سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) الهام عبادتی: کتاب «تقلای اراده در عصر لذتگرایی» نوشته محمد علی صفرپور، احسان اژدری و زهرا پذیرایی که از سوی نشر کرگدن منتشر شده، از همان صفحات ابتدایی نشان میدهد قرار نیست صرفاً یک کتاب انگیزشیِ دیگر درباره موفقیت باشد؛ از آن کتابهایی که با چند جمله کلیشهای درباره «خواستن توانستن است» یا «اگر بخواهی، میتوانی» تلاش میکنند مخاطب را برای مدتی هیجانزده کنند. برعکس، نویسنده از همان ابتدا یکی از مشهورترین شعارهای جهان خودیاری را زیر سؤال میبرد: «خواستن، توانستن نیست.» همین جمله، درواقع دروازه ورود به جهان فکری کتاب است؛ جهانی که در آن، اراده نه یک موهبت رازآلود و نه یک شعار انگیزشی، بلکه مسئلهای پیچیده، شکننده و عمیقاً وابسته به شرایط انسان معاصر است.

آنچه کتاب را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند، این است که نویسنده مسئله اراده را نه در خلأ، بلکه در متنِ «عصر لذتگرایی» بررسی میکند؛ عصری که به تعبیر او، انسان بیش از هر زمان دیگری در معرض وسوسههای فوری، لذتهای آنی و فرسایش تمرکز قرار گرفته است. بنابراین مسئله فقط ضعف شخصیت یا تنبلی فردی نیست؛ بلکه جهانی است که دائماً انسان را به سمت رضایت فوری، مصرف سریع و فرار از رنج سوق میدهد.
در مقدمه و پیشگفتار کتاب نویسنده بهجای شروعی خشک و نظری، سراغ اسطوره میرود. او داستان اودیسیوس و سربازانش را از «اودیسه» هومر بازخوانی میکند؛ جایی که سربازان خسته پس از سالها جنگ، در سرزمین لوتوفاگها گرفتار میشوند؛ سرزمینی آرام و لذتبخش که ساکنانش میوهای شیرین به نام «لوتوس» میخورند؛ میوهای که اراده بازگشت و حرکت را از انسان میگیرد. این تمثیل، ستون استعاری کل کتاب را میسازد. نویسنده معتقد است انسان امروز هم در نوعی «جزیره لوتوس» زندگی میکند؛ جهانی که پر از سرگرمی، مصرف، لذت فوری و حواسپرتی دائمی است. در چنین جهانی، مسئله اصلی دیگر دشمن بیرونی نیست، بلکه فراموشی، بیعملی و فرسایش اراده است. یکی از بهترین جملههای مقدمه دقیقاً همینجاست: «ادیسیوس دید که بلای اصلی نه دشمن آشکار، بلکه فراموشی و بیارادگی است.»
قدرت این استعاره در این است که کتاب را از سطح روانشناسی فردی فراتر میبرد. نویسنده نمیخواهد فقط درباره «موفق شدن» حرف بزند؛ بلکه میخواهد وضعیت انسان معاصر را توصیف کند. انسانی که مدام میان اهداف بلندمدت و لذتهای کوتاهمدت گرفتار است؛ انسانی که بیشتر از هر نسل دیگری ابزار، اطلاعات و امکان دارد، اما همزمان بیشتر از همیشه دچار پراکندگی ذهن، تعویق و فرسودگی اراده است.
در ادامه پیشگفتار، نویسنده به نکته مهم دیگری اشاره میکند: با وجود قرنها فلسفهورزی و پیشرفت علوم، هنوز تعریف روشنی از «اراده» در دست نیست. همه از اهمیت اراده حرف میزنند، اما وقتی میخواهیم دقیق شویم، معلوم نیست منظورمان چیست. وقتی به کودکی میگوییم «ارادهات را قوی کن» یا فردی را به «ضعف اراده» متهم میکنیم، دقیقاً از چه چیزی حرف میزنیم؟ همین پرسش، کتاب را از کلیشههای معمول فاصله میدهد.
نویسنده بهدرستی توضیح میدهد که مفهوم اراده، برخلاف تصور رایج، مفهومی بدیهی و شفاف نیست. حتی اشاره میکند که در یونان باستان، مفهوم اراده به معنای امروزی اصلاً چندان مهم نبود و مفاهیمی مثل عقل و فضیلت جایگاه مرکزی داشتند. این نکته، یکی از جنبههای جالب کتاب است؛ چون نشان میدهد مسئله اراده، مفهومی مدرن است و باید آن را در متن جهان مدرن فهمید. درواقع، پروژه اصلی کتاب همین است: بازتعریف اراده برای انسان امروز. نویسنده معتقد است تعریفهای قدیمی یا بیش از حد فلسفیاند و از زندگی روزمره فاصله دارند، یا بیش از حد سادهسازی شدهاند و به شعارهای انگیزشی فروکاسته شدهاند. او تلاش میکند راه میانهای پیدا کند؛ رویکردی که هم از پیچیدگیهای فلسفی فاصله بگیرد و هم گرفتار سطحینگری رایج در ادبیات موفقیت نشود.
این تلاش، مهمترین نقطه قوت کتاب است. برخلاف بسیاری از آثار خودیاری که موفقیت را فقط به «باور داشتن» یا «مثبت فکر کردن» تقلیل میدهند، این کتاب تصویری واقعگرایانهتر ارائه میکند. نویسنده بارها تأکید میکند که آگاهی بهتنهایی کافی نیست. ممکن است فردی شناخت دقیق از خود، اهداف و مسیرش داشته باشد، اما همچنان نتواند وارد عمل شود. این توصیف، برای انسان امروز بسیار آشناست: آدمهایی که میدانند چه باید بکنند، اما توان حرکت ندارند.
در همینجا، کتاب وارد بخش کاربردیتر خود میشود و از سه مفهوم کلیدی حرف میزند: «خویشتنداری»، «تلاشگری» و «تابآوری». نویسنده این مهارتها را ابزارهای تحقق اراده میداند. بهویژه مفهوم «تلاشگری خودانگیخته» که آن را یکی از ایدههای تازه کتاب معرفی میکند. در اینجا، کتاب میخواهد از سطح بحث نظری پایین بیاید و به سطح عمل نزدیک شود؛ اینکه چگونه میتوان در جهانی پر از حواسپرتی، همچنان روی اهداف بلندمدت متمرکز ماند.
یکی از بخشهای مهم کتاب، بحث درباره «عادتهای سازنده» است. نویسنده به نکته مهمی اشاره میکند: اراده منبعی محدود است و انسان نمیتواند مدام با فشار اراده پیش برود. درست همانطور که عضلات بدن خسته میشوند، خویشتنداری و تلاش مداوم هم فرسوده میشوند. بنابراین، راهحل فقط فشار بیشتر نیست؛ بلکه ساختن عادتهایی است که نیاز به مصرف دائمی اراده را کاهش دهند. این بخش، کتاب را به برخی ایدههای روانشناسی رفتاری و علوم شناختی نزدیک میکند. درعینحال، کتاب فقط درباره انضباط فردی نیست. نویسنده در بخشهای پایانی مقدمه، از ضرورت «ابهامپذیری»، «انعطاف» و «خلاقیت» هم حرف میزند. این نکته مهمی است، چون نشان میدهد او نمیخواهد انسان را به ماشینِ صرفِ بهرهوری تبدیل کند. در جهانی که فرصتها و مسیرهای موفقیت متنوعتر شدهاند، گاهی انعطاف و توان سازگاری، از پافشاری کورکورانه مهمترند.
از نظر فکری، کتاب را میتوان در تقاطع چند سنت دانست: فلسفه اخلاق، روانشناسی شناختی، ادبیات خودیاری و حتی نقد فرهنگی. نویسنده از هومر و داستایفسکی مثال میآورد، اما همزمان از مفاهیم علوم شناختی و روانشناسی مدرن هم استفاده میکند. همین ترکیب، به متن هویتی میانرشتهای داده است.
نکته مهم دیگر، لحن کتاب است. برخلاف بسیاری از آثار انگیزشی فارسی که یا بیش از حد شعارزدهاند یا لحن استادانه و تحکمآمیز دارند، این کتاب لحنی تأملیتر و فلسفیتر دارد. نویسنده کمتر نسخه قطعی میدهد و بیشتر تلاش میکند مسئله را توضیح دهد. همین ویژگی باعث میشود کتاب برای مخاطبی که از ادبیات کلیشهای موفقیت خسته شده، جذابتر باشد. با این حال یکی از نقدهایی که میتوان به آن وارد کرد، این است که گاهی میان زبان فلسفی و زبان کاربردی معلق میماند. بعضی بخشها عمیق و تأملبرانگیزند، اما ناگهان متن به توصیههای نسبتاً آشنا و رایج حوزه خودیاری نزدیک میشود. این رفتوآمد میان فلسفه و ادبیات موفقیت، گاهی باعث میشود هویت کتاب کاملاً تثبیت نشود.
نکته دیگر این است که نویسنده، هرچند از «عصر لذتگرایی» انتقاد میکند، اما کمتر وارد تحلیل ساختارهای اقتصادی و تکنولوژیکیای میشود که این وضعیت را تولید کردهاند. مثلاً نقش شبکههای اجتماعی، اقتصاد توجه یا سرمایهداری دیجیتال، میتوانست عمیقتر بررسی شود. کتاب بیشتر روی فرد متمرکز میماند تا سازوکارهای کلان فرهنگی و اقتصادی. همچنین، در بعضی بخشها این خطر وجود دارد که مسئلههای پیچیده اجتماعی، بیش از حد به مسئله اراده فردی فروکاسته شوند. واقعیت این است که بسیاری از ناکامیها، فقط نتیجه ضعف اراده نیستند، بلکه به شرایط اقتصادی، طبقاتی، روانی و اجتماعی هم مربوطاند. کتاب تا حدی به این موضوع آگاه است، اما همچنان محور اصلیاش فرد باقی میماند.
«تقلای اراده در عصر لذتگرایی» در فضای کتابهای فارسیِ حوزه موفقیت و روانشناسی، اثر متفاوتی است. تفاوتش در این است که بهجای فروش امید فوری، درباره دشواری انسان بودن در جهان امروز حرف میزند. نویسنده میداند مسئله فقط «کمکاری» یا «تنبلی» نیست؛ بلکه جهانی است که مدام اراده انسان را پراکنده میکند. این کتاب اراده را از یک شعار اخلاقی یا انگیزشی، به مسئلهای فلسفی و انسانی تبدیل و یادآوری میکند که انسان معاصر، بیش از هر زمان دیگری، میان آزادی و فرسودگی گرفتار است؛ میان بینهایت امکان و ناتوانی در تمرکز بر یک مسیر و شاید استعاره اودیسیوس، در نهایت، بهترین توصیف برای جهان امروز باشد: جهانی که در آن، خطر اصلی نه هیولاها و دشمنان بیرونی، بلکه وسوسه فراموش کردن مقصد است؛ فراموش کردن آن چیزی که ارزش رنج کشیدن و ادامه دادن دارد.
نظر شما