چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
طنز تلخ تاریخ

کتاب «مشاهدات و تحلیل اجتماعی و سیاسی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران» اثر محمدعلی تهرانی (کاتوزیان)، به کوشش و مقدمه دکتر ناصر کاتوزیان تا زمان جنگ جهانی اول و رئیس‎‌الوزرایی عین‎‌الدوله ادامه می‎‌یابد؛ خاتمه‎‌ای که گویی طنز تلخ تاریخ است.

سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا رضا مختاری اصفهانی، دانش‌آموخته تاریخ و سندپژوه در یادداشتی به تحلیل کتاب «مشاهدات و تحلیل اجتماعی و سیاسی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران» اثر محمدعلی‌تهرانی (کاتوزیان) نوشت:

طنز تلخ تاریخ

کتاب «مشاهدات و تحلیل اجتماعی و سیاسی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران» اثر محمدعلی تهرانی (کاتوزیان)، به کوشش و مقدمه دکتر ناصر کاتوزیان در سال ۱۳۷۹ از سوی شرکت سهامی انتشار در تهران منتشر شد.

طنز تلخ تاریخ
ناصر کاتوزیان

انقلاب مشروطه تنها تحولی سیاسی در جامعه ایران نبود، بلکه از لحاظ فکری، فرهنگی و اجتماعی تحولات عمیقی را رقم زد. یکی از این تحولات، در حوزه تاریخ‌نگاری بود. بعضی از ناظران و دست‎‌اندرکاران عرصه سیاست دست به قلم برده و از خاطرات، دیده‎‌ها و شنیده‎‌های خود نوشتند. هرچند روایت وقایع اصلی در این نوشته‎‌ها نزدیک و شبیه به هم هستند، اما هر روایتی بسته به نگاه، جناح و جایگاه راوی از جزئیات متفاوتی برخوردار است. تا مدت‎‌ها منابع تاریخی مشروطه به چند کتاب شناخته‌‎شده محدود بود، اما به مرور کتاب‎‌های بیشتری تصحیح و منتشر شدند که اگرچه در وقایع مشهور و اصلی مشروطه بر اطلاعات مخاطب نمی‎‌افزودند، اما در بخش خاطرات نویسنده اطلاعات و جزئیات تازه و متفاوتی داشتند. یکی از افرادی که سعی کرد به عنوان یک ناظر، «تاریخ انقلاب مشروطیت ایران» را به رشته تحریر درآورد، محمدعلی تهرانی کاتوزیان است. تهرانی از اعقاب ملامحمدجعفر، از فقیهان معروف دوره ناصری بود. محمدعلی به راه آباء و اجدادی رفت و در مدرسه مروی به تحصیل علوم دینی پرداخت. او اما تنها به محیط آخوندی بسنده نکرد؛ چنانچه هم در تأسیس نهاد فرهنگی مدرن کتابخانه ملی مشارکت داشت و هم برای همراهی طلاب علوم دینی با جنبش آزادیخواهی ایرانیان، اتحادیه طلاب را بنیان گذاشت. همچنین به نمایندگی مردم در مجلس اول حضور داشت.

محمدعلی تهرانی از پی حوادث گوناگون، در بیستم آبان ۱۳۱۴ در اندیشه نگارش تاریخ ایران پس از مشروطه افتاد. او در مقدمه کتابش، دلیل این تأخیر را وضعیت روانی خود پس از قرارداد ۱۹۰۷ بیان کرده است: «دیر به خیال جمع‌‎آوری حوادث دوره انقلاب مشروطه ایران افتادم، چه معاهده ۱۹۰۷ که معروف به قرارداد روس و انگلیس است، چنان مرا مأیوس از ایران و ایرانی و استقلال ایران نمود و دچار بهت و حیرت گردیدم که خاطرات ایام گذشته از حافظه و ذاکره‌‎ام به در رفت.» ایران اما مانند همیشه ققنوس‌‎وار از خاکستر برخاسته و تهرانی را در ایام فراغت ترغیب کرد تا «حوادثی را که خود به رأی‎‌العین مشاهده نموده یا از دوستان صدیق» شنیده یا در «روزنامجات» دیده و «قرین صواب» بود، به رشته تحریر درآورد.

طنز تلخ تاریخ
ناصرالدین شاه

نویسنده کتاب خود را از اواخر سلطنت ناصرالدین شاه آغاز می‌کند؛ روزگاری که دوره ضعف و فتور ناصری بود و تهرانی در ایام جوانی. او نه تنها به حکومت بدگمان و منتقد است که به مردمان نیز چنین نگاهی دارد. ناآگاهی از «سیاست مُلک» سکه رایج زمانه بود و جز اندکی از افراد جامعه، کسی «از سیاست سخن نمی‎‌راند». از نگاه تهرانی، در این باره میان وزرا و توده‎‌ها تفاوتی نبود: «کما هو حقه غیر از امین‎‌السلطان، دیگران از چگونگی سیاست حتی وزرای وقت اطلاع کافی نداشتند و مردم آن زمان، یعنی عامه فقط متوجه نان و گوشت بودند؛ اگر ارزان بود، خرّم و خرسند بودند و اگر گران می‎‌شد، افسرده و غمگین بودند. شخص پادشاه هم به عیش و نوش خرّم بود، قریب چهارصد زن در اندرون داشت که بعد از درگذشتن او، هر یک شوهری اختیار کردند... و عده زیادی خواجه‎‌سرایان بودند که در اندرون ناصرالدین شاه منزل داشتند و راتق و فاتق بودند و قدرتی بسزا داشتند.»

طنز تلخ تاریخ

از همین متن ابتدایی کتاب مشخص است نویسنده جامعه و حکومت را در عرض هم می‎‌بیند. از همین رو از مشاهدات خود درباره زندگی روزمره مردمان عادی غفلت نمی‎‌کند. از سور و سوگ و معیشت آنان گرفته تا مشغولیات روزانه و شبانه آنان در مساجد و قهوه‎‌خانه‎‌ها، همچنین نزاع‎‌هایشان در دسته‎‌های عزاداری می‎‌نویسد. حتی درباره پوشش متفاوت اهالی تهران غیر از نظامیان که «از حیث طرز و اسلوب زیاده از سی رقم بود»، توصیفی چنین دارد: «تجار عمامه کوچک شیری و شکری بر سر می‎‌گذاشتند، کسبه کلاه‌‎های دراز ماهوتی استعمال می‎‌نمودند و قبا و عباهای مختلف‎‌اللون در بر داشتند. توده مردم کلاه‎‌های نمدی که قالب سر بود، بر سر گذاشته و اکثر کمرچین می‌‎پوشیدند. عده‌‎ای هم کلاه‎‌های نمدی بزرگ به سر گذاشته و پاره‌‎ای از مردم پسک می‎‌پوشیدند. جمعیت زیادی هم با آن‎که از طبقه روحانی نبودند، با عمامه سفید و سبز سر خود را می‎‌پوشاندند.»

طنز تلخ تاریخ

از زنان نیز در توصیفاتش غافل نمانده و درباره پوشش و زینت آنان می‎‌نویسد: «زن‎‌ها چادر و چاقچور و روبنده استعمال می‎‌کردند. البسه مهم خواتین زری و ترمه و مخمل کاشانی بود و خواتین اعیان و رجال و تجار و اشخاصی که دارای ثروتی بودند، مقداری معتدٌبه آلات طلا از قبیل گوشواره و قاب دعا و طوق و گردنبند و بازوبند و خلخال طلا با خود داشتند و زن‌‎های فقرا که قدرت تهیه آلات زرینه نداشتند، به آلات سیمین قناعت می‎‌نمودند.»

محمدعلی تهرانی مانند بسیاری از نویسندگان تاریخ مشروطه در بیان مقدمات این انقلاب و آغاز بیداری ایرانیان، از جایگاه میرزاتقی‎‌خان امیرکبیر در این باره سخن می‎‌گوید. همچنین از کسانی مانند میرزاحسین‎‌خان سپهسالار، میرزاملکم‎‌خان، اعتضادالسلطنه و اعتمادالسلطنه نام می‎‌برد. این‌گونه از آغاز تاریخ‌نگاری مشروطه را می‌‎توان تحت تأثیر و پیروی از الگوی ناظم‌‎الاسلام کرمانی در نگارش تاریخ بیداری ایرانیان دانست.

طنز تلخ تاریخ
سید جمال‌الدین اسدآبادی

در این میان، سیدجمال‎‌الدین اسدآبادی در نگاه نویسنده جایگاهی خاص دارد تا آنجا که او را «در عداد بزرگترین رجال سیاسی دنیا» و «بیدارکننده ایران» می‎‌داند. او سید را در روزگار طفولیت دیده بود و این خاطره را در ذهن داشت که کودکان به هنگام دیدنش از او می‎‌گریختند. چه والدینشان آنان را از مصاحبت و نزدیکی با سیدجمال‎‌الدین اسدآبادی نهی کرده بودند: «بابی‎‌ها به دادن نُقل و شیرینی مردم را بابی می‎‌نمایند، ولی این سید، جمهوری است و جمهوری مذهبی است جدید و وقتی که سید حرکت می‎‌کند، هوای مجاور خود را مسموم نموده و در استنشاق آن ما مسموم شده و جمهوری خواهیم شد...»

طنز تلخ تاریخ
سیدعبدالله بهبهانی

در ذکر وقایع تأثیرگذار هم از امتیاز رژی و جنبش تحریم تنباکو آغاز می‎‌کند؛ واقعه‎‌ای که مشروعیت سلطنت قاجاری را توسط توده‌‎ها در کف خیابان‎‌ها به چالش کشید و قاطبه فقیهان را از آن رویگردان ساخت. دو تن از فقیهان تهران، سیدعبدالله بهبهانی و حاج‎‌میرزا زین‎‌العابدین امام جمعه، اما با هم‎‌سلکان خود همراهی نکردند. به روایت تهرانی، حاصل همراهی‌‎نکردن با جامعه هزینه‎‌ای سخت ناگوار برای بهبهانی داشت. شاید همین وضعیت بود که او را در مشروطه متفاوت ساخت: «... مرحوم بهبهانی خانه‎‌نشین گردید و با آن‎که دولت وقت هر نوع مساعدت با بهبهانی می‎‌نمود، مع‎ذلک منفور جامعه بود. در کوچه و بازار هیچ کس به او سلامی نمود سهل است، ریزه‎‌خوانی [بدگویی زیر لب] می‌‎نمودند. در هر مجلسی که وارد می‎‌شد، احدی برای او برنمی‎‌خاست. کسی برای معامله در محضر او حاضر نمی‎‌شد. در مسجد او احدی مأموم نبود. چندین ماه، بلکه زیاده از سال حال او بدین منوال بود. تهران برای او با آن‎که هر نوع آزادی داشت، محبس و زندانی بود. در این موقع [در]یافت که یک نفر روحانی اگر برخلاف جامعه قد برافرازد، زود به زمین خواهد خورد.»

طنز تلخ تاریخ
مظفرالدین شاه

آنچه در روایت تهرانی از آدم‎‌ها قابل توجه است، روایت منصفانه اوست. چنانچه در توصیف مظفرالدین شاه هم می‎‌نویسد «طبعاً حلیم و خوش‎‌نیت بود و مایل نبود که ایذای او به کسی رسد.» هم آن‎که خصایص منفی او را برمی‎‌شمارد: «آدمی بی‎‌حال است و اتباعی که با خود آورده است، همه گرسنه و طمّاع، غرضی جز پرکردن جیب و بغل ندارند و هر یک پیش خود برای به دست آوردن دُم گاوی در فکر چاره‎‌جویی بودند. مظفرالدین شاه با اوهام بزرگ شده بود و از جن و غول ترس و باک داشت. به غایت پول‎‌دوست بود. در صورتی که پولی به دست او می‎‌آمد و از پول نقدی که در منظر او بود، کمتر شنیده شد بذل و بخشش نماید، لیکن از دادن حواله به خزانه دولت به هر کس باک نداشت و گمان می‎‌کرد پول خزانه دولتی متعلق به او نیست و بدین جهت مقداری زیاد از جواهرات دولتی را بذل و بخشش مخصوصاً به سیدی که او را سید بحرینی می‎‌گفتند و به او معتقد بود، نمود.»

طنز تلخ تاریخ
عبدالمجید میرزا عین‌الدوله

او درباره عبدالمجیدمیرزا عین‎‌الدوله، صدراعظم مظفرالدین شاه، نیز از بیان صفات و اقدامات نیکویش ابایی ندارد: «عین‎‌الدوله خوب چیز می‎‌نوشت، بافکر بود، ناسخ و منسوخ کمتر می‎‌داد، مبادی آداب بود، در امور سختگیری می‎‌نمود، از مسخرگی سخت متنفر بود. نخستین کاری که کرد، تنظیم دوایر دربار بود؛ اماردی [مردان بدکار] که اعیان‎‌زاده بودند، چوب زد و تبعید نمود... فرمان عشرت‎‌آباد را که در مقابل یک مجلس رقص به یک رقاص یهودی مظفرالدین شاه داده بود، پس گرفت و صورت دربار را منظم کرد. ورود روزنامه حبل‌‎المتین [کلکته] را به ایران آزاد ساخت و درصدد تعدیل بودجه مملکتی برآمد....» این توصیفات در حالی است که عین‎‌الدوله در تاریخ‌نگاری‎‌های مشروطه یک‎سره منفی توصیف و روایت شده است. چنین نگاه منصفانه‎‌ای را درباره سیدمحمد طباطبایی، فقیه مشروطه‎‌خواه، هم دارد؛ فقیهی که برخلاف بهبهانی قضاوت‌‎ها و روایت‎‌های منفی درباره‎‌اش وجود ندارد. بر همین مبنا از جایگاه نه چندان قابل توجه علمی او در کنار صفات و ویژگی‎‌های آزادیخواهانه و متجددانه‌‎اش می‎‌گوید. از این دست روایات و توصیفات در «تاریخ انقلاب مشروطیت ایران» اثر محمدعلی تهرانی (کاتوزیان) بسیار وجود دارد. از آنجا که نویسنده علاوه بر مشاهدات و خاطراتش، در نظر دارد تحلیلی اجتماعی و سیاسی از وقایع داشته باشد، از منابع دیگر مانند مطبوعات ایران و اروپا در آن زمان بهره برده است. با این همه، تحلیل‎‌های او تماماً مبتنی بر منابع دیگر نیست، بلکه در موضوع فقیهان بر مبنای شناختی که از آنان دارد، به بیان نظر و تحلیل خود می‎‌پردازد.

کتاب تا زمان جنگ جهانی اول و رئیس‎‌الوزرایی عین‎‌الدوله ادامه می‎‌یابد؛ خاتمه‎‌ای که گویی طنز تلخ تاریخ است. صدراعظمی که اقداماتش به انقلاب مشروطه منجر شد، در زمانه مشروطه رئیس‎‌الوزرا گردید. اتفاقاتی از این سنخ بود که بسیاری از جوانان طبقه متوسط را از مشروطه ناامید ساخت. چه به این باور رسیدند نظم استبدادی در دوره مشروطه در حال بازتولید است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها