چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۹
لحظات آخر پرواز؛ روایت شاهد عینی از سانحه بالگرد رئیس‌جمهور

چشمم به یکی از سه نفر کادر پرواز افتاد که رو به ما می‌نشست. در آنجا خیلی موقعیت حرف زدن فراهم نبود. فکر می‌کردم برای بالگرد ما مشکلی پیش آمده است. جرئت کردم از تکنسین پرواز بپرسم چه اتفاقی افتاده است؟ با لب‌خوانی متوجه شدم یکی از بالگردها را نمی‌بینند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا سید ابراهیم رئیسی، چهره‌ای شناخته‌شده در عرصه‌های قضایی و اجرایی کشور بود که زندگی پرفرازونشیب خود را وقف خدمت به نظام و مردم کرد. او در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود و در کودکی طعم یتیمی را چشید. پس از آن، برادر بزرگ‌ترش برای کمک به تأمین معاش خانواده، سرپرستی سید ابراهیم و دیگر فرزندان را بر عهده گرفت. سید ابراهیم در هفت‌سالگی به خانه برادر رفت و دوران دبستان را با سختی و رنج سپری کرد. او هم‌زمان با تحصیل، کار هم می‌کرد تا باری بر دوش برادرش نباشد. با پیروزی انقلاب اسلامی، سید ابراهیم رئیسی به صف نیروهای انقلابی پیوست و با دعوت آیت‌الله قدوسی، وارد دستگاه قضایی شد. او در سنین جوانی، مسئولیت‌های مهمی چون دادستانی شهرستان کرج و سپس دادستانی استان همدان را بر عهده گرفت. جدیت، نظم و قاطعیت او در اجرای قانون، حتی در برابر مقامات بلندپایه، زبانزد بود. در سال ۱۳۶۸، به مدت پنج سال به عنوان دادستان تهران منصوب شد و پس از آن، در سمت‌های ریاست سازمان بازرسی کل کشور و معاون اولی قوه قضائیه خدمت کرد. در سال ۱۳۹۳، سکان دادستانی کل کشور را به دست گرفت و نقش کلیدی در نظام قضایی ایفا کرد. او، در سال ۱۳۹۴، با حکم رهبر معظم انقلاب، به تولیت آستان قدس رضوی منصوب شد. در این دوران با فساد مالی در آستانه برخورد قاطعانه کرد.

در سال ۱۳۹۷، با درخواست رهبر معظم انقلاب، مسئولیت ریاست قوه قضائیه را پذیرفت. دوران سه ساله ریاست او بر قوه قضائیه، با اصلاحات گسترده، مقابله جدی با فساد و پیگیری پرونده بدهکاران کلان بانکی همراه بود. اوج توان مدیریتی او در دوران ریاست جمهوری‌اش نمایان شد. شهید رئیسی با درایت و قاطعیت، بحران‌های مختلف را مدیریت می‌کرد و با وجود اختلاف‌نظرها در دولت، با تدبیر مشکلات را حل می‌کرد. او، به خستگی‌ناپذیری شهره بود. زندگی او وقف خدمت بود؛ از نماز صبح تا پاسی از شب کار می‌کرد و با سفرهای استانی متعدد، خود را در میان مردم و در بطن مشکلات آنان قرار می‌داد. ریاست برای او به معنای فاصله گرفتن از مردم نبود، بلکه فرصتی برای نزدیک‌تر شدن به دردهایشان بود. سرانجام، در نهایت، در همان راهی که همواره در آن گام می‌زد راه خدمت و تلاش برای بهبود زندگی مردم؛ در تاریخ ۳۰ اردیبهشت، در سفری برای افتتاح سد قیزقلعه‌سی در استان آذربایجان شرقی، در مسیر بازگشت، بالگرد حامل او در ارتفاعات جنگل‌های ارسباران دچار سانحه شد و جان خود را از دست داد. به مناسبت دومین سالروز شهادت شهید جمهور، آیت‌الله سید ابراهیم رئیسی، نگاهی به کتاب «راز پرواز» انداخته‌ایم. این اثر که توسط محمدمهدی اسلامی تالیف و به همت انتشارات سوره مهر منتشر شده است، روایت مهدی مجاهد، معاون پیگیری‌های ویژه دفتر رئیس‌جمهور، از چهل روز آخر عمر رئیس‌جمهور شهید است.

مدارا با مخالفان و اقدام عفو برای آنان
آیت‌الله رئیسی سعه‌صدر فوق العاده‌ای در مقابل انتقاد داشت، کسانی که به رفتارها و تصمیمات ایشان انتقاد داشتند خیلی راحت حرف‌شان را می زدند ممکن بود بعضی از انتقادات برای ایشان تلخ باشد؛ ولی از آنها استقبال می کرد. مثلاً جلسات دانشجویی معمولاً جلساتی تند و انتقادی بود؛ اما آیت‌الله رئیسی هیچ وقت این جلسات را ترک نکرد. آقای رئیس‌جمهور بعضی از افراد را که انتقادات بسیار تند و بعضاً موضع‌گیری‌های غیرمنصفانه و خلاف واقع علیه او کرده بودند هم دعوت می‌کرد تا رو در رو حرف‌هایشان را بزنند و پاسخ بشنوند. مثلاً، روزهای پنجشنبه که در تهران بود، از صبح تا ظهر برای آن دسته از نمایندگان مجلس که درخواست ملاقات خصوصی داشتند وقت اختصاص می‌داد. در این میان برخی از مخالفان و منتقدان تندش هم بودند. این رویه باعث شده بودگاهی دوستانش گله‌مند شوند. می‌گفتند چرا با نماینده‌ای که علیه شما نطق می‌کند جلسه می‌گذارید؟ رهایش کنید و اصلاً با او جلسه نگذارید و به این شکل او را تنبیه کنید. او این شیوه را قبول نداشت حتی اگر شخصاً از برخی دلخور بود، با پاگذاشتن بر نفس خود، آن‌ها را تحمل و با وقت ندادن تنبیه نمی‌کرد. در ایام انتخابات که در آماج توهین‌های بی‌سابقه قرار گرفت و نه در دوره ریاست‌جمهوری بلکه همان روز اول چه در کسوت رئیس قوه قضائیه و چه بعد از انتخاب به عنوان رئیس‌جمهور همه شکایات قبل از خود را هم پس گرفت. بالاتر از این برای عده‌ای از چهره‌های سیاسی و فعالان رسانه‌ای که مخالف او بودند و به دلیل محکومیت‌های قبلی در زندان به سر می‌بردند و یا حکمشان در آستانه اجرا بود، از مقام معظم رهبری درخواست عفو کرد.

جلسات با مقام معظم رهبری برای من کلاس درس است
دوشنبه عصر، زمان ملاقات هفتگی آقای رئیس‌جمهور با مقام معظم رهبری بود. این آخرین دیدار خصوصی‌اش با حضرت آقا بود. تنها روزی که برنامه آقای رئیس‌جمهور از ظهر به بعد خالی بود دوشنبه‌ها بود. آیت‌الله رئیسی برای دیدار با مقام معظم رهبری گزارش‌ها را می‌خواندند، مطالبشان را جمع‌بندی می‌کردند و آماده می‌شدند. او بیش از صد و ده جلسه خصوصی با رهبر معظم انقلاب در دوران ریاست‌جمهوری خود داشت. یک روز از او سوال کردم: «بیشترین موضوعاتی که در این جلسات مورد بحث قرار می‌دهید چیست؟ گفت درباره موضوعات مختلفی صحبت می‌شود؛ اما این جلسات برای من مانند کلاس درس است و از راهنمایی‌ها و تجربیات ایشان می‌آموزم». او رئیس‌جمهور و همه دولت را موظف به اجرای فرامین رهبری می‌دانست. اگر حس می‌کرد نظر ایشان بر انجام امری نیست ترک می‌کرد، هیچ‌گاه نمی‌خواست هزینه تصمیماتش را بر دوش رهبری بگذارد. معتقد بود باید به گونه‌ای عمل کند که تیرهای زهرآگین توهین و تخریب دشمنان و بدخواهان به سمتش نرود. هر بار بعد از بازگشت از بیت رهبری تا پاسی از شب در دفتر کار خود در حال پیگیری منویاتش بود. اگر ضرورتی ایجاب می‌کرد می‌گفت: «این موضوع را آقا فرموده‌اند». در غیر این صورت به عنوان دستورهای خودش ابلاغ می‌کرد. اما همه می‌دانستند که دستورهای دوشنبه شب‌ها فقط تصمیم خودش نیست.

آخرین پرواز
ساعت حدوداً ۱۳:۰۵ بود که بالگردها بلند شدند. همه چیز کاملاً عادی بود. هیچ گونه ابراز نگرانی ملاحظه یا مخالفتی هم از جانب حفاظت یا کادر پروازی اعلام نشد. همه می‌دانستند که بالگرد آقای رئیس‌جمهور بهترین و امن‌ترین بالگرد است. ضمن اینکه همنشینی با آقای رئیس‌جمهور توفیقی بود که همگان علاقه‌مند به آن بودند. کسی را که می‌خواستیم به طور ویژه احترام و تکریم کنیم سوار بالگرد آقای رئیس‌جمهور می‌کردیم. لذا در مسیر برگشت آقای دکتر امیر عبداللهیان همچنان با آقای رئیس‌جمهور همراه بود؛ اما آقای محرابیان به بالگرد همراهان برگشت و آقای رحمتی طبق رویه سابق به بالگرد رئیس‌جمهور رفت. پرواز کردیم. یکی از بهترین آرام‌ترین پروازها را با بالگرد در سال‌های اخیر تجربه می‌کردیم. چشم‌هایم بسته بود؛ ولی حس می‌کردم همهمه است. صدای بالگرد معمولاً خیلی بلند است و آدم صداها را نمی‌شنود. یک لحظه چشم‌هایم را باز کردم دیدم بالای ابر هستیم و انگار بالگرد ما جلو نمی‌رود و در جا ایستاده است. ساعت حدود ۱۳:۴۵ بود. چشمم به یکی از سه نفر کادر پرواز افتاد که رو به ما می‌نشست. در آنجا خیلی موقعیت حرف زدن فراهم نبود. فکر می‌کردم برای بالگرد ما مشکلی پیش آمده است. جرات کردم از تکنسین پرواز بپرسم چه اتفاقی افتاده است؟ با لب‌خوانی متوجه شدم یکی از بالگردها را نمی‌بینند. گفت: «باید بنشینیم!»

حدود ساعت ۱۴ بود که ما نشستیم. ارتباط رادیویی با بالگرد سوم هم قطع شده بود. با بی‌سیم برای تماس تلاش کرده بودند؛ اما جوابی نیامده بود. هر چه تلفن‌ها را می‌گرفتیم جواب نمی‌دادند. دور خلبان‌ها جمع شدیم پرسیدیم: «چه اتفاقی افتاده است؟» گفتند: «بالگرد آقای رئیس‌جمهور نیست. برخلاف آب و هوای خوب مسیر، در نزدیکی روستای اوزی ناگهان با توده مه مواجه شدیم. آقای مصطفوی، فرمانده گروه پروازی و خلبان بالگرد آقای رئیس‌جمهور، بلافاصله دستورهای دقیقی از حیث سرعت، ارتفاع و جهت پروازی صادر کرد که چگونه و با چه مختصاتی به پرواز ادامه دهیم تا از مه عبور کنیم. ما هم با همان مختصات اعلامی مسیر را ادامه دادیم و چند ثانیه بعد بالای مه بودیم. اما بالگرد آقای رئیس‌جمهور را که دومین بالگرد بود، دیگر ندیدیم!»

بسیار نگران بودیم که هوا تاریک شود، دیگر جست‌وجوهایمان به جایی نخواهد رسید. تا آن موقع، بچه‌های رسانه‌ای مدام از تهران زنگ می‌زدند و می‌پرسیدند: «چه شد؟» و من جواب می‌دادم: «داریم می‌گردیم. ان شاءالله پیدایشان می‌کنیم.» در ساعاتی که ما در مناطق کوهستانی ورزقان در حال جست‌وجو بودیم، بسیاری از دلسوزان و علاقه‌مندان آیت‌الله رئیسی خودشان را به منطقه رسانده بودند. برخی برای کمک آمده بودند، مانند گروه‌های مختلف کوه‌نوردی، موتورسواران وگروه‌های امدادی. برخی هم که توان کمک نداشتند؛ اما دلشان تاب نیاورده بود در خانه بمانند. حدود ساعت ۲ بامداد بود که وزیر ارتباطات بر اساس آخرین یافته‌های فنی مختصات‌ نقطه‌ای را برایمان ارسال کرد. جمع‌بندی‌ نهایی تیم مستقر در وزارت ارتباطات را فرستاده بود محدوده‌ای بین کوه و دره بالاتراز روستای اوزی. حدود ساعت ۳:۳۰ وقت اذان صبح بود. یک گروه چهار پنج نفره از بچه‌های دفتر در تاریکی شبانه به همان منطقه رفتند، نماز صبحشان را هم همان جا خوانده بودند، می‌گفتند منتظر بودیم هوا کمی روشن شود بلکه بتوانیم نقطه دقیق را پیدا کنیم. در مسیر حرکت به سمت محل حادثه بودیم که به من زنگ زدند. آن‌ها به محل حادثه رسیده و بالای سرپیکرها بود؛ اما شناسایی پیکرها دشوار بود. زنگ زدند و گفتند: «حاج‌آقا شهید شده است و من الان بالای سر ایشان هستم.» پرسیدم: «از کجا آنقدر مطمئنی؟ چهره حاج‌آقا را دیدی؟» گفت: «از چهره‌ قابل تشخیص نیست! ولی انگشترهایشان الان دست من است»

منابع:
_ کتاب «رئیسی روحانی بود» انتشارات شهید ابراهیم هادی
_ کتاب «راز پرواز»، محمدمهدی اسلامی، انتشارات سوره مهر

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها