سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ انتشار کتاب مهم و اثرگذار غلامحسین صدیقی با عنوان کامل «جنبشهایِ دینیِ ایرانی در قرنهای دوم و سوم هجری» پس از سه دهه، توسط نشر پارسه موجب شد که محمد صادقی، نویسنده و پژوهشگر یادداشتی درباره این کتاب بنویسد که از نظر میگذرد؛
***
غلامحسین صدیقی، بنیانگذار موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی (۱۳۳۷) و استاد ممتاز دانشگاه تهران (۱۳۵۲) در اسفند ۱۳۱۶ دکترای خود را از دانشگاه پاریس گرفت و رساله او که «جنبشهایِ دینیِ ایرانی در قرنهای دوم و سوم هجری» نام داشت، خوشبختانه به تازگی توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شده و در دسترسِ مردم و پژوهشگرها قرار گرفته است؛ کتابی که سالهایِ زیادی در دسترس نبود.

این کتاب، دربردارنده هفت فصل (۱.بهآفرید، ۲.فیروز اسپهبد معروف به سنباد، ۳.اسحاق، ۴.استاد سیس، ۵.مُقَنّع، ۶.خرمدینان، و ۷.بابک خرمدین) و سه بخشِ کوتاه دیگر است، و ما را با وضعیتِ اجتماعی و سیاسیِ ایران در دورههایِ امویان و عباسیان، واکنشِ ایرانیها به سلطهیِ اعراب، و رنگِ دینی و ملیِ جنبشها آشنا میکند.
صدیقی که در فصلِ هفتم، به بابک پرداخته، نخست، منابع را معرفی کرده، و سپس، به شناساندنِ بابک و روندِ رویاروییِ او با حکومتِ وقت میپردازد. همانطور که در کتاب میخوانیم، مأمون، خلیفه عباسی که از پیوستنِ مردم به بابک در آذربایجان دچار وحشت شده بود به معتصم که پس از او خلافت را برعهده گرفت وصیت کرد که با این جریانِ اعتراضی محکم و با شدت برخورد کند. معتصم نیز چنین کرد و چندین لشگر برای مقابله با آنها فرستاد و پس از مدتی، افشین را روانه آذربایجان کرد و پولِ زیادی نیز برایِ تأمینِ مخارجِ لشگر در اختیار او قرار داد. در پیِ جنگهایی که میانِ نیروهایِ بابک و افشین درگرفت، سرانجام افشین غلبه یافت و بابک هم کوشید از چنگ او بگریزد. بابک واردِ کوههای ارمنستان شد و نیاز به غذا داشت که با سهل بن سنباط که ریاست آن منطقه را برعهده داشت، مواجه شد. سهل به او گفت:«هیچکس را آشناتر از من به حق خود نتوانی یافت و میان من و حکومت عرب رابطهای نیست. بابک که آسیب و رنج بسیار دیده بود به گفتهی سهل اعتماد کرد و به خانه او درآمد... سهل به زودی افشین را آگاه کرد.» و چنین شد که نیروهایِ افشین توانستند بابک را اسیر کنند. افشین بنا به فرمانِ معتصم، خلیفه عباسی، بابک را نزد او فرستاد و «معتصم، جراحی حاضر کرد و امر کرد که دستها و پاهای بابک را قطع کند و سرش را ببرد و شکمش را پاره کند و سرش را به خراسان فرستاد و تنش را در سامرا به چوب بلندی مصلوب کردند.» بابک اما تا آخرین لحظههایِ زندگیِ خویش سستی نشان نداد، و بنا به روایتی که در سیاستنامه آمده، هنگامی که یک دست او را بریدند، با دست دیگرش خون خود را بر چهره مالید. معتصم با تندی و توهین به او گفت این چه کاری است؟ بابک پاسخ داد:«درین حکمتی است که شما هر دو دست و پای من بخواهید بریدن... چون خون از تن مردم برود روی زرد شود، من روی خویش به خون آلودم تا مردم نگویند که از بیم رویش زرد شده.»
مصطفی رحیمی (نویسنده، مترجم و روشنفکر) نیز مقالهای با نام «بابک حماسهای در تاریخ» دارد که در سال ۱۳۵۱ منتشر شده، و در کتاب «دیدگاهها» هم آمده است. او در آن مقاله، بابک را «برترین مبارز این سرزمین» نام نهاده و کوشیده با واکاوی تاریخ، نشان دهد که نام او به غلط در ردیف و در کنار نامهایی مانند ابومسلم خراسانی، مازیار و افشین قرار گرفته، بویژه در کنار افشین که به نظر او «نهادن نام افشین در کنار نام بابک یعنی دشنام به بابک، یا دستکم نشناختن او» و در پایان مقاله، هرچند تأثیر نهضت بابک را نیازمند به بررسی و پژوهش بیشتری دانسته، مینویسد که «ایرانی برای مقابله با استیلای تازیان و رهائی از قید رقیت بیگانه» راههایی را برگزید که نخستین راه مقابله با ستم و تبعیض بود «نهضتهای انقلابی، یا چنانکه در آن زمان میگفتهاند قیام بالسیف... که نهضت بابک بیشک در رأس همه نهضتهای انقلابی ایران قرار دارد.» رحیمی میافزاید:«و بیشک هنگامی که حسن صباح، سرخورده از اقدام در پایتخت سلجوقیان، از قله الموت بالا میرفته (سال ۴۸۴) نظری به سبلان و قیام بابک داشته است.»

سخن پایانی اینکه، میدانیم ابومسلم خراسانی حکومت را از امویان گرفت و به عباسیان سپرد و در حالی که حاکم خراسان بود، سرانجام به دستور خلیفه عباسی کشته شد. بابک را افشین به اسارت درآورد و به خلیفه تحویل داد و خلیفه نیز بابک را با شکنجهی فراوان کشت. افشین و سهل و پسر سهل، هم به خاطرِ اسیرکردنِ بابک، پولِ چشمگیری دریافت کردند. مازیار که ستمپیشه بود وقتی در مقابل خلیفه عباسی قرار گرفت، برخی از نزدیکاناش مانند کوهیار که برادر او بود نیز در مقابلاش قرار گرفتند و سرانجام اسیر و کشته شد. افشین هم که سودای قدرت در او بیداد میکرد با توطئهچینی و شهادتدادنِ برخی از وابستگانِ خود و دشمنیِ عبدالله بن طاهر که از خاندانی ایرانی بود، موردِ سوءظنِ خلیفه قرار گرفت و در زندان و بر اثرِ گرسنگی مُرد و جنازهاش را هم بر دار کشیدند. مقصود اینکه، در نگاه به تاریخ گذشته، و واکاویِ شکستها و به نتیجه نرسیدنِ مقاومتها و جنبشها، آیا میزان سستیها و ضعفهایِ گوناگونِ درونی و داخلی چنانکه باید مورد توجه قرار گرفته است؟
نظرات