سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: «روانشناسی اخلاقی تحسین» بهقلم آلفرد آرچر استاد فلسفه در دانشگاه تیلبورگ و آندره گراله استاد فلسفه در دانشگاه مونیخ و با ترجمه فاطمه مهرزاد پژوهشگر حوزه فلسفه اخلاق که بههمت انتشارات کرگدن منتشر شده، در پی بررسی ماهیت تحسین و نقش آن در روانشناسی اخلاق است. کتاب میکوشد با نزدیک کردن آثار فیلسوفان و روانشناسان، پژوهشی میانرشتهای، اما بیشتر فلسفی در خصوص عاطفه، که بهندرت موضوع تحقیق قرار گرفته فراهم آورد. آنچه از نظر میگذرد حاصل گفتوگوی ایبنا با فاطمه مهرزاد مترجم است که از او آثار دیگری نیز همچون «درمانشناختی رفتاری افسردگی در کودکانونوجوانان»، «تأملات یونگ بر ستارهبینی» و «زایشی نو در تکامل آگاهی» به چاپ رسیده است.
***
چرا آنچنانکه به عواطفی چون شرم، نفرت، گناه و خشم توجه فلسفی شده، به تحسین التفاتی این چنین نشده است؟
آنطورکه نویسنده در مقدمه کتاب گفته است، بهنظر میرسد فیلسوفان بیشتر ترجیح میدهند بر عواطف منفی تمرکز کنند تا عواطف مثبت. آنها بیشتر به بررسی شرایط پدید آمدن سرزنش تمایل نشان دادهاند تا شرایط پدیدار شدن عاطفهی مثبتی چون تحسین. علت چنین چیزی از سویی شاید این باشد که عواطف منفی چون خشم و شرم بهنسبت بیشتر تجربه میشوند و حتی جامعه نیز افراد را به بیشتر احساس کردن این عواطف سوق میدهد، چراکه این عواطف تضمینکنندهی بقای جامعه و حفظ نظم آن هستند و عواطف مثبت تنها بعد از برقراری نظم و ثبات نسبی در جامعه است که مورد توجه قرار میگیرند. از سوی دیگر پای این عقیده میتواند در میان باشد که عواطف منفی نسبت بیواسطهتری با مفاهیم اخلاق و داوری اخلاقی دارند. هرچه باشد اینها مستقیماً به سراغ احساس مسئولیت و پیامدهای رفتار انسان میروند، اما در عوض در تحسین این نیروی انگیزشی و الهامبخشی است که پررنگتر است و ازاینرو در نگاه اول جنبهی روانشناختی آن بر جنبهی فلسفیاش غلبه دارد.

«روانشناسی اخلاقی تحسین» چه گامی در بررسی ماهیت تحسین و نقش آن در روانشناسی اخلاق برداشته است؟
در قدم نخست، تلاش شده ماهیت تحسین در فلسفه و روانشناسی بهصورت توامان مورد بررسی قرار گیرد، یعنی از منظری میانرشتهای. در قدم بعدی و در پدیدارشناسی این عاطفه، مرزبندی روشنی میان تحسین و عواطف دیگری مثل شگفتی و احترام، که نزدیکی مفهومی با آن دارند، ایجاد شده است. برای تکمیل، این مرزبندی به کاوش در تاریخ این مفهوم نزد فیلسوفان برجستهی دوره روشنگری میپردازد و سپس از تعریف این فیلسوفان از ماهیت تحسین، به نقش آن در پرورش اخلاقی انسان و تسهیل تغییرات اجتماعی و سیاسی میرسد. در آخر، برای تکمیل تمام اینها، ابعاد تاریک تحسین و تأثیری که میتواند در اثر استفادهی نابهجا در نابودی اخلاقی شخص داشته باشد، پیش چشم مخاطب میگذارد.
عمده ویژگیهای عواطف چیست و چگونه میتوان آن را با فلسفه ارتباط داد؟
یکی از ویژگیهای عواطف، بُعد شناختی یا ارزیابانهی آنهاست. به این معنی که عواطف معطوف به چیزی هستند (حیث التفاتی دارند) و به ما کمک میکنند شناخت یا ارزیابیای داشته باشیم از موقعیتی که در آن قرار گرفتهایم. همچنین واجد ویژگی انگیزانندگی هستند، به عبارت دیگر، واکنشی در ما برمیانگیزند و ما را بهسوی انجام عملی سوق میدهند. یک ویژگی مهم دیگر آنها این است که فیزیولوژیک هستند و بهتبع این تغییرات فیزیولوژیک در بدن، موجب پدید آمدن احساسی خوشایند یا ناخوشایند در ما میشوند.
این ویژگیها میتوانند در فلسفه به کمک ما بیایند. از طریق عواطفمان میتوانیم ارزشها را درک کنیم. مثلاً عاطفهی خشم به ما کمک میکند به ارزش عدالت پی ببریم و عاطفهی تحسین ما را بهسوی ارزشهایی مثل فضیلت و تعالی اخلاقی راهنمایی میکند. مسئلهی بهجا و متناسب بودن Fittingness یک عاطفه نیز از مسائلی است که با فلسفه ارتباط پیدا میکند. زمانی که احساس تحسین در ما نسبت به یک فرد شرور برانگیخته میشود و یا فردی را که سرمشق اخلاقی ماست نه به خاطر فضایل اخلاقی او، بلکه به خاطر اتومبیل گرانقیمتش تحسین میکنیم، از موارد نابهجای تحسین است که نمیتواند به رشد و تعالی اخلاقی منجر شود. پس وقتی پای فضایل و رشد اخلاقی به میان میآید، فلسفه وارد میشود تا به عواطف، ساختاری مفهومی و اعتباری هنجاری بدهد و عواطف را به سمتی هدایت کند که پرورش اخلاقی انسان را به بار بیاورد.
در نوشتههای فلسفی، بحثهای مربوط به وصف انگیزشی تحسین بر چه ادعایی تمرکز دارند؟
فیلسوفانی مثل لیندا زگزبسکی که طرفدار نظریهی اخلاق فضیلتگرا هستند معتقدند تحسین با میل به سرمشق گرفتن ارتباط دارد. تحسین گرایشی به عمل را در فرد تحسینکننده بیدار میکند که براساس آن، انسان میخواهد فاصلهی خودش با فرد تحسینشونده را کاهش دهد. بنابراین تحسین میتواند قویترین ابزار برای پرورش و رشد فضیلت در انسانها باشد. البته بر این دیدگاه، نقدهای مختلفی وارد است، از جمله اینکه میتواند به بتسازی از فرد مورد تحسین منجر شود و به جای رشد اخلاقی، رخوت به بار آورد.
چرا تصور میکنید با مطالعه آثار آدام اسمیت و موزس مندلسون میتوان به اهمیت و اعتبار تحسین آگاهتر شد؟
این دو فیلسوف قرن هجدهمی در آن زمان تعبیری از تحسین ارائه کردهاند که امروزه مورد توجه و اتکای فیلسوفان و روانشناسان قرار گرفته است. اسمیت کتابی دارد با عنوان «نظریهی احساسات اخلاقی»، هرچند در این کتاب تمایز روشنی میان عشق و تحسین قائل نمیشود، تعریفی از این دو به دست میدهد که با دیدگاههای معاصر خویشاوندی نزدیکی دارد: یعنی همان میل به شبیه شدن به کسانی که متعلق عشق و تحسین ما هستند و میتوانند ما را در مسیر رشد احساسات اخلاقی قرار بدهند.
مندلسون نیز در خلال بحثهایش دربارهی هدف تئاتر و تراژدی، به نقش این هنر در پرورش اخلاقی انسانها اشاره میکند. از نظر او، قهرمان تئاتر فقط حس همدلی مخاطب را برنمیانگیزد، همچنین احساس تحسینی که در ما ایجاد میکند، صرفاً به سرمشق گرفتن منتهی نمیشود. نزد مندلسون چنین تحسینی میتواند راهی برای کشف رسالت انسان باشد که همان کمال و تعالی روح است. اگر دیدگاه آدام اسمیت اسکاتلندی به پرورش اخلاقی را اینجهانیتر در نظر بگیریم، دیدگاه موزس مندلسون آلمانی با پلی که میان زیباییشناسی و اخلاق ایجاد میکند، بُعدی معنویتر دارد.
تحسین از چه امکان بالقوهای در تسهیل تغییرات تدریجی در اجتماع و سیاست برخوردار است؟
معمولاً وقتی صحبت از تغییرات سیاسی و اجتماعی میشود، ذهن به سمت عواطفی مثل خشم میرود. اما پتانسیل عاطفهی تحسین را نباید در این زمینه از دیده دور نگه داشت. محقق شدن تغییرات اجتماعی و سیاسی علاوه بر نظریه، به الگوهای ملموس هم نیاز دارد. تحسین میتواند این الگوها را مقابل چشمان ما بگذارد و تخیل اخلاقی و سیاسی افراد جامعه را فعال کند. از طرفی، تحسین ذاتاً حالت روانشناختی ناظر به «دیگری» است. مواجههی اصیل با دیگری و تحسین کردن فضایل او بستری برای گفتوگو و نزدیک شدن افراد به یکدیگر فراهم میکند، برخلاف خشم که معطوف به حذف است. اما وجود این پتانسیل مثبت در تحسین، مانع از آن نمیشود که هشدار دهیم تحسین کردن دیگری نباید از او بت بسازد و وارد وادی تملقگویی غیرانتقادی شود.
در نوشتههای فلسفی اخیر در باب تحسین، چه ارتباطی میان تحسین و پرورش دیده میشود؟
بعد از نظریهی جریانساز لیندا زگزبسکی، یعنی «سرمشقگرایی اخلاقی»، پیوند میان تحسین و پرورش به یکی از داغترین مباحث تبدیل شده است. تحسین، نیروی روانی لازم را برای شبیه شدن به کسی که مورد تحسین ماست، در ما پدید میآورد. این نیروی روانی را با دستورات هنجاری خشک نمیتوان ایجاد کرد. پرورش فضیلت مسیری است نیازمند استمرار، که ممکن است فرد را بعد از چندی دچار خستگی و فرسودگی کند. اما مواجه شدن با یک شخصیت قابلتحسین، این کشش را ایجاد میکند که راه شکوفایی و تعالی را ادامه بدهد. خلاصهی کلام اینکه پرورش اخلاقی بدون تحسین، اسکلت بیروحی از قوانین است و تحسین نیز بدون تأمل و نگاه نقادانه خطر بتسازی و جزماندیشی را در خود دارد.
نظر شما