یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۰
نبردِ سرنوشت‌ساز

محمد صادقی نوشت:‌ برتریِ هواییِ متفقین یکی از عواملِ پیروزی آنها بود، بویژه که مدتی قبل خطوطِ ارتباطیِ فرانسه را بمباران کرده بودند تا نیروهایِ آلمانی برایِ جابه‌جایی و پشتیبانی از همدیگر دچار مشکل شوند. البته آلمانی‌ها روی زمین و با کمین‌کردن، مدتی از پیشرویِ متفقین جلوگیری کردند اما نیروهایِ متفقین با عملیات‌هایی منظم، شهرها را پی در پی آزاد کردند و سرانجام در ۲۵ اوت پاریس را از چنگِ نازی‌ها درآوردند.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد صادقی، نویسنده و پژوهشگر؛ در بامداد روز ۶ ژوئن ۱۹۴۴ نیروهایِ متفقین برایِ آزادسازیِ اروپا عملیاتی بزرگ را آغاز کردند، و در نُرماندی که منطقه‌ای در شمالِ غربی فرانسه است، پیاده و مستقر شدند. برایِ انجامِ این عملیات مدت‌ها برنامه‌ریزی شد تا با فریبِ آلمانی‌ها، انباشتِ تجهیزات و هماهنگی میانِ کشورهایِ مختلف، نیروهایِ متفقین بتوانند با هدایتِ ژنرال دوایت آیزنهاور از زمین و آسمان وارد شوند و خطوطِ دفاعیِ ارتشِ آلمان را بشکنند. در این نبردِ سرنوشت‌ساز، نیروهایِ آمریکایی و انگلیسی تعدادِ زیادی کشته و زخمی دادند اما به هدف‌هایِ خود رسیدند.

نبردِ سرنوشت‌ساز

برتریِ هواییِ متفقین یکی از عواملِ پیروزی آنها بود، بویژه که مدتی قبل خطوطِ ارتباطیِ فرانسه را بمباران کرده بودند تا نیروهایِ آلمانی برایِ جابه‌جایی و پشتیبانی از همدیگر دچار مشکل شوند. البته آلمانی‌ها روی زمین و با کمین‌کردن، مدتی از پیشرویِ متفقین جلوگیری کردند اما نیروهایِ متفقین با عملیات‌هایی منظم، شهرها را پی در پی آزاد کردند و سرانجام در ۲۵ اوت پاریس را از چنگِ نازی‌ها درآوردند. متفقین برایِ پیروزی در این نبرد، کشته‌هایِ زیادی دادند و چون در پیِ ضربه‌زدن به نیروهایِ آلمانی بودند، شهرها و روستاهایی را هم بمباران کردند که به ویرانیِ خانه‌ها و برخی از غیرنظامی‌هایِ فرانسوی نیز منجر شد. بسیاری مانند ژنرال برنارد مونتگمری (که او را مونتی هم می‌نامیدند) باور داشتند که تمام جنگ به این نبرد وابسته است و شکست یا پیروزی در این نبرد، سرنوشتِ جنگِ جهانیِ دوم را مشخص می‌کند.

اما نخستین اقدامِ متفقین در نُرماندی، پس از پیاده‌سازیِ نیرو در سواحل، ایجادِ یک سرپل یا پایگاه بود تا منطقه امنی برایِ مقابله با ضدحمله ارتشِ آلمان شکل بگیرد و از همان نقطه مسیری برایِ واردشدن به عمقِ خاکِ کشور فرانسه گشوده شود. این چیزی بود که فیلدمارشال اروین رومل (که او را روباه صحرا می‌نامیدند) درباره آن هشدار داده بود و گفته بود اگر متفقین بتوانند به سواحل برسند و یکی دو روز استقرار یابند، جلوگیری از پیشرویِ آنها بسیار دشوار و حتی غیرممکن خواهد بود. با این حال، رومل با فرضِ اینکه متفقین به خاطرِ هوایِ نامساعد وارد عمل نخواهند شد، برایِ تولد همسرش به آلمان رفته بود و هنگامی که متفقین حمله به نُرماندی را آغاز کردند، در میدان نبود. هنگامی که در ۶ ژوئن نیروهایِ دریاییِ متفقین قصد داشتند واردِ سواحل شوند، درگیری‌هایِ سنگین و خونینی میانِ آنها و نیروهایِ آلمانی شکل گرفت که استیون اسپیلبرگ، کارگردانِ برجسته آمریکایی، در فیلم «نجات سرباز رایان» لحظه‌هایِ مهمیِ از آن را به تصویر کشیده است. اسپیلبرگ در ابتدایِ این فیلم درگیری میانِ نیروهایِ متفقین و نیروهایِ آلمانیِ در ساحل اوهاما را به شکلی واقع‌گرایانه بازسازی کرده که بسیار هولناک و دردآور است.

نبردِ سرنوشت‌ساز

در کتاب دوجلدی «تاریخ جنگ جهانی دوم» که ترجمه‌ای از چند اثر است، روایت‌هایِ خبرنگارهایِ جنگی و نظامی‌ها درباره رخدادهایِ مختلفی همچون نبردِ نُرماندی و بویژه درگیری‌ها در ساحلِ اوهاما بسیار خواندنی است.

کنیت اس دیویس (Kenneth S. Davis) خبرنگارِ جنگیِ آمریکایی، که وضعیتِ ساحلِ اوهاما را بسیار متفاوت دانسته، درباره تدبیرهایِ دفاعی آلمانی‌ها می‌نویسد:«این ساحل با دقت هرچه تمام‌تر توسط آلمان‌ها برای حداکثر دفاع ممکن تدارک شده و یک خاکریز مرتفع ساحلی نیز در جلو مواضع دفاعی که متناسب با منظور آنها بود، ایجاد شده بود.»

ژنرال ساموئل لایمن اتوود مارشال (S. L. A. Marshall) سرتیپ آمریکایی نیز می‌گوید که داستانِ اوهاما «در ساعات اولیه، چیزی نمانده بود تا به صورت یک فاجعه کامل درآید. گذر سال‌ها باعث شده است تا خاطره تلفات مهیب، شکست‌ها و آشوب‌ها در هنگام ورود نیروها به خشکی در اوهاما که پیش‌درآمد دردناکی برای پیروزی بود، از خاطرات زدوده شوند.» و به گروهانی اشاره دارد که فقط یک نفر از آن توانسته بود زنده خودش را به ساحل برساند که نام او ستوان الی جان نانس بود و گلوله‌ای هم به پاشنه پای او خورده بود. اما هنگامی که آن ستوان پا روی ماسه‌هایِ ساحل می‌گذارد باز هدف قرار می‌گیرد و گلوله‌ای به شکم‌اش می‌خورد.

کورنلیوس ریان (Cornelius Ryan) خبرنگارِ جنگیِ ایرلندی‌تبار که مصاحبه‌هایِ زیادی با سربازان و افسران و چتربازها انجام داده، نقشِ چتربازها را هم بسیار مهم ارزیابی کرده و می‌نویسد:«نزدیکی طلوع آفتاب بود. طلوعی که ۱۸۰۰۰ چترباز در حال پیشروی بودند. ظرف مدتی کمتر از پنج ساعت، آنها خیلی بیشتر از آنچه آیزنهاور و ستادش انتظار داشتند انجام داده بودند. نیروهای هوابرد، دشمن را گیج و مبهوت کرده و مخابرات و ارتباطات رادیوئی وی را مختل کرده بودند، و حالا با در اختیار گرفتن جناحین در هر هر دو طرف منطقه تهاجم نرماندی در مقیاس بسیار وسیعی مانع از نقل و انتقالالات و رسیدن قوای تقویتی به دشمن شده بودند.»

نبردِ سرنوشت‌ساز
حمله پرل هاربر

واقعیت این است که پس از حمله ژاپن در صبح روز ۷ دسامبر ۱۹۴۱ به پایگاه دریایی آمریکا در پرل هاربر بود که آمریکا وارد جنگ جهانی دوم شد. البته آمریکا به انگلیس کمک‌هایی می‌رساند ولی دیر وارد جنگ شد. زیرا در آن زمان، سیاستِ انزواطلبی (Isolationism) از نفوذ بیشتری برخوردار بود. برایِ نمونه، جنبشی (America First Committee) با پشتیبانیِ صدهاهزار عضو که مخالفِ جنگ بودند تشکیل شد. بخشی از مردمِ آمریکا و انزواطلب‌ها به خاطرِ تجربه جنگِ جهانیِ اول، مخالفِ جنگ بودند زیرا بیش از ۱۱۶ هزار سرباز آمریکایی در آن جنگ جانِ خود را از دست دادند، انسان‌هایِ زیادی آسیب دیدند و جمعیتِ بزرگی هم سوگوار شدند.

نبردِ سرنوشت‌ساز

رکودِ بزرگ (Great Depression) در سال ۱۹۲۹ هم موجب شده بود که اقتصاد و اشتغال‌زایی به مهمترین دغدغه برایِ آمریکایی‌ها تبدیل شود و بنابراین مردمِ آمریکا با هزینه‌کردن برایِ جنگ موافق نبودند. کنگره آمریکا هم بر اساسِ رویکردهایِ احتیاطی، قانون‌هایی تصویب کرد تا از میزانِ فروشِ تسلیحات به کشورها کاسته شود و محدودیت‌هایی برایِ فروشِ سلاح در نظر گرفت. البته در سالِ ۱۹۴۱ بنا به تفاهمی میانِ روزولت و کنگره، آن هم پس از بحث‌هایی مفصل، قرض‌دادنِ سلاح به انگلیس تصویب شد. به هر حال، وضعیتی که نازی‌ها پدید آورده بودند و ستمی که بر مردم خودشان و مردم دیگر کشورها می‌کردند، بر افکارِ عمومیِ آمریکا بی‌تأثیر نبود و، پس از حمله به پرل هاربر، وضعیتی دیگر ایجاد شد و سیاستِ انزواطلبی هم از کار افتاد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها