیر شدهاند که احتمالاً زنده بیرون نخواهند آمد، اما سعی میکنند که با شوخیها و طعنهها فضا را از حال و هوای ناامیدانه و ترسناک بیرون بیاورند.
هنگام ترجمه به اجرای صحنه متن هم فکر کردید؟
به این موضوع هم فکر کردم که این اثر بتواند قابلیت اجرا داشته باشد. نمایشنامهی «کسی مراقبم خواهد بود» با سه شخصیت، با فضای داخل ایران هم نسبت دارد. فضای اسارت حاکم به دلیل جنگ هشتساله و همینطور موقعیتهای مختلف اجتماعی و فرهنگی برای ما آشناست.
همیشه به این فکر میکنم که اثر خوب باید معرفی بشود، نه لزوماً اینکه چقدر میتواند اجرایی باشد. این اثر به تازگی وارد بازار کتاب شده است و زمان میبرد تا خوانده بشود و اگر جنگ شروع نشود، این احتمال هست که کسانی بخواهند آن را روی صحنه ببرند.
نظر شما