سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) - یونس عزیزی: درک وضعیت کنونی ادبیات داستانی، مستلزم بازگشت به عقب و بررسی سیر تکاملی آن است. ما نمیتوانیم از اکنون صحبت کنیم، بدون آنکه بدانیم در گذشته مسیر چگونه برای ما هموار شده است. بررسی سوابق تاریخی و تحلیل سیر رشد ادبیات داستاننویسی در قم، نه تنها به ما در شناخت ریشههای ادبی کمک میکند، بلکه میتواند چشماندازی روشن از آینده داستاننویسی در این شهر ارائه دهد.
دراینباره با حسین ورجانی، منتقد ادبی و مدرس داستاننویسی به گفتوگو نشستیم تا فرآیند تاریخی ادبیات داستانی قم را از زبان او بشنویم.
میخواهیم درباره تاریخ داستاننویسی قم با هم صحبت کنیم. اینکه ادبیات داستانی در قم از کجا آغاز شد و چه سرانجامی پیدا کرد؟
اجازه بدهید قبل از آغاز مقدمهای را عرض کنم که به نظر ضروری میرسد. در ایران ساحت داستان و قصه از هم تفکیک نشده است. من در کتاب «ساختار داستان و ژانرهای آن» توضیح دادم که داستان و قصه چیست. در ایران البته بیشتر قصهنویسی بوده و پیشینه زیادی دارد. در دوران اخیر من قصهنویسی بیشتر میبینم تا داستاننویسی. داستان، یک فرم هنری است که از قصه متمایز است. علاوه بر سوژه و موضوع، فرم، زبان، لحن و نثر اهمیت دارد. از همه مهمتر اندیشه فلسفی که زیرساخت هر داستان باید باشد بنابراین هر متن روایی که اندیشه فلسفی زیربنای آن نیست، داستان نیست بلکه قصه است یا یک متنی بین داستان و قصه است.
درست است فهم این موضوع برای پرداختن به ساحت ادبیات داستانی مهم است. قصه و حکایت پیشینه بیشتری در فرهنگ ایرانی دارد. موضوع گفتوگوی ما ناظر به همین موضوع است. میخواهیم درباره ادبیات داستانی مدرن صحبت کنیم. ادبیاتی که تقریبا ۱۰۰ سال از آن میگذرد.
بله. متاسفانه بعد از هدایت یا جمالزاده قصهگویی همچنان به صورت یک ژانر قوی در کنار داستاننویسی ادامه پیدا کرده است و بسیاری از کسانی که در ایران داستاننویس معرفی شدهاند در واقع قصهنویس هستند. این موضوع بدین معنا نیست که به قصه نگاه منفی داشته باشم بلکه نگاهم به این موضوع پدیدارشناسانه است و معتقدم یک ژانر مکتوب به نام قصه و یک ژانر مکتوب به نام داستان داریم و بین اینها ممکن است روایتی داشته باشیم که از عناصر داستان و قصه در آن وجود داشته باشد. اینگونه متون نه قصهاند و نه داستان. بلکه بینابین این دو گونه هستند.
در واقع فارغ از عناصر فنی و فرمی، اندیشه فلسفهای برایتان اهمیت دارد.
حتما همینطور است. بیشتر متونی که در ایران به عنوان داستان چاپ شدهاند و حتی جایزه گرفتهاند، داستان کامل نیستند. اگر داستان است باید از قصهای که سوژه و موضوع جذاب دارد، فرم هنری دارد، تکنیک، شگرد و جنبههای فنی و زیبای شناسی، زبان نثر و لحن خاص خودش را دارد، برخوردار باشد همچنین از اندیشه فلسفهای که روح رمان یا داستان را تشکیل میدهد. در ایران هر وقت راجع به موضوعی حرف میزنیم، نگاهمان بیشتر نگاه ارزشمدارانه مثبت و منفی است این اصلاً نگاه مدرنی نیست. باید به موضوعات نگاه پدیدارشناسانه داشته باشیم.

به نظرم مسئله روشن شد. با این نگاه برویم سراغ ادبیات داستانی در قم. به لحاظ تاریخی ادبیات داستانی مدرن در قم چه زمانی نمود و بروز پیدا کرد؟
قبل از انقلاب در اواخر سالهای منتهی به انقلاب یعنی سالهای ۵۷-۵۶ ظاهراً آقایی به نام رضا رحیمی کاشانی در قم بوده که ارتباطاتی با جمال میرصادقی داشته است. او داستان مینوشته و نقدهایی بر رمانهای معروف نوشته است که این نقدها در کتابی به نام «بدون مقدمه» جمع شده است. این اولین تلاشهای نویسندهای در قم در حوزه ادبیات داستانی مدرن است. او در سال ۶۸ در کانادا فوت کرده اما به لحاظ تاریخی اولین کسی که در قم به داستان پرداخته، اوست.
احتمالا باید یک فضایی بوده باشد - اگر جریان اسمش را نگذاریم - که فردی مثل رحیمی در قم داستان مینوشته؟
رحیمی کاشانی در قم یک استثنا بود، چرا که در قم جریان داستاننویسی نداشتهایم. آن زمان البته در تهران یا شهرهای دیگری مانند اصفهان و شیراز داستاننویسی به معنای مدرن داشتهایم. بعد از او روند داستاننویسی ادامه پیدا نمیکند چرا که سال ۶۳-۶۲ از ایران مهاجرت میکند. این روند به لحاظ تاریخی است. یکی از دلایلی که جریان داستان نویسی در قم به تدریج تقویت پیدا کرده است، نزدیک بودن و ارتباط اهالی ادبیات داستانی قم با تهران بوده است.

بعد از اینکه روند متوقف شد چه اتفاقی افتاد. جریان داستاننویسی قم چگونه ادامه بافت؟
در سال ۷۲ من اولین مجموعه داستان را در قم به عنوان «قاب خاطره» از سوی انتشارات سینا در قم منتشر کردم. کتاب در ۳ هزار نسخه چاپ شد، اما پخش نشد. عملاً این کتاب دیده نشد. دیگر در قم اتفاق داستانی نیفتاد و همچنان خبری نبود.
فکر کنم خودتان یک سال بعد از ۷۲ هم یک مجموعه نوشتید؟
بله. من سال ۷۳ یک مجموعه داستان به نام «چنبر خیال» نوشتم که آن هم پخش نشد. من میخواستم در قم پخش شود و در قم کار کنم اما واقعیت این بود که در قم استقبالی نمیشد؛ بنابراین پخش کتاب با مشکل مواجه شد.
قبل از اینکه مجموعه داستانتان را چاپ کنید، خودتان از کجا شروع کردید؟
من ارتباطم با اساتید داستاننویسی تهران بود و به تهران رفت و آمد میکردم. نزد گلشیری و براهنی و محمد محمدعلی و دیگران میرفتم. من داستان را از اردیبهشت ۵۹ شروع کردم. البته در آن سالها برای نوشتن داستان در قم جمعی وجود نداشت تا اینکه سال ۷۹ تدریس داستان را در انجمن شعر و قصه وابسته به اداره فرهنگ و ارشاد قم شروع کردم. این اولین کلاس داستاننویسی عمومی در قم بود.
البته قبل از آن ظاهرا سال ۷۷ انجمن داستاننویسان جوان از سوی حوزه هنری توسط آقای خویی تشکیل شده بود. یک جزوهمانندی به نام قصه منتشر میکردند که جمع محدودی بودند. همزمان سال ۷۷ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم کلاسهایی را شروع کرده بود که ابتدا نادر ابراهیمی به عنوان استاد در این کلاسها حضور پیدا میکرد بعد آقای جزینی آمد و این کلاسها مختص طلبهها بود. بعدها یک مجله به نام آفرینه هم منتشر کردند.
من در سال ۷۹ یک NGO به نام خانه داستان سرو که از سازمان ملی جوانان مجوز گرفتیم، تشکیل دادم. بعدها سال ۸۱ خانه داستان قم تشکیل شد که این را دوستان طلبه تاسیس کردند و مربوط به نهادی نبود. فکر میکنم افرادی نظیر مهدی کفاش و سیدرضا سجادی این خانه داستان را تاسیس کردند.
این تشکل یکی دو سال فعالیت کرد و بعد عملاً فعالیت را ادامه نداد. ما در فروردین ۸۱ به لحاظ تاریخی اولین مجله داستانی قم را به نام گاهنامه «شهرزاد» را منتشر کردیم. در این مجله داستان و نقد داستان وآموزش داستان چاپ میکردیم.
چه افرادی در این مجله مینوشتند. بیشتر برایمان بگویید.
اعضای خودمان مثل رضا ملا احمدی، مرحوم قاسم طوبایی، مرحوم حمیدرضا شریفی در آن مینوشتند. اینها هنرجویان و اعضای خانه داستان سرو بودند که در مجله مطلب مینوشتند. در این مجله اعضا نوشتند و از بیرون هم اثر برای چاپ قبول میکردیم. خانه سرو تا سال ۹۱ فعالیت داشت.
فکر میکنم یک تفاوتی بین فعالیت شما و نهادهای دیگر وجود داشته است. فعالیت نهادی منحصر در حضور طیف خاص بوده است اما فعالیت شما در سطح عمومی جامعه اتفاق افتاده است؟
دفتر تبلیغات شاید قبل از ۷۷ کارهایی کرده بود اما این به طلبهها محدود شده بود و بیرون فعالیتی نداشتند. اینکه بین مردم بیایند چنین اتفاقی نیفتاد. شاید نخستین جمعی که فعالیت گسترده داشت، ما بودیم که ادبیات داستانی را به میان مردم کشاندیم و اعضای شرکت کننده و علاقهمند از طیفهای گوناگون بودند. حتی برخی از اعضا هم طلبه بودند.
چه کسی پیگیر فعالیتهای دفتر تبلیغات و برگزاری کلاسهای داستاننویسی بود؟
باعث و بانی فعالیتهای داستانی دفتر تبلیغات آقای مظفر سالاری بود و البته آقای عبدالله حسنزاده بسیار زحمت کشیدند. این فعالیتها در همان محفل محدود بود و به سطح جامعه و مردم کشیده نشد. حرکت ما بیرون از ساختار دفتر بود و به صورت عمومی بود و همه افراد با هر طیفی میتوانستند در کلاسهای ما شرکت کنند.
از خانه داستان سرو و فعالیتهایی که آنجا انجام میشد، برایمان بگویید.
خانه داستان سرو مهمانان و اساتید زیادی داشت. یک ترم به مدت سه ماه، محمدرضا گودرزی سال ۸۳ برای تدریس آمد. افراد دیگری مثل حسن اصغری آمدند در مجموع ۳۸ نویسنده از جمله شهریار مندنیپور، ابوتراب خسروی، صمد طاهری، حسین آتشپرور و اکثر داستان نویسان بهنام ایران را به جلسات قم ما دعوت کردیم و این رفت و آمد به رشد ادبیات داستانی قم کمک کرد.
قصه مجله «شهرزاد» به کجا رسید. میدانم بعد از تعطیلی خانه داستان سرو چاپ آن ادامه پیدا کرد.
سه سال پیش شماره هفت مجله شهرزاد را منتشر کردیم و بعد از تعطیل شدن خانه داستان سرو مجله به صورت گاهنامه ادامه پیدا کرد. تا شماره سه اسم مجله «شهرزاد» بود و از شماره چهار به بعد به «کتاب شهرزاد» تغییر عنوان پیدا کرد. آخرین شماره آن را در فروردین ۱۴۰۲ با عکس یارعلی پورمقدم چاپ کردیم.
حاصل خانه داستان سرو چه بود؟ چه نویسندههایی در این محیط رشد کردند؟
یکی از نویسندههایی که در خانه داستان سرو رشد کرد، روحالله کاملی بود که سال ۹۷ فوت کرد و دو سه کتاب چاپ کرد. مرحوم قاسم طوبایی سال ۹۶ فوت کرد که بعد از مرگ مجموعه داستانی از او چاپ شد. مرحوم حمیدرضا شریفی سال ۹۱ فوت کرد که او در مجلات داستان چاپ میکرد.
از داستاننویسانی که در قید حیات هستند افردای با این خانه در ارتباط بودند؟
بله. آقایان حامد جلالی، اکبری دیزگاه، فیروزجایی، رودگر، عزتیپاک و کفاش یک دورهای با خانه داستان سرو ارتباط داشتند.
بعد از سال ۹۱ که خانه فعالیتش متوقف شد چه اتفاقی افتاد؟
بعد از سال ۹۱ من کلاسهایم تعطیل نشد و جاهای دیگر به جز قم در ۶ شهر دیگر از جمله اراک، ساوه، زرندیه، ساوه، تهران، کرج و گلپایگان تدریس داشتم. به صورت مداوم تدریس ادامه پیدا کرد و از سال ۱۴۰۲ به بعد فقط در قم به فعالیتهایم ادامه دادم. از ۸۷ تا ۹۹ در موسسه اقالیم احساس هم کلاس داشتم.

با این پیشینهای که به آن اشاره کردید داستاننویسی معاصر قم را چگونه ارزیابی میکنید؟
به گمانم امروز داستاننویسی قم در حد و اندازه شهرهای ایران و حتی بالاتر است و طی این سالها تلاشهای بسیاری انجام شده است. در قم داستان نویسان خوبی داریم اما چرا این جریان نتوانسته است همهگیر شود، هنوز برایم سال است. مثلاً بیایم در پارک جلسه داستانی بگذاریم و برای عموم مردم داستان بخوانیم این اتفاق نیفتاده. تیراژ مجلات و کتابهای داستان در قم بسیار محدود است.
اگر صحبت پایانی درباره ادبیات داستانی قم دارید، بفرمایید.
داستانهای خوبی در قم نوشته شده و داستاننویسهای خوبی در قم داریم که چیزی از داستاننویسهای شهرهای دیگر کم ندارند. گمانم اگر داستاننویسان قم در چاپ داستان و رمان عجله نکنند موفق خواهد شد چرا که عجله کردن به کیفیت کار لطمه میزند. داستاننویس باید زیاد بنویسد و زیاد بخواند اما کم چاپ کند. قم پتانسیل و ظرفیتهای بیشتر از این را هم دارد.
نظر شما