شنبه ۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
به رابطه‌تان با گربه‌ها شانس دیگری بدهید

ماهرخ همتی، مترجم، گفت: به رابطه خودتان با گربه‌ها یک شانس دیگر بدهید و این کتاب را بخوانید تا ببینید این موجودات کوچک تا چه اندازه می‌توانند دوست شما باشند و ʼدر سکوت فلسفی با شما رنج بکشند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: کتاب «گربه»، اثر متفاوت «لیونارد مایکلز»، به‌تازگی با ترجمه‌ی ماهرخ همتی و به همت نشر اوزالید روانه‌ی بازار نشر شده است. تفاوت در نگاه و ساختار این اثر، بهانه‌ای شد تا به گفت‌وگو با مترجم این کتاب بنشینیم و از دنیای آن بیشتر بشنویم.

لئونارد مایکلز به ایجاز و دقت وسواس‌گونه در انتخاب کلمات مشهور است؛ چالش اصلی شما در انتقال این لحن گزیده و درعین‌حال عمیق به زبان فارسی چه بود؟

ذات ترجمه همین است. از دست داد.ن بعضی چیزها از زبان مبدأ، تطبیق و تغییراتی برای زبان مقصد. به سختی متنی پیدا می‌شود که موبه‌مو متن مبدأ را در زبان مقصد منتقل کند. وقتی اثر شعرگونه باشد، به مراتب کار مترجم دشوارتر است. بعضی نویسنده‌ها هنگام نوشتن داستان، برای انتخاب بهترین واژه‌ها گاهی ده‌ها واژه را روی کاغذهای کوچک می‌نویسند و هرکدام را در جمله‌ای مورد نظر می‌گذارند تا بهترین را از میان‌شان انتخاب کنند. من در ترجمه این اثر در بعضی جمله‌ها از این تکنیک بهره بردم دقیقاً برای انتقال بهتر و مؤثرتر لحن مایکلز. برای مثال صفحات نخستین کتاب می‌گوید «گربه خلوت‌طلب است.» واژه انگلیسی private بود و من از میان واژگان «گوشه‌گیر، انزواطلب، خلوت‌گرا و درون‌گرا» «خلوت‌طلب» را ساختم.

به رابطه‌تان با گربه‌ها شانس دیگری بدهید

آیا تجربه شخصی شما از هم‌زیستی با گربه‌ها در درک استعاره‌ها و توصیفات شهودی نویسنده تأثیری داشت؟

صددرصد. قطعاً لذت و درکی که گربه‌دارها از خواندن این اثر خواهند داشت با لذت و درک دیگران متفاوت خواهد بود. توصیف‌های ظریفی که از دُم گربه می‌کند، تشبیه‌هایی که به ابرها می‌کند، راه رفتنش، نگاه کردنش، خشمش، همه‌وهمه برای افرادی که گربه دارند یا گربه‌دوست هستند و رابطه نزدیکی با این موجودات دارند بسیار ملموس است. جایی ژستِ دعوا کردن گربه‌ها را توصیف کرده است و هنگامی که داشتم آن را می‌خواندم از دقت و نگاه ظریف مایکلز شگفت‌زده شدم.

در متن کتاب بر «حضورِ محض» گربه در برابر «کنش‌گری» سگ تأکید شده؛ برای بازنمایی این تمایز ظریف در ترجمه چه ملاحظاتی داشتید؟

همیشه این جمله را شنیده بودم که سگ‌ها وفادار و مهربانند، در عوض گربه‌ها بی‌صفت‌اند. به‌عنوان یک گربه‌دوست و بعدها هم گربه‌دار از این توصیف عوامانه گربه خوشم نمی‌آمد. اما همیشه به نظرم سگ‌ها مهربان‌ترین حیوانات دست‌آموز بشر به‌شمار می‌رفتند. از دوستانی که سگ دارند می‌شنوم یا در فیلم‌ها می‌بینم که چقدر به توجه و محبت احتیاج دارند و حتی به میزان بیشتری هم به صاحب خود ابراز محبت می‌کنند. در ترجمه آن بخش از مقایسه سگ و گربه این دیدگاه مایکلز برایم جالب بود و با توجه به تجربیاتم با آن موافق بودم.

با توجه به هشدار یادداشت ناشر درباره خطر «انسان‌انگاری»، چگونه در ترجمه مرز میان تشبیهات ادبی و حفظ هویت مستقل و مرموز گربه را رعایت کردید؟

ابتدا متن ترجمه شد و بعد سخن ناشر نوشته شد. من به‌عنوان مترجم سعی کردم تا جای ممکن به متن وفادار بمانم و درعین‌حال فارسیِ پاکیزه‌ای به مخاطب ارائه دهم.

به رابطه‌تان با گربه‌ها شانس دیگری بدهید

چه ویژگی منحصربه‌فردی در جستارهای مایکلز وجود داشت که شما را مجاب کرد این اثر را برای ترجمه انتخاب کنید؟

ناشر دوست چندین‌وچند ساله من است و وقتی با هم درباره کار مشترک صحبت کردیم، دو سه اثر را به من معرفی کرد. از میان‌شان گربه را انتخاب کردم، چون به نظرم اثری آمد که مشابه‌ آن در بازار، موجود نبود. اثری متفاوت از نویسنده‌ای که اتفاقاً آثارش در ایران کمتر چاپ شده است.

فکر می‌کنید مخاطب فارسی‌زبان که شاید نگاه متفاوتی به حیوانات خانگی داشته باشد، چه ارتباطی با نگاه فلسفی و گاهی سردِ نویسنده برقرار می‌کند؟

در فرهنگ غربی داشتن و هم‌زیستی با حیوانات خانگی امری عادی است. در فرهنگ ما هم رد پای این هم‌زیستی به شکلی دیگر پیداست. خانه‌های قدیمی حیاط‌داری که همیشه گربه‌ای با بچه‌هایش در گوشه‌ای زندگی می‌کردند و ساکنانش، برای‌شان آب و غذا می‌گذاشتند. اما رفته‌رفته با تغییر سبک زندگی، گربه‌ها از خانه‌ها به خیابان‌ها و پارک‌ها رفتند، اما چندسالی است که دوباره به خانه‌ها برگشته‌اند، خانه‌هایی کوچک‌تر و بی‌حیاط. در جایی مایکلز آورده «بسیاری از آنچه میان تو و گربه معنادار است در سکوت رخ می‌دهد.» و «میان آدم‌ها هم همین‌طور.» نویسنده ارتباط میان آدم‌ها را با ارتباط میان آدم و گربه یکی می‌داند. این نگاهی است که به نظر من مخاطب فارسی‌زبان به‌خوبی درکش می‌کند.

کدام بخش یا عبارت در کتاب بود که یافتن معادل دقیق برای آن بیشترین چالش فکری را برای شما به‌همراه داشت؟

به خوبی در خاطرم مانده، بندی نسبتاً طولانی بود درباره حرکات گربه و در پایان چیزی درباره مجلسی از گربه‌های درونی. درک حرف اصلی مایکلز در ابتدا برایم پیچیده بود. دوست خوبِ مترجمم، نگار یونس‌زاده که ویراستار کار هم بود، پیشنهاد خوبی برای بازترجمه این قسمت داد و درنهایت چیزی شد که در کتاب چاپ شد.

به رابطه‌تان با گربه‌ها شانس دیگری بدهید

آیا ترجمه این اثر و غرق شدن در دنیای مایکلز، نگاه خود شما را به مفهوم «تنهایی» و «مصاحبت با غیرآدمی‌زاد» تغییر داد؟

من به اصطلاح آدم اجتماعی و خون‌گرمی هستم و همچنین بسیار پرحرف. مصاحبت با گربه اتفاقاً باعث شده که با او هم حرف بزنم. وقتی نگاهش می‌کنم و می‌بینم که با چشمانش بی‌صدا به من خیره است بلندبلند قربان‌صدقه‌اش می‌روم و از قول او به خودم (به مادرش) حرف‌هایی می‌زنم؛ از خواسته‌هایش گرفته تا ابراز محبت‌هایش.

چطور توانستید تعادل میان تصاویر کتاب (اثر فرانسس لرنر) و متن را در ذهن خود برقرار کنید تا ترجمه با اتمسفر بصری اثر هماهنگ بماند؟

کاری که تصویرگر این اثر کرده، در نوع خود شاهکار است و به‌خوبی در جانِ کلامِ مایکلز نشسته است. من هم سعی داشتم با ترجمه‌ای که پیش از این گفتم، وفادارانه و فارسی‌ِ تا جای ممکن پاکیزه، اثر قلم تصویرگر را هم منعکس کنم.

اگر قرار باشد این کتاب را به کسی که رابطه‌ای با حیوانات ندارد معرفی کنید، روی کدام جنبه‌ی ادبی یا انسانی آن تأکید می‌کنید؟

فقط یک جمله می‌گویم: «به رابطه خودتان با گربه‌ها یک شانس دیگر بدهید و این کتاب را بخوانید تا ببینید این موجودات کوچک تا چه اندازه می‌توانند دوست شما باشند و در سکوت فلسفی با شما رنج بکشند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها